نویسنده: پاتریک لوهیاریک، مدیر پیشین اومانیته
ترجمهٔ باقر جهانبانی برای لوموند دیپلماتیک
سهشنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
مردم حق اظهارنظر نداشتند. پیش از آغاز این تجاوز بینالمللی، با سنا و بهویژه کنگرهٔ آمریکا مشورت نشد. سازمان ملل متحد بار دیگر به حاشیه رانده شد.
وقتی هدف امپراتوری تحمیل نیروی نظامی بهعنوان هنجار جدید در برابر قانون عرفی، قانون انسانی، برای جهانی مشترک است، نمیتواند غیر از این باشد.
مردم جهان شروع به پرداخت بهای سنگین آن کردهاند و سوداگری بر روی قیمت سوخت همهچیز را گرانتر کرده است، زیرا اقتصاد ما بر پایهٔ نفت است، از سوختها گرفته تا کودهای شیمیایی یا پلاستیکها. شرکتهای بزرگ نفتی در حالی که در بیروت، تهران، یا تلآویو مردم کشته میشوند، صندوقهایشان را پر میکنند.
ما نمیتوانیم اجازه دهیم که این باور پذیرفته شود که مرگ بیگناهان و قربانیان جدید که بر مردم جهان تحمیل میشود به نام رهایی مردم ایران از یوغ حکومت دینی انجام میگیرد. پیت هگست (Pete Hegseth)، وزیر امور خارجهٔ آمریکا، با چند کلمهٔ سرد و روشن چشمها را باز کرد: «ایالات متحد آمریکا در حال انجام تمرین دموکراسیسازی نیست.»
هدف آمریکا تصاحب ایران است، همانطور که آنها سعی در تصاحب ونزوئلا دارند و میخواهند مردم کوبا را خفه کنند، و در همان حال به متحدان راست افراطیشان در دولت اسرائیل اجازه میدهند که بهطور روشمند امکان تشکیل کشور برای مردم فلسطین را از بین ببرند. جنگهای جاری بیگناهان، زنان، کودکان، کارگران، و کشاورزان را میکشد، زیرساختها را ویران میکند، زمین را میسوزاند، ساکنان تهران و دیگر پایتختهای کشورهای عربی را زیر دودهای سیاه و کثیف چاههای نفت در حال سوختن خفه میکند.
اینجا نه صحبت از خسارات جانبی است و نه «یک شر ضروری امروز برای فردایی بهتر». این یک پروژهٔ امپریالیستی برای بازآرایی جهان و احیای انباشت سرمایهداری است که در برابر چشمان ما گسترش مییابد. بدیهی است که بوی نفت و تبلیغات مخرب سعی در پنهان کردن آن دارد، همانطور که دیروز هدفهای واقعی جنگ علیه عراق یا افغانستان را پنهان کردند.
هدف این است که خاورمیانه را به خواست امپریالیسم آمریکا و پیمانکار محلی آن، دولت اسرائیل، که در قلب این بازسازی میخواهد «اسرائیل بزرگ» را تحمیل کند، تسلیم کنند.
همچنین، هدف این است که با محروم کردن چین از منابع نفتی ونزوئلا و ایران از قدرت گرفتن آن جلوگیری شود. در همین حال، رهبران آمریکای شمالی، که نمیتوانند اعتراض به هژمونی دلار بهعنوان ارز مبادلهٔ جهانی را تحمل کنند، پروژهٔ شکستن ائتلاف کشورهای عضو بریکس+ را در سر میپرورانند.
بنابراین، دلایل این جنگها را باید هم در ارادهٔ یک پروژه ژئوپلیتیکی سلطه و هم در احیای انباشت سرمایهداری به ضرر خود مردم آمریکا جستوجو کرد که شروع به پرداخت بهای گزافی کردهاند. آنها بهزودی متوجه خواهند شد که شعار «اول آمریکا» نیست، بلکه «اول سرمایه» است.
شکست اقتصادی مرحلهٔ اول ریاستجمهوری دونالد ترامپ با بحران قدرت خرید مردم آمریکا و ادامهٔ صنعتیزدایی در آستانهٔ انتخابات میاندورهیی، سرمایههای بزرگ آمریکا را بهسمت تهاجمیتر شدن سوق میدهد.
در این شرایط، جنگ بهعنوان راهحلی سیاسی و اقتصادی که جزو مدیریت سرمایهداری و نیازهای آن برای احیای انباشت است در نظر گرفته میشود.
بنابراین، برخلاف هشدارهای دانشمندان در مورد تغییرات آبوهوایی و کنفرانسهای جهانی آبوهوا، سرمایهداری استخراجگرا و غارتگری در حال استقرار مجدد است که در آن آمریکا میخواهد تسلط بر کریدورهای تولید و عرضهٔ طلای سیاه در درازمدت، بهویژه در تنگهٔ هرمز، را تضمین کند.
پشت این تجاوز بینالمللی حفظ اقتصادی مبتنی بر انرژیهای کربنی و خدمت به چند گروه بزرگ نفتی قدرتمند جهانی نهفته است.
یکی دیگر از هدفهای اساسی کاخ سفید تلاش برای حفظ جایگاهش بهعنوان قدرت «ارباب جهان» با برتری دلار است که پشتوانهٔ قدرت نظامیاش است، در حالی که کشورهای جنوب جهانی بهدنبال گشودن راه برای ایجاد «پول مشترک جهانی» برای مبادلات بینالمللی عادلانهترند.
اما، آمریکا برای بازپرداخت کسریهای عظیمش نیاز به حفظ برتری پولش دارد، که اکنون با افزایش تعرفههای گمرکی برای تأمین مالی بدهیهایش ترکیب شده است.
نمایشهای قدرت ترامپ همچنین با هدف توسعهٔ مجتمع نظامی-صنعتی با حمایت بودجهٔ دولتی است که توهم «رشد» را ایجاد میکند و در عین حال ابزاری برای کنترل مواد اولیه، بهویژه مواد معدنی (خاکی) کمیاب ضروری برای سرمایهداری دیجیتال خواهد بود.
هر بمبی که میکُشد، نابود میکند، آلوده میکند، از این راه به منبعی از سود و انباشت سرمایهداری برای عدهای معدود تبدیل میشود، در حالی که «اقتصاد جنگ» ریاضت اقتصای شدیدی به مردم تحمیل میکند.
افزایش مرگبار تولید تسلیحات پیچیدهتر برای پاسخگویی به نیاز جنگها رشد انباشت سرمایهداری را تغذیه میکند. این نظامیگری با توسعههای دیجیتال و هوش مصنوعی همراه است. بهعنوان مثال، آمریکا از هوش مصنوعی برای هدایت کردن بمبارانها در خاک ایران استفاده میکند. اسرائیل از قدرت فناوریهای دیجیتال در جنگهایش در غزه و لبنان بهره میبرد. این نظامیگری در حال گسترش است و انسجامهای خطرناکش را در خدمت تلاشی برای احیای سرمایهداری علیه مردم، علیه زندگی، علیه بشر، قرار میدهد.
و مجتمعهای نظامی-صنعتی فرانسه، آلمان، بریتانیا، ایتالیا در این رقابت تولید ماشینهای آتش و مرگ با امید به کسب منافعی دراین ساختار وحشتناک مشارکت میکنند. این تمام معنای مفهوم «اقدامات دفاعی» علیه ایران است که رئیسجمهور فرانسه برای توجیه ادامهٔ افزایش بودجههای نظامی به ضرر بودجههای بیمارستان یا مدرسه تدوین کرده است.
این تلاشها برای غلبه کردن بر تناقضهای سرمایهداری از طریق پیشی گرفتن سرمایهداریهای مالی، دیجیتال، نظامی، و نفتی در پسزمینهٔ ناسیونالیسم تقویتشده نشانهٔ قدرت نیست. اینها علامت شکنندگی مالی، تجاری، و سیاسی سیستمی است که نفسهای آخرش را میکشد. این امر آن را کمتر خطرناک نمیکند.
با این حال، ممکن است روزی که آمریکا، اسرائیل، و نیروهای سرمایهٔ بزرگ بینالمللی مجبور به پاسخگویی شوند زیاد دور نباشد و آنها با مسئولیتهای تاریخی ویرانگریشان و مطالبات عدالت اقتصادی و اجتماعی، دموکراسی واقعی، و جبران خسارات آبوهوایی/اقلیمی روبهرو شوند.
در برابر جنگ ائتلاف آمریکایی-اسرائیلی که به نام دموکراسی علیه حکومت مذهبی ایران انجام میگیرد، ما باید همزمان خواستار روندی دموکراتیک در ایران باشیم که به حاکمیت مردم احترام میگذارد و از مردم لبنان و فلسطینیها در مقابل ارتش اسرائیل حمایت کنیم و از الگوی توسعهٔ پایداری دفاع کنیم که از تهران تا تلآویو، از بیروت تا رامالله، از امان تا قاهره گسترش یابد.
بدون انتظار، این امر از طریق آتشبس فوری و مذاکره برای صلح تحت نظارت سازمان ملل متحد محقق میشود. قدرت قانون باید بر قانون قدرت پیروز شود.