حمید فرازنده
جمعه ۷ فروردین ۱۴۰۵
یادداشت زیر درصدد است نقش سه رسانهی سراسری بیبیسی فارسی، اینترنشنال، و منوتو را در مهندسی ذهنی و روانی جامعه با تمرکز بر نوانسهای موجود بین آن شبکهها و آبشخورهای مالی و نیّتهای شومشان بررسی کند.
با توجه به نیتهای اولیهای که منجر به راهانداختن یک رسانهی سراسری میشود، میتوان گفت هیچ رسانهای تنها برای رضای خدا یا خلق خدا تأسیس نمیشود؛ بهخصوص رسانههایی که با بودجههای نجومی اداره میشوند یا آن رسانههایی که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم ارتباط ارگانیک با دستگاههای دولتی دارند.
ایراناینترنشنال، منوتو و بیبیسی سه رسانه در این حیطهاند و هرکدام با استفاده از تکنیکهای بصری پیشرفته و ریتم تند مخاطب را در وضعیتی قرار میدهند که فرصت تأمل در صدقوکذب گزارهها را نداشته باشد. هدف موذیانهی هرکدام، بیننده را، به طریقی، درمحاصرهی روانی قراردادن و توان ذهنیاش را مکیدن است. خبررسانی در این رسانهها به سوی پردازش کالاییِ خبر، دچار دگردیسی میشود. غایت نهایی، ایجاد یک حسّ کاذب از مشارکت سیاسی، و در نهان، همسو کردن ذهن مخاطب با مسیر راهبردی استعمارگران است.
این رسانهها از فیلترهای مشخصی برای جهتدهی به افکار عمومی استفاده میکنند: هرکدام با برجستهسازی مداوم بحرانها و حذف ریشههای تاریخی یا ساختاری آنها، تصویری بنبستگونه از جامعه ارائه میدهند. با بازسازی چهرههای سیاسیِ از پیشتعیینشده (مانند جریان پهلوی)، به جای تمرکز روی توان اجتماعی مردم، نوعی «رهبرتراشی رسانهای» را دنبال میکنند که با جوهرهی خبررسانی آزاد در تضاد است.
میتوان عملکرد این شبکهها را در راستای دکترینهای امنیتی بررسی کرد که هدفشان «اتمیزه کردن جامعه» (پاشیدن همبستگی اجتماعی) است و با دامنزدن به تنشهای قومی یا مذهبی، اذهان عمومی را از مطالبات واقعی و ملی به سمت درگیریهای داخلی سوق میدهند. با عادیسازی ایدهی تحریم یا فشار خارجی، ذهن مخاطب را برای پذیرش سناریوهایی آماده میکنند که عملا حاکمیت مرکزی و ثبات جامعه را نه برای تشکل مدنی که برای بهپاکردن بلوا و آشوب هدف قرار دادهاند.
اشاعهی یأس
این شبکهها با بازتولید مدام تصاویر خشونتبار و اخبار ناامیدکننده، نوعی «درماندگی درونیشده» در مخاطب ایجاد میکنند. بهطور مشخص بیبیسی اخبار جنگ را با حسّ دروغین دلسوزی ارائه میدهد که در آن مردم از یک طرف بمباران میشوند و از یک طرف زیر سرکوب داخلیاند، و بعد استیصال اسرائیلیها زیر بمباران را بلافاصله نشان میدهد تا این برداشت در ذهن بیننده ایجاد شود که اگر اسرائیل جنگطلب است، حکومت ایران هم دست کمی از آن ندارد. رفتهرفته با گذشت روزها این شگرد چنان شدتی میگیرد که همه از یادشان برود چه کسی آغازکنندهی جنگ بود. «جنگ» هم واژهی دستکاریشدهای است، چون راست این است که کشور ما در معرض تهاجم امپریالیستی و صهیونیستی واقع شد و مجبور به دفاع از خود گشت.
این رسانهها کار اصلیشان این است که ذهن بیننده را در وضعیت ترومای دائمی قرار دهند، تا بیننده برای نجات خود به سمت اولین «منجی» که رسانه به او معرفی میکند، (رهبران برساخته) متمایل شود. در این مسیر البته نخست تفکر انتقادی مسدود و اذهان به سمت مسیرهای ازپیش آسفالتشده هدایت میشوند.
