الف. هوشیار
دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
در جهانِ امروز جنگها فقط در میدان نبرد رخ نمیدهند؛ همزمان، در میدان دیگری هم جریان دارند: میدان رسانه. برای فهم این میدان هیچ چارچوبی به اندازهٔ نگاه پییر بوردیو (Pierre Bourdieu) دقیق و بیرحمانه نیست. بوردیو وقتی از «جامعهشناسی بهمثابهٔ هنر رزمی» سخن میگوید، دقیقاً به همین لحظهها فکر میکند- لحظههایی که روایت جای واقعیت را میگیرد و تصویر به سلاح تبدیل میشود.
در این نوشته تلاش میشود با تکیه بر نقد رسانهای بوردیو نشان داده شود که چگونه جنگ- مثلاً آنچه در روایتها از «جنگ ۴۰روزهٔ ایران» ساخته میشود- نه فقط گزارش، بلکه «ساخته» میشود و چرا این ساختن خودش بخشی از ماشین جنگ است.
رسانه بهمثابهٔ میدان: جایی که جنگ بازتولید میشود
در نگاه بوردیو، رسانه «میدان» است: فضایی از رقابت، با قواعد خاص خودش. این قواعد ساده، اما بیرحماند:
سرعت، جذابیت، و قابلیت مصرف.
در چنین میدانی، آنچه در جنگ رخ میدهد نه بهصورتی پیچیده و چندلایه، بلکه بهصورت قطعههای قابل پخش بازسازی میشود: یک انفجار کوتاه، یک تصویر از دود، و یک تیتر فوری برای آن. اما آنچه حذف میشود دقیقاً همان چیزی است که جنگ را قابل فهم میکند: تاریخچهٔ منازعه، ساختارهای قدرت درگیر در جنگ، تجربهٔ زیستهٔ مردم. به این ترتیب، جنگ از «فرایند تاریخی» به یک «سری اپیزودهای هیجانی» تقلیل مییابد.
منطق رسانه: سرعتی که فهم را میکُشد
بوردیو در نقد رسانه تأکید میکند که رسانهها اسیر منطق سرعتاند. در جنگ این منطق به اوج میرسد. در روایتهای رسانهای، تحلیلهای عمیق جایش را به «کارشناسان چنددقیقهای» میدهد. پیچیدگیهای سیاسی تبدیل به دوگانههای قطبی میشوند: «ما/آنها»، «خوب/بد».
برای مثال، حملهٔ هوایی به شهرها بهعنوان «پاسخ ضروری» فریم میشود. تلفات غیرنظامی به حاشیه میرود یا در اعداد خلاصه میشود و هر کجا که لازم باشد، پیامدهای ناخواستهٔ جنگ عنوان میشود. سرعت در اینجا فقط یک ویژگی فنی نیست، بلکه یک سازوکار (مکانیسم) حذف است.
فریمسازی: جنگی که دیده میشود جنگی است که رسانهها میسازند
بوردیو شاید واژهٔ «فریم» را به کار نبرد، اما دقیقاً همین پدیده را توضیح میدهد: رسانه تعیین میکند چه دیده شود، چگونه دیده شود، و چه چیزی اصلاً دیده نشود. این فریمسازی در جنگ بهشکلهای مختلف عمل میکند:
۱. شخصیسازی جنگ
رهبران به شخصیتهای مرکزی تبدیل میشوند: «تصمیم فلان رهبر»، «واکنش فلان فرمانده نظامی»؛ در نتیجه، ساختارها ناپدید میشوند و جنگ به «ارادهٔ افراد» تقلیل مییابد.
۲. تزیین و زیباسازی خشونت
تصاویر موشکهایی که در شب روشنایی ایجاد میکنند و نماهای هوایی از انفجارها؛ اینها تصویریهاییاند که خشونت را به «نمایی دیدنی» تبدیل میکنند. جنگ، بهجای فاجعه، به «صحنههای تماشایی» بدل میشود.
