Skip to content
آوریل 27, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • هرچه بدتر بهتر؟
  • ایران
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

هرچه بدتر بهتر؟

محمد مالجو

پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴ که گذشت، خیلی‌ها بیش‌ازپیش چشم امید به تشدید بحران دوخته‌اند: تحریم‌های سخت‌تر، تنش‌های بالاتر، فشارهای اقتصادی بیشتر. منطقشان پیچیده نیست: قدرت زیر بار فشار فرومی‌ریزد و راهِ تغییر گشوده می‌شود. از دل همین منطق است که شعار قدیمیِ نانوشته‌ای دوباره جان گرفته: هرچه بدتر بهتر. اما تاریخ غالباً از مسیرهایی می‌گذرد که هیچ‌کدام در محاسبات ما نبوده‌اند.

اوج بحران را بسیارانی غالباً همچون زمینه‌ساز تکوین لحظۀ تغییر می‌انگارند. گویی انباشت فشارها سرانجام به فروپاشی نظم کهنه و گشایش افق تازه می‌انجامد. اما تجربه‌های تاریخیِ نظام‌های در آستانۀ فروپاشی نشان می‌دهد که بحران همیشه به گشایش نمی‌انجامد و چه‌بسا به بازتولید سلطه در شکلی خشن‌تر منجر شود. این همان الگویی است که امروز نیز در تلاقی فشار اقتصادی و انسداد سیاسی و منطق امنیتی در ایران دیده می‌شود. ایرانِ امروز دقیقاً در چنین نقطۀ خطرناکی قرار گرفته است.

در شرایط ناپایداری سازه‌ای، فشارها به‌جای اینکه صرفاً قدرت را بفرسایند، می‌توانند جامعه را نیز تحلیل ببرند. فرسایش معیشتیِ مداوم، ناامنی روانی، مهاجرت انبوه، و فروپاشی افقِ آینده پیوندهای اجتماعی را می‌گسلند و زیرساخت‌های همبستگی را تخریب می‌کنند. جامعه‌ای که پیوندهایش تضعیف شده بیش از آن‌که توان کنش جمعی داشته باشد درگیر بقا می‌شود. در این وضعیت، خشم جایش را به خستگی می‌دهد و اعتراض به انزوا جای می‌سپرد. خستگی مفرطِ اجتماعی غالباً لحظه‌ای است که جامعه آمادگی پذیرش اقتدار را پیدا می‌کند. ازاین‌رو، تشدید بحران در اینجا نه موتور تغییر، بلکه سازوکار فرسایش است.

اما، هم‌زمان، قدرت سیاسی از منطق اضطرار بهره می‌گیرد. تهدید خارجی و فروپاشی اقتصادی و بی‌ثباتی اجتماعی بهانۀ تمرکز بیشترِ قدرت و تعلیق حقوق و عادی‌سازی سرکوب می‌شود. هرچه جامعه ناامن‌تر می‌شود، استدلال «حفظ نظم به هر قیمت» نیز مشروع‌تر جلوه می‌کند. چنین نیست که بحران ضرورتاً اقتدار را تضعیف کند، بلکه چه‌بسا اقتداری بپروراند امنیتی‌تر و ناپاسخ‌گوتر.

خطر بزرگ‌تر آن است که بخش‌هایی از جامعه نیز دل به همین منطق بدهند. وقتی زندگی روزمره به مرز تحمل‌ناپذیری می‌رسد، وعدۀ ثبات چه‌بسا به‌مراتب جذاب‌تر باشد از افق مبهم. این همان لحظه‌ای است که بحران علیه جامعه کار می‌کند: جامعه‌ای که برای رهایی برخاسته بود، به پذیرش نظم سخت‌تر سوق داده می‌شود.

ازاین‌رو، تصور خودکارِ «هرچه بدتر بهتر» توهمی خطرناک است. تشدید بحران، بدون سازمان‌یافتگی اجتماعی و افق سیاسی روشن، بیش از آنکه به تغییر مثبت بینجامد، چه‌بسا زمینه‌ساز بازسازی اقتدار باشد. سیاست بالغ در چنین شرایطی نه بازی با آتش بحران، بلکه مهار کردن مسیرهای ویرانگری است که از دل بحران سربرمی‌آورند. اگر جامعه نتواند بحران را به اهرم فشار آگاهانه بدل کند، بحران دیر یا زود به سلاحی علیه خودِ جامعه تبدیل خواهد شد. هرچه بدتر لزوماً بهتر نیست. گاه بدتر شدن نقطۀ آغاز فاجعه است.

برگرفته از کانال تلگرام نویسنده

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: انقضای پیمان کنترل هسته‌یی نیو استارت و گفت‌وگوی روسیه و چین در مورد استارت-۳
Next: فراخوان شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران برای ثبت روایت کودکان جان‌باخته، آسیب‌دیده، و بازداشت شده
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved