Skip to content
ژوئن 25, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • میان فرسایش ایران و بقای «حاکمیت»
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

میان فرسایش ایران و بقای «حاکمیت»

الف. کیوان

دوشنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۵

آنچه امروز در ایران می گذرد با یک علت و یک کلیدواژه فهمیده نمی‌شود. نه جنگ و فشار خارجی به‌تنهایی برای توضیح ‏آن کافی است، نه تحریم، نه فساد، نه سوءمدیریت، و نه حتی مقاومت. واقعیت موجود از تلاقی چند روند شکل گرفته است: ‏فشار بیرونی، فرسایش انباشتهٔ اقتصادی، جابه‌جایی‌ها و سخت‌شدگی در درون ساختار مسلط سیاسی، و انتقال هرچه بیشتر ‏هزینه‌های بحران به دوش جامعه. اگر این روندها از هم جدا نشوند، تحلیل دقت خودش را از دست می دهد و به ساده‌سازی یا ‏خلط مفاهیم می‌انجامد‎.‎
از همین رو، نخستین شرط فهم وضع کنونی آن است که میان ایران، به معنای کشور، جامعه، سرزمین، زیرساخت، نیروی ‏کار، و زندگی روزمرهٔ مردم، با حاکمیت، به معنای ساختار مسلط سیاسی و نهادی، و نیز با دولت، به معنای دستگاه رسمی ‏اداره و اجرا، تفاوت گذاشته شود. جنگ، تحریم، و بحران اقتصادی می‌توانند ایران را فرسوده‌تر کنند، بی‌آنکه به همان نسبت ‏حاکمیت را فوری از هم بپاشانند. چه‌بسا در مواردی همین فشارها به بخش‌های سخت‌تر بلوک قدرت امکان دهند که انسجام ‏درونی‌شان را موقتاً بیشتر کنند، هرچند این کار را بر بستری لرزان‌تر و پُرهزینه‌تر انجام می‌دهند‎.‎
در سطح اقتصادی، ایران با بحرانی روبه‌رو است که دیگر نمی‌توان آن را فقط با واژه‌هایی مانند رکود یا تورم توصیف کرد. ‏آنچه پیش روی ما قرار دارد بحران بازتولید اجتماعی است. ارقام منتشرشده در ماه‌های اخیر نشان می‌دهند که اقتصاد ‏کوچک‌تر شده، ارزش پول ملی به شدت اُفت کرده، تورم عمومی و به‌ویژه تورم مواد غذایی به حدی بسیار نگران‌کننده ‏رسیده، و بخش بزرگی از جمعیت به زیر خط فقر رانده شده‌اند‎.‎
معنای این ارقام فقط آن نیست که سفرۀ مردم کوچک‌تر شده است. معنای عینی‌تر آن این است که تأمین نان، دارو، کرایه خانه، ‏رفت‌وآمد، سوخت، درمان، و حتی استمرار زندگی عادی برای لایه‌های وسیعی از جامعه دشوارتر و ناامن‌تر شده است. وقتی ‏حکومت ناچار می شود با ابزارهایی اضطراری، مانند کالابرگ الکترونیکی یا اعتبار خرید کالاهای اساسی، از گسترش ‏بیشتر فشار جلوگیری کند، خود این امر نشانهٔ آن است که بحران از سطح نوسان‌های معمول اقتصادی گذشته و به سطح آسیب ‏دیدن استخوان‌بندی زندگی روزمره رسیده است. جنگ اخیر این روند را آغاز نکرد، اما آن را فشرده‌تر، سریع‌تر، و خشن‌تر ‏کرد‎.
با این همه، اگر همه‌چیز به جنگ یا تحریم فروکاسته شود، باز هم از واقعیت فاصله می‌گیریم. فشار خارجی در خلأ عمل ‏نمی‌کند. تحریم و جنگ از درون اقتصاد سیاسی معیّنی عبور می‌کنند، اقتصادی که در آن کمبود فقط کمبود نیست، امتیاز هم ‏هست. هر جا که دسترسی به ارز، واردات، صادرات، بیمه، حمل‌ونقل، یا مجوزهای خاص از کانال های محدود و سیاسی ‏عبور کند، همان‌جا رانت، واسطه‌گری، و انباشت غیرمولد رشد می‌کند. به همین دلیل، تحریم در ایران فقط به معنای فشار ‏بیرونی نیست، بلکه در درون ساختار موجود جذب می‌شود و در شکلی نابرابر بازتوزیع می‌گردد. بخشی از جامعه آن را ‏به‌صورت گرانی و کاهش توان زیست تجربه می کند، و بخشی از شبکه‌های متصل به قدرت آن را به‌صورت فرصت برای ‏کنترل بیشتر منابع، مجراهای تجارت، و توزیع امتیاز. از این زاویهٔ دید، بحران امروز فقط بحران کمبود منابع نیست، بحران ‏شیوهٔ سازمان دادن به کمبود نیز هست‎.‎
در همین نقطه است که نسبت میان بازار، سپاه، نهادهای شبه‌دولتی، و ساختار رسمی ادارهٔ کشور اهمیت پیدا می‌کند. اگر گفته ‏شود دولت بر اقتصاد مسلط است، تصویر ناقص می‌شود. اگر گفته شود بازار مستقل است، باز هم به خطا می‌افتیم. آنچه بیش ‏از هر چیز دیده می‌شود درهم‌تنیدگی اقتصاد رانتی با بخش‌های مسلط بلوک قدرت است. در شرایط محدودیت تجاری، کنترل ‏ارز، دور زدن تحریم، و دسترسی ویژه به شبکه‌های حمل‌ونقل و قراردادهای کلان، بازیگر اقتصادی و بازیگر امنیتی از ‏یکدیگر جدا نمی‌مانند. در سال های گذشته و به‌ویژه در ماه‌های اخیر این درهم‌تنیدگی نه کمتر، که آشکارتر شده است‎.‎
حتی بخشی از بازار سنتی، که در تاریخ جمهوری اسلامی یکی از میانجی های مهم ثبات سیاسی بود، زیر فشار سقوط ارزش ‏پول، جهش قیمت ها، و ناتوانی در پیش بینی واردات و توزیع، دچار نارضایتی شده است. معنای این وضع آن نیست که ‏بازار به خودی خود نیرویی پیشرو شده باشد، بلکه آن است که بحران به درون یکی از پایه های قدیمی سازش و میانجیگری ‏هم نفوذ کرده است. بازار در اینجا فقط شاخص قیمت و تجارت نیست، نشانه ای سیاسی نیز هست. ترک برداشتن آن، از عمق ‏بحران خبر می دهد‎.‎
اما اگر بازار درگیر بحران است، لایه های فرودست جامعه بحران را از جای دیگری و با شدتی دیگر تجربه می کنند. برای ‏کارگر، معلم، بازنشسته، بیکار، دانشجو، پرستار، و حاشیه نشین، مسئله فقط بی ثباتی قیمت ها نیست، بلکه فرسایش تدریجی ‏افق زندگی است. برای این لایه ها، گرانی یک شوک گذرا نیست، وضعیت پایدار زندگی است. هر افزایش قیمت، هر اختلال ‏در تامین کالا، هر کاهش در خدمات عمومی، و هر عقب نشینی در حمایت های اجتماعی، مستقیما به سطح معاش و بقا منتقل ‏می شود‎.‎
از همین رو، اعتراض های اخیر فقط از خشم بازاریان یا بی ثباتی ارزی تغذیه نمی کردند. در عمق آنها، خستگی اجتماعی، ‏احساس بن بست، و فروریختن تدریجی اعتماد به امکان بهبود نیز حضور داشت. واکنش حاکمیت به این لایه ها نیز یکسان ‏نبود. در برابر بخش هایی از بازار و شبکه های دارای نفوذ، امکان تعلیق، امتیاز، و چانه زنی بیشتر دیده شد، اما در قبال آن ‏بخش از جامعه که نارضایتی اش سریع تر رنگ سیاسی و اجتماعی رادیکال تر می گرفت، سرکوب، بازداشت، و امنیتی ‏سازی همچنان پاسخ اصلی ماند. این تفاوت تصادفی نیست. در بحران، بلوک قدرت جامعه را یک کل یکپارچه نمی بیند، بلکه ‏به صورت لایه بندی شده با آن مواجه می شود، امتیاز برای بخشی، انضباط و سرکوب برای بخشی دیگر‎.‎
فشار خارجی این صحنه را پیچیده تر کرده است. تهدید مستقیم امریکا و اسرائیل، و نیز روایت هایی که بمباران و مداخله را ‏با رهایی مردم ایران پیوند می زنند، به بخش های سخت تر حاکمیت مجال داده اند که نارضایتی واقعی اجتماعی را آسان تر ‏در چارچوب امنیتی بازنویسی کنند. این یکی از تناقض های تعیین کننده وضع کنونی است. همان عامل بیرونی که ایران را ‏از نظر اقتصادی، زیرساختی، و اجتماعی فرسوده تر می کند، می تواند در کوتاه مدت به بخشی از حاکمیت برای فشرده تر ‏کردن سازوکارهای سلطه و کنترل کمک کند. از همین جاست که موضع نیروهای مترقی، مردمی، و ضد امپریالیست در ‏ایران اهمیت ویژه پیدا می کند. این نیروها کوشیده اند بر سه اصل به صورت همزمان تاکید کنند، رد قاطع تجاوز خارجی، ‏دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور، و پافشاری بر اینکه آینده ایران فقط باید به دست مردم ایران و در افق آزادی، عدالت ‏اجتماعی، و حق تعیین سرنوشت گشوده شود. اهمیت این خط در آن است که میان دو خطای رایج فاصله می گذارد، یکی همسو ‏شدن با جنگ خارجی به نام نجات مردم، و دیگری به حاشیه راندن مسئله استبداد داخلی به نام دفاع ملی. این موضع نه بمباران ‏را راه رهایی می داند و نه سکوت در برابر سرکوب داخلی را فضیلت سیاسی می شمارد‎.‎
در چنین بستری است که باید مسئله چانه زنی و آنچه گاه از آن به عنوان «بالادستی ایران» در توافقات یاد می شود، با دقت ‏بیشتری فهمیده شود‎.‎
خود این عبارت، اگر بدون تفکیک مفهومی به کار رود، می تواند گمراه کننده باشد. ایران، به معنای کشور و جامعه، در ‏موقعیت برتر قرار ندارد. اقتصاد فرسوده تر شده، زیرساخت ها آسیب دیده اند، زندگی روزمره ناامن تر شده، و افق های ‏توسعه و رفاه بیش از پیش تیره شده اند. اما این واقعیت با این واقعیت دیگر یکی نیست که حاکمیت یا بخش های مسلط بلوک ‏قدرت در یک لحظه معین، از چند اهرم واقعی برای چانه زنی برخوردار شده اند. پس اگر بخواهیم دقیق باشیم، باید از برخی ‏امتیازهای نسبی حاکمیت در موقعیت مذاکره سخن بگوییم، نه از بالادستی ایران به معنای عام. همین تفکیک، مرز میان تحلیل ‏و اغراق را حفظ می کند‎.‎
نخستین اهرم، شکست پروژۀ تحمیل تسلیم سریع بود. جنگ، با وجود شدت و ابعاد آن، به فروپاشی سریع ساختار فرماندهی و ‏سلطه در تهران نینجامید. حاکمیت ضربه خورد، اما از هم نپاشید. بخشی از زیرساخت ها و ظرفیت ها آسیب دیدند، اما امکان ‏ادامه پاسخ و مقاومت کاملا از میان نرفت. این به معنای قوت یافتن ایران نیست، بلکه به معنای ناکامی هدف طرف مقابل در ‏تحمیل یک نتیجه نهایی و فوری است. وقتی جنگ نتواند تسلیم تولید کند، منطق میز مذاکره ناگزیر تغییر می کند. در این ‏صورت، طرف مقابل ناچار می شود آن چیزی را، که در میدان نتوانسته نابود کند، در عرصه مذاکره به رسمیت بشناسد. ‏همین جاست که از دل یک موقعیت آسیب دیده، امکان چانه زنی پدید می آید‎.‎
دومین اهرم، جایگاه هرمز است. این گذرگاه، فقط یک نماد ژئوپلیتیک نیست، یکی از گلوگاه های واقعی گردش انرژی در ‏جهان است. اختلال در آن، فقط بر دشمن مستقیم اثر نمی گذارد، بلکه به بازار نفت، بیمه، حمل و نقل، و زنجیره های تامین در ‏سطح جهانی شوک وارد می کند. همین ویژگی، موقعیت مذاکره را تغییر می دهد. هر اندازه که طرف مقابل به مهار سریع ‏افزایش قیمت انرژی، آرام نگه داشتن بازارها، و جلوگیری از سرایت بحران نیازمندتر باشد، امکان اعمال فشار یک جانبه و ‏تحمیل شروط مطلق کمتر می شود. هرمز برای حاکمیت ایران راه حل بحران نیست، اما اهرمی مادی در چانه زنی است، ‏زیرا به شریان های واقعی انباشت و گردش سرمایه جهانی وصل است‎.‎
سومین اهرم، محتوای خود دستور کار مذاکره است. آنچه از پیشنهادهای ایران در روزهای اخیر منتشر شده نشان می دهد که ‏تهران کوشیده دامنه گفت و گو را از توقف صرف درگیری، به سوی بازتعریف مجموعه ای وسیع تر از مسائل سوق دهد، ‏رفع تحریم ها، تضمین عدم تجاوز، حق غنی سازی، شرایط عبور از هرمز، حضور نظامی امریکا در منطقه، و سرنوشت ‏جنگ در جبهه های دیگر. این جابه جایی، در معنای سیاسی خود مهم است. معنایش آن است که حاکمیت ایران فقط در مقام ‏طرفی که از موضع دفاع صرف خواهان توقف آتش است ظاهر نشده، بلکه کوشیده بخشی از موضوعات خود را نیز بر میز ‏تحمیل کند‎.
از همین رو، اگر از بالادستی نسبی سخن گفته شود، منظور باید همین باشد، توانایی کشاندن مذاکره از یک دستور کار محدود ‏به یک عرصه گسترده تر از امتیازگیری سیاسی و امنیتی. این موقعیت از سر قدرت مطلق حاصل نشده، از دل ناتوانی طرف ‏مقابل در تحمیل تسلیم کامل پدید آمده است‎.‎
چهارمین اهرم، نیاز دشمنان ایران به مهار هزینه های خودشان است. هر جا که فشار حداکثری با نیاز به کنترل بازار نفت، ‏بیمه، تورم، و واکنش متحدان منطقه ای برخورد کند، فضایی برای عقب نشینی موضعی و در نتیجه برای چانه زنی طرف ‏مقابل باز می شود. صدور مجوزهای غیرعادی، تعدیل های مقطعی، و تلاش برای جلوگیری از تداوم شوک انرژی، همه ‏نشانه های همین محدودیت مادی اند. در پشت گفتار تهاجمی، همواره یک مسئله عینی وجود دارد، اینکه طرف مقابل تا کجا ‏می تواند هزینه اقتصادی و سیاسی سیاست های خود را جذب کند. هر جا این توان محدود شود، موقعیت مذاکره طرف مقابل، ‏هرچند به طور نسبی و موقت، تقویت می شود‎.‎
اما همین جا باید با صراحت گفت که اهرم داشتن، به معنای خروج از بحران نیست. کنترل نسبی بر یک گلوگاه راهبردی، ‏توان تحمیل هزینه به دشمن، یا قدرت گسترش دستور کار مذاکره، هیچ یک به خودی خود مسئله اقتصاد فرسوده، جامعه ‏خسته، یا بحران بازتولید در ایران را حل نمی کنند. ممکن است حاکمیت در میز مذاکره امتیازی نسبی به دست آورد، در حالی ‏که ایران، به معنای جامعه و کشور، همزمان ضعیف تر، فقیرتر، و آسیب دیده تر شود‎.‎
همین جاست که باید میان بقای حاکمیت و زیست پذیری جامعه تفاوت گذاشت. یکی می تواند موقتا حفظ شود، حتی در حالی که ‏دیگری بیش از پیش تحلیل می رود. این تناقض، شاید جوهر وضع کنونی باشد. اگر این مرز دیده نشود، زبان ضد ‏امپریالیستی ناخواسته می تواند به زبان توجیه وضع موجود بلغزد، یا برعکس، انتقاد از وضع موجود می تواند به استقبال از ‏مداخله خارجی فروکاهد. هر دو خطا واقعیت را مخدوش می کنند‎.‎
از همین رو، شاید مناسب ترین صورت بندی برای وضع فعلی این باشد که ایران در مسیر فرسایش قرار گرفته، در حالی که ‏حاکمیت هنوز در وضع فروپاشی نیست. بلوک قدرت شکاف ها و رقابت های درونی خود را دارد، اما همچنان ظرفیت اعمال ‏سلطه را حفظ کرده است. دولت، به معنای دستگاه رسمی اداره، زیر فشار شدید مالی، اجتماعی، و سیاسی قرار دارد، اما ‏حاکمیت فقط به دولت فروکاسته نمی شود و از شبکه ای گسترده تر از نهادهای امنیتی، نظامی، بوروکراتیک، اقتصادی، و ‏ایدئولوژیک برای حفظ خود بهره می برد. از همین رو، آنچه ادامه یافته، نه یک ثبات آرام، بلکه نوعی بقای پرهزینه است. ‏بقایی که نه نشانه سلامت ساختار است و نه ضامن آینده آن، بلکه فقط بیانگر این واقعیت است که توان ماندگاری سیاسی هنوز ‏به طور کامل از میان نرفته، هرچند هزینه این ماندگاری بیش از پیش از بدن جامعه و توان کشور کاسته می شود‎.‎
در نهایت، مسئله فقط این نیست که چه کسی در مذاکرات امتیاز بیشتری می گیرد. مسئله این است که جنگ، تحریم، و اداره ‏امنیتی بحران، چه بر سر ایران می آورند. اگر افق تحلیل فقط به قدرت مانور حاکمیت محدود شود، فرسایش کشور و جامعه ‏ناپدید می شود. اگر برعکس، هر امتیاز مذاکراتی به معنای قوت کشور فهم شود، باز هم تصویری واژگونه به دست می آید. ‏حقیقت تلخ تر و پیچیده تر از هر دو روایت است‎.‎
حاکمیت می تواند در یک مقطع معین، اهرم های موثری برای چانه زنی در اختیار داشته باشد، در حالی که ایران همزمان ‏زیر بار جنگ، گرانی، ناامنی، و تحلیل رفتن توان حیاتی خود ضعیف تر شود. از دل همین واقعیت است که مطالبه صلح، رد ‏تجاوز خارجی، و دفاع از حق مردم برای گشودن راهی دموکراتیک و عادلانه برای آینده ایران، هنوز ضرورت خود را حفظ ‏می کند. نه بمباران پاسخ است، نه توهم پیروزی در میز مذاکره. آنچه در میانه این دو باید دیده شود، خود ایران است، ایران ‏به معنای مردم، زندگی، کار، نان، شهرها، زیرساخت ها، و حقی که باید از زیر سایه جنگ، تحریم، و سلطه بیرون کشیده ‏شود‎.‎

برگرفته از عصر نو

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: حرکت بزرگ‌ترین ناوگان کمک‌های مردمی به‌سوی غزه
Next: بار جنگ بر دوش اقتصاد – کدام شاخص‌ها از تنش‌های ژئوپلیتیک متأثر می‌شوند؟
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved