پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
جنگی که آمریکا و اسرائیل، دو قدرت اتمی جهان، بهصورت مشترک و هماهنگ، از روز ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ [۹ اسفند ۱۴۰۴] علیه ایران آغاز کردند اگرچه در ظاهر امر فقط همین سه طرف را درگیر کرده، اما در صحنهٔ عمل و میدان بسیاری از کشورهای منطقه از جمله کشورهای ثروتمند و نفتخیز حاشیهٔ خلیج فارس نیز بهدلیل همپیمانی با آمریکا و کمک به جبههٔ مقابل ایران، خواسته یا ناخواسته، خودشان را در میانهٔ میدان جنگ یافتهاند.
صرفنظر از اینکه این جنگ تا چه زمان ادامه یابد و چه دستاوردها یا خسارتهایی برای سه طرف اصلی درگیر در آن داشته باشد، به جرئت میتوان گفت که هیچیک از این سه طرف در فهرست بزرگترین بازندههای این جنگ نیستند و بازندگان اصلی در درجهٔ اول کشورهای ثروتمند و نفتخیز حاشیهٔ خلیج فارس و در درجهٔ دوم دیگر متحدان آمریکا، بهویژه اعضای سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) خواهند بود.
پیش از شروع این جنگ، زمانی که جمهوری اسلامی ایران بارها بهصراحت اعلام کرد که هرگونه حمله از جانب آمریکا و اسرائیل به خاک ایران آن کشور را وادار به هدف قرار دادن تمام پایگاهها و منافع آمریکا در منطقه خواهد کرد، شاید کسی این تهدید را چندان جدّی نگرفته بود. اما بهمحض حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران با استفاده از پایگاهها، تجهیزات، امکانات، و سربازان آمریکایی مستقر در خاک برخی کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس، موشکهای بالستیک و پهپادهای انتحاری ایران بلافاصله هدفهای آمریکایی در کویت، امارات متحده عربی، بحرین، قطر، عربستان سعودی، اردن، و… را هدف قرار دادند و این جنگ بلافاصله به جنگی فراگیر در تمام منطقهٔ خلیج فارس تبدیل شد.
کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس نهتنها سودی از این جنگ نمیبرند، بلکه حتی شاید بتوان به دستکم شش دلیل آنها را بزرگترین بازندگان این جنگ دانست:
نخست اینکه بهعنوان کشورهای متحد آمریکا بهراحتی مورد سوءاستفاده و استفادهٔ ابزاری دولت دونالد ترامپ قرار گرفتند و ضمن متحمل شدن خسارتهای فراوان ناشی از اصابت موشکهای ایران به پایگاهها، تجهیزات، مراکز نظامی، صنعتی، و… وابسته به آمریکا مستقر در خاک این کشورها، بزرگترین متحدشان بهجای حمایت از آنها، به آنها خیانت کرد.
دوم اینکه چتر امنیت اجارهیی آمریکا برای حمایت از این کشورها بهآسانی با موشکها و پهپادهای نقطهزن ایران بارها و بارها مورد اصابت قرار گرفت و به آنها ثابت شد که این چتری که سالهای طولانی دلارهای نفتی فراوانی بابت آن به کاخ سفید پرداخت کردهاند، در موارد بحران و خطرهای جدّی، عملاً نهتنها هیچ فایدهای برایشان ندارد، بلکه برعکس، نقاط بسیاری از خاک آنها را بهعنوان مراکز و پایگاههای آمریکا به هدفهای مشروع دشمنان آمریکا تبدیل میکند.
سوم اینکه با به خطر افتادن امنیت اجارهیی این کشورها، تمام تلاشهای آنان برای جذب سرمایهگذاران و شرکتهای خارجی در مدت بسیار کوتاهی تبدیل به یأس میشود و بسیاری از سرمایهگذاران خارجی داراییهای هنگفتشان را به دیگر نقاط جهان نظیر سنگاپور، هنگ کنگ، و شاید هم منطقهٔ آزاد «هاینان» در جنوب چین منتقل کنند.
چهارم و شاید مهمتر از همه اینکه این کشورها، بهعنوان تولیدکنندگان و صادرکنندگان بخش بزرگی از نفت مورد نیاز بازارهای جهانی و واردکنندگان عمده کالاهای لوکس و مصرفی، با کابوسی به نام «کنترل تنگهٔ هرمز از سوی ایران» مواجه شدهاند و هم در صادرات نفت و هم در واردات کالاهای مورد نیازشان، از جمله مواد غذایی، با بحران مواجه شدهاند.
