عکس از Sobhan Farajvan / Sipa USA / Reuters
پنجشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
نگاهی به بازگشت نمادین چهرهای سیاسی از گذشتهٔ جمهوری اسلامی در لحظهای بحرانی.
فریبرز شایگان – اندیشهٔ نو: گِرِیم وود (Graeme Wood)، روزنامهنگار و نویسندهٔ باسابقهٔ آمریکایی در مطلب تازهای که روز سهشنبه ۱۰ مارس (۱۹ اسفند) در مجلهٔ آتلانتیک (The Atlantic) نوشته است با اشاره به حملهای که در اوایل جنگ به ساختمانی مسکونی در منطقهٔ هفتحوض نارمک شد، به موضوع بازگشت احتمالی احمدینژاد اشاره کرده است که منزلش در همان حوالی است. احمدینژاد رئیسجمهور مورد اعتماد علی خامنهای بود که در «جنبش سبز» مردمی را که به نتیجهٔ انتخابات ۱۳۸۸ و پیروزی احمدینژاد بر میرحسین موسوی اعتراض داشتند و میگفتند «رأی من کو» بیشرمانه «خس و خاشاک» خواند و پس از آن هم چهار سال دیگر با حمایت خامنهای در جایگاه رئیسجمهور ماند.
گریم وود بیشتر در موضوعهای مرتبط با سیاست خارجی، جنبشهای ایدئولوژیک، امنیت بینالمللی، و تحولات خاورمیانه در آتلانتیک مینویسد و بهواسطهٔ سبک نگارشی دقیق، روایتمحور، و مبتنی بر گزارش میدانی یکی از چهرههای شناختهشدهٔ این نشریه است. آنچه در ادامه میخوانید خلاصهای از تازهترین نوشتهاش دربارهٔ جنگ ایران و احتمال مفید بودن احمدینژاد در آیندهٔ سیاسی ایران است.
در نخستین روز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، خبر ترور علی خامنهای چنان فضای سیاسی و رسانهیی را تحت تأثیر قرار داد که گزارش حملهای در نزدیکی منزل محمود احمدینژاد تقریباً نادیده ماند. با این حال، انتشار خبر هدف قرار گرفتن رئیسجمهور پیشین- که بسیاری در خارج از ایران او را همچنان با تصویر جنجالی و ایدئولوژیک دوران ریاستجمهوریاش میشناسند- بار دیگر نام او را به صدر توجهها بازگرداند. این بازگشت نه بهدلیل نقش سیاسی امروز او، بلکه به سبب جایگاه نمادینی است که احمدینژاد همچنان در حافظهٔ عمومی و رسانهیی دارد.
احمدینژاد در سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۳ (۱۳۸۴-۱۳۹۲) نماد نوعی پوپولیسم تهاجمی و ایدئولوژیک بود: از انکار هولوکاست گرفته تا رجزخوانیهای هستهیی و نمایشهای سیاسی که حتی جامعهٔ خستهٔ ایران را نیز آزرده میکرد. همین تصویر باعث شد که یاد او در حافظهٔ جهانی باقی بماند. اما واقعیت سیاسی داخل ایران در یک دههٔ گذشته مسیر دیگری را پیموده است. احمدینژاد پس از خروج از قدرت در سال ۱۳۹۲ به یکی از منتقدان جدّی ساختار سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل شد و شورای نگهبان نیز او را از حضور دوباره در رقابتهای انتخاباتی بعدی محروم کرد. در نتیجه، او در داخل کشور بیش از آنکه «نمایندهٔ نظام» باشد، به «منتقد نظام» شناخته میشود.
این شکاف میان برداشت جهانی و واقعیت داخلی یکی از محورهای اصلی تحلیل امروز است. جهان هنوز احمدینژاد را همان چهرهٔ سالهای اوج تنش میبیند، اما در ایران او به حاشیه رانده شده و جایگاهش در ساختار قدرت مبهم و شکننده است. همین تضاد است که هدف قرار گرفتن او را برای بسیاری از تحلیلگران به معمایی تبدیل کرده است. همانطور که یکی از زندگینامهنویسان او نیز اشاره میکند، هیچ منطق روشنی وجود ندارد که اسرائیل یا آمریکا بخواهند او را هدف قرار دهند، توضیحی که خودش نشاندهندهٔ وضع بیقاعده و پیشبینینشدنی امروز ایران است.
اما پرسش مهمتر این است: چرا احمدینژاد در چنین لحظهای دوباره میتواند «مفید» باشد؟ پاسخ را باید در نقش نمادین او جستوجو کرد. در دورههای بحران، چهرههایی که زمانی حامل بار ایدئولوژیک نظام بودهاند- حتی اگر امروز از آن فاصله گرفته باشند- ناخواسته دوباره فعال میشوند. اینها تبدیل به آینهای میشوند که از خلال آن میتوان آشفتگی ساختار قدرت را مشاهده کرد. احمدینژاد، با تمام تناقضهایش، اکنون نماد همین آشفتگی است: فردی که زمانی در مرکز قدرت بود و امروز در موقعیتی میان «منتقد»، «میراثدار گذشته»، و «چهرهای نمادین» قرار دارد.
ترور خامنهای خلأی (دستکم موقتی) ایجاد کرده است که در آن مرزهای میان دوست و دشمن، خودی و غیرخودی، بهسرعت در حال جابهجایی است. در چنین فضایی، حتی چهرههایی که سالهاست از مدار قدرت خارج شدهاند دوباره به موضوعی امنیتی یا نمادین تبدیل میشوند. احمدینژاد نه بهدلیل قدرت واقعیاش، بلکه بهدلیل بار تاریخیاش دوباره در مرکز توجه قرار گرفته است.
در نهایت، این ماجرا بیش از آنکه دربارهٔ شخص احمدینژاد باشد، دربارهٔ بحران معنا در لحظهای است که ساختار سیاسی ایران دچار گسست شده است. وقتی رهبر حذف میشود، روایتها نیز فرو میریزد. در چنین شرایطی، حتی تحلیلگران حرفهیی نیز نمیتوانند با قطعیت توضیح دهند چه کسی هدف است و چرا. این ناتوانی در تبیین خود نشانهای از ورود به دورهای است که در آن منطقهای قدیمی دیگر کار نمیکند.
احمدینژاد شاید دیگر سیاستمدار اثرگذاری نباشد، اما همچنان یک «نماد» است، نمادی از گذشتهای که سایهاش بر حال سنگینی میکند. و در لحظاتی که آینده نامعلوم است، همین نمادها دوباره به کار میآیند، حتی اگر هیچکس دقیقاً نداند چرا.