شمارش معکوس تولیدکنندگان نفت در غرب آسیا. بر اثر محدودیت عبور و مرور در تنگهٔ هرمز ممکن است ظرفیت ذخایر سوخت و نفت طی چند روز یا چند هفته تکمیل شود. منبع: جیپی مورگان
تفسیری از پادکست شین فو
ترجمهٔ مینا آگاه – اندیشهٔ نو
سهشنبه ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
ترامپ معتقد است نمرهٔ این جنگ ۱۵ از ۱۰ است و آمریکا مهمات نامحدود دارد و میتواند تا ابد بجنگد. اما اوضاع در حال خارج شدن از کنترل است، زیرا ایران بههیچوجه عقبنشینی نمیکند. ترامپ البته طرحی دارد تا جریان نفت از خاورمیانه را دوباره برقرار کند. او میخواهد برای نفتکشها اسکورت دریایی و پوشش بیمهیی فراهم کند. اما تردد در تنگهٔ هرمز ۹۰درصد کاهش یافته است. این طرح مؤثر نخواهد بود، چون کشتیها درست در وسط حملههای متقابل ایران قرار میگیرند. کل تنگهٔ هرمز عملاً به منطقهٔ ممنوعه تبدیل شده و هیچ ناخدای عاقلی حاضر نیست از آن عبور کند. ازدحام نفتکشها عملاً رو به افزایش است و سپاه پاسداران توانایی نظامی لازم برای بستن کل منطقه برای مدت نامحدود را دارد.
خطر بیش از حد زیاد است و این موضوع تولیدکنندگان نفت خلیج فارس را به وحشت انداخته است. برای مثال، عربستان سعودی اکنون بهسرعت تلاش دارد جریان نفت را به بندرهای ساحل دریای سرخ منتقل کند. اما متأسفانه برای محمد بن سلمان این هم راهحل واقعی نیست. زیرساختهای ساحل دریای سرخ در مقایسه با تأسیسات نزدیک تنگهٔ هرمز بسیار کمتر توسعه یافتهاند. علاوه بر آن، تأسیسات دریای سرخ نیز میتوانند بهراحتی از سوی ایران یا نیروهای نیابتیاش مثل حوثیها هدف قرار بگیرند.
بازارهای جهانی انرژی اکنون در حال شمارش معکوس روزانهاند. بانک جیپی مورگان مدت متوسط رسیدن به فاجعه را ۲۵ روز از آغاز جنگ برآورد کرده است. اکنون ما در روز هفتم یا هشتم هستیم و زمان در حال سپری شدن است.
حتی بدون مشکل عربستان، تولیدکنندگان بزرگ منطقه در آستانهٔ تمام شدن ظرفیت ذخیرهسازی انرژیشان هستند. آنها جایی برای انتقال این حجم نفت ندارند و مخازنشان در حال پر شدن است. احتمالاً عراق به سقف ظرفیتش رسیده است. کویت، امارات، و قطر حداکثر چند هفته دیگر ظرفیت دارند. حتی با انتقال نفت به دریای سرخ هم این زمان بسیار کوتاه است. در مورد قطر، این کار حداکثر سه روز زمان به زمان میافزاید. آنها نیز دیر یا زود به نقطهٔ شکست میرسند. وقتی این اتفاق بیفتد، چارهای جز توقف تولید نفت ندارند. اگر تولید را متوقف نکنند، نفت واقعاً روی خیابانها و روی شنهای بیابان جاری خواهد شد. راهاندازی مجدد چاههای نفت نیز زمانبر است و روزها یا حتی هفتهها طول میکشد. این فرایند فوری نیست.
حتی مارکو روبیو هم اعتراف کرده است که ایران توانایی جنگ طولانی را دارد. ایران میتواند تسلیحات، مهمات، و سلاح تولید کند، حتی بدون در نظر گرفتن کمک احتمالی روسیه یا چین. این یعنی ایران عملاً کنترل تنگهٔ هرمز را در دست دارد و میتواند ۲۰درصد مصرف جهانی نفت را قطع کند.
برخی برآوردها میگویند ایران بیش از ۱۰۰ موشک در ماه تولید میکند، در حالی که فقط ۶ یا ۷ موشک رهگیر در ماه ساخته میشود. علاوه بر آن، ایران هزاران پهپاد انتحاری نیز دارد.
مسئلهٔ مهم این است که چنین وضعی جهان را بهشدت وابسته به منابع دیگر انرژی میکند و به کشورهای صادرکنندهٔ انرژی اهرم قدرت بسیار بزرگی میدهد. یکی از برندگان قطعی ایالات متحد آمریکا است، چون صادرکنندهٔ بزرگ گاز است و میتواند گاز طبیعی مایعشده (LNG) گرانقیمت به اروپا بفروشد.
اما یک بازیگر بزرگ دیگر در بازار انرژی وجود دارد: چین. دولت چین اکنون به پالایشگاههای بزرگ آن کشور دستور داده است که صادرات فراوردههای نفتی مثل دیزل و بنزین را متوقف کنند. این تغییر بزرگی است و نشان میدهد در سراسر آسیا رقابتی برای تأمین انرژی داخلی در جریان است.
چین خودروهای برقی زیادی دارد، اما هنوز خودروهای بنزینی و دیزلی زیادی هم دارد. بنابراین میخواهد برای کمبود احتمالی انرژی آماده شود. اما مهمتر از آن، دولت چین میخواهد اهرم انرژی در این بازی بزرگ در اختیار داشته باشد.
رقیبان صنعتی اصلی چین در آسیا ژاپن و کره جنوبیاند و هر دو اکنون در مشکل جدّی قرار دارند. برای مثال، ژاپن حدود ۸۰درصد نفت مورد نیازش را از خاورمیانه تأمین میکند. بنابراین، پایهٔ صنعتی آن کشور در خطر قرار گرفته است. تولید جیپ، خودروهای هوندا، و تویوتا اکنون بسیار گرانتر خواهد شد.
در همین حال، اقتصاد کره جنوبی نیز ضربهٔ شدیدی خورده است. سقوط بازار سهام باعث شده دولت یک صندوق تثبیت بازار ۶۸میلیارد دلاری راهاندازی کند. آنها همچنین به فکر سقف قیمت سوخت هستند که معمولاً به کسری بودجه یا کمبود سوخت منجر میشود.
چین از این بحران نمیترسد و در حال حفظ قدرت صنعتیاش است. جنگ ایران ممکن است آمریکا را از نظر مالی فرسوده کند، اما به چین فضای مانور بیشتری میدهد. وقتی همهٔ اقتصادها در بحران انرژیاند، آن اقتصادی برنده است که کمتر آسیب ببیند.
چین بزرگترین شبکهٔ پالایشگاههای نفت جهان را دارد و میتواند بهراحتی نیاز داخلیاش را تأمین کند. حتی ظرفیت دارد که سومین صادرکنندهٔ بزرگ سوخت در آسیا باشد. وقتی چین صادراتش را قطع کند، فشار بیشتری بر عرضهٔ جهانی وارد میشود.
بزرگترین قربانیان این وضع کشورهای اروپایی خواهند بود. اقتصادهای اتحادیهٔ اروپا با یک زمستان صنعتی شدیدتر روبهرو میشوند. و در نتیجه آمریکا نیز در وضع دشواری قرار میگیرد: آیا باید به متحدانش کمک کند؟ و آیا اصلاً راهی برای کاهش قیمت انرژی وجود دارد؟ پاسخ سادهای وجود ندارد.
مثل جنگ اوکراین، آمریکا [در ایران] برای جنگ طولانی آماده نیست، در حالی که ایران بهتر از آنچه انتظار میرفت مقاومت کرده است. حتی آنتونی بلینکن گفته است که دو عامل تعیینکنندهٔ مسیر جنگ هستند: مهمات و بازارها. او گفت: «بازار نفت، بازار سهام، و بازار اوراق قرضه اهمیت دارند. اگر بازارها سقوط کنند یا قیمت نفت زیاد شود، این میتواند عامل محدودکنندهٔ جنگ باشد.» به بیان دیگر، قیمت نفت و گاز مسیر جنگ را تعیین میکند.
این جنگ احتمالاً به جنگی فرسایشی تبدیل خواهد شد. سؤال این است: اقتصادهای گروه۷ تا چه حد میتوانند درد این بحران انرژی را تحمل کنند؟ حتی اگر آمریکا از نظر انرژی خودکفا باشد، افزایش قیمت جهانی باعث افزایش قیمت داخلی هم میشود.
در همین زمان، روسیه نیز در حال استفاده از فرصت است. پوتین تهدید کرده است که صادرات گاز به اروپا را متوقف میکند. قیمتهای گران نفت و گاز باعث شده روسیه درآمد هنگفتی به دست آورد. و خریدار اصلیاش چین است. در سال ۲۰۲۵ اروپا حدود ۳۸میلیارد مترمکعب گاز از روسیه وارد کرده که ۱۲درصد واردات گاز آن بوده است. اگر پوتین این جریان را قطع کند، صنایع اروپا بهشدت آسیب میبیند. در نتیجه، جنگ ایران عملاً به نفع چین و روسیه است. چین قدرت صنعتیاش را حفظ میکند و روسیه درآمد انرژی بیشتری کسب میکند.
از سال ۲۰۲۲ روسیه ذخایر صندوق رفاه ملیاش را از ۹تریلیون روبل به ۴تریلیون روبل کاهش داده بود. اما با افزایش قیمت نفت، اکنون میتواند ذخایرش را دوباره پر کند. بنابراین، هرچه جنگ ایران طولانیتر شود، روسیه ثروتمندتر میشود.
در همین حال، کنگرهٔ آمریکا نیز نتوانسته است جنگ را متوقف کند. قطعنامهٔ محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ دربارهٔ ایران در مجلس نمایندگان شکست خورده است. در نتیجه، بحران تنگهٔ هرمز ادامه خواهد یافت.
ترامپ میگوید آمریکا در حال نابود کردن موشکها و پهپادهای ایران است و نیروی دریایی ایران نیز از بین رفته است. اما واقعیت این است که این جنگ میتواند به بحران تورمی جهانی منجر شود. برای مثال، قیمت سوخت هواپیما ۷۰درصد افزایش یافته و بلیت هواپیما بسیار گرانتر خواهد شد.
در آمریکا نیز تورم بزرگترین خطر است، زیرا روی نرخ بهره اثر میگذارد. تورم اکنون حدود ۲٫۴درصد است، بیشتر از هدف ۲درصدی فدرال رزرو. هر ۱۰ دلار افزایش قیمت نفت میتواند تورم را حدود ۰٫۲درصد افزایش دهد. اگر قیمت نفت به ۱۳۰ دلار برسد، تورم ممکن است به ۴درصد برسد. در آن صورت فدرال رزرو نمیتواند نرخ بهره را کاهش دهد و حتی ممکن است مجبور شود آن را افزایش دهد. اگر چنین اتفاقی بیفتد، بازارهای مالی سقوط خواهد کرد. در نتیجه، وقتی گردوغبار فرو بنشیند، آمریکا ممکن است در موقعیت مالی ضعیفتری قرار بگیرد. در حالی که چین و روسیه برندگان بزرگ این بحران خواهند بود.