پنجم اینکه این کشورها ممکن است حداقل در کوتاهمدت یا میانمدت بازار بزرگ ۸۵میلیون نفری ایران را برای تجارتهای پُرسودشان از دست بدهند، که این امر میتواند میلیاردها دلار خسارت اقتصادی برایشان بهدنبال داشته باشد.
ششم اینکه دونالد ترامپ بهصراحت اعلام کرده است که هزینهٔ بسیار گزاف این جنگ را از جیب کشورهای عرب حوزهٔ خلیج فارس تأمین خواهد کرد و این دولتهای عربی باید هزینهٔ جنگی را بپردازند که هیچ نقش مستقیمی در آن نداشتهاند و جز ضرر هیچ سودی از آن حاصلشان نمیشود.
در صورت محقق نشدن هدفهای ادعایی دولت دونالد ترامپ در این جنگ، احتمالاً باید منتظر تغییراتی در نوع مناسبات اعراب خلیج فارس و خاورمیانه با آمریکا شد. هرگونه کاهش اعتماد کشورهای نفتخیز خلیج فارس به ایالات متحد آمریکا میتواند موجب تضعیف سلطهٔ دلار بر بازارهای جهانی شود.
علاوه بر کشورهای عربی حوزهٔ خلیج فارس، دیگر کشورهای همپیمان آمریکا، بهویژه کشورهای اروپایی عضو ناتو را نیز میتوان از بازندگان بزرگ جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران دانست.
کشورهای عضو ناتو، که سالها به وجود یک همپیمان قدرتمند با توانمندیهای نظامی هستهیی و پیشرفته دل خوش کرده بودند، حالا از سوی رئیسجمهور همان کشور بهصراحت مورد تهدید و تحقیر قرار گرفتهاند. آمریکا رسماً از همپیمانان ناتو خواسته است که به بهانهٔ به دست گرفتن کنترل تنگهٔ هرمز به جنگ با ایران ورود کنند و سربازان، تجهیزات، و پولهایشان را قربانی جنگی کنند که هیچ آوردهای برای آنها ندارد.
از منظر دیگر، بازندهٔ دیگر این جنگ خود ایالات متحد آمریکا است، کشوری که رئیسجمهور آن زیر تأثیر فشارها و فریبهای اسرائیل و به تصور اینکه ایران هم «ونزوئلای دوم» است و فقط در مدت چند روز یا چند هفته میتواند حکومت ایران را تغییر دهد و منابع نفتی آن را تصاحب کند، در اقدامی جنونآمیز دست به حملهٔ نظامی به ایران و ترور رهبر و جمعی از مقامات دولتی و نظامی آن زد. و حالا، بعد از گذشت پنج هفته، بهدنبال راهی برای خروج آبرومندانه از جنگ میگردد. اما ایران به پشتوانهٔ برخورداری از توان زیاد موشکی و پهپادی، روحیهٔ بالای نبرد، و مقاومت و پشتیبانی و انسجام مردمی بارها اعلام کرده است که حاضر به پذیرش «آتشبس» نیست و فقط در صورتی با «پایان قطعی جنگ» موافقت خواهد کرد که شروط مورد نظرش، از جمله تضمین تکرار نشدن حمله به آن کشور از سوی طرف مقابل، کاملاً به رسمیت شناخته شود و طرف مقابل پرداخت غرامت بابت خسارتهای واردشده به ایران در این جنگ را متقبل شود.
این شرطهای دشوار، و نیز صدای مخالف صدهامیلیون نفر از مردم آمریکا و سراسر جهان در مخالفت با جنگافروزیهای ترامپ، باعث ویرانی بیش از پیش پایههای سست اعتبار و وجههٔ بینالمللی آمریکا نزد افکار عمومی جهان شده است. بسیاری از ناظران و تحلیلگران بر این باورند که این جنگ عملاً هیچ شانسی برای جمهوریخواهان برای حفظ قدرت در دور بعدی انتخابات آمریکا باقی نگذاشته است.
علاوه بر این، آمریکا تا حدود دو ماه دیگر باید میزبان بازیهای جام جهانی فوتبال باشد که یکی از بزرگترین، جذابترین، و پُرطرفدارترین رویدادهای ورزشی جهان است. به نظر میرسد میلیونها نفر از دوستداران این رویداد جذاب و پُرطرفدار بخواهند برای تماشای بازیهای جام جهانی به آمریکا سفر کنند. اما از طرفی، آمریکا در آستانهٔ برگزاری این رویداد بزرگ ورزشی-فرهنگی که قرار است از ماه ژوئن آغاز شود خود را درگیر جنگی کرده که ممکن است حتی تا زمان برگزاری بازیهای جام جهانی نیز ادامه یابد و کیفیت، جذابیت، و حتی امنیت بازیها و تماشاگران را نیز تحتالشعاع قرار دهد. در این صورت، این معضل نیز به رسوایی دیگری برای آمریکا تبدیل خواهد شد.
از سوی دیگر، درگیری آمریکا در این جنگ عملاً یک «برگ برنده» در اختیار روسیه در جبههٔ اوکراین قرار میدهد، که این خود لایهٔ دیگری از بازندگی استراتژیک آمریکا را آشکار میکند. کاخ سفید با وارد شدن به جنگ با ایران عملاً متحدان اروپایی و ناتوییاش را در حمایت از اوکراین در جبههٔ جنگ با روسیه به حال خودشان رها کرده و همچنین وعدههای مکرر مبنی بر کمک کردن به پایان دادن جنگ اوکراین را بلاتکلیف رها کرده است. این وضع میتواند به ناامید شدن همپیمانان ناتو از آمریکا در هرگونه بحران احتمالی در آینده منجر شود، هرچند که ترامپ پیشدستی کرده و تهدید به خروج از ناتو کرده است.
اگرچه اسرائیل و آمریکا بهطور مشترک اقدام به حملهٔ نظامی به ایران کردند، طرف اسرائیلی بهدلیل سیاستهای فریبکارانهٔ نتانیاهو و سوءاستفادهٔ او از نقطهضعفهای دونالد ترامپ، بهویژه رسوایی او در «پروندهٔ جفری اپستین»، نسبت به آمریکا هزینهٔ بهمراتب کمتری در این جنگ متقبل شده است و شاید فایدههای بیشتری کسب کند.
ایران نیز اگرچه به لحاظ مالی و زیرساختی خسارتهایی متحمل شده و علاوه بر رهبر و تعدادی از مقامات دولتی و نظامی، تعداد چشمگیری از نیروهای مسلح و افراد غیرنظامیاش در این جنگ جانشان را از دست دادهاند، با وجود متحمل شدن تمام این خسارتها، در عمل ثابت کرد که توانمندی و شهامت نبرد و ایستادگی در برابر دو قدرت اتمی جهانی مجهز به پیشرفتهترین سلاحهای تهاجمی و پدافندی، ایستادگی در برابر بزرگترین قدرت عضو ناتو، و شهامت نبرد و مقاومت و وارد کردن ضربهها و خسارتهای قابل توجه به اسرائیل و پایگاهها و منافع و صنایع وابستهٔ مستقیم و غیرمستقیم به آمریکا در کشورهای حوزهٔ خلیج فارس را دارد. این سطح از ایستادگی و مقاومت در برابر دو قدرت اتمی و تا بن دندان مسلح ناگزیر باعث بازتعریف اساسی در معادلات خاورمیانه و خلیج فارس و وضعیت تنگهٔ هرمز در دوران پساجنگ خواهد شد.
کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس، همسایگان ایران که همواره مناسبات تجاری و اقتصادی سودآوری با ایران داشتهاند، اگرچه در مقطع کنونی از عملیاتی شدن هشدارهای ایران مبنی بر هدف قراردادن هدفها و پایگاههای آمریکا در داخل خاک خودشان خشنود نیستند، اما به نظر میرسد بعد از پایان جنگ، بهدلیل ضرورتهای همسایگی، همجواری، و مشترکات فراوانی که با ایران دارند، دیر یا زود ناگزیز به بازسازی و ترمیم مناسباتشان با ایران و از سرگیری همکاریهای تجاری و اقتصادی و روابط دوستانه خواهند شد.
مطالب نوشتهشده در این مقاله برگرفته از نظرات شخصی نویسنده است و موضع رسمی بخش فارسی رادیو و تلویزیون مرکزی چین را منعکس نمیکند.