Skip to content
می 18, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • روایت جنگ از درون: وقتی انفجار اول از انفجار دوم نجاتت می‌دهد
  • ایران
  • خبرها

روایت جنگ از درون: وقتی انفجار اول از انفجار دوم نجاتت می‌دهد

پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ 

ترانه بنی‌یعقوب – کانون زنان ایرانی

دوشنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۴، روزنوشت یازدهمین روز جنگ

شرق تهران را برخی از دوستانم با خنده و شوخی خط مقدم این روزهای جنگ نام می‌دهند. ما در این منطقه زندگی می‌کنیم، در یکی از محلات پُرجمعیتش.

از روز اول چند کوچه خیلی نزدیک خانه‌مان با موج انفجارهای متعدد از هم پاشید. هر بار از شدت این انفجارها یا به سمتی پرتاب شده‌ام یا از شدت ترس در گوشه‌ای پناه گرفته و به خود لرزیده‌ام. من در جنگ دوازده‌روزه هم در تهران بودم، اما اصلاً چنین چیزهایی را در محل زندگی‌ام تجربه نکردم. پس  برای من دست‌کم می‌توانم بگویم اصلاً جنگ قبلی با این جنگ قابل مقایسه نبوده و نیست. این تجربهٔ شخصی من است. می‌دانم ‌مردم ‌در محلات مختلف مثل تجریش و‌ اوین یا حتی سهروردی تهران آن‌دوره هم تجربه‌های وحشتناکی از سر گذرانده‌اند.

تهران شهر بزرگی است و محلاتش با هم فاصله زیاد دارند. دست‌کم در محلهٔ زندگی من تا شب دهم هم تا پاسی از شب به‌خاطر صداهای انفجارها  نخوابیده‌ام. برای همین تا نزدیک ظهر می‌خوابم، اما دل‌درد زودهنگام پریود از خواب بیدارم می‌کند. هر بار اضطرابم بیشتر است، زودتر از موعد اتفاق می‌افتد. دردها بیچاره‌ام می‌کند. کیسهٔ آب داغ را بغل می‌کنم و به خودم می‌‌پیچم. قرص قوی ضدّدرد می‌خورم… آرزو می کنم چند ساعتی صدایی نیاید تا بخوابم.

اتاق خواب ما یک پنجرهٔ بزرگ دارد. از درد و سرما می‌لرزم و دو پتو روی خودم کشیده‌ام. اما آرامشم دوامی ندارد. باز با صدای انفجار وحشناک و لرزش شدید شیشه‌ها از جا می‌پرم. آن‌قدر صدای انفجار زیاد و ترسناک است که به چارچوب در پناه می‌برم. خانهٔ ما کوچک است. واقعاً جای زیادی برای پناه گرفتن ندارد. چارچوب در اتاق خواب به نظرم بی‌خطرتر می‌آید.

به همسرم زنگ می‌زنم. می‌گوید تا صدای انفجارها قطع نشده با من بمان (پشت خط بمان). تلفنی سرگرمم می‌کند. می‌پرسد: چه خبر؟و بعد خودش بلند قهقهه می‌زند. در پمپ بنزین خیابان خرمشهر تهران بنزین می‌زند. صداها را که از پشت تلفن می‌شنود از صف خارج می‌شود تا به‌سمت من بیاید. صداهای وحشتناک که تمام می‌شود می‌گوید که در مسیر رانندگی‌اش هم چند انفجار اتفاق افتاده و اکنون میان دود ناشی از انفجارها رانندگی می‌کند و باز با خنده می‌گوید فضا کاملاً سینمایی شده. سعی می‌کند زودتر به من برسد و من اصرار می‌کنم سمت من نیاید، چون هنوز صدای انفجارها در شرق همچنان ادامه دارد.

دقایقی بعد از طریق در و‌ همسایه می‌فهمم میدان رسالت تهران این بار آماج حمله بوده و تعداد زیادی خانهٔ مسکونی هم آسیب دیده. همسرم که به خانه می‌رسد خبر می‌دهند نزدیکی نقطه‌ای که در آن حضور داشته را هم چند لحظه بعد از ترک کردنش هدف قرار داده‌اند. با هم می‌گوییم چه زندگی عجیبی! صدای یک انفجار باعث شده از انفجار دیگری در نزدیکی‌اش دور شود.

از همسرم می‌پرسم: فکر می‌کنی بعد از همه این اتفاق‌ها، جنگ دوازده‌روزه، فجایع دی‌ماه، و حالا این روزها، ما دوباره آدم‌های گذشته می‌شویم؟

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: روایت یک شهروند از تهران: زندگی زیر سایه جنگ
Next: چهاردهمین روز جنگ در خاورمیانه؛ تشدید حمله‌های متقابل و گسترش تنش‌ها در منطقه
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved