سربازان شیلیایی پس از کودتا علیه دولت آلنده، در حال سوزاندن کتابهای مارکسیستی ــ منبع: RADIOPHOTO / AFP
مهران ربیعی – رادیو زمانه
دوشنبه ۲۲ دی ۱۴۰۴
در دور دوم انتخابات ریاستجمهوری شیلی که روز یکشنبه ۱۴ دسامبر (۲۳ آذر) برگزار شد، خوسه آنتونیو کاست، نامزد راست افراطی، با کسب ۵۸٫۲درصد آرا بر ژانت جارا، نامزد ائتلاف حاکم و عضو حزب کمونیست، که ۴۱٫۸درصد آرا را بهدست آورد، پیروز شد. این انتخابات با مشارکت حدود ۸۵درصد واجدان شرایط و در چارچوب رأیگیری اجباری برگزار شد.
نتیجهٔ انتخابات نه غافلگیرکننده بود و نه ناگهانی. روندهای پیشین، از انتخابات درونائتلافی گرفته تا دور نخست ریاستجمهوری، نشان میداد که توازن قوا بهسود بلوک راست در حال تثبیت است. مشارکت گستردهٔ رأیدهندگان و رأیگیری اجباری بهجای تقویت نیروهای تغییرخواه به بسیج گستردهٔ پایگاه اجتماعی راست انجامید. در این چارچوب، افزایش آرای نامزد چپ اگرچه قابلتوجه بود، اما در برابر موجی که کاست را به صدر همهٔ مناطق کشور رساند ناکافی ماند.
ترکیب اجتماعی آرا نیز حامل معناست: برتری کاست در میان مردانِ همهٔ گروههای سنّی و نیز زنانِ میانسال، در برابر پایگاه پراکندهتر رقیب او، از نوعی همپوشانی میان اضطرابهای اقتصادی، ترسهای امنیتی، و بازنماییهای اخلاقی محافظهکارانه خبر میدهد.
کاست کیست؟ تداوم یک سنّت، نه ظهور یک استثنا
کاست نه چهرهای بیرون از ساختار قدرت، بلکه محصول مستقیم تاریخ سیاسی راست شیلی است. سابقهٔ طولانی او در حزب پینوشهیی «اتحاد دموکراتیک مستقل» و جداییاش از آن نه بهدلیل گسست از این میراث، بلکه بهخاطر «ملایم شدن» خط آن حزب رخ داد. پروژهٔ سیاسی کاست بازسازی بیواسطهٔ همان دستگاه فکری است: دولت حداقلی، بازار حداکثری، نظم اخلاقی مبتنی بر خانوادهٔ پدرسالار، و سرکوب بیامان هرگونه چپگرایی.
در سطح اجتماعی، پروژهٔ کاست بر کنترل بدنها و زیستجهانها استوار است: مخالفت ساختاری با حقوق جنسی و باروری، دشمنی با آموزش جنسی، محدودسازی حمایتهای اجتماعی برای زنان، و بازتعریف سیاست اجتماعی در قالب «خانواده» بهجای «برابری». این جهتگیری مکمل نولیبرالیسم اقتصادی است: دولتی که از مسئولیتهای اجتماعی شانه خالی میکند، اما در تنظیم اخلاق خصوصی شهروندان دخالت حداکثری دارد.
برنامهٔ اعلامشدهٔ دولت جدید بهروشنی نشانههای تعدیل ساختاری کلاسیک را دارد: کاهش مالیات شرکتهای بزرگ، مقرراتزدایی گسترده– بهویژه در حوزهٔ محیطزیست و مسکن– تضعیف نهادهای ناظر بر حقوق کار، و ریاضت بودجهیی سنگین. نکتهٔ تعیینکننده نهفقط محتوای این سیاستها، بلکه ابهام عامدانه دربارهٔ جزئیات آنهاست که خود مقامات آن را با ترس از «شورش اجتماعی» توجیه کردهاند. این صراحت نشان میدهد که دولت آینده از هماکنون جامعه را نه شریک سیاست، بلکه تهدیدی بالقوه میبیند.
در گفتار او، دیکتاتوری پینوشه نه خطایی تاریخی، بلکه «دورانی کارآمد» بازنمایی میشود که باید از نو احیا گردد. پیوندهای خانوادگی و فکری کاست با دوران دیکتاتوری– از نقش برادرش در مهندسی سیاستهای اجتماعی حداقلی تا دفاع علنی از کارنامهٔ حکومت نظامی– این تداوم را بهخوبی آشکار میکند.
پینوشه فرمانده ارتش شیلی بود که پس از کودتای نظامی سال ۱۹۷۳- که به سرنگونی دولت منتخب سالوادور آلنده انجامید- نزدیک به هفده سال قدرت را در دست داشت و یکی از خشنترین دیکتاتوریهای نظامی آمریکای لاتین را بنا کرد. این کودتا نهتنها پایان یک تجربهٔ دموکراتیک سوسیالیستی بود، بلکه نقطهٔ آغاز بازسازی عمیق دولت و جامعهٔ شیلی بر پایهٔ نولیبرالیسم محسوب میشود. رژیم پینوشه با سرکوب سیستماتیک مخالفان، نابودی تشکلهای کارگری، و تعلیق کامل سیاست دموکراتیک شرایط لازم را برای اجرای سیاستهایی فراهم کرد که بر خصوصیسازی گسترده، آزادسازی بازارها، کاهش نقش دولت، و کالاییسازی خدمات اجتماعی استوار بود. شیلی در این دوره به نخستین «آزمایشگاه» نولیبرالیسم بدل شد، آنچه بعدها بهعنوان الگویی موفق از سوی نهادهای بینالمللی و دولتهای محافظهکار ترویج شد، اما در عمل به تعمیق نابرابری اجتماعی، شکنندگی معیشت، و وابستگی ساختاری اقتصاد انجامید. گذار دموکراتیک پس از پایان دیکتاتوری نیز با حفظ بخش بزرگی از این میراث اقتصادی و نهادی نتوانست پیوند میان نولیبرالیسم و اقتدارگرایی را بهطور کامل قطع کند، پیوندی که همچنان در منازعات سیاسی و اجتماعی شیلی حضوری تعیینکننده دارد.
پیوندهای جهانی: پینوشهایسم در نظم جدید راست جهانی
واکنشهای بینالمللی به پیروزی کاست نیز معنادار بود. استقبال رهبران راست افراطی جهان نشان میدهد که شیلی قرار است به یکی از گرهگاههای بازآرایی راست رادیکال بدل شود که ضدّکمونیسم را همچنان چسب ایدئولوژیک خودش میداند و سیاست خارجی را بر اساس همسویی با پروژههای تهاجمی قدرتهای بزرگ تنظیم میکند. در این میان، بازتعریف روابط با اسرائیل و فاصلهگیری از مواضع پیشین شیلی دربارهٔ فلسطین تنها یکی از نشانههای این چرخش است.
دولت کاست نخستین دولت «دموکراتیک» پینوشهایسم است: تحقق رؤیایی قدیمی که میخواست میراث دیکتاتوری را بدون کودتا و با رأی مردم تثبیت کند. این پیروزی تنها شکست یک ائتلاف سیاسی نیست، نشانهٔ تداوم ضدّکمونیسم بهعنوان هستهٔ عقل سلیم سیاسی در بخشهایی از جامعهٔ شیلی است. ترس از «کمونیسم»– حتی در غیاب هر امکان واقعی برای تحقق آن– توانست مجموعهای از نارضایتیهای واقعی را بهسوی گزینهای اقتدارگرا کانالیزه کند.
در چشمانداز پیشِرو، چپ شیلی با وضعی پیچیده روبهروست: دولتی با دستِ بازِ زمانی، امکان بهرهبرداری از چرخههای اقتصادی مساعد، و اپوزیسیونی که هنوز در حال بازاندیشی شکستش است. مقاومت در برابر اصلاحات واپسگرا بدون بازسازی راهبردی و گسست از بنبستهای گذشته کافی نخواهد بود. آنچه گشوده شده نه یک دورهٔ تدافعی کوتاه، بلکه فصلی تازه در تاریخ سیاسی شیلی است که در آن گذشتهٔ تراژیک اینبار با رأی اکثریت به آینده تحمیل شده است.