(تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
محمد مالجو
یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
لحظهٔ مناسب برای [برقراری] آتشبس را نمیتوان فقط با مترِ میدان جنگ سنجید. مسئله، در اصل، تعیین لحظهای است که ادامهٔ جنگ تحمیلی دیگر مطلقاً همسو با مصلحت ملی نباشد، حتی اگر در کوتاهمدت دستاورد نظامی هم داشته باشد. در شرایط امروزِ ایران، که هم فشارهای بیرونی شدت گرفته و هم تنگناهای اقتصادی در داخل عمیقتر شده، این پرسش دیگر نه یک بحث نظری، بلکه یک تصمیم فوری و سرنوشتساز است.
در واقع، تصمیمگیری دربارهٔ آتشبس را باید در چارچوب موازنهٔ زمانی فهمید: موازنهای میان هزینههای تداوم جنگ در امروز و هزینههایی که در فرداهای پس از جنگ بر اقتصاد و جامعه تحمیل خواهد شد. این موازنه یعنی در هر لحظه باید هم هزینههای جاری جنگ و هم هزینههای آینده بر اقتصاد و جامعه را سنجید تا تصمیمی فراتر از چشمانداز کوتاهمدت اتخاذ شود. به همین دلیل نیز نمیتوان فقط با نگاه کردن به وضعیت فعلیِ میدان جنگ تصمیم گرفت. مسئله این است که آیا ادامهٔ این مسیر اصولاً اقتصاد ایران را به نقطههای فاجعهبارِ برگشتناپذیر میبرد یا نه.
این ملاحظه امروز با شدتی بیسابقه خودش را نشان میدهد. در روزهای اخیر، هدفگرفتنِ زیرساختهای حیاتی و تهدید به گسترش این روند اصلاً افق تازهای از هزینهها را پیشاروی اقتصاد و جامعه قرار داده است: هزینههایی که دیگر صرفاً به فرسایش تدریجی محدود نیستند، بلکه میتوانند به اختلالهای ناگهانی و عمیق در بنیانهای تولید و زندگی روزمره بینجامند. در چنین شرایطی، تأخیر در تصمیمگیری میتواند به معنای ورود به نقاطی باشد که بازسازیشان بسیار دشوار و زمانبر یا حتی در برخی نمونهها کاملاً ناممکن باشد.
تداوم جنگ فقط به طولانیتر شدن درگیریها محدود نمیشود.
استمرار جنگ به معنای فشار بیشتر بر بودجهٔ دولت و تنگتر شدنِ معیشت خانوارها و گسترش نااطمینانی در تصمیمهای اقتصادی و تخریبِ شدیدتر زیرساختهای کشور نیز هست. این فشارها غالباً تمامیتشان را با تأخیر نشان میدهند، اما برخی نشانههایشان همین حالا هم رؤیتپذیرند: از ناپایداری قیمتها گرفته تا احتیاط فزاینده در سرمایهگذاری و مصرف. استمرار این روند به جهشهای تورمی و فرسایش عمیقتر قدرت خرید در ابعادی بیسابقه طی ماههای پیشارو خواهد انجامید.
در مقابل، توقف جنگ هم بیهزینه نیست. آتشبسی که بدون تضمین و بدون تغییر در شیوهٔ تصمیمگیری حاصل شود میتواند فقط وقفهای کوتاه میان دو جنگ باشد. اما این واقعیت اصلاً ضرورت تصمیمگیری را از بین نمیبرد، بلکه پیچیدهترش میکند.
پس قاعدهٔ عملی روشن است: باید دید از چه زمانی به بعد است که هزینههایی که جنگ به اقتصاد و جامعه تحمیل میکند از فایدهٔ همین مقاومتِ موقتِ امروز فراتر میرود.
در ایرانِ امروز، نشانههای نزدیک شدن به این نقطه بسیار آشکار است: فشار بر منابع مالی دولت، استمداد از شیوههای تورمزا برای تأمین هزینهها، افزایش بیثباتی قیمتها، تخریب زیرساختها، و فرسایش در بسترهای اعتماد و همبستگی اجتماعی.
دلالت سیاسی این وضع برای همین اکنون روشن است. ادامهٔ جنگ، در عمل، یعنی انتقال بخش بزرگی از هزینهها به دوش مردم در آیندهای نهچندان دور، آنهم به شکل تورم بسیار سنگین و کاهش شدید قدرت خرید اکثریت جامعه و افزایش شدید در نرخ بیکاری و ناامنتر شدنِ زندگی. این یعنی انتخابی سیاسی دربارهٔ توزیع هزینهها: اینکه چه کسانی و در چه زمانی بهای جنگ را بپردازند.
اگر تصمیم به قبول آتشبس کماکان در افق کوتاهمدت و محدود به ملاحظات نظامی باقی بماند، هزینههای اصلی دیرتر، اما سنگینتر، بر جامعه تحمیل خواهد شد.
بنابراین، لحظهٔ بهینه برای قبول آتشبس نه زودترین زمانِ ممکن است و نه دیرترین زمانِ قابلتحمل. لحظهای است که ادامهٔ جنگ، حتی اگر در میدان دستاوردی نیز داشته باشد، در اقتصاد و جامعه «هزینههای غیرقابل بازگشت» تولید میکند. هنر سیاستگذار در این است که این آستانهٔ نامرئی را پیش از عبور تشخیص دهد و تصمیم برای پذیرش آتشبس را از اسارتِ افقِ کوتاهمدت رها کند.
برگرفته از کانال تلگرام نویسنده