Skip to content
آوریل 18, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • تماشاگرانِ سیاست، غایبانِ تغییر
  • ایران
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

تماشاگرانِ سیاست، غایبانِ تغییر

محمد مالجو

سه‌شنبه ۲۵ فروردین ۱۴۰۵

اگر قرار است تغییری سیاسی در ایران رخ دهد، کدام نیروهای اجتماعی‌اند که فاعل چنین تغییری خواهند بود؟

پاسخ‌های آماده در سطح نیروهای سیاسی فراوان‌اند. حاکمیت خودش را نیروی اصلیِ مقاومت معرفی می‌کند، اصلاح‌طلبان از بازگشت به عقلانیت سخن می‌گویند، براندازان نیز هر یک نسخه‌ای برای جایگزینی نظم سیاسی موجود عرضه می‌کنند. اما این پاسخ‌ها عمدتاً بر ادعاهای گفتمانی استوارند نه بر واقعیت‌های اجتماعی. وقتی پرسش را به سطح جامعۀ واقعی می‌بریم، با خلئی محسوس مواجه می‌شویم: آن نیروی اجتماعی که بتواند این تغییر را حمل کند چندان تشخیص‌پذیر نیست.

این خلأ بی‌ارتباط با شرایط ارتباطی جامعه نیست. در وضعیتی که اکثریت شهروندان از دسترسی به اینترنت جهانی محروم‌اند و پلتفرم‌های داخلی نیز امکان شکل‌گیری و گردش مباحث مستقل و دگراندیشانه را فراهم نمی‌کنند، خودِ امکان گفت‌وگوی عمومیِ آزاد به‌شدت محدودتر شده است. بدون چنین گفت‌وگویی نه آگاهی جمعی قوام می‌یابد و نه نیرویی اجتماعی می‌تواند خودش را بازشناسد و سازمان دهد.

درعین‌حال، بسیاری از شهروندان عملاً به نظاره‌گران یک تقابل بزرگ بدل شده‌اند: تقابل میان جمهوری اسلامی و نیروهای متجاوزِ خارجی. شهروندان در این صحنه عمدتاً امید یا خشم خود را به یکی از دو سوی این نزاع واگذار کرده‌اند. کنشگری جایش را به تماشاگری داده و سیاست بیش‌ازپیش به امری بیرونی بدل شده که گویا دیگران باید تکلیفش را معلوم کنند.

این وضعیت با شکل‌گیری یک دوقطبی شدید در عرصۀ سیاست ایران تشدید شده است. جمهوری اسلامی در یک قطب ایستاده و براندازان جنگ‌طلب نیز در قطب مقابل. صحنه را این دو چنان قطبی کرده‌اند که هرگونه موضع مستقل به‌سختی مجال بروز می‌یابد. کافی است کوچک‌ترین نقدی به هر یک از این دو قطب وارد شود تا ناقد را بلافاصله به وابستگی به قطب دیگر متهم کنند. در چنین فضایی، اساساً امکان به‌ رسمیت‌ شناخته‌ شدنِ یک نیروی سوم از میان می‌رود. این دوقطبی نه‌فقط رقابت سیاسی را سامان نمی‌دهد، بلکه خود به مانعی در برابر شکل‌گیری هر نیروی اجتماعیِ مستقل بدل می‌شود.

از سوی دیگر، تهاجم خارجی و واکنش امنیتیِ حاکمیت نیز فضا را برای هرگونه سیاست‌ورزی مدنی بیش‌ازپیش تنگ کرده است. در چنین شرایطی، حتی شکل‌های حداقلیِ سازمان‌یابی مستقل نیز با مخاطرات جدّی مواجه‌اند. آنچه می‌توانست به‌تدریج به یک نیروی اجتماعی پایدار بدل شود قبل از آنکه قوام یابد پراکنده یا خاموش می‌شود.

در این میان، طبقات فرودست و طبقهٔ متوسط، علی‌رغم تفاوت‌های فراوانشان با یکدیگر، در یک نقطه مشترک‌اند: ناتوانی در تبدیل کردن تجربه‌های زیسته و نارضایتی‌های انباشته به یک نیروی سیاسی سازمان‌یافته. شکاف میان زندگی روزمره و سیاست به‌مراتب عمیق‌تر از حدّی است که به‌سادگی پر شود.

بدین‌ترتیب، پاسخِ پرسش آغازین دست‌کم فعلاً به‌هیچ‌وجه روشن نیست. آن نیروی اجتماعی که بتواند حامل تغییری معنادار باشد در بین نیست. تا زمانی که چنین نیرویی در بستر گفت‌وگو و سازمان‌یابی و کنش مدنی تکوین نیابد، سیاست کماکان میان دو قطب مسلط و انبوهی از تماشاگران منفعل در نوسان خواهد ماند.

از کانال تلگرام نویسنده

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: محاصره و مذاکره؛ خاورمیانه روی مرز جنگ و دیپلماسی
Next: بیانیهٔ کنشگران حقوق بشر ایران
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved