مراقبت نیروهای انتظامی و امنیتی از راهپیمایی حامیان مجتبی خامنهای، ولی فقیه جدید جمهوری اسلامی، در میدان انقلاب تهران. ۱۸ اسفند ۱۴۰۴. عکس از Atta Kenare/Getty Images
چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
چارلز کوپچن، پژوهشگر ارشد اندیشکدهٔ شورای روابط خارجی و استاد روابط بینالملل در دانشگاه جورجتاون، در یادداشتی مینویسد که سرنوشت جنگ آمریکا با ایران در نهایت به این بستگی دارد که دولت آمریکا چه هدف سیاسیای برای پایان این جنگ تعریف کند. به گفتهٔ او، تصمیم دونالد ترامپ برای حمله به ایران یا بهعنوان موفقیتی راهبردی در تاریخ ثبت خواهد شد یا بهعنوان اقدامی شتابزده، و این مسئله به نحوهٔ پایان یافتن جنگ بستگی دارد.
کوپچن میگوید دولت آمریکا در برابر دو گزینهٔ اصلی قرار دارد. نخست، تلاش برای سرنگونی کامل جمهوری اسلامی از طریق ادامه دادن به حملههای نظامی، حمایت از گروههای مخالف، و تشویق به قیام داخلی. گزینهٔ دوم- که او آن را کمخطرتر میداند- مهار و «بیدندان کردن» حکومت است، نه نابودی آن. در این سناریو، ساختارهای اصلی نظام باقی میماند، اما رهبران تندرو کنار گذاشته میشوند و حکومت با چهرههایی عملگراتر اداره میشود، حکومتی که مورد محدودیتهای سخت در برنامهٔ هستهیی، توان موشکی، و حمایت از نیروهای نیابتی قرار میگیرد.
به گفتهٔ او، این رویکرد گاهی با عنوان «مدل ونزوئلا» توصیف میشود: ضربه زدن به رأس قدرت و سپس وادار کردن حکومت باقیمانده به پذیرش شرایط جدید. با این حال، انتصاب مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی- که به گفتهٔ تحلیلگران رابطهٔ نزدیکی با سپاه پاسداران دارد- میتواند مانعی برای چنین سناریویی باشد.
کوپچن معتقد است تلاش برای سرنگون کردن کامل حکومت ایران میتواند پیامدهای بسیار خطرناکی داشته باشد. به گفتهٔ او، آمریکا و اسرائیل ممکن است بر آسمان ایران تسلط داشته باشند، اما بدون نیروی زمینی متحد در داخل کشور سرنگون کردن حکومت از طریق حملههای هوایی بسیار دشوار است. او هشدار میدهد که مسلح کردن اقلیتهایی مانند کُردها، آذریها، یا بلوچها میتواند به جنگ داخلی منجر شود که احتمالاً به کشورهای همسایه نیز سرایت خواهد کرد.
او همچنین یادآوری میکند که ساختار امنیتی جمهوری اسلامی بسیار گسترده است. به گفتهٔ او، ایران بیش از یکمیلیون نیروی نظامی در اختیار دارد، سپاه پاسداران حدود دویستهزار نیرو دارد، و بسیج نیز صدهاهزار داوطلب را بسیج میکند. علاوه بر این، سپاه در اقتصاد و ساختار قدرت داخلی نفوذ عمیقی دارد و همراه با نیروهای پلیس و امنیتی توانایی سرکوب کردن اعتراضهای داخلی را حفظ کرده است.
به گفتهٔ کوپچن، اگرچه بسیاری از ایرانیان از اوضاع اقتصادی و سیاسی ناراضیاند، اما حکومت در گذشته نشان داده است که برای حفظ قدرت از خشونت گسترده استفاده میکند. او میگوید در حال حاضر نیز نشانهای از شکلگیری اپوزیسیون سازمانیافتهای که بتواند با دستگاه امنیتی حکومت مقابله کند دیده نمیشود.
این تحلیلگر همچنین به تجربههای گذشتهٔ آمریکا در خاورمیانه اشاره میکند و میگوید تلاش برای «تغییر رژیم» از طریق مداخلهٔ نظامی در کشورهایی مانند افغانستان، عراق، لیبی، و سوریه نتایج بسیار بیثباتکنندهای داشته است. به گفتهٔ او، سقوط حکومتها در این کشورها اغلب به جنگ داخلی، ظهور گروههای افراطی، یا فروپاشی دولتها انجامیده است.
او هشدار میدهد که حتی اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، احتمال زیادی وجود دارد که ایران وارد دورهای از بیثباتی، رقابتهای قومی، و درگیریهای داخلی شود. اگرچه ایران برخلاف برخی کشورهای منطقه دولتی تاریخی و جامعهای نسبتاً منسجم دارد، اما ترکیب قومی متنوع آن میتواند در شرایط بیثباتی به عامل تنش تبدیل شود.
کوپچن همچنین به هزینههای ادامهٔ جنگ اشاره میکند. به گفتهٔ او، بیشتر آمریکاییها با جنگ مخالفاند، ذخایر تسلیحاتی آمریکا و متحدانش محدود است، و بسته شدن تنگهٔ هرمز باعث افزایش قیمت نفت و اختلال در تجارت جهانی شده است. علاوه بر این، ادامهٔ جنگ میتواند به سود روسیه در جنگ اوکراین تمام شود، زیرا افزایش قیمت انرژی درآمدهای آن کشور را افزایش میدهد.
او در پایان پیشنهاد میکند که دولت آمریکا راهبردی روشن برای «مهار کردن» جمهوری اسلامی اتخاذ کند: تمرکز بر تضعیف توان نظامی ایران، محدود کردن برنامهٔ هستهیی و موشکی، و باز نگه داشتن مسیرهای دیپلماتیک برای مذاکره با نخبگان عملگراتر در داخل حکومت.
به گفتهٔ کوپچن، اگر چنین رویکردی موفق شود، ممکن است ایران بهتدریج به کشوری کمتر تهاجمی تبدیل شود و زمینه برای تغییرات سیاسی داخلی در بلندمدت فراهم شود. او مینویسد هرچند چنین تحولی ممکن است در آینده به ظهور نظام دموکراتیک در ایران منجر شود، اما این تغییر باید از درون جامعهٔ ایران شکل بگیرد و نمیتوان آن را با زور نظامی تحمیل کرد.
برگرفته از کانال تلگرامی میز ایران