جنگ آمریکا و اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران وارد روز ۲۳ شده است و ترامپ در آخرین بیانیه به ایران ۴۸ ساعت فرصت داده تا تنگه هرمز را باز کند وگرنه نیروگاههای ایران مورد حمله قرار خواهند گرفت. حملات تهران به اسرائیل و کشورهای خلیج فارس نیز شدت گرفته است. اما هدف قرار دادن زیرساختها در جنگ به چه معناست و چه عواقبی دارد؟
در مطالعهای که در مجله World Development منتشر شده است، پژوهشگران به بررسی عمیق اثرات ویرانگر درگیریهای مسلحانه بر توسعه انسانی پرداختهاند. در این پژوهش از جنگ به عنوان فرآیندی با عنوان «توسعه در جهت معکوس» یاد میشود. آسیب به زیرساختها از طریق ۶ مجرای اصلی جامعه را فلج میکند:
تخریب مستقیم: آسیبهای فیزیکی به مردم و سرمایههای زیربنایی.
تضعیف: افت شدید در کیفیت و در دسترس بودن منابع ضروری.
اختلال: توقف فعالیتهای روزمره و کاهش کارایی منابع باقیمانده به دلیل خطرات نبرد یا منع تردد.
انحراف: تغییر مسیر بودجههای دولتی از نگهداری خدمات عمومی به سمت هزینههای نظامی.
کاهش ارزش: سقوط ارزش داراییها به دلیل ترس و عدم قطعیت از آینده، حتی پیش از وقوع فیزیکی خشونت.
خروج سرمایه: فرار نخبگان، کادر درمان و متخصصانی که باید این زیرساختها را اداره کنند.
عواقب میانمدت و بلندمدت برای جامعه
تخریب زیرساختها فرآیندی زنجیرهای را آغاز میکند که ابعاد مختلف زندگی انسانی را تحت تأثیر قرار میدهد:
۱. فروپاشی سیستم بهداشت و سلامت
تخریب شبکههای برق و مسیرهای مواصلاتی، دسترسی به خدمات پزشکی را مختل میکند. حتی اگر بیمارستانی بمباران نشود، قطع برق باعث از کار افتادن تجهیزات حیاتی و از بین رفتن ذخایر دارویی میشود. مرگومیر ناشی از پیامدهای غیرمستقیم جنگ، مانند شیوع بیماریها به دلیل نبود زیرساخت، ۳.۲ تا ۳.۶ برابر بیشتر از تلفات مستقیم نبردهاست. همچنین، تخریب زیرساختهای بهداشتی منجر به افزایش مرگومیر مادران و نوزادان میشود.
۲. بحران آب و امنیت غذایی
آب اغلب به عنوان یک ابزار جنگی استفاده میشود. تخریب تصفیهخانهها، سدها و لولههای انتقال، نه تنها باعث تشنگی میشود، بلکه شیوع بیماریهای واگیردار مانند وبا را تسریع میکند. در سوریه، دسترسی به آب لولهکشی در برخی مناطق تنها طی یک سال از ۹۰٪ به ۱۵٪ سقوط کرد. از سوی دیگر، نابودی زیرساختهای کشاورزی، غارت دامها و آسیب به زنجیرههای تأمین، قیمت مواد غذایی را به شدت افزایش داده و منجر به سوءتغذیه مزمن، به ویژه در میان کودکان میشود.
۳. اختلال در آموزش و پرورش
تخریب زیرساختها به مرور زمان سبب به حاشیه رفتن آموزش و از دست رفتن سرمایه انسانی میشود که جبران آن دههها زمان میبرد. به طوری که اثرات آن حتی در نسلهای بعدی، یعنی فرزندان کسانی که در زمان جنگ محصل بودهاند، نیز دیده شده است.
عقبگرد مدنی: سقوط به وضعیت پیشاتوسعه
عمیقترین پیامد نابودی زیرساختها، پدیدهای است که میتوان از آن به عنوان عقبگرد مدنی نام برد:
تضعیف ظرفیت دولت: با تخریب زیرساختهای بانکی و اداری، دولت توانایی ارائه ابتداییترین خدمات را نخواهد داشت.
پیدایش «تله فقر»: جوامعی که زیرساختهای خود را از دست میدهند، دچار فقر بیننسلی میشوند. نبود جاده و سیستمهای تولیدی، بهرهوری کار را به شدت کاهش داده و بازگشت به سطح رفاه پیش از جنگ را بسیار دشوار میکند.
فرسایش سرمایه اجتماعی: ناامنی زیربنایی سبب میشود افراد به جای همکاریهای مدنی، به سمت رفتارهای قبیلهای و دفاعی سوق پیدا کنند. اعتماد عمومی سلب شده و هنجارهای دموکراتیک با خطر فروپاشی مواجه میشوند.
مهاجرت اجباری: نبود زیرساختهای اولیه زندگی مانند آب، غذا و مراقبتهای بهداشتی، مردم را مجبور به کوچ میکند. این جابجایی تودهای نه تنها باعث خالی شدن مناطق از تخصصهای لازم میشود، بلکه در مناطق مقصد نیز تنشهای اجتماعی و اقتصادی ایجاد میکند.
در مطالعه دیگری درباره جنگ اوکراین نیز آمده است که قطع برق «اثرات آبشاری» (Cascading Effects) عمیقی بر جامعه داشته است؛ به طوری که نبود برق بلافاصله باعث از کار افتادن پمپهای آب، قطع سیستمهای گرمایشی مرکزی و اختلال در شبکههای ارتباطی شده است. این زنجیره خرابیها دسترسی به خدمات حیاتی نظیر سوابق پزشکی دیجیتال، پرداختهای بانکی و هماهنگیهای امدادی را مختل و با ایجاد فشار روانی و تضعیف روحیه مردم، پایداری جامعه را ضعیف کرده است و توجه به این موضوع مهم است که وضعیت اوکراین با ایران متفاوت است. دولت پشت جامعه است و کمکهای بشردوستانه از سراسر دنیا به این کشور میرسند.
هدف قرار دادن زیرساختها در جنگ، حملهای همهجانبه به ثبات و آینده یک جامعه است. این تخریبها باعث ایجاد «مارپیچهای از دست دادن» میشوند که در آن آسیب در یک بخش به سرعت به سایر ابعاد توسعه سرایت کرده و کل جامعه را در یک وضعیت بحرانی پایدار قرار میدهد.