احمد سپیداری
شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
یک نیروی سیاسی مسئول ناچار است سیاست خود را بر اساس چند سناریوی ممکن تنظیم کند:
اگر رژیم سقوط کند چه باید کرد
اگر رژیم باقی بماند چه باید کرد
اگر یک دولت انتقالی یا اپوزیسیون برآمده از خارج شکل بگیرد چه باید کرد
بحثی که باید از آن شروع کرد این است که وقتی یک بحران ژئوپلیتیک به مرحلهٔ جنگ میرسد، ما وارد مرحلهای میشویم که مسیر آیندهٔ آن اساساً نامعیّن و چند سناریویی است. جنگها بهندرت طبق یک طرح خطی پیش میروند. آنچه رخ میدهد بیشتر شبیه یک میدان متغیر از نیروها، تصمیمها و اتفاقهای پیشبینیناپذیر است.
در وضعیت کنونی نیز چنین است. این جنگ- که حاصل سالها تنش میان ایران، آمریکا و اسرائیل بوده- نه محصول یک لحظه، بلکه نتیجهٔ یک روند طولانی از انباشت تضادهاست. در چنین شرایطی هیچکس نمیتواند با قطعیت بگوید که نتیجهٔ نهایی چه خواهد بود:
آیا به فروپاشی رژیم میانجامد؟
به یک سازش سیاسی ختم میشود؟
یا به یک جنگ فرسایشی طولانی تبدیل خواهد شد؟
در علوم سیاسی به این وضعیت بحران با عدمقطعیت بالا گفته میشود. بحران در این معنا موقعیتی است که در آن تصمیمگیری تحت فشار زمان و با اطلاعات ناقص انجام میشود. (Scribd)
به همین دلیل بازیگران بزرگ معمولاً از یک روش شناختهشده استفاده میکنند: مدیریت بحران با چند گزینهٔ همزمان.
منطق مدیریت بحران
اگر رفتار قدرتهای بزرگ را در چنین شرایطی بررسی کنیم، معمولاً میبینیم که آنها فقط یک مسیر را دنبال نمیکنند. بلکه چند مسیر را همزمان باز نگه میدارند. در بحرانهای ژئوپلیتیک معمول است که یک دولت:
هم فشار نظامی وارد کند
هم مذاکره را ادامه دهد
هم در تحولات سیاسی داخلی کشور مقابل اثر بگذارد
هم از ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی استفاده کند
این دقیقاً همان چیزی است که در ادبیات سیاست عمومی به عنوان سیاست مدیریت بحران شناخته میشود؛ یعنی حفظ چند گزینه برای تطبیق با تحولات پیشبینیناپذیر. (Cambridge University Press & Assessment)
بنابراین این رفتار الزاماً نشانهٔ بیبرنامگی نیست. برعکس، اغلب نتیجهٔ درک این واقعیت است که مسیر بحران قابل پیشبینی نیست.
سناریوهای ممکن در جنگ
اگر از منظر تحلیلی نگاه کنیم، چند سناریوی اصلی قابل تصور است.
۱. فروپاشی یا تسلیم حکومت
یکی از سناریوها ادامهٔ جنگ تا شکست یا فروپاشی حکومت است. تاریخ نشان میدهد که چنین اتفاقی غیرممکن نیست. برای مثال، در سال ۱۹۹۹ ناتو طی یک کارزار هوایی گسترده یوگسلاوی را بمباران کرد و در نهایت دولت بلگراد مجبور به پذیرش توافق و عقبنشینی از کوزوو شد. (Wikipedia)
در جنگ جهانی دوم نیز ژاپن پس از بمبارانهای هستهای و همزمان با ورود ارتش سرخ شوروی به جنگ با ژاپن تصمیم به تسلیم گرفت. (Asia-Pacific Journal: Japan Focus)
بنابراین این گزاره که «بمباران خارجی هرگز باعث سقوط حکومتها نمیشود» یک حکم مطلق و تاریخی نیست.
۲. فروپاشی درونی
سناریوی دیگر فروپاشی تدریجی درونی است. در این حالت رژیم به طور رسمی تسلیم نمیشود، اما ساختار قدرت به دلیل شکست نظامی، بحران اقتصادی یا ریزش در نیروهای امنیتی از هم میپاشد.
در چنین وضعیتی ممکن است در شهرها یا مناطق مختلف خلأ قدرت ایجاد شود و نیروهای اجتماعی یا سیاسی جدید کنترل اوضاع را به دست بگیرند.
۳. بقا و بازتولید رژیم
سناریوی سوم نیز کاملاً محتمل است: رژیم بتواند از جنگ عبور کند و با یک آتشبس یا توافق سیاسی خود را حفظ کند.
در این حالت دو مسیر ممکن است:
ادامهٔ همان سیاستهای پیشین
یا حرکت به سمت نوعی اصلاحات کنترلشده برای تثبیت قدرت
نمونههای تاریخی از این نوع گذارها نیز وجود دارد؛ از جمله در برخی گذارهای سیاسی در آمریکای لاتین که در آنها حکومتها تحت فشار داخلی و خارجی به اصلاحات سیاسی محدود تن دادند.
وظیفهٔ نیروهای سیاسی در چنین شرایطی
در چنین فضایی، نیروهای سیاسی مخالف حکومت با یک پرسش اساسی روبهرو هستند: چگونه باید در شرایطی عمل کرد که آیندهٔ آن اساساً نامعلوم است؟ در اینجا یکی از اصول مهم استراتژی سیاسی مطرح میشود که در سنت مارکسیستی نیز بارها بر آن تأکید شده است: تحلیل مشخص از شرایط مشخص.
به تعبیر لنین، سیاست مؤثر زمانی ممکن است که تاکتیکها بر اساس توازن واقعی نیروها و شرایط عینی تعیین شوند. (Academia)
این بدان معناست که نیروهای سیاسی نمیتوانند تنها بر اساس اصول کلی تصمیم بگیرند؛ بلکه باید سناریوهای مختلف آینده را در نظر بگیرند.
سیاست چندسناریویی
در نتیجه یک نیروی سیاسی مسئول ناچار است سیاست خود را بر اساس چند سناریوی ممکن تنظیم کند:
اگر رژیم سقوط کند چه باید کرد
اگر رژیم باقی بماند چه باید کرد
اگر یک دولت انتقالی یا اپوزیسیون برآمده از خارج شکل بگیرد چه باید کرد
این همان چیزی است که در علوم استراتژیک به آن تفکر سناریویی گفته میشود. در چنین شرایطی حتی نوع موضعگیریهای امروز نیز اهمیت دارد. زیرا مواضع امروز میتواند تعیین کند که یک نیروی سیاسی در آینده چه جایگاهی در معادلات داخلی و بینالمللی خواهد داشت.
برای مثال، اگر نیروهای سیاسی در عرصهٔ بینالمللی ــ مانند پارلمانهای اروپایی یا نهادهای سیاسی خارجی ــ فرصت مطرح شدن پیدا کنند، مواضع کنونی آنها میتواند بر میزان مشروعیت یا پذیرش آنها اثر بگذارد.
خطر سیاستهای یکبعدی
یکی از خطرات بزرگ در چنین دورههایی سیاست یکبعدی است. اگر یک نیروی سیاسی تمام استراتژی خود را بر یک سناریو بنا کند ــ مثلاً فقط بر سقوط سریع رژیم ــ و مسیر بحران به سمت دیگری برود، آن سیاست ممکن است نهتنها ناکارآمد بلکه حتی زیانبار شود. به همین دلیل در شرایط بحران، عقلانیت سیاسی ایجاب میکند که:
سیاستها انعطافپذیر باشند
چند سناریوی مختلف در نظر گرفته شود
و تصمیمها بر اساس تحولات واقعی تنظیم گردد
جمعبندی
بحرانهای بزرگ تاریخی ــ بهویژه جنگها ــ لحظاتی هستند که در آنها مسیر تاریخ به طور ناگهانی تغییر میکند. در چنین شرایطی هیچ نیروی سیاسی نمیتواند با قطعیت آینده را پیشبینی کند.
بنابراین استراتژی عقلانی در چنین وضعیتی نه تکیه بر یک مسیر قطعی، بلکه ترکیب اصول سیاسی با تحلیل مداوم شرایط و سناریوهای مختلف است. به بیان دیگر، سیاست در دوران بحران بیش از هر زمان دیگری نیازمند چیزی است که میتوان آن را تفکر استراتژیک چند سناریویی نامید.
برگرفته از وبگاه صدای مردم