مردم آبادان با شعار «ایرانی داد بزن، حقت رو فریاد بزن!» به اعتراضهای سراسری پیوستند ـ چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ عکس از ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی
حسین نوشآذر – رادیو زمانه
جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴
بحرانی که دو هفته قبل با اعترضهای بازاریان به گرانی آغاز شد به سرعت در حال گسترش است. پس از حضور چشمگیر معترضان در آبدانان در استان ایلام، نخستین فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، استقرار نیروهای آمریکایی دلتا در عراق، و گزارش روزنامهٔ تایمز مبنی بر نقشهٔ پشتیبان آیتالله علی خامنهای، رهبر ۸۶ سالهٔ جمهوری اسلامی، برای خروج اضطراری از ایران همراه با ۲۰ تن از اعضای خانواده و نزدیکان کلیدیاش در صورت بالا گرفتن اعتراضها و تمرد نیروهای امنیتی و انتظامی، در این موقعیت خطیر ایدهٔ ظهور بناپارتیسم در خبرآنلاین، رسانهٔ نزدیک به علی لاریجانی، رئیس شورای عالی امنیت ملی، مطرح شده است.
تمرکز اصلی مقاله رسانهٔ لاریجانی بر ظهور یک چهرهٔ مقتدر (بناپارت) از درون جمهوری اسلامی است که با تمرکز قدرت و حمایت حکومت بحرانهای انباشتهٔ اقتصادی مانند تورم مزمن، رکود، کاهش سرمایهگذاری، و ناتوانی در ایجاد چشمانداز پایدار را مهار کند. این تحلیل سناریوهای فروپاشی یا قدرتگیری اپوزیسیون را رد میکند و تأکید دارد که بحران اقتصادی نه مقطعی، بلکه نتیجهٔ سالها سیاستهای ناکارآمد است و جامعه در وضعیت نارضایتی گسترده، اما بدون پروژهٔ سیاسی مشخص قرار دارد.
در ادامه، مقاله به تمایز میان نارضایتی اجتماعی و آمادگی انقلابی اشاره میکند، اپوزیسیون را پراکنده و فاقد ظرفیت حکمرانی میداند، و جمهوری اسلامی را از نظر امنیتی پایدار فرض میکند، با این توضیح که توانایی تصمیمگیریهای بزرگ را ندارد. نویسنده اندیشهٔ یک رهبری مقتدر در شرایط بحران را میپروارند که تصمیمهای سخت اقتصادی را بدون محبوبیت اجرا کند و در همان حال هشدار میدهد که «بناپارتیسم» ممکن است بحران را تنها به تعویق بیندازد و به تضعیف نهادها منجر شود.
سهگانهٔ خطرناک بحران ایران
مجموعه تحولات یادشده، از جمله ظهور ایدهٔ بناپارتیسم، نشان میدهد که بحران با سرعتی حیرتآور در حال چندشاخه شدن و ورود به مراحل تعیینکنندهتر است. طرح بحث بناپارتیسم در رسانهٔ علی لاریجانی، بهعنوان مهمترین مرجع تصمیمگیریهای امنیتی، نشان میدهد که چنین بحثهایی در شورای امنیت ملی مطرح است. این بحث سه لایه تهدید خارجی، سلطنت بهعنوان آلترناتیو، و راهحل درونسیستمی اقتدارگرا را ترکیب میکند.
طرح بحث «بناپارتیسم» در رسانهٔ لاریجانی اقرار رسمی و خطرناکی از سوی بخشی از نخبگان حاکم و نمایانگر این واقعیت است که حکومت میپذیرد که در مدیریت اقتصاد و بحران اجتماعی کاملاً ناکارآمد است و به «انسداد سیاسی» رسیده. آنها میترسند که این ناکارآمدی نظام را از درون متلاشی کند. راه نجات را اما نه در اصلاحات دموکراتیک یا تغییر ریشهیی، بلکه در متمرکزسازی بیشتر قدرت در دست یک فرد «قاطع» میجویند، با این امید که این شخص بتواند تصمیمهای سخت اقتصادی (احتمالاً حذف یارانهها، افزایش مالیات، ریاضت شدید) را بهزور اجرا کند. هدف این طرح به یک معنا نجات نظام از خودش است. پیشنهاد بناپارتیسم مثل این است که بهجای آنکه یک خودرو فرسوده را اسقاط کنیم، فقط به تعویض موتور بسنده کنیم.
بحران در حال فشرده شدن است. فضا از حالت اعتراض اجتماعی صِرف بهسمت بحران ژئوپلیتیک و نبرد قدرت در رأس هرم میل میکند. خطر اصلی این است که جامعهٔ ایران، بهعنوان بازیگر اصلی، در معادلهای سهگانه به حاشیه رانده شود و آیندهاش بار دیگر توسط بازیگرانی بالادستی (یک ژنرال، یک شاهزاده، یا یک دولت خارجی) تعیین شود. پنجره برای یافتن راهحل مردمی، دموکراتیک، و مستقل بهسرعت در حال بسته شدن است.
