Skip to content
آوریل 18, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • تمام شد! ایران پیروز جنگ شد!
  • جهان
  • دیدگاه‌ها

تمام شد! ایران پیروز جنگ شد!

میدان آزادی، تهران. دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۵. عکس (افزودهٔ اندیشهٔ نو) از وحید آنلاین.

گفت‌وگوی یانیس واروفاکیس و وُلفگانگ مونچاو، ۱۹ فروردین ۱۴۰۵، در برنامهٔ The Econoclasts

ترجمهٔ مینا آگاه

جمعه ۲۸ فروردین ۱۴۰۵

یانیس: ادامه دهید، ناوهای هواپیمابر را بشمارید، اما درک کنید که جنگ همین حالا هم به پایان رسیده است. ایران با وادار کردن آمریکا به انتخاب میان تحقیر و فرسایش پیروز شده است.‏

وُلفگانگ: ترامپ قبلاً هم عقب‌نشینی کرده است. نمی‌تواند مدام عقب‌نشینی کند، تهدید کند، و دوباره عقب‌نشینی کند. ممکن ‏است این‌ بار همان کاری را بکند که تهدید می‌کند.‏

یانیس: ایران در حال پیروزی است، زیرا تعریفِ پیروزی را تغییر داده است. پیروزی دیگر به معنای تصرف سرزمین نیست، بلکه به فرسوده کردن قدرت مسلط است.‏

ولفگانگ: حس درونی من می‌گوید که ترامپ به‌سادگی کنار نخواهد رفت، مگر اینکه بتواند به‌طور قابل قبولی ادعا کند که به ‏دستاوردی ارزشمند رسیده است.‏

یانیس: ترامپ حتی اگر کنار برود، باز هم فکر می‌کنم هر کسی که وارد کاخ سفید شود، حتی اگر دموکرات باشد، ‏همچنان اروپا را به‌عنوان رقیب در نظر خواهد گرفت.‏

ولفگانگ: پیش از آنکه اروپایی‌ها با کمبود انرژی مواجه شوند، اگر این فرصت را داشته باشند که گاز از روسیه بگیرند، این کار را خواهند کرد.‏

به «اکونوکلاستز» خوش آمدید. در هفته‌ای که در آن دونالد ترامپ تهدید به حمله‌ای گسترده به شبکهٔ برق ایران کرده است. ‏خوش آمدی، یانیس. کجا هستی؟

یانیس: من در آتن هستم. فکر می‌کنم تو در ایتالیا هستی. من تازه از مسکو برگشته‌ام، که مطمئنم درباره‌اش صحبت خواهیم ‏کرد. و امروز، ولفگانگ، قصد دارم به سراغ یک توهم بزرگ بروم. این حتی یک دیدگاه متعارف هم نیست؛ یک توهم بزرگ است: ‏اینکه ایالات متحد آمریکا از نظر نظامی و ژئواستراتژیک قدرتمندتر از ایران است. حتی پا را فراتر می‌گذارم و می‌گویم که ایران پیشاپیش در صفحهٔ شطرنج ژئواستراتژیک آمریکا را شکست ‏داده است.‏

یانیس واروفاکیس (سمت چپ) در گفت‌وگو با ولفگانگ مونچاو.

ولفگانگ: همچنین درباره موضوعی مرتبط صحبت خواهم کرد: وابستگی انرژی اروپا.
این جنگ بیش از هر رویداد دیگری در این دهه—جز تهاجم روسیه به اوکراین—وابستگی انرژی اروپا را آشکار کرده ‏است.
و ما دوباره به بحرانی بسیار مشابه دوران همه‌گیری یا سال ۲۰۲۲ بازخواهیم گشت، با افزایش قیمت نفت و احتمالاً علاوه بر ‏آن، کمبود نفت و گاز.‏
یک شوک اقتصادی بزرگ در راه است، و آن باور رایجی که می‌خواهم به چالش بکشم این است که می‌توانیم برای همیشه ‏بدون نفت و گاز روسیه زندگی کنیم.
حالا نوبت تو، یانیس.‏

یانیس: من قصد دارم استدلال کنم که ترامپ شاید هنوز خودش هم نداند اما ارتش، نیروی دریایی و نیروی هوایی‌اش را به ‏یک شکست خفت‌بار کشانده است، اما پیش از آن اجازه دهید نکته‌ای را مطرح کنم که طی ۲۴ تا ۴۸ ساعت گذشته ذهنم را ‏مشغول کرده، زیرا نشان‌دهنده وضعیت اسفناک رسانه‌های جریان اصلی غرب به‌ویژه رسانه‌های اروپایی است؛ پس از ماه‌ها ‏انتقاد از ابتذال ترامپ، حملات او به ارزش‌ها، رهبری و نهادهای اروپا، بی‌احترامی‌اش به متحدان، تعرفه‌ها و حتی طمعش ‏نسبت به گرینلند، به‌محض آنکه ارتش آمریکا تلاشی برای نجات یکی از خلبانان ساقط‌شده خود انجام می‌دهد، رسانه‌های ‏غربی و اروپایی دچار هیجانی شبیه فیلم‌های هالیوودی می‌شوند و آن را چنان پوشش می‌دهند که گویی در حال تماشای یک ‏فیلم ماجراجویانه از تام کروز هستند، بی‌آنکه حتی اشاره‌ای کنند آن خلبان در آسمان ایران چه می‌کرد وقتی ساقط شد—او در ‏حال بمباران غیرقانونی بود—و نه سخنی از نقض حقوق بین‌الملل می‌آید، نه اشاره‌ای به جنون جنگی که آمریکا و اسرائیل به ‏راه انداخته‌اند و نه ذکری از اعمال مجرمانه‌ای که این خلبانان از جانب دونالد ترامپ انجام می‌دادند؛ گویی با آغاز عملیات ‏نجات همه قضاوت‌ها معلق شده و انبوهی از خبرنگاران به هواداران ارتش آمریکا بدل شده‌اند؛ اروپایی‌ها باید بفهمند که هیچ ‏چیز به اندازه این نمایش تحقیر و تمکین کامل در رسانه‌ها و محافل سیاسی اروپا ترامپ را خشنود نمی‌کند و این موضوع از ‏آن جهت برجسته‌تر است که به استدلال اصلی من مربوط می‌شود، اینکه ایران پیشاپیش در صفحه شطرنج ژئواستراتژیک ‏ایالات متحده را شکست داده است؛ اما چرا چنین می‌گویم؟ هر بار که دولت آمریکا در خاورمیانه جنگی به راه می‌اندازد—‏چیزی که دهه‌هاست تکرار می‌شود—ژنرال‌های پشت‌میزنشین و روزنامه‌نگاران رسانه‌های غربی رسانه‌ها را پر می‌کنند از ‏روایت‌های سطحی و سنجش‌هایی از قدرت نظامی آمریکا، از اهمیت بمب‌افکن‌های رادارگریز و صندوق عظیم چندتریلیون ‏دلاری پنتاگون سخن می‌گویند و پیش از آنکه حتی اولین گلوله شلیک شود اعلام می‌کنند آمریکا قطعاً پیروز خواهد شد، اما این ‏منطق همان منطق صاحب کازینویی است که وزن چیپ‌هایش را با خرد بکاررفته در شرط‌بندی‌هایش اشتباه می‌گیرد، و این ‏بار در خلیج فارس ایالات متحده صاحب کازینو نیست بلکه، به‌شدت بیم آن می‌رود که خودِ طعمه باشد.‏
آنچه مفسران غربی فراموش کردند این است که از زمان تهاجم ولادیمیر پوتین به اوکراین در سال ۲۰۲۲، ایران از طریق ‏تجربه‌ای مستقیم و عملی، درس‌های زیادی از جنگ اوکراین آموخته است، رهبری ایران به‌ویژه فرماندهان نظامی با دقت ‏مشاهده کردند که اوکراین چگونه مهارت‌های خود را در به‌کارگیری پهپادهای هوایی و دریایی ارتقا داد تا عملاً کشتی‌های ‏روسیه را در دریای سیاه از میان ببرد و زیرساخت‌های نفت و گاز روسیه را هدف قرار دهد؛ در همین حال، ایران در حالی ‏که این روند را زیر نظر داشت و از آن می‌آموخت—و به همین دلیل گفتم تجربه‌ای عملی به دست آورده—خود نیز به تولید، ‏توسعه و تأمین همان پهپادهایی پرداخت که روسیه با استفاده از آن‌ها به فناوری پهپادی اوکراین پاسخ داد، بنابراین خیلی پیش ‏از آنکه اسرائیل ترامپ را به حمله به ایران ترغیب کند، سپاه پاسداران برنامه‌ریزی کرده بود که چگونه راهبرد اوکراین را ‏تقلید کرده و آن را در خلیج فارس به کار گیرد، با تأکید ویژه بر تنکهٔ هرمز جایی که ایران برتری‌ای دارد که اوکراین هرگز ‏نداشت، زیرا اوکراین توانایی به گروگان گرفتن اقتصاد جهانی و در نتیجه وارد آوردن فشار نامتناسب بر سایر نقاط جهان و ‏بر ایالات متحده را نداشت؛ از این رو، خطای این تحلیل‌گران پشت‌میزنشین، خطایی جغرافیایی و در عین حال مرگبار است، ‏زیرا دست‌کم زمانی که روسیه به اوکراین حمله کرد و توانایی اوکراین برای پیشبرد یک جنگ دفاعی نامتقارن را دست‌کم ‏گرفت، روسیه دست‌کم از مزیت داشتن مرز زمینی با میدان‌های نبرد برخوردار بود، تانک‌هایی که نابود نشده بودند—هرچند ‏تعدادشان اندک بود—می‌توانستند در آن سوی مرز دوباره سازمان‌دهی شوند و تدارکات نیز می‌توانستند میان دو سوی مرز ‏رفت‌وآمد کنند، اما در مقابل، ایالات متحده ناچار است قدرت خود را در فاصله‌ای حدود هفت‌هزار مایل آن‌سوتر از اقیانوس ‏اعمال کند و ناوهای چند میلیارد دلاری خود را در حوضچه‌ای به نام خلیج مستقر سازد که .که به دولت‌هایی ناپایدار و ‏اقتدارگرا متکی است. ‏

عکس افزودهٔ اندیشهٔ نو است.

