احمد جواهریان
سهشنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
اگر از یک مورخ فناوری بپرسیم مهمترین ماشین تمدن مدرن چه بوده، بسیاری انتظار دارند پاسخ «موتور بخار» یا «کامپیوتر» باشد، اما مورخ مشهور فناوری لوئیس مامفورد پاسخ دیگری میدهد: مهمترین ماشین عصر مدرن «ساعت» است، زیرا ساعت نهفقط زمان را اندازه گرفت، بلکه انسان را به موجودی زمانمند، برنامهمند، و منضبط تبدیل کرد.
تا پیش از ظهور ساعتهای مکانیکی در اروپا، زندگی انسانها با ریتم طبیعت و چهبسا ساعتهای آفتابی تنظیم میشد: طلوع تا غروب خورشید، فصلها، یا جریان کار. زمان یک جریان زنده بود، نه عددی که عقربهٔ روی صفحه نشان میداد. با ظهور ساعت مکانیکی بود که زمان به واحدهای دقیق تقسیم شد: دقیقه، ثانیه، و برنامهٔ زمانی.
مورخ اجتماعی ای. پی. تامپسون نشان داده است که سرمایهداری صنعتی دقیقاً بر همین تحول بنا شد. کارخانهها نیاز داشتند که کارگران نه با ریتم بدن یا طبیعت، بلکه با ریتم ساعت کار کنند. از اینجا مفهومی به نام انضباط زمانی (time discipline) شکل گرفت. و از آن زمان به بعد انسان مدرن جهان را در قالب زمانهای اندازهگیریشده تجربه میکند: ساعت کار، برنامهٔ قطار، زمان تحویل پروژه، یا حتی زنگ تفریح و زمان استراحت.
به این معنا، ساعت فقط ابزار نبود، بلکه نظام ذهنی جدیدی ایجاد کرد.
مکانیکی شدن تجربهٔ زمان
ساعت تصوری بسیار خاص از زمان را در ذهن ما تثبیت کرد: زمان چیزی است که تکرار میشود. هر روز ۲۴ ساعت دارد. هر ساعت ۶۰ دقیقه دارد. و این چرخهٔ بهظاهر بیپایان تکرار میشود. اما در واقعیت، زندگی هرگز تکراری نیست. هیچ روزی شبیه به روز دیگر نیست و هر لحظهای لحظهٔ تازهای است. آنچه تکرار میشود نه زندگی، بلکه عقربهها و صفحهٔ ساعتی است که با درکی استعاری، تکرر را به ذهن ما القا میکند.
به همین دلیل میتوان گفت که انسان مدرن تا حدّی دچار اعتیاد به زمان مکانیکی شده است. ما جهان را نه بر اساس حرکت واقعی رویدادها، بلکه بر اساس جدول زمانی و تکرار میفهمیم: تکرار تاریخ، تکرار قانونمندی ها، تکرار وقوع رویدادها مطابق با باورهایمان.
جالب است که سالها قبل، حتی وقتی دولت وقت شروع به تغییر فصلی ساعت برای صرفهجویی در انرژی کرد، بسیاری از مردم از اصطلاحاتی مثل «ساعت قدیم» و ساعت جدید استفاده کردند تا بر عادتشان پافشاری کرده باشند. گویی زمان واقعی همان چیزی است که ما به آن عادت کردهایم. اما در حقیقت زمان چیزی نیست که در ساعت وجود داشته باشد. زمان در حرکت و تغییر معنا پیدا میکند.
زمان اجتماعی: زمان چگونه ساخته میشود؟
جامعهشناس آلمانی نوربرت الیاس توضیح میدهد که زمان نهفقط پدیدهای طبیعی، بلکه نهادی اجتماعی است. جامعهها برای هماهنگی فعالیتهایشان نظامهایی برای اندازهگیری زمان میسازند. به همین دلیل تجربهٔ زمان در جوامع مختلف متفاوت بوده است.
در جامعهٔ کشاورزی، زمان با فصلها تعریف میشد.
در جامعهٔ صنعتی، زمان با شیفت کار و کارخانه تنظیم شد.
و در عصر دیجیتال، زمان وارد مرحلهٔ تازهای شده است.
فشردگی زمان و مکان
جغرافیدان مارکسیست دیوید هاروی مفهومی را مطرح کرد که برای فهم دنیای امروز بسیار مهم است: فشردگی زمان–مکان (Time–Space Compression).
با پیشرفت فناوری ارتباطات، فاصلهها عملاً کوتاه شده است. رویدادی که در گذشته برای انتشار به هفتهها یا ماهها زمان نیاز داشت اکنون در چند ثانیه در سراسر جهان دیده میشود. یک ویدئو در شبکههای اجتماعی میتواند در عرض چند ساعت به میلیونها نفر برسد. یک اعتراض محلی میتواند در عرض یک روز به موضوعی جهانی تبدیل شود. در چنین شرایطی، زمان اجتماعی فشرده میشود. همهچیز سریعتر رخ میدهد. اما سرعت تنها مسئلهٔ نیست.
زمان بیزمان در جامعهٔ شبکهای
جامعهشناس اسپانیایی مانوئل کاستلز معتقد است که اینترنت نوعی «زمان جدید» ایجاد کرده است که او آن را زمان بیزمان (Timeless Time) مینامد.
در این حالت:
● گذشته و حال و آینده در جریان اطلاعاتی واحدی ادغام میشوند،
● رویدادها همزمان در نقاط مختلف جهان رخ میدهند، و
● ریتم خطی زمان تا حدی از بین میرود.
