بایز افروزی
یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
ترور خامنهای، دیکتانور مرتجع و آدمکش ایران، توسط دولت آمریکا یا اسرائیل، که هر دو دشمن مردم ایران هستند و اعمال جنایتکارانهٔ آنها هرگز در جهت مردم و منافع ملی کشور ایران نبوده و نیست، نهتنها قابل دفاع نیست و نبایستی از آن خشنود بود، بلکه لازم است بهعنوان نمونهای از تروریسم بینالمللی محکوم گردد.
پیشاپیش لازم میدانم تأکید کنم که من کشتن علی خامنهای، دیکتاتور مرتجع و آدمکش ایران، توسط اسرائیل یا آمریکا را عملی جنایتکارانه میدانم که فقط در چهارچوب «تروریسم بین المللی» میتوان آن را درک و تحلیل کرد.
هیچ کشوری با هیچ بهانه و توجیهی حق دخالت در امور داخلی کشورهای دیگر را ندارد و تجربهٔ تاریخی چند دههٔ اخیر نشان داده است که چنین دخالتها و ترورهایی جز فلاکت و فاجعه پیامد دیگری برای جوامع و کشورهایی که در امور داخلی آنها دخالت خارجی شده نداشته است.
توجیهات و ادعاهایی چون «دخالت بشردوستانه» نیز فقط و فقط سرپوش نفرت انگیز و عوامفریبانهای بودهاند برای موجه جلوه دادن اینگونه دخالتها.
نتانیاهو، قصاب مردم غزه و جنایتکار جنگی تحت تعقیب بینالمللی، و ترامپ، رئیس دولت امپریالیستی آمریکا، هیچکدام در جایگاهی نیستند که صلاحیت آن را داشته باشند که از حقوق بشر سخن بگویند.
بنابراین، تردیدی نباید داشت که دخالت آنها در امور داخلی ایران، بمباران این کشور، و حتی ترور مقامات سیاسی و نظامی این کشور جز فاجعه، ویرانی، و فلاکت پیامد دیگری برای جامعه و کشور ایران نخواهد داشت.
علی خامنهای رهبر رژیم مرتجع و جنایتکار ولایت فقیه ترور شد.
کارنامهٔ خامنهای در تمام دوران طولانی رهبریاش حتی یک صفحهٔ عاری از جرم و جنایت ندارد که بشود از آن دفاع کرد.
خامنهای بعد از مرگ خمینی، بدون اینکه حتی اصلیترین ویژگیهای مندرج در قانون اساسی رژیم را هم داشته باشد، توسط رفسنجانی بهعنوان رهبر رژیم منصوب گردید.
رفسنجانی معمار اقتصاد نولیبرالی در ایران بود و علی خامنهای در جایگاه رهبر رژیم مُجری چنین سیاستهایی بود که در نتیجهٔ آن فقر و فلاکت عمومی نصیب اکثریت مردم ایران شد و از درون آن یک اُلیگارشی انگلی سر برآورد، رشد کرد، و تمام شریانهای اقتصادی، سیاسی، و فرهنگی کشور را در دست گرفت.
از آن پس، بهویژه طی دو دههٔ اخیر، علی خامنهای عملاً تبدیل به مترسکی شده بود که گاه و بیگاه به نمایش عمومی درمی آمد و سخنانی از دهانش گفته میشد و دوباره به پستوی بیت بازگردانده میشد و الیگارشی حاکم به جرم و جنایت و چپاولش ادامه میداد.
بنابراین، خامنهای سالها بود که عملاً مُرده بود و سکان ادارهٔ رژیم و کشور در دستان الیگارشی انگلی نوکیسهای از جناحهای مختلف درون رژیم، بهویژه اصلاحطلبان قرار داشت و دارد.
ترور خامنه ای حتی اگر توسط افراطی ترین گروه های سیاسی ایران انجام می گرفت، دستکم از طرف نویسنده ی این مقاله ‘محکوم’ نمی شد، به ویژه اگر در یک شرایط انقلابی خاص، که ترور او می توانست نقش مثبتی در پیش برد انقلاب داشته باشد.
اما ترور خامنه ای توسط دولت آمریکا یا اسرائیل، که هر دو دشمن مردم ایران هستند و اعمال جنایتکارانه ی آنها هرگز در جهت منافع ملی کشور ایران و مردم این کشور نبوده و نیست، نه تنها قابل دفاع نیست و نبایستی از آن خشنود بود، بلکه لازم است به عنوان نمونه ای از تروریسم بین المللی محکوم گردد.
ترور خامنه ای در عین حال می تواند سرآغاز یک دوره ی بی ثباتی وهرج و مرج، هم در سطح جامعه و هم در درون رژیم ولایت فقیه باشد که چنین وضعیتی فقط و فقط می تواند به سود اولیگارشی حاکم، جریانات فاشبستی و فرصت طلبان ‘عوام فریب’ تمام شود و روند و مسیر اعتراضات مردمی را به انحراف بکشاند و موجب قدرت گیری و حتی سلطه ی این جریانات (دستکم بر تهران و برخی شهرهای مرکزی) گردد.
بی جهت نیست که از هم اکنون شماری از جهره ها و لیدرهای این جریانات ضد مردمی، مرتجع و عوامفریب از ترور خامنه ای به شعف آمده و به رقص و پایکوبی پرداخته اند.
من آنقدر ناواقعگرا و خوش باور نیستم که ترور خامنه ای را ‘پایان رژیم’ بدانم، اما بدون تردید دوره ای بسیار خطرناک از هرج و مرج، بی ثباتی و حتی ‘خشونت لجام گسیخته و هیستریک’ از طرف نیروهای امنیتی و مسلح رژیم را در پی خواهد داشت.
همچنین تردیدی وجود ندارد که ترور خامنه ای می تواند کل منطقه ی خاورمیانه را با موجی از تروریسم (انتقام جویانه) و بی ثباتی مواجه کند که از طرف شیعیان افراطی مقلد یا طرفدار خامنه ای و رژیم ولایت فقیه در کشورهای مختلف، علیه افراد و جریانات مختلف به راه انداخته شود که دود آن هم در نهایت به چشم مردم ستم دیده ی این کشورها خواهد رفت.
از احزاب کرد بیاموزیم!
در جریان حمله ی پیشین اسرائیل و آمریکا به ایران (موسوم به جنگ ۱۲ روزه) شماری از احزاب کردستان، به ویژه پژاک از مردم کردستان خواسته بودند که در صورت ضعف جدی رژیم و احتمال فروپاشی آن با تشکیل شوراهای اداره ی محلات، شهرها و مناطق کنترل انها را در دست گیرند و نگذارند هرج و مرج ایجاد شده و افراد و جریانات فرصت طلب و عوام فریب یا بازماندگان رژیم از خلا قدرت سواستفاده کرده و آشوب برپا کننند.
اکنون که جامعهٔ ایران در وضعیت بسیار خطرناک تری از آن زمان قرار گرفته است و امکان هرج و مرج گسترده، سرکوب و حتی قتل عام هیستریک مردم از طرف نهادهای امنیتی و نظامی رژیم از سویی و از سویی دیگر هرج و مرج و بی ثباتی ناشی از حملات و بمباران های جنایتکارانه ی آمریکا و اسرائیل وجود دارد، نهادهای مردمی و تشکلات مدنی داخل کشور از جمله نهادهای کارگری، معلمان، پرستاران، بازنشستگان و غیره بایستی تمام توان خود را صرف تشکیل و سازماندهی شوراهای محلات، شهرها و مناطق کنند و مانع فروپاشی اجتماعی و قدرت گیری جریانات فاشیستی، عوامفریب و موج سواری آنها گردند.
اپوزسیون چپ و دمکراتیک ایران نیز در این مرحلهٔ حساس میتوانند و باید به هر شکل ممکن به اینگونه نهادها یاری رسانند.
بایز افروزی، اول مارس ۲۰۲۶