(تصویر تزیینی است.)
Recently updated on مارس 10th, 2026 at 04:47 ب.ظ
ف. کنجکاو
شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
بنا بر روایتهای مذهبی، چاه موسوم به جمکران یا «عریضه» در مجموعهٔ مسجد جمکران در نزدیکی قم سازهای است برای اینکه مسلمانان معتقد به امام غایب و مُنجی عالم «نامههای حاجت»شان را در این چاه بیندازند تا به دست امام غایب برسد. این چاه، بنا بر آنچه متولیان این مجموعهٔ مذهبی بارها بر آن تأکید کردهاند، دارای قداست ذاتی نیست و فقط محلی برای نظمبخشی به سنّت عریضهنویسی است. در سالهای اخیر، کارکنان این مسجد مانع انداختن نامه به درون چاه میشوند و بهجای آن صندوقهای رسمی نذر و درخواست گذاشتهاند.
با این حال، آنچه این مکان را به موضوعی مهم برای «تحلیل اجتماعی» تبدیل میکند نه ساختار مادّی آن، بلکه «کارکرد نمادینی» است که این چاه در ذهن و روان بخشی از جامعه «القا کرده» است. چاه جمکران در این تحلیل نه خرافهٔ صِرف است و نه مکان مقدس مطلق، بلکه آینهای است که بحران عمیقتری در جامعه را بازتاب میدهد: بحران اعتماد، بحران کارآمدی، و بحران امید عقلانی.
در اینجا باید یادآور شد که هدف این نوشته بههیچوجه بیاحترامی به باورهای مذهبی افراد معتقد نیست. انگیزهٔ تهیهٔ این مطلب بررسی «الگوی ذهنی و رفتاری» خاصی است که در شرایط فشار اقتصادی، سرکوب و انسداد سیاسی، و فروپاشی اعتماد اجتماعی بهراحتی تقویت میشود. چاه جمکران در این تحلیل استعارهای از «برونسپاری نجات و مُنجی» در نظر گرفته میشود. این پدیدهٔ اجتماعی نهتنها در عرصهٔ معنوی، بلکه در حوزهٔ سیاسی نیز دیده میشود. وقتی شهروندی بهخاطر فقر مالی احساس کند که صدایش در ساختار رسمی شنیده نمیشود، به مخاطبی فراتر از ساختار اجتماعی پناه میبرد. این رفتار واکنشی انسانی آن فرد به فشار است. اما اگر این واکنش به الگوی مسلط ذهنی تبدیل شود، جامعه را از مسیر بازسازی درونی دور میکند.
زمینهٔ ساختاری: فقر تحمیلشده و فرسایش امید
در سالهای اخیر، بخش چشمگیری از جامعهٔ ایران با مشکل تورّم مزمن، کاهش قدرت خرید، بیکاری، و در نتیجهٔ اینها دشواری دسترسی به خدمات درمانی روبهرو بوده است. بسیاری از خانوادهها در تأمین هزینهٔ دارو، درمانهای تخصصی، یا جراحیهای ضروری با بحران مالی مواجهاند. این وضع صرفاً یک مسئلهٔ سادهٔ اقتصادی نیست، بلکه به مرور زمان به «فرسایش اعتماد به نهادهای رسمی و کاهش احساس امنیت روانی جامعه» منجر میشود.
بنابراین، وقتی نظام اقتصادی کشور نتواند حداقلهای معیشتی را تضمین کند و نظام درمانی برای لایههای ضعیف دستنیافتنی میشود، افراد جامعه در برابر بیماری و فقر «احساس بیپناهی» میکنند. در چنین شرایطی، توسل به «قدرت ماورایی» فقط یک انتخاب مذهبی نیست، بلکه واکنشی روانی به «انسداد ساختاری» در جامعه است.
در این بستر، «چاه جمکران»، بهعنوان نمادی عمومی، تبدیل به مکانی میشود که مردم رنجهای اقتصادی، بدهیها، بیماریها، و در نتیجه نگرانیهای حاصل از دشواریهای اجتماعی را در قالب نامههایی به آن چاه میسپارند. در یک ساختار کارآمد اجتماعی چنین نامههایی میبایست خطاب به نهادهای مسئول حکومتی، بنگاههای حمایتی، بیمهها، یا نظامهای درمانی نوشته میشد، اما اکنون به دل یک چاه انداخته میشود. این جابهجایی مخاطب نشانهای از «بحران اعتماد نهادینهشده» در دل جامعه را دارد.
کارکرد روانشناختی عریضهنویسی
از منظر روانشناسی اجتماعی، عریضهنویسی چند کارکرد قابل درک دارد.
اول اینکه این شیوه حکایت از «برونریزی عاطفی» دارد. نوشتن مشکلات بر روی کاغذ اضطراب و درماندگی را کاهش میدهد و به فرد احساس سبک شدن میدهد. در بسیاری از رویکردهای درمانی نیز از نوشتن بهعنوان ابزار «تخلیه هیجانی» استفاده میشود.
دوم اینکه به شخص نویسندهٔ عریضه «احساس شنیده شدن» میدهد. فردی که در زندگی روزمرهاش احساس نادیده گرفته شدن میکند با نوشتن نامه به امام غایب نوعی رابطهٔ نمادین با «مخاطبی قدرتمند» برقرار میکند. این رابطه حس تنهایی و ناتوانی را کاهش میدهد.
سوم اینکه این ارتباط ایجاد «امید موقت» میکند. سپردن مشکل به یک قدرت برتر به فرد اجازه میدهد که از فشارهای مربوط به تصمیمگیری فوری رها شود و با آرامش بیشتری به زندگی عادی و بدون تشویش ناشی از استیصال بازگردد.
علاوه بر موارد یادشده، در کنار آثار تسکینی ذکرشده، یک تحول مهم دیگر نیز در «ضمیر فرد عریضهنویس» شکل میگیرد و آن حس انتقال مسئولیت از خود به «مخاطب قدرتمند» است. در نتیجهٔ این تحول در فرد، او بخشی از عاملیتش را به «نیرویی بیرونی و قدرتمند» واگذار میکند. این واگذاری اضطراب را کم میکند، اما «ظرفیت اقدام فعالانهٔ» آن فرد را نیز کاهش میدهد.
از مناسک مذهبی تا الگوی سیاسی
این سازوکار ذهنی بین فرد مستأصل و چاه جمکران در متن جامعه و در عرصهٔ سیاست نیز دیده میشود. بخشی از جامعه که از «کنش مدنی، اصلاحات بنیادین، و تغییرات ساختاری» ناامید شده است بهجای تمرکز بر رشد و آگاهی جمعی، سازمانیافتگی جمعی، و حضور در عرصهٔ نبرد، و در نتیجه پی بردن به نقش خودش در صحن جامعه، به مداخلهٔ نظامی قدرتهای بیرونی امید میبندد.
و در اینجا نیز شاهد همان عناصر روانی هستیم که در مورد عریضهنویسان صادق بود، یعنی:
۰ احساس بیقدرتی،
۰ ناامیدی از ساختار داخلی،
۰ جستوجو برای برونسپاری نجات،
۰ و امید به حل شدن سریع و قاطع.
و در نهایت، در سطح فردی، بیماری که از درمان ناامید شده است به «چاه» نامه میاندازد و در سطح اجتماعی و جمعی، جامعهٔ مأیوسشده از تغییرات ساختاری به قدرت خارجی چشم میدوزد. در هر دو حالت مرکز ثقل حل مسئله از «درون به بیرون» منتقل میشود.
مسئلهٔ ناآگاهی و تفکر میانبُر
یکی از عوامل تشدیدکنندهٔ پناه بردن به قدرت خارجی بهمثابهٔ پدیدهای اجتماعی ضعف در بینش اجتماعی و کاستی در تحلیل انتقادی در جامعه است. بیماریهای پیچیده، درمانهای طولانیمدت، و فرایندهای زمانبر برای افرادی که درک دقیقی از سازوکار علوم اجتماعی ندارند به بنبست اجتماعی تعبیر میشود. در نتیجه، انتظار شفای آنی جایگزین صبر و پیگیری میشود.
در همین ارتباط میتوان گفت که در حوزهٔ سیاست، پیچیدگی روابط بینالملل گاه موجب میشود منافع قدرتهای بزرگ نادیده گرفته شود و این برداشت شکل بگیرد که نیروهای خارجی از سر خیرخواهی عمل میکنند، نه برای تأمین منافع استراتژیک خودشان. در چنین وضعی، ذهنِ گرفتارِ بحران تصویر واقعی قدرتهای بزرگ را به تصویر «مُنجی» تبدیل میکند. این همان تفکر میانبُر و تلاشی است برای حل کردن مسائل بدون پذیرش هزینهها و مسئولیتهای داخلی.
پیامدهای وابستگی ذهنی
وابستگی ذهنی پیشدرآمد وابستگی عینی و واقعی است. جامعهای که بهصورت ذهنی نقش «عاملیت جمعی»اش را واگذار میکند بهتدریج توان سازماندهی و مطالبهگری را از دست میدهد. این وضع برای افراد آن جامعه پیامدهای نامطلوب جدّیای بهدنبال میآورد. نخستین پیامد واگذاری عاملیت جمعی در جامعه رشد انفعال اجتماعی است. دومین پیامد این واگذاری این است که باعث تضعیف ارادهٔ جمعی میشود. سوم اینکه به کاهش مسئولیتپذیری جمعی میانجامد. و در اخر اینکه آرزو جایگزین برنامهریزی میگردد. همانطور که در حوزهٔ سلامت تأخیر در درمان میتواند جان بیمار را بگیرد، در حوزهٔ سیاست نیز اتکا به مداخلهٔ نظامی خارجی میتواند به تخریب زیرساختها، بیثباتی، و وابستگی طولانیمدت منجر شود. در هر حال، هیچ تجربهٔ تاریخیای نشان نمیدهد که جنگ، بدون هزینههای سنگین انسانی و اقتصادی، به آزادی پایدار انجامیده باشد.
از عریضه تا اراده
پناه بردن به چاه جمکران در این نوشته نماد یک گرایش ذهنی برای برونسپاری نجات بر اثر استیصال است. سپردن سرنوشت به دیگری.
این عادت در بستر فقر تحمیلشده، انسداد سیاسی، و ناکارآمدی نهادی شکل گرفته است. بنابراین، ریشهٔ آن را باید در ساختار اجتماعی و تلاش برای ایجاد نظم نوین ساختاری جستوجو کرد، نه در برونسپاری نجات و مُنجی.
در ضمن، تداوم این الگو برای سلامت جامعه نیز میتواند خطرناک باشد. جامعهای که نتواند تفاوت میان توسل معنوی و تعطیل کردن عملکردی عقل را تشخیص دهد ممکن است از دعا به دعوتِ نیروی خارجی برسد، زیرا در هر دو حالت مسئولیت را از دوش خودش برمیدارد.
و در آخر اینکه نجات پایدار نه در اعماق یک چاه است و نه در آنسوی مرزها. نجات در بازسازی آگاهی، تقویت عاملیت جمعی، و مطالبهگری مسئولانه شکل میگیرد. هیچ چاهی بیماری فلجکننده را درمان نمیکند و هیچ ارتش خارجی آزادی را هدیه نمیدهد. اگر قرار است تغییری رخ دهد، این تغییر از درون جامعه آغاز میشود، از بازگشت به اراده، سازماندهی، و پذیرش مسئولیت جمعی. چاه، در نهایت، فقط یک سازه است. آنچه اهمیت دارد تصمیم جامعه است که سرنوشتش را به تاریکی بسپارد یا با آگاهی بازسازی کند.