در شبکههای اجتماعی، یک خبر قدیمی ممکن است ناگهان دوباره زنده شود. یک تصویر سالها بعد دوباره منتشر شود. و یک رویداد محلی در چند ساعت به موجی جهانی تبدیل شود. زمان در شبکهها دیگر شبیه به ساعت مکانیکی نیست، بلکه شبیه به امواجی است که پیدرپی در دریا شکل میگیرند. و حتی میتوانند بهسرعت طوفانی شوند.
شتاب اجتماعی
جامعهشناس آلمانی هارتموت روزا در نظریهٔ «شتاب اجتماعی» میگوید جامعهٔ مدرن دائم در حال افزایش سرعت است. او سه نوع شتاب را از هم جدا میکند:
۱. شتاب فناوری
۲. شتاب تغییرات اجتماعی
۳. شتاب ریتم زندگی
در نتیجه، انسان مدرن دائم احساس میکند زمان کم آورده است. ما با وجود اینکه ابزارهای سریعتری داریم، بیشتر از گذشته احساس میکنیم که عقب هستیم. این تجربهای است که تقریباً همهٔ کاربران شبکههای اجتماعی میشناسند و با گوشت و پوست تجربه میکنند.
سیاستورزی در زمان شبکهای
اما مهمترین پیامد این تحول در حوزهٔ سیاست دیده میشود. در سیاست سنّتی، زمان کُند و نهادی است. حزبها برنامههای چندساله دارند. نشریات دورهای منتشر میشوند. و تصمیمگیریها در سلسلهمراتب سازمانی منظم و زمانبر انجام میشود. اما در سیاست شبکهای، زمان شتابدار و فورانی است. یک محتوا میتواند در چند دقیقه ساخته شود و در چند ساعت میلیونها بار تکرار شود. یک ویدئو میتواند موجی از اعتراض ایجاد کند. و یک رویداد میتواند ناگهان به برآمدی اجتماعی تبدیل شود. در چنین فضایی، فعالان شبکهای اغلب احساس میکنند که همیشه دیر شده است و باید سریعتر واکنش نشان داد.
دو تجربهٔ متفاوت از زمان
در نتیجه، امروز دو نوع تجربهٔ زمان در سیاست وجود دارد:
زمان سازمانی، که کُند، برنامهای، و دورهای است.
زمان شبکهای، که سریع، انفجاری، و غیرخطی است.
استعارهای برای فهم این تحول
میتوان گفت که تاریخ مدرن سه نوع «زمان» را تجربه کرده است. در عصر پیشامدرن، زمان شبیه به رودخانهای آرام بود که با فصلها تغییر و حرکت میکرد. در عصر صنعتی، زمان شبیه به چرخدندههای یک ساعت بزرگ شد که دقیق و منظم میچرخید و عیناً تکرار میشد. اما در عصر دیجیتال، زمان بیشتر شبیه به طوفانهای اطلاعاتی در اقیانوس شبکهای است.
در این اقیانوس امواج ناگهان بالا میآیند و ناگهان فروکش میکنند. و سیاستورزی موفق فقط وقتی شکل میگیرد که زندگی روزمره با امواج این دریای طوفانی هماهنگ شده باشد.
نتیجه
فناوری فقط ابزارهای جدید ایجاد نمیکند. فناوری شیوهٔ تجربهٔ جهان را هم تغییر میدهد. اختراع ساعت انسان را وارد عصر زمان مکانیکی کرد. اما اینترنت و شبکههای اجتماعی ما را وارد مرحلهای کردهاند که در آن زمان دوباره دگرگون شده است. در این جهان جدید، زمان دیگر فقط عقربههای ساعت نیست. زمان به جریانهای زندهٔ اطلاعات، موجهای اجتماعی، و برآمدهای ناگهانی سیاسی تبدیل شده است. و شاید مهمترین چالش سیاست در قرن بیست و یکم همین باشد که بدانیم چگونه در جهانی که زمان در آن به شکل امواج شبکهای حرکت میکند، میتوان کنش سیاسی موثر را سازمان داد؟
زمان را دریابیم که جاودان نیستیم / زمان را دریابیم که در برابر آن پاسخگوییم (احسان طبری)
منابع و مراجع:
1. Castells, Manuel. (1996). The Rise of the Network Society. Oxford: Blackwell.
کاستلز در این کتاب مفهوم «جامعهٔ شبکهای» و ایدهٔ زمان بیزمان (Timeless Time) در عصر اینترنت را مطرح میکند.
2. Elias, Norbert. (1992). Time: An Essay. Oxford: Blackwell.
الیاس نشان میدهد که زمان صرفاً پدیدهای طبیعی نیست، بلکه ساختی اجتماعی است که در روند تمدن شکل گرفته است.
3. Harvey, David. (1989). The Condition of Postmodernity: An Enquiry into the Origins of Cultural Change. Oxford: Blackwell.
در این کتاب مفهوم مشهور فشردگی زمان–مکان مطرح میشود.
4. Mumford, Lewis. (1934). Technics and Civilization. New York: Harcourt, Brace & Company.
مامفورد میگوید که مهمترین ماشین تمدن مدرن «ساعت» است، زیرا نظم زمانی جامعهٔ صنعتی را شکل داده است.
5. Rosa, Hartmut. (2013). Social Acceleration: A New Theory of Modernity. New York: Columbia University Press.
روزا نظریهٔ شتاب اجتماعی را مطرح میکند و توضیح میدهد چرا انسان مدرن دائم احساس کمبود زمان دارد.
6. Thompson, E. P. (1967). “Time, Work-Discipline and Industrial Capitalism.” Past & Present, No. 38, pp. 56–97.
مقالهای کلاسیک دربارهٔ شکلگیری انضباط زمانی در سرمایهداری صنعتی.