Skip to content
آوریل 18, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • ترامپ بر اساس غریزه جنگ به راه انداخته و این شیوه جواب نمی‌دهد
  • ایران
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

ترامپ بر اساس غریزه جنگ به راه انداخته و این شیوه جواب نمی‌دهد

ترجمهٔ اندیشهٔ نو

نوشتهٔ جرمی بوئن، بی‌بی‌سی

یکشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۵

در ماهی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، هواپیماهای جنگی آمریکا و اسرائیل را برای بمباران ایران فرستادند، برخی حقایق قدیمی دربارهٔ جنگ درِ دفتر بیضی‌شکل کاخ سفید را به صدا درآورده‌اند.
درس نگرفتن از گذشته به این معنی است که دونالد ترامپ اکنون با انتخابی دشوار روبه‌رو است. او اگر نتواند با ایران به توافق برسد، می‌تواند یا پیروزی‌ای را اعلام کند که هیچ‌کس را فریب نمی‌دهد، یا جنگ را تشدید کند.
کهن‌ترین حقیقت قدیمی را هلموت فون مولتکه، استراتژیست نظامی پروس، بیان کرده است: «هیچ نقشه‌ای پس از اولین برخورد با دشمن دوام نمی‌آورد.» او در سال ۱۸۷۱، سالی که آلمان در قالب امپراتوری متحد شد، این را نوشت، لحظه‌ای که برای امنیت اروپا به همان اندازه اهمیت داشت که جنگ جاری [در ایران] ممکن است برای امنیت خاورمیانه مهم باشد.
شاید ترامپ نسخهٔ مدرن بوکسور مایک تایسون را ترجیح دهد: «هر کسی تا زمانی که ضربه می‌خورد نقشه‌ای دارد.» حتی برای ترامپ سخنان یکی از اسلافش، دوایت دی. آیزنهاور، ژنرال آمریکایی که فرماندهی عملیات روز D در [۶ ژوئن] سال ۱۹۴۴ [در نرماندی] را بر عهده داشت و در دههٔ ۱۹۵۰ در مقام رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه ایالات متحد آمریکا دو دوره خدمت کرد، از اهمیت بیشتری برخوردار است.
نسخهٔ آیزنهاور این بود: «برنامه‌ها بی‌ارزش‌اند، اما برنامه‌ریزی همه‌چیز است.» منظور او این بود که نظم و انضباط و فرایند برنامه‌ریزی برای جنگ تغییر مسیر را در هنگام وقوع غیرمنتظره‌ها ممکن می‌سازد.
مورد غیرمنتظره برای ترامپ مقاومت رژیم در ایران بوده است. به نظر می‌رسد که او امیدوار بود که ربودن سریع و برق‌آسای نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، و همسرش سیلیا فلورس در عملیات ارتش آمریکا در ژانویه [۲۰۲۶ در ایران] تکرار شود. آن دو اکنون در نیویورک زندانی‌ و منتظر محاکمه‌اند. دلسی رودریگز، معاون مادورو، جایگزین او در مقام رئیس‌جمهور شده و از واشنگتن دستور می‌گیرد.

امید به تکرار پیروزی بر مادورو نشان‌دهندهٔ نداشتن درک درست از تفاوت‌های میان ونزوئلا و ایران است.
جملهٔ آیزنهاور در مورد آینده‌نگری در یک سخنرانی در سال ۱۹۵۷ مطرح شد. او مسئول برنامه‌ریزی و فرماندهی بزرگ‌ترین عملیات نظامی آبی-خاکی تاریخ، یعنی حمله به اروپای غربی [در جنگ جهانی دوم] در روز D بود، بنابراین می‌دانست چه می‌گوید.
او در ادامه توضیح داد که وقتی وضعیت اضطراری غیرمنتظره‌ای پیش می‌آید، «اولین کاری که باید بکنید این است که تمام برنامه‌ها را از قفسهٔ بالا بردارید و آنها را از پنجره بیرون بیندازید و دوباره شروع کنید. اما اگر برنامه‌ریزی نکرده‌اید، نمی‌توانید کار را دوباره شروع کنید، حداقل نه هوشمندانه. به همین دلیل است که برنامه‌ریزی بسیار مهم است، تا خود را در ماهیت مشکلی غرق کنید که ممکن است روزی برای حل آن- یا کمک به حل آن- از شما خواسته شود.»
رژیم حاکم بر ایران پس از ترور آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، به‌دست نیروهای اسرائیل و آمریکا در اولین حملهٔ هوایی جنگ، به‌هیچ‌وجه تسلیم یا فروپاشیده نشده است و در حال حاضر در حال فعالیت و نبرد است. این [سیاست/نقشه] به‌خوبی بازی کردن با کارت‌های ضعیف است.
در مقابل، ترامپ این تصور را ایجاد کرده است که در طول مسیر همه چیز را از خودش می‌سازد. او از غرایز درونی‌اش پیروی می‌کند، نه از صفحات اطلاعات و توصیه‌های استراتژیک که دیگر رؤسای جمهور به‌دقت مطالعه کرده‌اند.

نقطهٔ پایان ترامپ
سیزده روز پس از جنگ، رادیو فاکس نیوز از ترامپ پرسید که جنگ چه زمانی پایان می‌یابد. او پاسخ داد که فکر نمی‌کند جنگ «طولانی» باشد. در مورد پایان دادن به جنگ او گفت «وقتی آن را حس کنم، آن را در استخوان‌هایم حس کنم» خواهد بود.
او به حلقه‌ای از مشاوران داخلی‌اش متکی است که برای پشتیبانی از تصمیم‌های او و تحقق آنها در این شغل‌اند. به نظر می‌رسد گفتن حقیقت به صاحبان قدرت در شرح وظایف آنها نیست. تکیه بر غرایز رئیس‌جمهور به‌جای مجموعه‌ای از برنامه‌های خوب کار شده- حتی اگر باید آنها را تطبیق داد یا کنار گذاشت- جنگیدن را دشوارتر می‌کند. نداشتن جهت‌گیری سیاسی روشن قدرت آتش ویرانگر و اثربخشی نیروهای مسلح آمریکا را کم می‌کند. به گزارش هرانا، گروهی مستقر در آمریکا که نقض حقوق بشر در ایران را رصد می‌کند، چهار هفته پیش ترامپ و نتانیاهو به یک بمباران وحشیانه دل بستند که نه‌تنها رهبر ایران، بلکه نزدیک‌ترین مشاورانش را نیز کشت و تاکنون ۱,۴۶۴ غیرنظامی ایرانی را نیز به کام مرگ کشانده است.
این دو رهبر انتظار پیروزی سریع داشتند. هر دو ایرانیان را به چالش کشیدند تا بمب‌هایشان را با قیام مردمی برای سرنگونی رژیم ادامه دهند.

لجاجت ایران
اما رژیم ایران هنوز پابرجاست، هنوز مقاومت می‌کند، و ترامپ دارد می‌فهمد که چرا اسلاف او هرگز آمادهٔ پیوستن به نتانیاهو در جنگی انتخابی برای نابود کردن جمهوری اسلامی نبودند. مخالفان رژیم قیام نکرده‌اند. آنها کاملاً آگاه‌اند که در ماه ژانویه [دی] نیروهای دولتی هزاران معترض را کشتند. هشدارهای رسمی پخش شده است و به هر کسی که فکر تکرار اعتراض‌ها را داشته باشد گفته می‌شود که با او به‌عنوان دشمن کشور رفتار خواهد شد.
رژیم ایران دشمنی سرسخت، بی‌رحم، و به‌خوبی سازمان‌یافته است. این رژیم، که پس از انقلاب ۱۹۷۹ برقرار شد که شاه را سرنگون کرد، سپس در فلاکت مرگ‌بار جنگ هشت ساله با عراق شکل گرفت. این رژیم بر اساس نهادها ساخته شده است، نه افراد، و با باورهای مذهبی آهنین و ایدئولوژی شهادت تقویت می‌شود. این بدان معناست که کشتن رهبران، در حالی که بدون شک تکان‌دهنده و مخرب است، به معنای حکم اعدام برای رژیم نیست. پس از کشتارهای ژانویه، مرگ بسیاری از ایرانیان دیگر، چه به دست نیروهای خود رژیم و چه با بمب‌های آمریکایی و اسرائیلی، بهای قابل قبولی برای بقا در نظر گرفته می‌شود.

رژیم ایران نمی‌توانست امیدوار باشد که با قدرت آتش آمریکا و اسرائیل برابری کند، اما مانند مولتکه، تایسون، و آیزنهاور در حال برنامه‌ریزی بوده است. این رژیم جنگ را گسترش داد، به همسایگان عرب خلیج فارس و همچنین پایگاه‌های آمریکایی در خاک آنها و اسرائیل حمله کرد، و درد و رنج را تا حد امکان گسترش داد.
بستن مؤثر تنگهٔ هرمز، ورودی باریک خلیج فارس، از جانب ایران، تقریباً ۲۰٪ از منابع نفتی جهان را قطع کرده و بازارهای مالی جهانی را به سرگیجه انداخته است.

جمهوری اسلامی ایران سال‌ها وقت و میلیاردها دلار پول صرف ایجاد شبکه‌ای از متحدان و نیروهای نیابتی کرده است که آنها را «محور مقاومت» می‌نامد، از جمله حزب‌الله در لبنان و حماس در غزه و کرانه باختری. اسرائیلی‌ها از زمان آغاز جنگ غزه با حمله‌های حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ ضربه‌های بسیار سخت و مؤثری به آن وارد کرده‌اند.
اما ایران اکنون نشان می‌دهد که یک ویژگی جغرافیایی، تنگهٔ باریک هرمز، می‌تواند حتی بازدارنده و تهدیدی مؤثرتر از سیستم اتحادهای نظامی بسیار گران‌قیمت آن باشد. ایران می‌تواند کنترل بر تنگه را با پهپادهای ارزان‌قیمتی که می‌توانند از صدها کیلومتر دورتر در مناطق کوهستانی داخلی ایران پرتاب شوند اعمال کند.
متحدان کشته می‌شوند. اما جغرافیا ثابت می‌ماند. آمریکا و اسرائیل- و بقیهٔ جهان- جز تصرف و اشغال صخره‌های دو طرف تنگه و بخش بزرگی از سرزمین ایران در آن سوی آنها دارند پی می‌برند که رژیم ایران در بازگشایی تنگه هرمز حرف زیادی برای گفتن خواهد داشت.
همان‌طور که ژنرال سر ریچارد شیرف، معاون سابق فرمانده ناتو، در برنامهٔ «امروز» رادیو ۴ بی‌بی‌سی گفت، هر مانور جنگی که پیامدهای حمله به ایران را بررسی می‌کرد نشان می‌داد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تنگه هرمز را خواهد بست.
این به اهمیت برنامه‌ریزی برای چگونگی شروع جنگ، چگونگی پایان دادن به آن،‌ و چگونگی برخورد با روز بعد برمی‌گردد. دونالد ترامپ و حلقه نزدیکانش، که از چشم‌انداز پیروزی سریع و آسان سرمست هستند، به نظر می‌رسد که از این مراحل صرف‌نظر کرده‌اند.
«محور مقاومت» همچنین شامل حوثی‌های یمن می‌شود. روز جمعه آنها برای اولین بار از زمان آغاز این جنگ با حمله‌های هوایی به ایران در ۲۸ فوریه [۹ اسفند]، رگباری از موشک به‌سمت اسرائیل شلیک کردند. اگر حوثی‌ها حمله‌هایشان را به کشتی‌رانی در دریای سرخ از سر بگیرند، عربستان سعودی مسیر دریایی غربی‌اش را برای صادرات نفت به آسیا از دست خواهد داد.
دریای سرخ نقطه گلوگاهی خودش، یعنی تنگهٔ باب المندب را دارد که به اندازهٔ تنگهٔ هرمز برای تجارت جهانی مهم است. اگر حوثی‌ها تصمیم بگیرند با حمله به کشتی‌رانی در باب المندب و جنوب آن تنش را تشدید کنند، همان‌ کاری که در طول جنگ غزه کردند، آنگاه مسیر آسیا به اروپا از طریق کانال سوئز را قطع خواهند کرد، که وضعیت اضطراری اقتصادی جهانی حتی بدتری را ایجاد خواهد کرد.

