دیدگاه
جلال رحمانی
سهشنبه ۹ دی ۱۴۰۴
خبر اگر قرار است شأن خودش را حفظ کند، باید امکان ظهور بدهد، امکان دیده شدن امر پیشبینیناپذیر، ناهمگون، و حتی ناخوشایند. خبر، در معنای اصیلش، محل گشودگی است. جایی که واقعیت میتواند مقاومت کند، سر باز زند، و خود را بر تفسیر تحمیل نماید.
آنچه امروز در تلویزیون ایران اینترنشنال میبینیم، دقیقاً وارونهٔ این منطق است. خبر دیگر میدان ظهور نیست، ابزار جهتدهی آگاهی است. نه بهواسطهٔ جانبداری سیاسی صریح، بلکه از طریق سازوکاری نرمتر و خطرناکتر. طبیعیسازی یک شکل خاص از رهبری. مسئلهٔ این متن نه دفاع از جمهوریخواهی است، نه نقد شخص رضا پهلوی بهمثابهٔ فرد. مسئله لحظهای است که رسانه کثرت سیاسی را به «زمینهٔ معنایی واحد» فرو میکاهد و نام آن را بازتاب واقعیت میگذارد.
1️⃣ در این الگو، حمایت از رضا پهلوی نه نتیجهٔ داوری جمعی، نه محصول فرایند سیاسیِ شفاف، بلکه برآمده از ساماندهی مستمر قصدیّت رسانهیی است، یعنی تصمیمگیری دائمی دربارهٔ اینکه چه چیزی دیده شود، در چه نسبتی دیده شود، و نهایتاً به کدام افق معنا ختم گردد. در چنین ساختاری، خبرها، مصاحبهها، گزارشها، و حتی فراخوانها دیگر پدیدارهای مستقل نیستند. هرکدام آگاهانه یا ناآگاهانه به یک مرکز معنایی ارجاع داده میشوند. رضا پهلوی نه یکی از صداها، بلکه بهتدریج به «زمینهٔ تفسیر» همهٔ صداها بدل میشود. اینجا مسئله حمایت نیست؛ مسئله برندسازی رهبری است.
2️⃣ برندسازی، برخلاف سیاست، به رضایت آگاهانه نیاز ندارد، به تکرار نیاز دارد.
چهرهای که دائماً دیده میشود بهتدریج بدیهی میگردد. و بدیهی شدن خطرناکترین مرحله است، زیرا پرسش را غیرضروری جلوه میدهد. سیاست دقیقاً در لحظهای میمیرد که پرسش اضافی تلقی شود.
ایران اینترنشنال با تمرکز مداوم، نامتوازن، و فاقد توجیه تحلیلی بر یک نام خاص نه استدلال میکند و نه اقناع، بلکه عادت ادراکی میسازد. مخاطب پیش از آنکه بیندیشد، خو میگیرد. در این فرایند، خبر استقلال پدیداریاش را از دست میدهد. اعتصاب کارگری، اعتراض مدنی، یا نارضایتی اجتماعی دیگر رخدادی با منطق، تاریخ، و زمینهٔ خاص خودش نیست، به نشانهای تقلیل مییابد که باید کامل شود. و این کمال نه در فهم، بلکه در ختم شدن به یک چهره حاصل میگردد. این همان لحظهای است که رسانه از گزارشگری عبور میکند و وارد قلمرو تحمیل معنا میشود.
جهان بهجای آنکه دیده شود، تفسیر میشود، آن هم نه تفسیری باز، بلکه تفسیری از پیش بسته.
3️⃣ تناقض بنیادین دقیقاً اینجاست: رسانهای که مدعی بازتاب «تنوع اپوزیسیون» است در عمل آن را به یک محور واحد فرو میکاهد. کثرت به تزیین بدل میشود، حضوری نمایشی برای مشروعیتبخشی به مرکز. این فروکاست نه تصادفی است و نه حاصل شتاب خبری. برندسازی رهبری نیازمند حذف آرام بدیلهاست، نه با سانسور عریان، بلکه با نامرئیسازی تدریجی. صداها حذف نمیشوند، کمنور میشوند، به حاشیه رانده میشوند، و نهایتاً بیربط جلوه داده میشوند.
4️⃣ حمایت بیوقفه از رضا پهلوی بدون مواجههٔ جدّی با پرسشهای قدرت، مسئولیت، و نسبت رهبری با جامعه شکلی از سادهسازی سیاست است. سیاست ذاتاً پیچیده، متناقض، و پُرتنش است. اما برند از پیچیدگی بیزار است. برند باید شفاف، قابل تکرار، و بیدردسر باشد. وقتی رهبری سیاسی به برند بدل میشود، جامعه از حق پرسش محروم میگردد و به مصرفکنندهٔ تصویر فروکاسته میشود. مشارکت، جایش را به همدلی بصری میدهد و سیاست به تجربهای رسانهیی تقلیل مییابد.
5️⃣ در این وضعیت، آگاهی جمعی فریب نمیخورد، هدایت میشود. هدایتی که خودش را بهصورت انتخاب آزاد جا میزند. مخاطب احساس میکند به نتیجه رسیده است، در حالی که نتیجه پیشاپیش طراحی شده، مسیر دیده شدن چیده شده، و افق معنا از قبل بسته شده است.
◼️ این همان لحظهای است که خبر دیگر خبر نیست، تبلیغ هم نیست، بلکه مهندسی ادراک است. جایی که سیاست پیش از آنکه سرکوب شود ساده میشود و جامعه پیش از آنکه فریب بخورد عادت میکند.
برگرفته از کانال تلگرامی «ما آن راه سوم هستیم»
(تأکیدها از اندیشهٔ نو است.)