تبار مالی
بیبیسی که تکلیفش مشخص است: ارگانی دولتی است. یک سرچ در گوگل بکنید ببینید بیبیسی به جز فارسی برای کجاهای دنیا از طریق تلویزیون برنامهی ۲۴ ساعتهی تلویزیونی به زبانهای غیرانگلیسی پخش میکند تا پیببرید این علاقهی خاص و عاشقانهاش به ایران از کجا سرچشمه میگیرد.
برای بررسی تبارشناسی مالی شبکهی ایراناینترنشنال، باید فراتر از اعداد و ارقام رفت و به «اقتصاد سیاسی» پشت این پروژه نگریست؛ به خطمشی محتوایی و ابزاری برای پیشبرد پروژههای ژئوپلیتیک.
ایراناینترنشنال توسط شرکت ولتانت (Volant Media) اداره میشود. تحقیقات رسانههای معتبری مانند گاردین نشان داد که بودجهی این شبکه (تخمینزدهشده حدود ۲۵۰ میلیون دلار در سالهای اولیه) از طریق واسطههایی به دربار سعودی و چهرههایی چون «سعود القحطانی» (مشاور سابق بنسلمان) متصل بوده است. این نوع تأمین مالی، رسانه را از یک «نهاد مدنی» به یک «دارایی استراتژیک» تبدیل میکند. در اینجا سودآوری اقتصادی مطرح نیست، بلکه «سود سیاسی» یا تضعیف رقیب منطقهای هدف اصلی است.
تبارشناسی مالی این شبکه نشاندهندهی یک «کنسرسیوم نانوشته» است. انتقال دفتر این شبکه از لندن به واشنگتن (تحت پوشش مسائل امنیتی) پیوند آنها را با لابیهای تندرو در امریکا و اسرائیل آشکارتر کرد.
بودجههایی که از طریق بنیادهای پوششی صهیونیستی و نئومحافظهکار تأمین میشود، صرفا برای حقوق کارمندان نیست؛ بلکه برای خرید «دسترسیهای اطلاعاتی» و پخش تصاویری است که مستقیما توسط سرویسهای امنیتی تهیه شدهاند.
سرمایهگذاری سنگین روی چهرههای … مانند رضا پهلوی در این رسانه، نشاندهندهی یک مدل اقتصادی-سیاسی مشخص است: این شبکه با صرف هزینههای گزاف برای پوشش زنده و انحصاری فعالیتهای این جریان، در حال «برندسازی» برای یک آلترناتیو دستنشانده است. وقتی منبع مالی شفاف نباشد، رسانه مجبور است برای جلب رضایت کارفرمایان، «واقعیت» را سلاخی کند. اینجاست که دزنفورماسیون یا دروغپردازی به یک ضرورت اقتصادی تبدیل میشود؛ چون بقای مالی شبکه در گروِ استمرار بحران و تولید خشم است.
این شبکه با پیشنهاد حقوقهای چندین برابر عرف رسانهای، اقدام به جذب خبرنگاران از رسانههای دیگر کرد. این عمل باعث ایجاد نوعی «گسست اخلاقی» در حرفهی روزنامهنگاری میشود. خبرنگار در این ساختار، دیگر جستجوگر حقیقت نیست، بلکه به یک «تکنیسین پروپاگاندا» تبدیل میشود که در ازای امنیت مالی، استقلال فکری خود را به کارفرمایان امپریالیستی واگذار کرده است. ما با یک «پیمانکار جنگ نرم» روبهروایم که در تلاقی منافع صهیونیسم، دلارهای نفتی و بازماندگان سلطنت، وظیفه دارد ذهن مردم ایران را برای پذیرش سلطهی جدید آماده کند.
بازیهای روانی رسانهها
در ادامه به سراغ «نشانهشناسی و تکنیکهای دستکاری ذهن» میرویم تا ببینیم چگونه این شبکهها با استفاده از واژگان مهندسیشده و تفسیرهای مغلوط، «آگاهی» مخاطب را به گروگان میگیرد تا اهداف امپریالیستی و صهیونیستی را به عنوان «مطالبات ملی» جا بزند.
رسانههایی از این دست، از کلماتی استفاده میکنند که بار عاطفی شدیدی دارند تا بخش منطقی ذهن را فلج کنند. استفاده مداوم از واژگانی نظیر «فروپاشی اقتصادی»، «تهماندهی قدرت» یا «احتضار» برای القای این حس که وضعیت فعلی به بنبست رسیده و تنها راه نجات، مداخلهی خارجی یا بازگشت به گذشته (سلطنت) است.