شفافیت نتانیاهو
نتانیاهو، برخلاف ترامپ، از زمان شروع فعالیت سیاسی‌اش که او را به پُرسابقه‌ترین نخست‌وزیر اسرائیل تبدیل کرده است، به‌تفصیل در مورد این جنگ فکر کرده است. در اولین روز کامل جنگ با ایران، نتانیاهو بیانیه‌ای ویدئویی بر روی پشت بام برجی در تل‌آویو معروف به کریا ضبط کرد که مقر نظامی اسرائیل در آن قرار دارد. او با شفافیتی در مورد هدف‌های جنگی اسرائیل صحبت کرد که ترامپ از آن غافل مانده است.
البته این نباید تعجب‌آور باشد. رفتن به جنگ با ایران برای اسرائیل پیشنهاد سرراست‌تری نسبت به آمریکا است. دغدغه‌های یک قدرت منطقه‌یی با چالش‌های جهانی بسیار گسترده‌تری که آمریکا با آن مواجه است متفاوت است.

نتانیاهو متقاعد شده است که می‌تواند با وارد کردن بیشترین آسیب ممکن به جمهوری اسلامی امنیت آیندهٔ اسرائیل را تضمین کند. او در این ویدئو گفت که این جنگ «برای تضمین وجود و آیندهٔ ما» بوده است. نتانیاهو همیشه ایران را خطرناک‌ترین دشمن اسرائیل می‌دانسته است. منتقدانش می‌گویند که این مشغولیت ذهنی او یکی از دلایل ناکامی اسرائیل در شناسایی و متوقف کردن حمله‌های حماس از غزه در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بوده است.

او از ارتش آمریکا و ترامپ به‌خاطر «کمک» آنها تشکر کرد و به این نکته رسید که برای او این موضوع اصل ماجرا است.

«این ائتلاف نیروها به ما اجازه می‌دهد کاری را بکنم که ۴۰ سال آرزویش را داشتم: ضربه زدن به رژیم ترور. این چیزی است که من قول داده‌ام و این کاری است که ما خواهیم کرد.»

نتانیاهو و تشکیلات نظامی اسرائیل در طول سال‌های متمادی تصدی او در مقاطع مختلف به‌دنبال راه‌هایی برای جنگ با ایران، از بین بردن تأسیسات هسته‌یی و موشک‌های بالستیک آن، و هر چیز دیگری بوده‌اند که ایران را به تهدیدی برای آنها تبدیل می‌کرد. نتیجه‌گیری در اسرائیل همیشه این بود که اگرچه می‌توانند به ایران آسیب جدّی وارد کنند، اما این کار فقط یک عقب‌گرد برای رژیم خواهد بود. این به باوری پذیرفته‌شده تبدیل شد که تنها راه برای در هم شکستن ظرفیت نظامی ایران برای مدت یک نسل یا بیشتر اتحاد با آمریکاست.

اما این امر مستلزم رئیس‌جمهوری در کاخ سفید بود که آمادهٔ جنگ کردن در کنار اسرائیل باشد، چیزی که با وجود روابط نزدیک دو کشور و وابستگی اسرائیل به حمایت نظامی و دیپلماتیک آمریکا هرگز اتفاق نیفتاده بود. نتانیاهو هرگز نتوانست رئیس‌جمهور آمریکا را متقاعد کند که جنگ با ایران به نفع آمریکا است- تا دورهٔ دوم ریاست‌جمهوری دونالد جی ترامپ.

