جمعه ۸ اسفند ۱۴۰۴
ضمن تشکر از استقبال هممیهنان، تشکلها، و شخصیتهای داخل و خارج کشور از گام ابتدایی برداشته شده در راه تشکیل جبههٔ فراگیر ملی برای نجات ایران، بدین وسیله آغاز به کار کمیتهای موقت را به این منظور اعلام میکنیم، با این تذکر که جمعهای کوچکی از این قبیل ظرفیتی محدود دارند و بنا بر تجربیات مکرر ممکن است به جای ایجاد امیدواری به سرخوردگیهای بیشتر بینجامند، اگر توجه نشود که به مقصد رساندن چنین بار سنگینی نه از تعدادی شخص منفرد یا حتی متشکل، بلکه تنها از یک ملّت بر میآید.
نخستین ابهام طبعاً آن است که آحاد مردم چگونه میتوانند هر کدام کنارههای از این رسالت را عهدهدار شوند.
میهن عزیز ما در گردنهای سرنوشتساز از تاریخ خویش به سر میبرد، لحظهای که حساسیت و عظمتش باید هر وطندوستی را به تکاپو و پیش از آن به این سؤال بر انگیزد که امروزه از دست او چه ساخته است؟ دعوت به تشکیل جبهه فراگیر ملی نه بدان معناست که از همان ابتدا چهرههایی ولو درخشان پشت درهای بسته گرد هم آیند تا آینده را ترسیم و در میان خویش تقسیم کنند. آنچه حال و روز ما را تغییر خواهد داد نه کلماتی بر کاغذ یا الفاظی بر زبان، بلکه تحولی حقیقی در سیره و سلوک ما مردم با یکدیگر است. این است درکی که ما از حقیقت جبهه فراگیر ملی داریم و میخواهیم در این قدم آغازین آن را در میان بگذاریم.
لازم است در شرح این دیدگاه از واضحترین پیشنهاد برای شکل بخشیدن به شالوده مردمی چنین جبههای آغاز کنیم: ایجاد هستههایی کوچک بر اساس سه اصل نفی مداخله خارجی، نفی استبداد داخلی و گذار مسالمتآمیز. اما این به چه معناست؟ قرار است ما مردم چه کنیم که پیش از این نمیکردیم؟ ما به مقاصد بلندی که داریم نمیرسیم مگر آنکه ابتدا تحلیلی عمیق از واقعیت کنونیمان به دست آوریم و آن واقعیت این است که اکنون اکثریت بسیار بزرگی از ما در اتاقهای پژواکمان، هرچند همهمههائی از بیرون میشنویم، تنها به سخنان خود و خودیهایمان گوش میدهیم. این است آن چیزی که ما را از هم جدا و تشکیل جبهه فراگیر ملّی را به یک ضرورت، بلکه آرزو تبدیل میکند.
ما قرار است از میان دیوار خانههایمان درهایی به سوی یکدیگر بگشاییم. حقیقت آنچه میخواهیم بدان دعوت کنیم چنین چیزی است؛ برای این منظور لازم نیست راهی دور برویم. قرار نیست یکباره به منتهاالیه جهانهای اندیشه و آرزو سفیر گفتوگو گسیل کنیم، بلکه از پدری و فرزندی که حرفهای یکدیگر را نمیفهمند، یا نمیشنوند، یا گوش نمیدهند، از همسایگان فکری بلافصلمان آغاز خواهیم کرد. منظور از تشکیل هستههای کوچک مردمی برای جبهه فراگیر ملی چنین چیزی است. و همین مقدار برای آنکه دستان همه ما را به یکدیگر برساند کافی است، زیرا ما بسیاریم.
همان گونه که در جریان گشایش ترم جدید دانشگاهها شاهد بودیم، مردم ما بهرغم کشتار بیسابقهٔ دیماه دیگر در مبارزهٔ ضداستبدادیشان از داغ و درفش پروا ندارند، در عین حال ما زمانی در این آرمان پیروز میشویم که از شکستن پیلههایمان نیز پروا نداشته باشیم.
یک ذهن عملگرا ممکن است بپرسد این نصیحتها به چه کار امروز میآیند؟ مثلاً چگونه قرار است سوگ عظیمی را که هنوز از آن کمر راست نکردهایم تسلا دهند؟ چنین نگاهی از یاد میبرد که خواهران، برادران و فرزندان ما پیش از هر سلاح گرم یا سردی جانشان را به خطکشیهایی باختند که دستگاه ستم را سر پا نگه میدارند. کسانی که تیر خلاص میزدند قطعاً حساب نمیکردند که آنها دخترکان خویش را زنده به گور میکنند، بلکه قربانیان را «غیرخودی» میپنداشتند. «غیرخودی و خودی». از قعر تاریخ تا امروز این است آن تازیانهای که فرعونیان با آن بر ما حکم میرانند، به صورتی که زخمهای آن را هر کجا که نگاه کنیم خواهیم دید، حتی در میان خود، بلکه در جانها و ذهنهایمان. ما به جبهه فراگیر ملّی برای نجات ایران نیاز داریم تا این تازیانه را از دست ستمگران بستانیم.
مهمتر از پایان دادن به خودکامگی کنونی آن است که مطمئن شویم این چرخه شوم چندی دیگر از نو با نامی جدید بر ما چیره نخواهد شد و البتّه که تنها در صورتی چیره نخواهد شد که اجازه ندهیم مستبدانِ آینده ما را از نو گروه گروه سازند.
آن محکی که اکنون میتواند لیاقت ما را برای چنین آینده درخشانی مشخص کند نحوه برخوردمان با اقشار ضعیف در این روزهای سخت است. آیا آنان را «خودی» و شریک همین سفرهٔ کوچکی که برایمان باقی مانده است خواهیم شمرد، یا به فقر نابکار اجازه میدهیم چونان دیگر نابکاران باز ما را گروه گروه کند؟ وضعیت معیشتی جامعه بحرانی است. ظرف تنها پانزده ماه ارزش واقعی درآمد حقوقبگیران نصف شده است. تازه اینها کسانی هستند که ممری برای معیشت دارند.
محرومان را فراموش نکنیم. بلکه به خاطر بسپاریم که این روزگار تلخ با کمتوجهی به آنان آغاز شد. خود را بدهکار آنان بدانیم، نه به صورت آیینی تشریفاتی، بلکه به سیرت دِینی قطعی. زیرا اگر دنبال زندگی اخلاقی هستیم، در جای خود ثابت شده است که هیچ دخالتی در وضعیت جامعه، یعنی هیچ اقدامی از جانب هیچ کنشگر یا دولتی از وجاهت اخلاقی برخوردار نمیشود مگر آنکه وضعیت ضعیفترین آحاد جامعه را به میزانی معنادار بهبود بخشد.
نکته آخر این که با بحثهای تحلیلی و شواهد بیشمار تاریخی به اثبات رسیده است که وقتی بحران مشروعیت دامن یک نظام سیاسی را میگیرد و بیثباتی حاصل از بیاعتمادی مردم دندان طمع بیگانگان را تیز میکند، آنچه به ملّتها در عبور از طوفان حوادث یاری میرساند حفظ و تقویت شبکههای همیاری و همدلی است، تا از این طریق دست کسانی را که بیم میرود در ورطههای تنگدستی غرق شوند بگیرند و از اینکه جامعه و در نتیجه کشور دچار فروپاشی شود جلوگیری کنند.
بدین معناست که جبهه فراگیر نجات ملّی هیچ چیزی جز حضور انبوههٔ جان به لب رسیده در پیکاری موجّه برای به دست آوردن حق تعیین سرنوشت خویش نخواهدبود.
جبههٔ نجات ایران
کمیتهٔ موقت اجرایی
۸ اسفند ۱۴۰۴
برگرفته از کانال تلگرام کلمه