بازنمایی «رضا پهلوی» نه بهعنوان بازمانده از یک دیکتاتوری ساقط شده، بلکه با القاب ساختگی نظیر «شاهزاده» یا «نماد اتحاد» یک دستکاری تاریخی است که هدفش پاککردن حافظهی جمعی از جنایات ساواک، کودتای ۲۸ مرداد و وابستگی مطلق پهلوی به امپریالیسم است.
نمونهی دیگر استفاده از واژهی «شبهنظامی» برای نیروهای رسمی نظامی ایران و در مقابل، استفاده از واژهی «مبارز» یا «فعال» برای گروههای تجزیهطلب و تروریستی که در خدمت پروژههای صهیونیستی هستند.
این شبکه با تکرار مفهوم «دوران گذار»، ذهن مخاطب را در وضعیتی معلق و چمدانبهدست نگاه میدارد.
این شبکهها با حذف صدای منتقدان واقعی «دوران گذار» را بهصورت مسیری یکطرفه به سوی استبدادی ناگزیر با اقتصاد نئولیبرالیسم و وابستگی مجدد تعریف میکند. حداکثر مخالفی که مورد پذیرش این رسانههاست، کسانیاند که سلطنتطلبان را بهصورت یک رقیب سیاسی میبینند و مطلقا نه بهصورت یک پروژهی استعماری.
آنها هرگونه اصلاح ساختاری یا مقاومت ملی در برابر تحریم را «دروغ» جلوه میدهند تا مخاطب متقاعد شود که تنها راه، تسلیم مطلق در برابر نظم نوین جهانی است. و وقتی «جهان» میگویند منظورشان امریکا، اروپا و بریتانیاست. اما یادشان میرود که این جاها در مجموع فقط ۱۵ درصد کل جهان را تشکیل میدهد.
منوتو
بازگشت «منوتو» پس از یک دورهی توقف را میتوان در کنار حضور ایراناینترنشنال سنجید و با آن مقایسه کرد. این دو رسانه اکنون یک «قیچی رسانهای» ساختهاند: ایراناینترنشنال تیغهی سخت این قیچی است که روی اخبار فوری، بحرانسازی، دامنزدن به شکافهای امنیتی و ترویج تحریم تمرکز دارد. و منوتو، تیغهی نرم که وظیفه دارد «پیوست روانی» این تقابل را تأمین کند. بازگشت آنها برای بازسازی «نوستالژی سلطنت»، تطهیر دوران پهلوی، شوخیهای تهوعآور و متوحشانه حتی با مادران داغدار دبستان میناب است تا هرچه بیشتر به وظیفهی کثیف قطبیسازی در اذهان عمومی عمل کند و به خیال خام خود در تفرقه بین مردمی که مخالف جنگ هستند، مدد برساند.
گمانهزنیهای جدی وجود دارد که بازگشت منوتو نتیجهی انتقال کانون هدایت این رسانهها از لندن به واشنگتن است. با توجه به همسویی کامل محتوای جدید منوتو با جریانهای تندرو در امریکا و لابیهای صهیونیستی، احتمال میرود بودجههای موسوم به «ترویج دموکراسی» یا بودجههای حمایتی از اپوزیسیون وابسته، دوباره به سمت این شبکهی ضدانسان سرازیر شده باشد.
یکی از اهداف اصلی پخش دوبارهی این فاضلاب رسانهای، پر کردن خلأ رسانهای برای جریان سلطنتطلب است. در حالی که ایراناینترنشنال ممکن است به دلیل ماهیت خبریاش نتواند به اندازهی کافی «محتوای سرگرمی-سیاسی» تولید کند، منوتو با برنامههای ترکیبی، چهرههای این جریان را به عنوان «سلبریتیهای سیاسی» بازاریابی میکند.
منوتو در دور جدید فعالیت خود، تمرکز سنگینی بر شبکههای اجتماعی و یوتیوب گذاشته است. از منظر فنی، این کار هزینههای پخش ماهوارهای را کاهش داده و دسترسی به نسلهای جوانتر را تسهیل میکند. این تغییر تاکتیک نشاندهندهی آن است که حامیان مالی شبکه به دنبال «ارزانسازی پروپاگاندا» و در عین حال افزایش ضریب نفوذ در لایههای زیرین جامعه هستند.