با وجود روابط تلخ و رسمی آمریکا و ایران از زمان سرنگونی شاه، متحد وفادار آمریکا، در سال ۱۹۷۹ [۱۳۵۷]، رؤسای جمهور متوالی آمریکا معتقد بوده‌اند که بهترین راه برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران مهار کردن آن است. در طول اشغال عراق از طرف آمریکا، حتی زمانی که حکومت ایران شبه‌نظامیان عراقی را که سربازان آمریکایی را می‌کشتند تجهیز و آموزش می‌داد، آمریکا وارد جنگ با ایران نشد. آنها محاسبه کردند که تنها توجیه می‌تواند تهدید قریب‌الوقوع، به‌ویژه اطلاعاتی مبنی بر این باشد که ایران در آستانهٔ ساختن سلاح هسته‌یی است.

ترامپ تهدید هسته‌یی را در فهرست در حال تکمیل دلایلش برای جنگ قرار داد. اما هیچ مدرک معتبری وجود ندارد که نشان دهد ایران در شرف دستیابی به سلاح هسته‌یی یا ابزار لازم برای پرتاب آن بوده است. حتی کاخ سفید هنوز بیانیه‌ای در وب‌سایتش دارد که تاریخ انتشار آن ۲۵ ژوئن ۲۰۲۵ است و عنوان آن این است: «تأسیسات هسته‌یی ایران نابود شده‌اند- و گفته‌های خلاف آن اخبار جعلی‌اند».

ترامپ اکنون دارد پی می‌برد که چرا اسلافش به این نتیجه رسیده بودند که خطر انتخاب جنگ بسیار زیاد خواهد بود.

جنگ نامتقارن
به نظر می‌رسد این جنگ به نمونه‌ای کلاسیک از چگونگی مبارزهٔ قدرتی کوچک‌تر و ضعیف‌تر با دشمنی بزرگ‌تر و قوی‌تر تبدیل می‌شود، نوعی درگیری که استراتژیست‌ها آن را جنگ نامتقارن می‌نامند. فقط پس از یک ماه، هنوز روزهای اولیه برای مقایسهٔ این جنگ با جنگ‌های دیگری که روی کاغذ آمریکا از نظر تعداد دشمنان کشته شده و تعداد بمباران‌های انجام شده در ویتنام و عراق و افغانستان در حال پیروزی بود، باقی مانده است. اما مهم است به یاد داشته باشیم که پس از سال‌ها خون‌ریزی و کشتار، همهٔ آن جنگ‌ها به شیوه‌هایی به پایان رسیدند که برای آمریکا به‌منزلهٔ شکست بود.

مجموعهٔ تصمیم‌های بعدی ترامپ و نتانیاهو می‌تواند مشخص کند که آیا جنگ در ایران به اشتباه بزرگ دیگری از سوی آمریکا تبدیل می‌شود یا نه. ترامپ اکنون دو بار تهدیدش برای نابود کردن شبکهٔ تولید و توزیع برق ایران را به تعویق انداخته است، که همان‌طور که او خودش توصیف کرده است می‌تواند به‌منزلهٔ جنایت جنگی باشد. او می‌گوید دلیل این امر این است که ایران مجدانه به‌دنبال توافقی برای پایان دادن به جنگ است، زیرا رژیم از خسارت‌ها و مرگ‌ومیری که آمریکا تاکنون وارد کرده است بسیار آسیب دیده است و می‌ترسد که حتی بیشتر از این هم آسیب ببیند.