این پادشاهی‌هایی که با صدای یک قایق تندرو ایرانی، با صدای یک پهپاد ایرانی به لرزه می‌افتند، اکنون چنین وضعیتی ‏دارند، و این برای آمریکا یک جای پای مطمئن نیست، بلکه بیش از پیش شبیه یک وضعیت گروگان‌گیری به نظر می‌رسد؛ ‏این همان چیزی است که من آن را «تله هزینه نامتقارن» می‌نامم: برای دهه‌ها، دولت‌های پی‌درپی ایالات متحده جنگ‌هایی به ‏راه انداختند که در آن طرف مقابل هزینه را می‌پرداخت—ویتنام، عراق، افغانستان، لیبی، سوریه—و این توهم وجود داشت ‏که قدرت آمریکا می‌تواند بدون آسیب‌پذیری برای خود آمریکا اعمال شود، اما ایران این توهم را در هم شکسته است، الگوی ‏اوکراین را مطالعه کرده و آن را بر گلوگاه‌های خلیج اعمال کرده است؛ ایالات متحده برای ساقط کردن هر پهپاد ایرانی ۵ ‏هزار دلاری، ۲ میلیون دلار خرج هر موشک می‌کند—این دیگر یک درگیری نظامی نیست، بلکه نوعی انتقال پول از ‏خزانه‌داری آمریکا به ترازنامه سپاه پاسداران ایران است؛ به بیان دیگر، ایران در حال پیروزی است زیرا تعریف پیروزی ‏را تغییر داده است، پیروزی دیگر به معنای تصرف سرزمین نیست بلکه فرسوده کردن قدرت مسلط است، ایالات متحده ‏نمی‌تواند بدون از دست دادن برتری جهانی، خلیج را ترک کند و نمی‌تواند بدون از دست دادن دلار و اعتبار در آن بماند، و ‏برخلاف روسیه که در صورت لزوم می‌تواند به مرزهای خود عقب‌نشینی کند، آمریکا هیچ خروج جغرافیایی ندارد، ‏امپراتوری‌اش دریایی است و دریا—خلیج فارس—برای آن به زندان تبدیل شده است؛ بنابراین به ژنرال‌های پشت‌میزنشین ‏غربی می‌گویم بله، ادامه دهید و ناوهای هواپیمابر را بشمارید، اما درک کنید که جنگ از پیش پایان یافته است، ایران با وادار ‏کردن آمریکا به انتخاب میان تحقیر و فرسایش پیروز شده است، این یک بن‌بست نظامی نیست بلکه یک کیش و مات است.‏

ولفگانگ: بله، من تا این حد پیش نمی‌روم، با تحلیل تو تقریباً ۹۹ درصد موافقم، اما هنوز نمی‌خواهم پایان جنگ را اعلام ‏کنم، آنچه اکنون می‌بینم این است که تحلیل درست است و آمریکا در موقعیت بازنده قرار دارد، با این حال این جنگ برای ‏مدت قابل توجهی ادامه خواهد یافت، همچنین تهدید را دست‌کم نمی‌گیرم، ترامپ قبلاً عقب‌نشینی کرده اما نمی‌تواند مدام ‏عقب‌نشینی کند، تهدید کند و باز عقب‌نشینی کند، ممکن است همان کاری را که تهدید می‌کند انجام دهد، که در این صورت با ‏یک فاجعه بزرگ انسانی روبه‌رو خواهیم شد؛ چیزی که نمی‌دانم این است که جنگ متعارف هنوز چه دستاوردی می‌تواند ‏داشته باشد، حدسم این است که همان‌طور که گفتی دفاع مبتنی بر پهپاد—چیزی که در اوکراین دیدیم—بسیار مؤثر است و ‏کشوری کوچک‌تر مانند اوکراین نسبت به مهاجم خود می‌تواند برای مدت بسیار طولانی مقاومت کند، و شاید بزرگ‌ترین ‏شگفتی جنگ اروپا-روسیه-اوکراین این است که پس از چهار سال، اوکراین همچنان پابرجاست، در حالی که بسیاری ‏پیش‌بینی پایان سریع این جنگ را کرده بودند، که تاکنون محقق نشده است.‏
پیشروی‌های روسیه بسیار کند است و ممکن است وضعیت بسیار مشابهی در ایران شکل بگیرد، به‌طوری که دونالد ترامپ ‏دقیقاً همان کاری را انجام دهد که پوتین انجام داد؛ ارتش آمریکا به‌مراتب قدرتمندتر از ارتش روسیه است و تجهیزات ‏مدرن‌تری در اختیار دارد، بنابراین می‌تواند بخش زیادی از زیرساخت‌های ایران را نابود کند، اما آنچه نمی‌توانم ارزیابی کنم ‏این است که تا چه حد قادر خواهند بود ارتش ایران و سپاه پاسداران را از میان بردارند؛ با این حال، تا این لحظه جنگ ‏آن‌طور که تصور می‌کردند پیش نرفته و آن‌ها درس‌های جنگ اوکراین را نگرفته‌اند، زیرا جنگ مدرن در قرن بیست‌ویکم ‏حتی نسبت به دهه‌های گذشته کاملاً متفاوت است و ما در جهانی متفاوت زندگی می‌کنیم، جایی که این فناوری بیشتر به نفع ‏مدافعان است تا ارتش‌های سنتی؛ به نظر می‌رسد نوعی بازاندیشی گسترده نظامی در حال شکل‌گیری است که هنوز به همه ‏نرسیده، وقتی از مجتمع نظامی-صنعتی صحبت می‌کنید باید در نظر داشت که شرکت‌های دفاعی در تولید و فروش ‏فناوری‌های خاص خود منافع دارند و این تا حد زیادی دلیل آن ناهماهنگی میان آنچه ارتش‌ها نیاز دارند و آنچه دریافت ‏می‌کنند است؛ احساس درونی من می‌گوید که ترامپ به‌سادگی بدون آنکه بتواند به‌طور قابل قبولی ادعا کند دستاوردی ارزشمند ‏داشته، کنار نخواهد رفت، زیرا اگر در حالی خارج شود که سپاه پاسداران همچنان در قدرت باشد و تنگه هرمز بسته شده ‏باشد، این شکستی خواهد بود که همه آن را خواهند پذیرفت و خود ترامپ می‌داند که دیگر نمی‌تواند این شکاف‌ها را پنهان کند؛ ‏من کاملاً با نکات اولیه تو درباره رسانه‌ها و نحوه بزرگ‌نمایی آن داستان شبیه «تاپ گان» نیز موافقم، این نشانه رسانه‌ای ‏بسیار ضعیف است، به این معنا که نباید روزنامه‌هایی را که چنین روایت‌هایی ارائه می‌دهند خرید یا به رسانه‌هایی که بر ‏چنین موضوعاتی تمرکز می‌کنند گوش داد، زیرا این‌ها مهم‌ترین داستان این جنگ یا هر جنگی نیستند، بلکه انحرافی هستند که ‏در هر جنگی رخ می‌دهند، داستانی انسانی یا احساسی که ناگهان همه به آن می‌چسبند به‌جای آنکه درباره آنچه واقعاً در جنگ ‏در جریان است صحبت کنند؛ بنابراین به نظر من رسانه‌ها مردم را گمراه می‌کنند، اما در عین حال ما این امکان را داریم که ‏از مسیرهای دیگر خود را آگاه کنیم، من مدت‌هاست که دیگر برای آگاهی صرفاً به رسانه‌های جریان اصلی تکیه نمی‌کنم، ‏آن‌ها هنوز بخشی از منابع من هستند، اما در رتبه پایین‌تری قرار دارند، زیرا می‌بینم چه میزان اطلاعات نادرست در آن‌ها ‏وجود دارد و در حالی که در اینترنت و شبکه‌های اجتماعی نیز حجم زیادی از اطلاعات نادرست هست، دست‌کم در آنجا به ‏مطالب دیگری دسترسی دارم، چیزهایی که لازم دارم بدانم و می‌خواهم بدانم، چیزهایی که در رسانه‌های جریان اصلی پیدا ‏نمی‌کنید، زیرا آن‌ها اساساً بر روایت‌هایی تمرکز دارند که می‌خواهند شما به آن‌ها باور داشته باشید، چه از سوی چپ باشند و ‏چه از سوی راست.‏

یانیس: بنابراین مطمئن نیستم چرا در این مورد اختلاف نظر داریم، چون تو کم‌وبیش همان چیزی را توصیف کردی که من ‏گفتم؛ تنها مسئله‌ای که هنوز نامشخص است این است که آیا او تحقیر را انتخاب می‌کند یا فرسایش را، اینکه آیا یک «پیروزی ‏نمایشی» شبیه جشن پیروزی رومی در واشنگتن به راه می‌اندازد و با ادعایی نامعتبر موفقیت را اعلام می‌کند یا اینکه عملاً ‏نیروهای زمینی اعزام می‌کند، چون اگر این ماجرا ظرف حدود یک هفته تمام نشود و بخواهد آن را ادامه دهد، چاره‌ای جز ‏تهاجم ندارد و باید سرزمین تصرف کند، و اگر چنین کند، شکستش فقط بزرگ‌تر خواهد شد و زمان بسیار بیشتری طول ‏می‌کشد تا خود را نشان دهد؛ تنها راهی که می‌توانست پیروز شود این بود که رهبری فروبپاشد یا شورشی در داخل ایران ‏شکل بگیرد، اما به‌نظر من، آنچه او با این کارزار بمباران غیرقانونی تاکنون انجام داده، تقویت حمایت از حکومت بوده است، ‏زیرا حتی اگر از دولت خود متنفر باشید—و من این را می‌دانم چون والدینم در دوران دیکتاتوری نظامی از حاکمان خود ‏بیزار بودند—اگر هر قدرت خارجی، هر قدرتی، کشور ما را برای سرنگونی همان رهبرانی که از آن‌ها متنفر بودیم بمباران ‏می‌کرد، اگر پل‌ها، مراکز خرید، مدارس و بیمارستان‌ها را هدف قرار می‌داد، تنها نتیجه‌ای که برای مهاجمان به‌دست می‌آمد ‏این بود که حمایت از همان حکومتی که محبوب نبود را تقویت کنند، و او دقیقاً همین کار را کرده است؛ این عملاً به این ‏معناست که تنها بازی باقی‌مانده، بازی ژئواستراتژیک است، و تفاوت بزرگ با حمله روسیه به اوکراین این است که ‏همان‌طور که گفتی، روسیه با وجود بزرگ‌تر بودن، مرز زمینی دارد و می‌تواند تجهیزات نظامی و حتی سربازان را از مرز ‏عبور دهد، اما ایالات متحده چنین امکانی ندارد، چند سرباز و تفنگدار دریایی در خلیج دارد؟ پنج هزار؟ ده هزار؟ آیا قرار ‏است ایران را اشغال کند؟ برای اشغال عراق و ویتنام به صدها هزار نیرو نیاز داشتند و دیدیم چه اتفاقی افتاد؛ بنابراین شکست ‏قطعی است، سؤال فقط این است که چگونه پیش خواهد رفت، چقدر طول خواهد کشید و چند نفر بیهوده جان خود را از دست ‏خواهند داد؛ متأسفانه تو و من در هفته‌های آینده همچنان این روند را دنبال و درباره‌اش اظهار نظر خواهیم کرد، و امیدوارم ‏که او به همان نمایش پیروزی نمایشی بسنده کند و تحقیر نامحتمل را به فرسایش بسیار محتمل—برای همه، از جمله مردم ‏ایران—ترجیح دهد.‏

ولفگانگ: می‌خواستم آن یک درصد اختلاف‌نظر میان خودمان را توضیح بدهم، که نه در تحلیل ما بلکه در پیش‌بینی ماست؛ ‏من کمتر از تو مطمئنم که او چنین راه خروج به‌اصطلاح شرافتمندانه‌ای را انتخاب کند، زیرا همان‌طور که گفتی، عملاً گزینه ‏دیگری باقی نمانده، اما اینکه آیا واقعاً راه جایگزینی برای پیروزی وجود دارد یا نه، نمی‌دانم، آنچه مطمئن نیستم این است که ‏آن‌ها ممکن است فکر کنند چنین راهی وجود دارد، یا اطلاعاتی در اختیار داشته باشند که ما نداریم و به آن‌ها اعتماد به‌نفس—‏شاید اعتماد به‌نفس کاذب—بدهد که بتوانند کار را در ۴، ۸ یا ۱۲ هفته تمام کنند؛ این چیزی است که بارها دیده‌ایم: افرادی که ‏به اطلاعات محرمانه دسترسی ویژه دارند، اغلب قضاوت‌های ضعیفی می‌کنند، و این یکی از درس‌های بزرگ جنگ عراق ‏بود، اینکه کسانی که به اطلاعات سرویس‌های اطلاعاتی دسترسی داشتند، تصور می‌کردند این اطلاعات معتبر است، در حالی ‏که اغلب به همان اندازه شایعات نامطمئن یا حتی در مواردی دروغ‌های آشکار بودند؛ نگرانی من این است که این جنگ ممکن ‏است بسیار طولانی‌تر شود، و در حالی که کاملاً با اعداد و ارقام موافقم—مثلاً اینکه برای تهاجم زمینی به ایران شاید حدود ‏یک میلیون سرباز لازم باشد، یا حتی بیشتر—اما نمی‌دانم آیا این سناریو به‌کلی غیرواقعی تلقی خواهد شد یا نه، در واقع فکر ‏می‌کنم واقع‌بینانه نیست، اما نمی‌دانم آیا به همین دلیل اصلاً امتحان نخواهد شد یا نه؛ این گفت‌وگویی که اکنون داریم ممکن است ‏شش ماه یا ده ماه دیگر دوباره تکرار شود و ترامپ همچنان در حال باختن جنگ باشد.‏

‎ ‎یانیس: خب، من فکر نمی‌کنم واقعاً اختلافی داشته باشیم؛ حرف من دقیقاً همین است که چه او این وضعیت را با هزینه‌ای ‏عظیم برای بشریت—نه فقط برای آمریکایی‌ها—طولانی کند و چه نکند، شکست برای ایالات متحده قطعی است، ایرانی‌ها ‏همین حالا هم پیروز شده‌اند، اینکه آیا افراد باهوش یا ناآگاه در واشنگتن دی‌سی این را درک می‌کنند یا نه، چیزی است که باید ‏در عمل روشن شود، امیدوارم زودتر بفهمند نه دیرتر، چون در غیر این صورت فقط پول خوب و جان انسان‌ها را به دنبال ‏هزینه‌های بد هدر خواهند داد؛ اما فکر می‌کنم حالا وقت آن است که به بحث تو درباره دیدگاه رایج مربوط به اروپا و واکنش ‏بی‌رمق و نسبتاً ضعیف آن‌ها به آنچه امروز در ایران می‌گذرد بپردازیم.‏

یانیس: به «اکونوکلاستز»، پادکستی از «‏UnHeard‏» که به نقد و فروپاشی باورهای رایج می‌پردازد، خوش آمدید؛ اکنون به ‏سراغ دیدگاه امروز ولکان مونش‌هاوس می‌رویم.‏

ولفگانگ: بله، می‌خواهم درباره اقتصاد صحبت کنم: در جلسه قبلی توضیح دادیم که چرا این جنگ یک فاجعه است و چرا ‏ممکن است برای مدت طولانی ادامه یابد، اما فارغ از سناریوهای مختلفی که در نظر داریم، اقتصاد جهانی به‌شدت آسیب ‏خواهد دید، هرچند اقتصاد اروپا بیش از اقتصاد آمریکا ضربه خواهد خورد و حتی ممکن است اقتصادهای آسیایی بیش از ‏اروپا آسیب ببینند، زیرا آسیا از نظر فیزیکی وابستگی بیشتری به نفت و گاز عبوری از تنگه هرمز دارد تا کشورهای ‏اروپایی؛ بیشتر کشورهای اروپا تولیدکننده نفت و گاز نیستند—البته اوکراین قبلاً تا حدی بود—اما نروژ مهم‌ترین تولیدکننده ‏است و البته روسیه نیز، و اجماع اروپایی پس از جنگ اوکراین این بوده که باید از روسیه فاصله گرفت، زیرا آن را متجاوز ‏می‌دانند؛ هرچند پیش‌تر روابط تجاری با آن وجود داشت، اما جنگ علیه اوکراین همه آن روابط را بر هم زده است، وعده داده ‏شده بود که واردات نفت و گاز قطع شود، و انفجار خطوط لوله «نورد استریم» عملاً انتقال گاز به آلمان را متوقف کرد، با ‏این حال هنوز از طریق مسیرهای دیگر—به‌ویژه یک خط لوله نفتی به نام «دروژبا» که از اوکراین عبور می‌کند و نفت را ‏به مجارستان و اسلواکی می‌رساند—جریان نفت و گاز ادامه دارد؛ اکنون بر سر این موضوع اختلاف بزرگی وجود دارد، ‏زیرا گفته می‌شود این خط لوله آسیب دیده و دیگر قادر به انتقال نفت نیست؛ اتحادیه اروپا در آستانه تصویب یا در حال ‏برنامه‌ریزی برای بسته‌ای از تحریم‌هاست که تمام تجارت و خرید نفت از روسیه را برای همیشه متوقف کند، و به نظر من ‏این راهبرد باید با توجه به آنچه اکنون در ایران می‌بینیم مورد بازاندیشی قرار گیرد، زیرا اتحادیه اروپا با مسئله‌ای جدی به ‏نام استقلال انرژی روبه‌رو است؛ این موضوع کاملاً روشن است، و در میان کشورهای اروپایی، احتمالاً فرانسه تنها کشوری ‏است که با انتقال بخش بزرگی از مصرف انرژی—به‌ویژه برق—به انرژی هسته‌ای، یک راهبرد مشخص در این زمینه ‏توسعه داده است.‏
آلمانی‌ها از انرژی هسته‌ای کناره گرفتند و قصد داشتند به انرژی‌های تجدیدپذیر روی بیاورند؛ این برنامه بزرگ این بود که ‏بخش بسیار بزرگی از تامین برق آلمان به انرژی‌های تجدیدپذیر منتقل شود و گاز نقش تکمیلی برای حل مشکلات ناپیوستگی ‏تولید را ایفا کند، اما این نیازمند تامین گاز روسیه بود و گاز روسیه بسیار ارزان‌تر از گازی بود که آلمان اکنون از بازارهای ‏جهانی با قیمت‌های جهانی می‌خرد و کمبودهای فیزیکی وجود دارد؛ این اتفاق برای اروپا رخ خواهد داد، اما برای آمریکا نه، ‏و به همین دلیل است که من نوعی عدم تقارن را مشاهده می‌کنم، اگر دونالد ترامپ این جنگ را برای یک سال دیگر ادامه ‏دهد، مردم آمریکا متوجه خواهند شد—روزنامه‌ها هنوز درباره آن بحث خواهند کرد و برنامه‌های گفت‌وگوئی درباره آن ‏صحبت خواهند کرد—اما بیشتر مردم واقعاً توجه چندانی نخواهند کرد، در حالی که در اروپا نتیجه بسیار متفاوت خواهد بود؛ ‏صف‌های طولانی در پمپ بنزین‌ها خواهیم داشت، سهمیه‌بندی رخ خواهد داد، حتی ممکن است روزهایی بدون راننده اعمال ‏شود که رانندگی خودرو ممنوع شود، همانطور که در دهه ۷۰ اتفاق افتاد، و وقتی این رخ دهد، روانشناسی به‌طور چشمگیری ‏تغییر خواهد کرد، نگرش ما نسبت به حمایت از اوکراین که در اکثر موارد صادقانه است، به دلیل اینکه تاکنون به‌طور ‏راهبردی بررسی نشده، دستخوش تغییر خواهد شد؛ ما هرگز محاسبه نکرده‌ایم که شکست روسیه توسط اوکراین چه هزینه‌ای ‏در پول، چه نوع تسلیحاتی نیاز دارد، و همچنین اثرات سیاست انرژی را نیز در نظر نگرفته‌ایم؛ اگر انرژی هسته‌ای را حذف ‏کنیم، اگر گاز روسیه را کنار بگذاریم و اگر سیاست‌ها یا جنگ ترامپ تنگه هرمز را برای مدت طولانی ببندد و ایران در ‏پاسخ به حملات آمریکا زیرساخت‌های نفت و گاز در خلیج فارس را برای مدت طولانی آسیب بزند، پیامد آن برای اقتصاد ‏اروپا کاملاً ویرانگر خواهد بود و در نهایت، پیش‌بینی من این است که، هرچند ممکن است از نظر اخلاقی بد به نظر برسد، ‏قبل از اینکه اروپایی‌ها با کمبود انرژی مواجه شوند و اگر فرصت داشته باشند گاز را از روسیه دریافت کنند، حتماً این کار ‏را خواهند کرد و من فکر می‌کنم این در نهایت رخ خواهد داد.‏
موضوع این نیست که من فکر می‌کنم چه باید اتفاق بیفتد؛ اکثر اروپایی‌ها، به‌ویژه ایتالیایی‌ها و آلمانی‌ها، برای مدت بسیار ‏طولانی رشد اقتصادی ندیده‌اند و این کشورها در یک بحران اقتصادی دائمی هستند، چیزی که بارها و بارها اتفاق افتاده و ‏اگر بر این وضع، کمبود دائمی نفت و گاز را نیز اضافه کنید، آنها قادر به خروج از این وضعیت نخواهند بود و پاسخ فوری ‏وجود ندارد؛ بازگشت به انرژی هسته‌ای یک گزینه راهبردی است، اما گزینه کوتاه‌مدت نیست و نمی‌توان در کوتاه‌مدت از آن ‏برای حل مشکل تامین گاز استفاده کرد، در آلمان تقریباً تمام سیستم‌های گرمایشی مبتنی بر گاز است نه برق و این باید تغییر ‏کند و من کاملاً با سبزها در این نکته موافقم که انرژی‌های تجدیدپذیر باید گسترش یابد، حتی فقط از منظر امنیت انرژی، و ‏حتی اگر در درازمدت این انرژی‌ها توسعه یابند، راه‌حل کوتاه‌مدت نیست و ما نمی‌توانیم مشکل زنجیره تأمین که به‌زودی ما ‏را تحت تأثیر قرار خواهد داد، حل کنیم، ما هم‌اکنون شاهد افزایش قیمت دیزل هستیم که توجه همگان را جلب کرده، اما مسئله ‏واقعی، کمبود واقعی نفت و گاز خواهد بود و این فقط مربوط به بنزین نیست، بلکه مربوط به تمام موادی است که در ‏فرایندهای تولید استفاده می‌شوند و این بحران است که اروپا با آن مواجه خواهد شد و اگر اروپا به این بحران دچار شود، ‏انتظار من این است که اروپا تجدیدنظر کند یا دست‌کم برخی کشورها، از جمله آلمان و ایتالیا، در مورد استراتژی قبلی خود ‏درباره ارتباط با روسیه دوباره فکر خواهند کرد.‏

