محمد مالجو
جمعه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
میان دو روایت ایدئولوژیک گرفتار شدهایم: یکی تهاجم خارجی را راهحل میداند و دیگری ماندن در خط مقاومت را. هر دو اما ایدئولوژی خطرناکِ کوچکانگاری زیرساختها را سرلوحه قرار دادهاند. در چنین وضعی، گسترش آگاهی دربارۀ نقش حیاتی زیرساختها ضرورتی مضاعف دارد، هم میان مخالفان جمهوری اسلامی که از رسانههایی چون ایران اینترنشنال تأثیر میپذیرند، هم میان مدافعان نظام که هر شب در معرض سیلی از شعارهای مهیج قرار میگیرند.
هر دو طرف اصولاً مسئلۀ ویرانی زیرساختها را جوری طرح میکنند که گویی فقط با مجموعهای از «اشیاء» مواجهیم: نیروگاهها، پلها، پالایشگاهها، یا راهآهن که میتوان دوباره بازسازیشان کرد. مسئله در این نگاه به هزینه و زمان بازسازی فیزیکی تقلیل مییابد. اما آنچه در این صورتبندی ناپدید میشود خودِ واقعیت زیست اجتماعی است: زیرساختها فقط داراییهای منفرد نیستند، بلکه بسترهاییاند که امکان کارکردِ پیوستۀ جامعه را فراهم میکنند. از این رو، تخریب زیرساخت را باید نهفقط نابودی «دارایی»، بلکه ازهمگسیختگی «کارکرد» نیز دانست. اگر این تمایز را لحاظ کنیم، کل مسئله اساساً دگرگون میشود.
دارایی به کالبد مادّی و رؤیتپذیرِ زیرساخت اشاره دارد: یک نیروگاه، یک پالایشگاه، یک پل، یا یک شبکۀ ارتباطی. اینها را میتوان شمُرد، قیمتگذاری کرد، و حتی ارزششان را به درصدی از تولید ناخالص کشور تقلیل داد. در این سطح، تخریب به معنای ازمیانرفتن تجهیزات و ساختمانهاست که میتوان در افق زمانی معیّنی جایگزینشان کرد. به همین دلیل نیز تحلیلهای سادهانگارانه ویرانی زیرساخت را به رقمی محدود فرو میکاهند و از امکان «جبران سریع» سخن میگویند.
اما کارکرد یعنی جریانهای زندهای که این اشیاء در بطنشان عملاً زندگی روزمره را شکل میدهند. نه نیروگاه فقط یک سازه است و نه پل. اولی تولید مداوم برق را میسر میکند و دومی رفتوآمد انسان و کالا را. شبکۀ اینترنت نیز چیزی فراتر از کابلهاست، زیرا ارتباط و داده و بانکداری را درهم میتند. به این معنا، کارکرد زیرساختها همان حیات نامرئی اما بنیادینی است که متکای زندگی روزمره محسوب میشود.
از این رو، تخریب زیرساخت به معنای توقف شبکۀ بههمپیوستهای از کارکردهاست، نه صرفاً نابودی اشیاء. مثلاً تخریب یک نیروگاه فقط امحای یک تأسیسات نیست، بلکه به قطع برق و اختلال در خدمات درمانی و توقف تولید و گسیختگی زنجیرههای تأمین میانجامد. اثر واقعی ویرانی زیرساختها زنجیرهای و چندلایه است: اختلالی که در یک نقطه آغاز میشود و در سراسر شبکۀ اجتماعی و اقتصادی گسترش مییابد.
همینجا دشواری بازسازی آشکار میشود. بازسازی دارایی، ولو پُرهزینه، در اصل مسئلهای مهندسی است: با صرف منابع و زمان میتوان سازهای عمرانی را دوباره ساخت. اما بازسازی کارکرد امری بهمراتب پیچیدهتر است، زیرا به هماهنگیِ همزمانِ اجزای متعدد شبکهای درهمتنیده وابسته است. زیرساختها منفرد عمل نمیکنند. تولید به حملونقل گره خورده، حملونقل به بانک، بانک به اینترنت، اینترنت به برق. از این رو، حتی اگر یک جزء بازسازی شود، کل سیستم چهبسا کماکان ازکارافتاده باقی بماند.
وانگهی، احیای کارکرد به زمان وافر نیاز دارد. ساخت یک زیرساخت چهبسا در بازهای مشخص انجام شود، اما بازگشت جریان تجارت و مسیرهای لجستیکی و سطح تولید اصولاً فرایندی طولانیتر و نامطمئنتر است. هر اختلال طولانی، بهنوبۀخود، به اختلالهای ثانویه میانجامد و بازگشت به وضعیت پیشین را دشوارتر میکند.
کارکرد همچنین به سرمایههای انسانی و سازمانی وابسته است. سیستم هنگامی «کار میکند» که شبکهای از مهندسان و مدیران و نهادها و دادهها در هماهنگی عمل کنند. اگر این لایهها، مثلاً از طریق مهاجرت یا فروپاشی سازمانی، تضعیف شوند، بازسازی فیزیکی بهتنهایی کفایت نخواهد کرد. ساختمانها را میتوان دوباره ساخت، اما توانِ بهکارانداختنشان بهسادگی بازنمیگردد.
در جامعهای که زیرساختهایش بهسختی آسیب دیدهاند کارکردِ زندگی روزمره از ریتم میافتد. اختلالها فرسایش اعصاب جمعی را در پی دارد و نارضایتیِ انباشته به آستانهٔ عصیان نزدیک میشود و پیوند میان حکومت و جامعه هر چه سستتر میشود و بیثباتی سیاسی هرچه شدیدتر. این وضع، که حاصل ویرانی است، خود به مانعی مضاعف برای بازسازی بدل میشود.
از این رو، تقلیل تخریب زیرساختها به از دست رفتن داراییها نه لغزشی تحلیلی، که فریبکاری سیاسی است که یا راه را برای توجیه تهاجم خارجی هموار میکند یا بر شکنندگیهای عمیق درونی سرپوش میگذارد. آنچه نابود میشود فقط اشیاء نیست، بلکه خودِ «کار کردنِ» جامعه است. هر موضعی که این ویرانی را کماهمیت جلوه دهد عملاً به عادیسازی فروپاشی کارکردی جامعه یاری میرساند؛ نوعی مشارکت در پنهانسازی عمق فاجعه.
برگرفته از کانال تلگرام نویسنده