دیدگاه
محمد مالجو
دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دولت مسعود پزشکیان بسی بیش از گذشته به دلال واگذاری میدان تبدیل شده است، دلالی که کارش نه حکمرانی بلکه سپردن عرصۀ عمومی به نهادهای ناپاسخگو و فراقانونی است تا بیهیچ نظارت و مشروعیتی بر زندگی مردم حکم برانند.
این نه انفعال بلکه سازماندهیِ انفعال است. دولت فقط منفعل نیست. میانجیِ فعالی است در انتقالِ شتابناکترِ قدرت به نهادهای غیرمنتخب. شما عقب ننشستهاید. شما نقشِ دولت را تقدیم کردهاید به دیگرانی که نه رأیی گرفتهاند و نه پاسخی میدهند. این نه حکمرانی بلکه صورتبندی عریانِ انصراف از حکمرانی است.
دولت از جمله یعنی سدکردن همین دستاندازیهای قوای ناپاسخگو، یعنی ایستادن مقابل قدرتهای بیمهار، یعنی تحمیل قانون به کسانی که خود را فراتر از قانون میپندارند. اما شما چه کردهاید؟ تقریباً هیچ. نه ایستادهاید نه حتی تظاهر به ایستادن کردهاید. فقط عقب رفتهاید، عقبتر، و باز هم عقبتر، تا جایی که دیگر چیزی از دولت باقی نمانده جز یک نام بیمسما.
این فروپاشی را کجا عریانتر از اینترنت طبقاتی میتوان دید؟ تقسیم جامعه به اقلیتی از برخورداران و اکثریتی از نابرخورداران، به متصلان و گسستگان. این خطمشی نه فنی است نه اضطراری. اعلان صریح تبعیض است. این تبعیض نفرتانگیز را نیروهایی رقم زدهاند که نه انتخاب شدهاند و نه پاسخگو هستند، اما شما دقیقاً همانجایی که باید جلویشان میایستادید کنار رفتهاید. به این حتی نمیگویند انفعال. میگویند مشارکت در تضییع حق از طریق بیعملی. شما اجازه دادهاید حق به امتیاز تقلیل یابد و قانون به شوخی بدل شود و شهروند به سوژهای مفلوکتر تنزل پیدا کند.
اگر دولت در برابر چنین تعرض عریانی به ابتداییترین حقوق شهروندان بهتمامی لال و بیحرکت میایستد، اصلاً چرا هست؟ برای چه آمدهاید؟ برای مدیریت چه چیزی؟ وقتی قرار است تصمیم را دیگران بگیرند و شما فقط مُهر بزنید یا سکوت کنید، این ساختار چه کارکردی جز تزئینِ بیقانونی دارد؟
این مسیر قطعاً مسیرِ انباشت خشم است. جامعه بهعیان میبیند دولت حتی جرئت استفاده از حداقل اختیاراتش را ندارد. این یعنی تولید بحران. تکلیف را روشن کنید. یا بایستید و واقعاً دولت باشید یعنی هزینه بدهید و در برابر نهادهای فراقانونی سد بسازید، یا کنار بروید. همین. ماندن در این وضعیتِ معلق فقط یک معنا دارد: استمرار و تقویت همان نظمی که حقوق مردم را میبلعد و احدی هم پاسخگو نیست.
مسئله روشن است و دیگر قابل تعویق نیست: یا دولت به معنای واقعی کلمه اعمال قدرت میکند و در برابر نهادهای ناپاسخگو میایستد یا رسماً اعلام میکند که نقش خود را به دیگران واگذار کرده است. حالت سومی وجود ندارد. ماندن در این حالتِ معلق اصلاً شکل دیگری از بازتولید همین نظمِ کنونیِ تنفرانگیزی است که حقوق همگانی را با ولع میبلعد.