۳. حذف تدریجی رنج
در روزهای اول تصویرهای انسانی و اشک و ویرانی دیده می شود. اما با گذشت زمان، تکرار حساسیت را کاهش میدهد: رنج عادی میشود، و این دقیقاً همان لحظهای است که جنگ برای مخاطب «قابل تحمل» میشود.
توهم بیطرفی: رسانهای که سوگیری دارد، اما خودش را بیطرف مینامد
یکی از مهمترین نقدهای بوردیو این است که رسانهها بیطرف نیستند، حتی وقتی چنین ادعایی دارند. انتخاب مهمانان، نوع پرسشها، ترتیب خبرها، همه نشاندهندهٔ «ساختار جهتدار» است. برای مثال، تحلیلگران نظامی بیشتر از صداهای صلحطلب حضور دارند و زبان خبر اغلب نظامی و استراتژیک است، نه انسانی و با احساس همدردی با قربانیان. این یعنی حتی وقتی رسانه از «واقعیت» حرف میزند، در حال بازچینی آن است.
مخاطب و نابرابری در فهم جنگ
بوردیو یادآوری میکند که مخاطبان یکدست نیستند و چگونگی درک جنگ وابسته به سرمایهٔ فرهنگی آنهاست. یک مخاطب ممکن است خبر را صرفاً «برتری نظامی» طرف مورد نظرش ببیند. دیگری همان خبر را «فاجعهٔ انسانی» میخواند. اما رسانه اغلب برای «میانگین مخاطبان» تولید میشود و این میانگین معمولاً بهسمت سادهسازی و هیجان متمایل است.
نتیجه: رسانه بخشی از ماشین جنگ است
اگر این عناصر را کنار هم بگذاریم، به نتیجهای میرسیم که بوردیو بهصراحت به آن اشاره میکند: رسانهها فقط جنگ را پوشش نمیدهند، بلکه آن را قابل پذیرش، قابل فهم، و در نهایت قابل تداوم میکنند. وقتی خشونت زیباسازی میشود، پیچیدگی حذف میشود، و رنج عادی میشود، جنگ دیگر «استثنا» نیست، بلکه به «روال» تبدیل میشود.
علیه جنگ، علیه روایتهای جنگطلبانه
در چنین شرایطی، نقد رسانه صرفاً کاری دانشگاهی نیست، بلکه ضرورتی اخلاقی و اجتماعی است. اگر جنگ در میدان روایت ساخته میشود، مقاومت نیز باید از همینجا آغاز شود.
۰ افشای تقلیلگرایی و سادهسازیها به کمک روشنگری پیرامون وجود پیچیدگیهای نادیده گرفته شده در روایتها؛
۰ نشان دادن رنج انسانی و فاجعهای که جنگ مستقیما بر سر مردم می آورد، بهویژه با بازتاب دادن تجربههای زیسته؛
۰ شکستن دوگانههای سادهٔ قطبیشده با نشان دادن فریمهایی که جنگ را برای ما قابل فهم میکنند؛ و
۰ نشان دادن اینکه فریمهای دیگری هستند که کنار زده شدهاند.
به زبان بوردیو، جامعهشناسی زمانی به «هنر رزمی» تبدیل میشود که بتواند این سازوکارها را افشا کند و نشان دهد که جنگ فقط با سلاح پیش نمیرود، بلکه با تصویر، با تیتر، و با سکوت در برابر جنایتهاست که پیش میرود و در شکل جنگهای بیپایان ادامه یابد.
و به همین دلیل، شاید مهمترین کار این باشد که اجازه ندهیم ما را به مصرفکنندگان بدون عاملیت این نمایشها تبدیل کنند.
باید در برابر جنگهای خانمانبراندازی که هدف اصلیشان تأمین سود برای صاحبان سرمایه و ارتقای جایگاه جنگسالاران در هرم قدرت است همیشه و همهجا حساس باشیم و منتقد باقی بمانیم.