تماس‌هایی بین دو طرف، از طریق میانجیگری پاکستان و دیگران، برقرار است. ایرانی‌ها ادعای ترامپ را مبنی بر اینکه این مذاکره‌ای تمام‌عیار است رد می‌کنند.
متن رسمی طرح ۱۵ ماده‌یی رئیس‌جمهور آمریکا برای صلح منتشر نشده است، اما نسخه‌های فاش‌شده سندی را نشان می‌دهند که مجموعه‌ای از تمام خواست‌هایی است که آمریکا و اسرائیل طی سال‌های متمادی از ایران داشته‌اند. این طرح بیشتر شبیه به شرایط تسلیم است تا مبنایی برای مذاکره.

ایران با خواست‌های خودش که به همان اندازه برای طرف مقابل غیرقابل قبول است به خواست‌های آمریکا پاسخ داده است، از جمله در مورد به رسمیت شناختن کنترل تنگهٔ هرمز، دریافت غرامت خسارت جنگ، و برچیده شدن پایگاه‌های آمریکایی از خاورمیانه.

دشوار است که شاهد توافقی باشیم،‌ مگر اینکه هر دو طرف بتوانند جهش بزرگی به‌سمت یک راه‌حل میانهٔ ناشناخته برای مصالحه بکنند. غیرممکن نیست. رژیم ایران سابقهٔ مذاکره دارد. منابع دیپلماتیک عرب گزارش‌های دیگر را تأیید کرده‌اند و به من گفته‌اند که ایران در حال ارائه مسیری به‌سوی توافق بر سر برنامهٔ هسته‌یی‌اش بود که آمریکا ناگهان در ۲۸ فوریه، با آغاز جنگ، دیپلماسی را کنار گذاشت. یک منبع به من گفت: «می‌دانید که ایرانی‌ها همه‌چیز را ارائه می‌دادند.» این به نظر ساده‌سازی بیش از حد می‌آید، و آمریکایی‌ها انکار می‌کنند که پیشرفتی حاصل شده است، اما نشانه‌ها حاکی از آن است که وقتی آمریکا و اسرائیل بمب‌افکن‌ها را فرستادند، جایی برای دیپلماسی بیشتر وجود داشت.

جنگ در نقطهٔ بحرانی قرار دارد. اگر هیچ توافقی بین آمریکایی‌ها و ایرانی‌ها حاصل نشود، ترامپ گزینه‌های بسیار کمی دارد. او می‌تواند اعلام پیروزی کند و بگوید که آمریکا ارتش ایران را نابود کرده است، بنابراین مأموریت انجام شده است و باز کردن تنگه هرمز مسئولیت او نیست. این می‌تواند بازارهای مالی جهان را فرو بریزد و متحدان ناراضی او در اروپا و آسیا و خلیج فارس را وحشت‌زده کند. در آن صورت، رژیم زخمی و خشمگین ایران فضای زیادی برای اعمال فشار بیشتر بر اقتصاد جهان خواهد داشت.

به احتمال زیاد، ترامپ تصمیم به تشدید جنگ خواهد گرفت. آمریکایی‌ها بیش از ۴,۰۰۰ تفنگدار دریایی را در کشتی‌هایی که به‌سمت خلیج فارس می‌روند و چتربازان لشکر ۸۲ هوابرد را در حالت آماده‌باش دارند و در حال بحث دربارهٔ تقویت بیشترند.

هیچ‌کس در مورد حملهٔ تمام‌عیار به ایران صحبت نمی‌کند، اما این احتمال وجود دارد که آمریکایی‌ها سعی کنند جزایر خلیج فارس، از جمله جزیرهٔ خارگ، ترمینال اصلی نفت ایران، را تصرف کنند. این امر مستلزم مجموعه‌ای از عملیات آبی-خاکی چالش‌برانگیز و خطرناک خواهد بود. این حتی ممکن است برای ایران که می‌خواهد آمریکایی‌ها را به جنگ فرسایشی طولانی‌تری بکشاند مناسب باشد. ایران محاسبه می‌کند که ظرفیت رژیم برای تحمل درد و رنج بیشتر از ترامپ است.

