(تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
خیزش دی ۱۴۰۴ و شکست اخلاقی نظم جهانی

م. حامد – اندیشهٔ نو: یادداشت سحر دلیجانی در نشریهٔ فرانسوی لوموند تصویری از یکی از خونینترین سرکوبهای تاریخ معاصر ایران را ارائه میدهد و آن را در بستری از خشونت ساختاری، حافظهٔ تاریخی، و بیعملی جامعهٔ جهانی تحلیل میکند. نوشتهٔ او نشان میدهد که چگونه خیزش دی ۱۴۰۴ به آزمونی برای اخلاق سیاسی جهان تبدیل شد، آزمونی که جهان در آن شکست خورد. سحر دلیجانی در این مقاله برای لوموند اظهار تأسف میکند که زمانی که هموطنانش در ژانویه (دی) علیه رژیم دینی قیام کردند، بقیهٔ دنیا آنها را به حال خود رها کرد.
خشونت ساختاری: سرکوبی که از دلِ نظام برمیخیزد
دلیجانی سرکوب دی ۱۴۰۴ را ادامهٔ منطقی ۴۷ سال حکومت اقتدارگرا میداند. او با جزئیاتی مستند نشان میدهد که جمهوری اسلامی برای بقا به خشونت عریان و بیمهار متوسل شد: استفاده از سلاحهای جنگی علیه معترضان: مسلسل، تکتیرانداز، کُلت، قمه، و چاقو علیه مردم به کار گرفته شد. شمار کشتهها از صدها به هزاران و سپس به دههاهزار نفر رسید. سردخانههای پُر، پیادهروهای پوشیده از کیسههای جسدها، و کف بیمارستانهایی که از خون سرخ شده بود نشانههای فروپاشی انسانی بود. روایت مادری که بر مزار فرزند ۱۷سالهاش میرقصد و نفرین میکند، نمادی از عمق فاجعهٔ خشونت علیه نوجوانان است.
این دادهها نشان میدهد که سرکوب نه واکنشی لحظهیی، بلکه ابزار حکمرانی جمهوری اسلامی است که در لحظات بحران بیپرده و بیرحم فعال میشود.
چرخهٔ خشونت منطقهیی: ایران در میانهٔ آتش چندجانبه
دلیجانی خشونت را محدود به مرزهای ایران نمیبیند و آن را در چارچوبی منطقهیی و جهانی تحلیل میکند. او مینویسد که مردم ایران علاوه بر خشونت رژیم، حالا در میان دو نوع خشونت دیگر گرفتار شدهاند: وقتی اسلحههای رژیم خاموش میشود، بمبهای آمریکا آغاز میشود. و وقتی نیروهای امنیتی رژیم عقب مینشینند، حملههای هوایی اسرائیل ادامه مییابد. او مینویسند که کودکان بیپناها و نوجوانان و جوانان از قربانیان اصلیاند، چه در سرکوب داخلی و چه در حملههای خارجی.
این چرخه نشان میدهد که ایران نهفقط صحنهٔ اعتراضهای داخلی، بلکه میدان برخورد قدرتهای منطقهیی و جهانی است. در چنین وضعی، مردم ایران میان دو منطق ویرانگر و خونبار گرفتارند: منطق بقای رژیم و منطق امنیتیسازی منطقه با حضور قدرتهای خارجی.
حافظهٔ تاریخی و گواه شخصی نویسنده: خشونتِ بیننسلی
دلیجانی با روایت تولدش در زندان اوین و اعدام عمویش در کشتار ۱۳۶۷ خشونت امروز را به گذشته پیوند میزند:
۰ تولد در اوین در سال ۱۹۸۳ (۱۳۶۲)، جایی که به نماد مرگ و شکنجه و مقاومت تبدیل شده است.
۰ پدر و مادر زندانی که بهخاطر فعالیت سیاسی بازداشت شده بودند.
۰ اعدامهای ۱۳۶۷ که هزاران زندانی سیاسی را به گورهای جمعی سپرد؛ از جمله عموی او را.
۰ ویرانیِ موروثی که نویسنده آن را «خاستگاه هر صبح» خودش توصیف میکند.
این روایت زندگی شخصی نشان میدهد که خشونت در جمهوری اسلامی ریشهدار، تکرارشونده، و بیننسلی است.
نقد نظم جهانی: آزمونی که جهان در آن شکست خورد
به باور نویسنده، در لحظهای که مردم ایران برای آزادی برخاستند، جهان از ایفای مسئولیت اخلاقیاش بازماند. او در این نقد چندلایه به سکوت دولتها در برابر کشتار دهها هزار نفر، اولویت دادن ملاحظات ژئوپولیتیک در مقابل حمایت از جنبشهای مردمی، تداوم سیاستهای امنیتی که غیرمستقیم به خشونت علیه غیرنظامیان دامن میزند، و بیاعتنای به سرنوشت کودکان که قربانیان اصلی این چرخهاند اشاره میکند.
از نگاه دلیجانی، خیزش دی ۱۴۰۴ نهفقط یک رویداد داخلی، بلکه آیینهای برای سنجش صداقت ادعاهای جهانی دربارهٔ حقوق بشر هم بود.
پیامدهای سیاسی و رسانهیی
یادداشت سحر دلیجانی در نشریهٔ لوموند چند پیام نیز برای تحلیلگران و رسانهها دارد. اول اینکه خیزش ۱۴۰۴ را باید در کنار اعتراضها و خیزشهای ۱۳۵۷، تیر ۱۳۷۸، تابستان ۱۳۸۸، دی ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸ و پاییز ۱۴۰۱ بخشی از تاریخ مقاومت مدنی ایران دانست و تحلیل کرد. دیگر اینکه بحران مشروعیت جمهوری اسلامی پس از این کشتار به حدّی بیسابقه رسیده است. و نیز انیکه سیاست خارجی غرب در قبال ایران نیازمند بازنگری جدّی است، زیرا سکوت در برابر کشتار، پیامدهای اخلاقی و ژئوپولیتیک دارد. او به رسانهها توصیه میکند نقشی را که در ثبت، روایت، و تحلیل این خشونت ساختاری دارند جدّیتر بگیرند.
* سحر دلیجانی در سال ۱۳۶۲ در زندان اوین در تهران به دنیا آمد، جایی که پدر و مادرش در آن زندانی بودند، و اکنون در نیویورک زندگی میکند.