یانیس: همان‌طور که می‌توانید تصور کنید، من بخش زیادی از آنچه گفتید را می‌فهمم و با آن موافقم؛ ابتدا مهم است که تمایز ‏بین این بحران خاص و آنچه در دوران همه‌گیری یا حتی در دهه ۱۹۷۰ اتفاق می‌افتاد، که پیش‌تر به آن اشاره کردید، روشن ‏شود، تفاوت بزرگ این است که هم‌اکنون بودجه‌های دولتی کشورهای عضو اروپایی تحت فشار شدید هستند، در فرانسه ‏کسری بودجه بیش از ۵٪ است و بدهی‌ها بسیار بالاتر از آغاز همه‌گیری شده‌اند، در آلمان محدودیت بسیار سختگیرانه بدهی ‏لغو شده و دولتی داریم که متعهد به افزایش نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی است، این‌ها همه پیش از ظهور جنگ در ایران ‏بوده و بدهی‌ها ۲۰ تا ۳۰٪ افزایش یافته‌اند؛ با مالیه عمومی تحت فشار و سرمایه‌گذاری خالص تقریباً صفر، اروپا عملاً خود ‏را در موقعیتی مشابه وضعیت کلی یونان قرار داده و با افزایش وابستگی به گاز طبیعی مایع شده (‏LNG‏) وارداتی از ‏آمریکا، خود را آسیب‌پذیر کرده است. بعدی که می‌خواهم به بحث اضافه کنم، تناقض کامل بین اهداف اعلام شده و عملکرد ‏واقعی است، از یک طرف رهبران سیاسی ما درباره لزوم حاکمیت و استقلال اروپایی و زندگی کردن با آمریکا که نه تنها ‏متحد نیست بلکه خصمانه رفتار می‌کند، سخن می‌گویند، حتی اگر ترامپ برود، من هنوز فکر می‌کنم هرکسی وارد کاخ سفید ‏شود، حتی دموکرات، اروپا را به‌عنوان دشمن یا رقیب خواهد دید، این ایده اتحاد کامل بین اتحادیه اروپا و آمریکا صرفاً یک ‏خیالپردازی سیستم‌های سیاسی اروپایی است، بنابراین از یک طرف روایت نیاز به استقلال وجود دارد و از طرف دیگر، ‏عملکرد آنها خلاف آن است، به‌جای سرمایه‌گذاری عمده در انرژی‌های تجدیدپذیر که بخشی از برنامه اتحادیه اروپا و ‏‏«معامله سبز» بود، کاری انجام نشده، همان‌طور که گفتید هدف رفتن به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر بود، زیرا ما سوخت‌های ‏فسیلی نداریم و نباید به آن‌ها وابسته باشیم، اما می‌بینیم که در ۱۰ سال گذشته هیچ سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر ‏نکرده‌ایم، گرفتار برنامه‌های ریاضتی شده‌ایم که ظرفیت سرمایه‌گذاری ما را بیشتر کاهش داده و حالا مورد دیگر این است که ‏کسی در پنل‌های خورشیدی و توربین‌های بادی عالی سرمایه‌گذاری کرده و آن‌ها چینی هستند، و ما واردات این پنل‌ها را ‏مسدود کرده‌ایم و حتی از مزایای این انقلاب سبز در چین استفاده نمی‌کنیم، برای ارائه نمونه‌ای دیگر از جنون حاکم بر اروپا ‏از منظر یونان، من اکنون در آتن هستم و دولت ما با خرد بی‌نهایت خود با شرکت‌های شورون و اکسن موبایل وارد همکاری ‏شده تا چیزی که به آن «راهرو عمود» می‌گویند، یعنی خط لوله‌ای که یونان را به بلغارستان، رومانی و نهایتاً اوکراین متصل ‏می‌کند، بسازد. و ایده‌ای که ولفکا مطرح می‌کند این است که کشتی‌های عظیم حامل گاز طبیعی مایع (‏LNG‏) از خلیج ‏مکزیک—که البته اکنون دونالد ترامپ به آن «خلیج آمریکا» می‌گوید—تمام مسیر از خلیج مکزیک تا اقیانوس اطلس را طی ‏کرده، از تنگه جبل‌الطارق عبور کنند، بین مالت و ایتالیا عبور کنند، به یونان برسند و سپس این گاز طبیعی وارد این خط لوله ‏شود تا به اوکراین منتقل شود. اگر شما یک موجود فرازمینی بودید و به دور مدار زمین می‌چرخیدید و ما را به عنوان یک ‏گونه می‌دیدید، فکر می‌کردید این گونه شایستگی زندگی ندارد، مثل ویروسی روی سطح سیاره‌شان.‏
علاوه بر این، از منظر ژئواستراتژیک، این کاملاً خلاف همه چیزهایی است که درباره استقلال انرژی و حاکمیت اروپایی ‏بحث کرده‌ایم. بنابراین با یک وضعیت کاملاً پیچیده و نابسامان روبه‌رو هستیم. اما یک نکته آخر: شما دیدگاه خود را مطرح ‏کردید که ممکن است درست باشد—من نمی‌توانم آن را تضمین کنم—که در نهایت حتی سیاستمداران برلین یا رم، که اکنون ‏خود را با رنگ‌های زرد و آبی اوکراین نشان می‌دهند، در مقطعی خواهند گفت: «خب، ما به گاز روسیه نیاز داریم.»‏
شما این را از نظر اخلاقی مشکوک توصیف کردید و احتمالاً همین‌طور است؛ زیرا پس از سال‌ها حتی نخواستن به صلح و ‏پایان دادن به کشتار گسترده و غیرضروری اوکراینی‌ها، روس‌ها و دیگر مردم منطقه فکر کنیم، شروع کردن به درخواست ‏‏«آقای پوتین، می‌توانیم کمی از نفت شما داشته باشیم؟» هم از نظر اخلاقی ناپسند و هم از نظر منطقی بی‌معنی است. اما این ‏تنها راه ممکن نیست. یک راه دیگر این است که اروپا یک دستور کار جامع برای صلح و امنیت در سراسر اروپا و اوراسیا ‏ارائه دهد که روسیه را نیز شامل شود و در این چارچوب، توافق صلحی برای اوکراین بیابد. این رویکرد نه تنها با انصاف ‏نسبت به اوکراینی‌ها هم‌خوانی دارد، بلکه امکان استفاده از گاز روسیه به عنوان پشتیبان برای سیستم انرژی مبتنی بر ‏انرژی‌های تجدیدپذیر در سراسر اروپا را نیز باز می‌کند. اما این نیازمند ظرفیت تفکر و تصور صلح است.‏
به همین دلیل، فقط اشاره می‌کنم که همین الان از مسکو برگشته‌ام. حدود هجده ساعت آنجا بودم تا از جانب جنبش سیاسی که ‏نماینده آن هستم، Diem25، در یک کنفرانس خبری، پیشنهاد خود را برای دستورکار صلح و امنیت اروپا، اوکراین و آسیا ‏ارائه کنم. کاش سیاستمداران اروپایی بیشتری این کار را می‌کردند تا بتوانیم شروع به تجسم و تصور یک دستورکار صلح و ‏امنیت کنیم که در آن تمام این ناسازگاری‌ها، تناقض‌ها و حماقت‌ها حذف شود.‏

ولفگانگ: آنچه فکر می‌کنم رخ خواهد داد این است که اروپایی‌ها خودشان پیشنهاد صلح نمی‌دهند. آنها برای این کار بیش از ‏حد تقسیم‌شده هستند و زیرساخت‌های لازم را ندارند. آنها خود و یکدیگر را به نوعی زبان‌سالاری و خطابه‌ای کشانده‌اند که ‏روسیه باید شکست بخورد و تقریباً نمی‌توانند از آن عقب‌نشینی کنند.‏
آنچه من فکر می‌کنم رخ خواهد داد این است که ایالات متحده، احتمالاً ترامپ، شاید در ماه مه، شاید در ژوئن، اما احتمالاً نه ‏خیلی دیرتر، یک توافق صلح را تحمیل خواهد کرد یا حداقل توافق صلح خود را روی میز خواهد گذاشت و می‌گوید: «این ‏آخرین فرصت است، این معامله است، قبول کنید یا رد کنید.» اگر رد کنید، دیگر اطلاعات محرمانه با شما به اشتراک گذاشته ‏نخواهد شد و ما همچنین دیگر سلاح تأمین نمی‌کنیم.‏
بنابراین ایالات متحده عملاً می‌تواند ادامه جنگ توسط اوکراین را غیرممکن کند. همچنین با توجه به کمبود سیستم‌های پدافند ‏هوایی—که در بازار جهانی کم هستند و در حال حاضر توسط اسرائیل و کشورهای خلیج فارس استفاده می‌شوند—اوکراین ‏در حال حاضر آنچه نیاز دارد دریافت نمی‌کند و من مطمئن نیستم که بتواند این وضعیت را برای یک یا دو سال دیگر حفظ ‏کند.‏
و فکر می‌کنم برخی اروپایی‌ها به‌طور خصوصی به واشنگتن سیگنال خواهند داد که اگر واشنگتن چنین برنامه‌ای را تحمیل ‏کند، آنها با آن همراه خواهند شد اما به‌طور عمومی مخالفت خواهند کرد. بنابراین ترامپ این کار را انجام خواهد داد. اوکراین ‏در نهایت با اکراه‌ با آن موافقت خواهد کرد. اروپایی‌ها دارایی‌های روسیه را آزاد خواهند کرد که تقریباً مطمئناً بخشی از هر ‏برنامه‌ای خواهد بود.‏
ایالات متحده سپس در رابطه انرژی جدید سهمی خواهد داشت. بنابراین این دیگر اروپایی‌ها با روس‌ها نخواهند بود، بلکه ‏اروپایی‌ها از طریق آمریکایی‌ها با روس‌ها خواهند بود. آمریکایی‌ها به عنوان واسطه‌ای دیگر نشسته و از این توافقات سود ‏خواهند برد.‏
می‌توانم تصور کنم که به عنوان مثال، خط لوله نورد استریم—که بزرگ‌ترین طنز تاریخ است—تعمیر شده و تحت مالکیت ‏آمریکایی یا حداقل مالکیت مشترک آمریکایی قرار گیرد و آلمان در نهایت گاز را از آمریکایی‌ها از طریق همان خط لوله‌ای ‏که خودشان ساخته‌اند خریداری کند. این واقعاً طنز زمانه خواهد بود.‏

یانیس: ما دوباره به وضعیتی باز خواهیم گشت که گاز روسیه تأمین‌کننده ماست، اما این بار با دریافت سهمی کوچک توسط ‏دونالد ترامپ یا جانشینانش برای هر یورو که به ولادیمیر پوتین می‌فرستیم. چه فاجعه‌ای، اما این هزینه‌ای است که برای از ‏دست دادن اهمیت ژئواستراتژیک خود و از دست دادن هرگونه توانایی ارائه توافق صلح به شرایط خود باید بپردازیم.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: حزب راست‌ افراطی آلمان بار دیگر خواهان خروج نیروهای آمریکایی از آلمان شد
Next: اسرائیل اولین سفیرش را در سومالی‌لند تعیین کرد
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved