الف. هوشیار
دوشنبه ۸ دی ۱۴۰۴
چکیده
در گفتار رسمی و نیز در بخشی از فضای رسانهییِ منتقد غرب جمهوری اسلامی اغلب «کشوری ضدّامپریالیست» معرفی میشود که در برابر آمریکا، تحریمها، فشارهای سیاسی، و نظم جهانی ایستاده است. اما پرسش اصلی این است:
آیا قرار گرفتن در موقعیتِ تقابل با امپریالیسم بهخودیِخود به معنای ضدّامپریالیست بودن است؟ پاسخ قطعاً منفی است. از این منظر، جمهوری اسلامی امروزه نمونهٔ بارز حکومتی است که هدف فشار حداکثری امپریالیسم است، اما الزاماً کنشگر پروژهٔ رهاییبخش ضدّامپریالیستی نیست.
از لحظهٔ انقلاب تا تثبیت دولتی
انقلاب ۱۳۵۷ بیتردید حامل مؤلفههای واقعی ضدّامپریالیستی بود. تلاشهای اولیهٔ دوران انقلابی نیز ضمن سرنگون کردن یک رژیم وابسته به امپریالیسم آمریکا و قطع کردن پیوندهای مستقیم با بلوک غرب و تأمین استقلال سیاسی، به ملیگرایی در اقتصاد و تجارت خارجی دامن زد، اگرچه از همان ابتدا گرایشهای ارتجاعی و ضدّدموکراتیک نیز وزنهٔ سنگینی داشت.
اما همانگونه که فرانتس فانون هشدار میداد، لحظهٔ رهایی ملی میتواند بهسرعت جایش را به استقرار قدرت جدید بدون رهایی اجتماعی بدهد. فانون در توصیفی که امروزه بهطرز نگرانکنندهای با ایران قابل تطبیق است مینویسد:
«بورژوازی داخلی پس از استقلال نه نظم تازهای میسازد و نه جامعهای نو، بلکه صرفاً جای استعمارگر را اشغال میکند.»
در ایران دوران انقلاب «گفتمان ضدّامپریالیستی» بهتدریج به گفتمان رسمی دولت بدل شد. این گفتمان بیش از آنکه به بازسازی ساختارهای اقتصادی و اجتماعی منجر شود، به ابزاری در خدمت مشروعیت سیاسی حکومت تبدیل شد.
اقتصاد رانتی و ضدّامپریالیستی بدون گسست از آن
از منظر اقتصاد سیاسی، نقد سمیر امین نیز مستقیماً متوجه وضعی است که با آن روبهروییم. امین تأکید میکند که ضدیت با امپریالیسم بدون «گسست ساختاری» از منطق انباشت سرمایهداری جهانی صرفاً لفظی توخالی است:
«کشوری که در زنجیرهٔ ارزش جهانی مانده، حتی اگر با قدرتهای امپریالیستی در تعارض سیاسی باشد، ضدّامپریالیست نیست.»
ایرانِ امروز:
● اقتصادی عمیقاً رانتی دارد و سرمایهداری بیبندوباری بر آن حاکم است که حاصل استثمار کارگران و غارت همگانی را بهصورت دهها میلیارد دلار ارز به حساب های بانکی گروههای مافیایی در مراکز سرمایهداری جهانی انتقال میدهد.
● اقتصاد هنوز هم پس از چند دهه به صادرات مواد خام (نفت، گاز، مواد معدنی) وابسته است.
● بخش بزرگی از نیازها از طریق واردات، آن هم اغلب بهصورت قاچاق نیمهرسمی و غیررسمی و با دور زدن تحریمها صورت میگیرد.
● و نیروهای سپاهی و امنیتی کشور با ایفای نقش بسیار مهم و اثرگذار در بازار نظامی منطقه دربست در خدمت مجتمع صنعتی-نظامی جهانی است.
در چنین شرایطی، تعارض با غرب بیشتر نزاع بر سر سهم و قدرت چانهزنی بهعنوان یک قدرت منطقهیی است تا تلاشی برای شکستن منطق نظم امپریالیستی. نکتهٔ ظریف آنجاست که ایران در حالی که خودش هدف فشارهای امپریالیستی است، در سیاست منطقهیی گاه رفتارهایی بروز میدهد که با تکیه بر تشکیل یک قدرت منطقهیی شیعی با شبکههای نفوذ به مداخلههای نظامی–امنیتی دست زده و منطق امنیتی را بر مطالبات اجتماعی اولویت داده است. این همان تناقضی است که آلن میکسینز وود دربارهاش هشدار میدهد:
«مقاومت در برابر امپریالیسم اگر به نقد منطق قدرت و انباشت ثروت ملی منجر نشود، میتواند خود به شکلی از سلطه بدل شود.»
در این معنا، ایران نه در جایگاه بدیل نظم امپریالیستی، بلکه در جایگاه دولتی درگیر رقابت قدرت در همان منطق جهانی امپریالیستی قرار میگیرد.
دولت قوی، جامعهٔ ضعیفشده
از منظر گرامشی، مسئلهٔ اصلی ایران امروز نه «ضدیت با غرب»، بلکه فقدان هژمونی اجتماعی رهاییبخش است. آنتونیو گرامشی یادآوری میکند که: «قدرتی که صرفاً بر اجبار تکیه کند پایدار نیست.» واقعیت آن است که انقلاب ایران
● به مشارکت اجتماعی گسترده منجر نشده،
● نابرابری، دیکتاتوری، و سرکوب مردم را کاهش نداده، و
● پیوندی ارگانیک با مطالبات کارگران، زنان، و فرودستان برقرار نکرده است.
در نتیجه، آنچه از آن باقی مانده دولتی مقاومتی است، نه جامعهٔ رهایییافته.
ایران و خطای چپ اردوگاهی
در اینجا نقد پری اندرسون هم اهمیت ویژهای پیدا میکند. بخشی از چپ، با منطق «اردوگاهبندی»، هر دولتی را که با آمریکا در تعارض است مترقی مینامد. اما این نگاه عملاً چشمش را بر روابط قدرت در درون جوامع میبندد.
به قول اندرسون:
«وقتی سیاست به صفبندی ژئوپلیتیک فروکاسته میشود، نقد اجتماعی تعطیل میشود.»
جمعبندی: جمهوری اسلامی ضدّامپریالیست نیست، بلکه امپریالیسمزده است
با تکیه بر این چارچوب نظری شاید دقیقترین توصیف ایران امروز این باشد: جمهوری اسلامی حکومتی است که امپریالیسم علیه آن عمل میکند، اما خود حامل پروژهای رهاییبخش و ضدّامپریالیستی نیست.
هدف از برجسته کردن این تمایز نه اخلاقی است و نه تبلیغاتی، بلکه تحلیل درست واقعیتها از درون فاکتهای پُرتناقضی است که چشمانداز سیاسی را مبهم میکند. ضدّامپریالیسم، اگر معنایی داشته باشد، نام پروژهای اجتماعی–تاریخی است: پروژهای که بدون دموکراسی، عدالت اجتماعی، و رهایی درونی به شعاری ژئوپلیتیک تقلیل مییابد.
تناقض اصلی در جمهوری اسلامی میان سیاست خارجی و داخلیاش نیست. میان حرف و عمل، هم در سیاست خارجی و هم در سیاست داخلی است. در حرف خودش را همهجا ضدّاستکبار و ضدّامپریالیسم مینمایاند و در عمل مشغولِ از هستی ساقط کردن زحمتکشان با غارت دسترنج و منابع کشور است. و در سیاست خارجی نیز در پوشش تقابل با امپریالیسم آمریکا و اسرائیل کارش کشاندن منطقه به نظامیگراییهای افراطی است که میلیاردها دلار چرخش سرمایه برای صنایع نظامی جهانی فراهم کرده است.
منابع:
● Fanon, Frantz. The Wretched of the Earth
● Amin, Samir. Delinking
● Wood, Ellen Meiksins. Empire of Capital
● Gramsci, Antonio. Selections from the Prison Notebooks
● Anderson, Perry. Essays in New Left Review