ترامپ در ایران دریافته است که با محدودیت‌های قدرت روبه‌رو می‌شود. رژیم ایران تعریف متفاوتی از پیروزی و شکست دارد. برای رژیم ایران صرف بقا پیروزی است. اما اکنون آنها به چیزهای بیشتری امیدوارند و معتقدند که کنترل تنگه هرمز به آنها اهرم جدیدی برای طرح خواست‌هایشان می‌دهد، شاید حتی برای دستیابی به دستاوردهای استراتژیک. ایرانی‌ها، از جمله موارد دیگر، خواستار قول حمله نکردن در آینده و به رسمیت شناختن کنترل ایران بر تنگه هرمز به‌عنوان بهایی برای باز کردن آن به روی همهٔ کشتی‌ها شده‌اند.

کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، روز چهارشنبه گفت: «رئیس‌جمهور ترامپ بلوف نمی‌زند و آماده است تا جهنمی به پا کند. ایران نباید دوباره اشتباه محاسباتی کند.»

او افزود: «اگر ایران واقعیت لحظهٔ فعلی را نپذیرد، اگر آنها درک نکنند که از نظر نظامی شکست خورده‌اند و همچنان شکست خواهند خورد، رئیس‌جمهور ترامپ تضمین خواهد کرد که آنها سخت‌تر از هر زمان دیگری ضربه خواهند خورد.»

شکست خوردن در جنگ یک انتخاب نیست. اگر ایران به اندازهٔ ترامپ و اطرافیانش ضربه خورده بود، رژیم ایران تا الآن سقوط کرده بود. در آن صورت، ترامپ نیازی به تهدید رژیم ایران برای پذیرش سرنوشتشان نداشت.

آمریکا و اسرائیل می‌توانند خسارت‌های بسیار بیشتری وارد کنند و افراد بیشتری را در ایران بکشند. در لبنان، اسرائیل به تهاجم علیه حزب الله، متحد اصلی ایران، ادامه می‌دهد.

در غیاب آتش‌بس، آنها محاسبه می‌کنند که می‌توانند میزان نیروها را تا جایی افزایش دهند که ایرانی‌ها چاره‌ای جز تسلیم شدن نداشته باشند.

اما این امر به‌هیچ‌وجه قطعی نیست.

هرچه جنگ بیشتر ادامه یابد، پیامدهای آن برای منطقه و جهان گسترده‌تر خواهد بود. علی واعظ، یکی از تحلیلگران برجستهٔ ایران از گروه بین‌المللی بحران، به من گفت که این پیامدها می‌تواند «فاجعه‌بار» باشد.
در سال ۱۹۵۶، پس از آنکه جمال عبدالناصر، رئیس‌جمهور وقت مصر، کانال سوئز را ملی کرد، بریتانیا و فرانسه در کنار اسرائیل وارد جنگ شدند. کانال سوئز آب‌راهی جهانی بود که به اندازه تنگه هرمز کنونی برای اقتصاد جهانی اهمیت داشت. آنها به تمام هدف‌های نظامی‌شان دست یافتند، اما آیزنهاور، رئیس‌جمهور آمریکا، آنها را مجبور به عقب‌نشینی کرد.

برای بریتانیایی‌ها، این آغاز پایان سلطهٔ امپراتوری آنها بر خاورمیانه بود.
آمریکا با ظهور چین نیز روبه‌رو است. وقتی تاریخ رقابت آنها برای تبدیل شدن به قوی‌ترین قدرت جهان نوشته شود، جنگ بد برنامه‌ریزی‌شدهٔ ترامپ علیه ایران ممکن است نقطهٔ عطف، ایستگاهی برای زوال، تلقی شود، همان‌طور که سوئز برای بریتانیا بود.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: «نه به پادشاهان»؛ میلیون‌ها آمریکایی در اعتراض به سیاست‌های ترامپ به خیابان‌ها آمدند
Next: افسانۀ آخرین راه
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved