محمد مالجو
محمد مالجو
شنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
جمهوری اسلامی پیش از آغاز تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران با فرسایش جدّی در منابع اصلی مشروعیت خود مواجه شده بود. اما جنگ این معادله را موقتاً تغییر داده و صورتبندی تازهای پیشاروی ما گذاشته است. اکنون پرسش اصلی این است: آیا آنچه پس از آغاز جنگ شکل گرفته بازسازی مشروعیت است یا صرفاً جابهجایی میان منابع گوناگون مشروعیتزا برای نظام جمهوری اسلامی؟
جمهوری اسلامی، پیش از جنگ، با کاهش محسوس در منابع کلاسیک مشروعیت مواجه بود: کارآمدی اقتصادی عملاً زیر سایۀ تورم مزمن و کاهش شدید ارزش پول ملی و گسترش فقر و افق مبهم معیشت بههیچوجه قادر به تولید رضایت حداقلی نبود. رضایت عمومی در نتیجۀ انباشت تجربههای زیستۀ برآمده از بحرانهای پیاپی بهطرز محسوسی کاهش یافته بود و شکاف میان حکومت و جامعه را عمیقتر کرده بود. مشارکت سیاسی با اُفت معنادار در انتخابات و گسترش بیاعتمادی به سازوکارهای نمایندگی عملاً به پوستهای کممحتوا بدل شده بود. ایدئولوژی رسمی نیز در مواجهه با دگرگونیهای نسلی و تکثر سبکهای زندگی عمدتاً بخش مهمی از توان بسیجکنندهاش را از دست داده بود. در چنین وضعی، کسری مشروعیت نه از مسیر اقناع، بلکه بیشتر از طریق حداقلسازی مطالبات و بهکارگیری ماشین سرکوب و مدیریت نارضایتیها جبران میشد.
در دورۀ پیش از جنگ هنوز «مشروعیت ملیگرایانه» همچون منبعی فعال چندان شکل نگرفته بود. این نوع مشروعیت را میتوان بهاختصار چنین تعریف کرد: اتکای نظم سیاسی به بسیج عاطفی جامعه حول ایدۀ حقانیت یا برتری جمعی در برابر دشمن بیرونی، همراه با برجستهسازی دوگانۀ «ما» در برابر «آنها». در این صورتبندی، مشروعیت نه از کارکرد درونی نظام، بلکه از موقعیت مظلومانهاش در تقابل بیرونی تغذیه میکند.
جنگ عملاً کسری مشروعیت نظام جمهوری اسلامی را موقتاً تا حدی جبران کرده است. مقاومت جانانۀ نظام در برابر حملههای خارجی برای بخشی گسترده اما نامتعیّن از جامعه احساس دفاع از «کلیّت» را فعال کرده است. این احساس لزوماً به معنای پذیرش سایر ابعاد نظام نیست، اما بهتدریج برای تکوین نوعی مشروعیت ملیگرایانه بسترسازی کرده است. به بیان دیگر، نظام توانست در لحظهای بحرانی اصولاً خودش را با «کلیّت در معرض تهدید» همارز سازد و از این همارزی برای کسب نوعی مقبولیت بهره ببرد.
در اینجا بین مشروعیت ملیگرایانه و منابع کلاسیک مشروعیت یک رابطۀ معکوس برقرار است. استمرار مقاومتِ موفقیتآمیز در برابر دشمن خارجی حین جنگ گرچه میتواند به تقویت بیشتر مشروعیت ملیگرایانه بینجامد، اما همزمان، خصوصاً طی دورۀ پس از جنگ، به فرسایش شدیدتر منابع کلاسیک مشروعیت دامن میزند. چرا؟ چون هنگامی که وضعیت امنیتی و نظامی در مرکز تصمیمگیری قرار میگیرد، منابع و توجه نهادی از حوزههای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی بهسمت منطق بقا و مدیریت تهدید منتقل میشود: سیاستهای اقتصادی در خدمت جنگی شدن فضا قرار میگیرد، امکان اصلاحات ساختاری محدودتر میشود، و پاسخگویی سیاسی در سایۀ اولویتهای امنیتی به حاشیه رانده میشود. به عبارت دیگر، در چنین شرایطی، منطق «بقا در برابر تهدید خارجی» دفعتاً جایگزین منطق «پاسخگویی به مطالبات داخلی» میشود و اولویتهای حکمرانی را بازتعریف میکند.
بهاینترتیب، اگر بنا بر استمرار مقاومت از مسیر استمرار جنگ باشد، گرچه مشروعیت ملیگرایانه چهبسا موقتاً افزایش پیدا کند، اما منابع کلاسیک مشروعیت بیشازپیش کاهش خواهد یافت. در شرایط کنونی، مشروعیتهایی که ذاتاً به عملکرد و رضایت و مشارکت گره خوردهاند جایشان را موقتاً به مشروعیتی دادهاند که به وضعیت استثنایی و تقابل بیرونی بستگی دارد. این جابهجایی هر قدر هم بتواند در کوتاهمدت نوعی انسجام ایجاد کند، اما فاقد ظرفیت پایداری در درازمدت است.
ازهمینرو، تکیۀ بیشازحدِ تصمیمگیران بر مشروعیت ملیگرایانه اصولاً خطایی راهبردی است. این نوع مشروعیت بهدلیل وابستگیاش به شرایط بحرانی ناپایدار و زودگذر است و با فروکش کردن تنشهای بیرونی یا عادی شدن وضعیت بهسرعت تضعیف میشود. در مقابل، منابع کلاسیک مشروعیت، یعنی کارآمدی اقتصادی و رضایت عمومی و مشارکت سیاسی و بازاندیشی در ایدئولوژی، ماهیتی درازمدت دارند و فقط از مسیر اصلاحات ساختاری و پاسخگویی مستمر قابل بازسازیاند.
جنگ شاید توانسته باشد شکاف مشروعیت را موقتاً بپوشاند، اما این پوشش اگر به ترمیم واقعی پیوند نخورد، خود به لایهای نازک و ناپایدار بدل میشود که بحران مشروعیت را نه مهار، که تشدید میکند. مشروعیت ملیگرایانه، در بهترین حالت، مُسکّنی موقتی است نه درمانی پایدار.
از کانال تلگرام نویسنده