بازگشت منوتو ثابت کرد که این شبکه نه یک نهاد اقتصادی مستقل که با ورشکستگی تعطیل شود، بلکه یک «واحد عملیاتی» است. خاموش و روشنشدن این شبکه نه تابع بازار، بلکه تابع دستورات اتاقهای فکر در واشنگتن و تلآویو است. آنها بازگشتهاند تا در پروژهی «گروگانگیری ذهنی»، نقش پلیس خوب (سرگرمی و نوستالژی) را در کنار پلیس بد (ایراناینترنشنال و اخبار بحران) بازی کنند.
یکی از خطرناکترین ابعاد این رسانهها، نحوهی بازنمایی «تروریسم اقتصادی» (تحریمها) است: این شبکهها تحریمها را نه به عنوان ابزار جنگی امپریالیسم، بلکه به عنوان «نتیجهی منطقی رفتار دولت» معرفی میکند. با این کار، رنج مردم از تحریمها را به ابزاری برای شورش علیه منافع ملی تبدیل میکنند.
با دعوت از کارشناسان وابسته به اندیشکدههای صهیونیستی (مانند FDD)، تهدیدات نظامی علیه ایران را به عنوان «جراحی محدود» یا «آزادسازی» تئوریزه میکنند.
آنها آگاهانه پیوند میان «صهیونیسم» و «سلطنتطلبی» را به عنوان یک اتحاد استراتژیک برای «نجات ایران» معرفی میکنند. هدف نهایی: سوقدادن جامعه به سمتی است که در آن «دموکراسی» به معنای حاکمیت مردم بر مردم نباشد، بلکه به معنای پذیرش یک حاکم انتصابی از سوی قدرتهای غربی باشد.
ایراناینترنشنال با استفاده از تکنیک «تکرارِ دروغ تا مرزِ حقیقت»، فضایی ایجاد کرده است که در آن هرگونه تفکر ضدامپریالیستی، «وابستگی» قلمداد میشود و هرگونه وابستگی به دلارهای مشکوک و صهیونیسم، «میهنپرستی» نام میگیرد.
حال ببینیم چگونه رسانهای مانند ایراناینترنشنال، نه تنها یک جریان سیاسی، بلکه «اخلاق جمعی» و «پیوندهای اجتماعی» یک ملت را هدف قرار داده است تا مسیر را برای سلطهی امپریالیسم هموار کند.
تولید نفرتپراکنی نظاممند
یکی از شاخصهای انحطاط رسانهای، تبدیل «رقیب سیاسی» به «دشمن وجودی» است.
این شبکهها با استفاده از زبان تهاجم و تحقیر، هر کسی را که خارج از دایرهی صهیونیسم یا سلطنتطلبی فکر میکند، با برچسبهایی نظیر «مالهکش»، «وابسته» یا «خائن» از حیطهی انسانیت خارج میکنند. این عمل باعث «اتمیزه شدن جامعه» میشود تا افراد دیگر نتوانند با هم گفتوگو کنند. وقتی گفتوگو بمیرد، زمینهی تحول اجتماعی از بین میرود و جای آن را «فاشیسم رسانهای» میگیرد.
ایراناینترنشنال با دگرگون کردن مفاهیم اخلاقی، پدیدههای ضدانسانی را «ضروری» جلوه میدهد: پوشش خبریِ همدلانه با گروههای تروریستی و مهندسی افکار در عملیات جنایتکارانهی صهیونیستی نشاندهندهی انحطاط اخلاقی در روزنامهنگاری است. آنها تروریسم را تحت عنوان «مبارزه» بازاریابی میکنند.
با برجستهسازی فشار تحریمها و ایجاد هراس از قحطی، نوعی «سادیسم رسانهای» را دنبال میکنند که هدفش فروپاشی روانی مردم است تا آنها را به پذیرش هرگونه ذلت سیاسی وادار کنند.
آدورنو میگفت وقتی امر سیاسی به «شو» (Show) تبدیل شود، میتوان نتیجه گرفت که جامعهای که پذیرای این نمایش شده، دچار انحطاط شده است.
حضور مداوم چهرههای فاقد صلاحیت علمی و سیاسی که تنها هنرشان تکرار شعارهای تند، جزمی و خردستیزانه است، فضای نقد روشنفکرانه را در این رسانهها نابود کرده است، چنانکه بازسازی چهرهی «رضا پهلوی» در یک قالب هالیوودی، تلاش برای جایگزینی «عقلانیت سیاسی» با «عواطف کور» است، و رشد وگسترش عواطف کور همواره زمینهسازاستبدادهای نوین است.
این رسانهها به شکلی سیستماتیک در حال تخریب اعتمادبهنفس ملی است: آنها تاریخ و فرهنگ ایران را به گونهای روایت میکنند که گویی ایران «هیچ» نیست مگر اینکه زیر سایهی حمایت امپریالیسم و اتحاد با صهیونیسم باشد. هدف ایجاد یک «انسانِ مستعمرهای» است که خودش داوطلبانه زنجیرهای وابستگی را به گردن میاندازد و آن را «آزادی» مینامد.
ایراناینترنشنال و منوتو صرفا شبکههای تلویزیونی نیستند؛ بلکه آزمایشگاهِهای مهندسیِ انحطاط اند. هدفشان، تسخیر اذهان از طریق تولید «ناامیدی مطلق» و «نفرت کور» است تا در نهایت، جامعهای که از درون تهی شده، به راحتی توسط پروژههای امپریالیستی و صهیونیستی بلعیده شود. افشای تبار مالی و تکنیکهای دزنفورماسیون این رسانه، اولین قدم برای بازپسگیری «استقلالِ ذهن» و حرکت به سوی یک دموکراسی واقعی و بومی است.
مبارزه با این سه رسانه، مبارزه با کانال تلویزیونی نیست؛ بلکه کوششی تبیینی برای استعمارزدایی از ذهن ایرانی است. حقیقت، اولین قربانی دلارهای صهیونیستی است و بازگرداندن آن، تنها با افشای ساختار قدرت و ثروت پشت این قابهای رنگین ممکن است.
………………
پینوشت:
افشاگری روزنامه گاردین
معتبرترین منبع در زمینه تبارشناسی مالی این شبکه، گزارش تحقیقی روزنامه گاردین در ۳۱ اکتبر ۲۰۱۸ است. این گزارش فاش کرد که بودجه ۲۵۰ میلیون دلاری شبکه توسط شرکتی به نام Volant Media تأمین میشود که مدیر آن یک بازرگان سعودی به نام «عادل عبدالکریم» است. گاردین به نقل از منابع آگاه اعلام کرد که نیروی محرکه پشت این شبکه، محمد بن سلمان و مشاور وقت او، سعود القحطانی (چهره کلیدی در پرونده قتل جمال خاشقجی) بودهاند.
منبع: The Guardian – Concern over UK-based Iranian TV channel’s links to Saudi Arabia
گزارشهای مربوط به والستریت ژورنال (Wall Street Journal) در گزارشهای متعددی از این نشریه، به نقش عربستان سعودی در راهاندازی رسانههای فارسیزبان به عنوان بخشی از «استراتژی فشار حداکثری» علیه ایران اشاره شده است. این منابع تأکید میکنند که ایراناینترنشنال بخشی از توافقات امنیتی بزرگتر میان لابیهای صهیونیستی و کشورهای حاشیه خلیج فارس برای تغییر موازنه قدرت در منطقه است.
روند جابهجایی دفتر این شبکه از لندن به واشنگتن در فوریه ۲۰۲۳، سرفصل جدیدی در تبارشناسی مالی آن گشود. گزارشهای رویترز و بیبیسی در آن زمان اشاره کردند که این جابهجایی نه تنها به دلایل امنیتی، بلکه برای نزدیکی بیشتر به کانونهای قدرت در آمریکا و اندیشکدههای نئومحافظهکار (مانند FDD) صورت گرفته است که مستقیماً از پروژههای تغییر رژیم حمایت مالی میکنند.
در سالهای اخیر، گروههای هکری (مانند “عدالت علی” یا “لبیک یا زینب” در مقاطع مختلف) اسنادی را منتشر کردند که ادعا میشد فیشهای حقوقی یا مکاتبات داخلی این شبکه است.
اگرچه صحت صددرصدی هر سند فاش شدهای نیاز به بررسی دارد، اما الگوی ثابتِ پرداختهای کلان به خبرنگاران جدا شده از صداوسیما یا سایر رسانهها، نشاندهندهی یک «اقتصاد رانتی رسانهای» است که تنها با بودجههای دولتی عظیم سازگار است.
اخبار روز