در وضع کنونی، سه سناریوی رقیب همزمان در حال قدرتگیری و تعریف میدان نبرد آینده است: سناریوی مداخلهٔ خارجی به رهبری ترامپ و نتانیاهو، که با تهدید نظامی قصد دارد از ضعف داخلی ایران برای تحمیل تغییر رژیم یا تسلیم استفاده کند؛ سناریوی آلترناتیو سلطنتی به رهبری رضا پهلوی، که با تکیه بر نوستالژی و رسانههای برونمرزی در پی عرضهٔ یک ناجی ساده و نمادین برای جامعهٔ خسته، اما فاقد پایگاه سازمانیافته و برنامه برای مسائل پیچیدهٔ امروز است؛ و سناریوی بناپارتی درونحکومتی، که از سوی جناحهای عملگرای امنیتی-نظامی مطرح میشود و با هدف نجات نظام از انسداد کنونی خواستار ظهور یک رهبر مقتدر و متمرکز برای اجرای جراحی اقتصادی بیرحمانه و سرکوب قطعی است. این سهگانه جامعه را در معرض انشقاقی خطرناک قرار میدهد: انتخاب میان جنگ ویرانگر، بازگشت به گذشتهای آرمانیشده، یا استبداد کارآمدتر از وضع کنونی، انتخابی که در هر سه حالت خطر حذف ارادهٔ مستقل مردم و مطالبات رهاییبخش جنبشهای اجتماعی را به همراه دارد. در این رقابت، زمان و فضای حیاتی برای شکلگیری آلترناتیو دموکراتیک و درونزای مردمی بهسرعت در حال از دست رفتن است.
تأخیر بحران با سرکوب بیشتر
دیدگاه مبتنی بر ضرورت بناپارتیسم بحران را صرفاً اقتصادی-اداری میبیند و ریشهٔ آن را سیاسی-مشروعیتی نمیداند. یک «بناپارت» ممکن است تورم را موقتاً کاهش دهد، اما هیچ پاسخی برای شعار «زن، زندگی، آزادی»، خواست عدالتخواهی جوانان، و مطالبات سیاسی ندارد. او فقط میتواند بحران را با سرکوب بیشتر به تعویق بیندازد.
در این میان، هشدارهای پرزیدنت ترامپ را که در دو نوبت نیروهای امنیتی را از کشتار معترضان بر حذر داشته نباید فراموش کرد. حملهٔ وحشیانه به بیمارستان ایلام از هماکنون زمینههای حقوقی مداخلهٔ نیروهای خارجی را فراهم آورده است: این حمله پس از تیراندازی نیروهای سپاه به معترضان در ملکشاهی رخ داد که منجر به کشته شدن تا ۱۱ نفر و زخمی شدن چند تن شد، سپس نیروهای سپاه و پلیس بیمارستان را محاصره کردند، با سلاح ساچمهیی، گاز اشکآور، و خشونت وارد شدند و افراد را ضرب و شتم و بازداشت کردند. وزارت خارجه آمریکا این اقدام را جنایت علیه بشر خوانده است، و در همان حال وزیر کشور ایران هیئتی برای بررسی ماجرا تشکیل داده، وزارت بهداشت بر حفظ امنیت مراکز درمانی تأکید کرده، و نمایندهٔ ایلام در مجلس هم اعتراضها را مسالمتآمیز اما تحت تأثیر نفوذ دشمن جلوه داده، و خبرگزاری امنیتی فارس هم ادعا کرده است که معترضان از بیمارستان بهعنوان سنگر استفاده میکردند.
کردستان۲۴ (Kurdistan24) چندی پیش ادعا کرده بود که نیروهای دلتای آمریکا در نزدیکی مرزهای عراق با سوریه و اردن مستقر شدهاند تا علیه شبهنظامیان مورد حمایت ایران که از خلع سلاح خودداری میکنند اقدام کنند. بنابراین، برخلاف آبان ۹۸، دست حکومت اکنون از چند طرف بسته مانده و در صورت خودداری نیروهای امنیتی از تیراندازی بهسمت مردم، حکومت نمیتواند برای سرکوب به حشدالشعبی تکیه کند.
از سوی دیگر، این هم واقعیت دارد که پس از هفت اکتبر جمهوری اسلامی به شکل کنونی نمیتواند ادامه پیدا کند. توقف برنامهٔ هستهیی، خلعسلاح موشکی، و خلعسلاح نیروهای نیابتی حکومت به معنای پایان حکومت در شکل کنونی آن است. لذا از مجموعهٔ این رویدادها چنین برمیآید که ما دیگر در مرحلهٔ «اعتراض» صرف نیستیم، بلکه وارد مرحلهٔ رقابت بر سر جانشینی شدهایم. هر سه نیروی ائتلاف نظامی امریکا-اسرائیل، آلترناتیو سلطنتی به رهبری شاهزاده، و سناریوی بناپارتی درونحکومتی دارند خودشان را برای «روز بعد» آماده میکنند.
در این میان، نیروهای مستقل داخلی با خطر حذف مواجهاند. صدای آنها ممکن است در میان غوغای تهدید جنگ، نوستالژی سلطنت، و وعدهٔ امنیت یک دیکتاتور سپاهی خفه شود.
بحران در حال فشرده شدن است. فضا از حالت اعتراض اجتماعی صرف بهسمت بحران ژئوپلیتیک و نبرد قدرت در رأس هرم میل میکند. خطر اصلی این است که جامعهٔ ایران، بهعنوان بازیگر اصلی، در این معادلهٔ سهگانه به حاشیه رانده شود و آیندهاش بار دیگر توسط بازیگرانی بالادستی تعیین شود. پنجره برای یافتن راهحل مردمی، دموکراتیک، و مستقل بهسرعت در حال بسته شدن است.