حمید آصفی
یکشنبه ۷ دی ۱۴۰۴
هفتم دیماه یکشنبهای تجاری نبود، یک روزشمار اعتراض بود که با سرعت برقآسای دلار و سکه در تقویم اقتصادی ایران ثبت شد. در فاز نوینی از آشفتگی که میتوان آن را فاز دلار-خیابان نامید، علامتها و نشانههای آغاز یک خیزش ریشهیی نه در میدانهای سیاسی، بلکه در نبض اقتصادی پایتخت نمایان شد. این رویداد نه یک تجمع ساده، بلکه نشانهشناسی اعتراض است، زبانی که خیابان با آن حرف زد و بازار با آن پاسخ داد.
آنچه در حوالی پل حافظ، جمهوری، چارسو، علاءالدین، شوش و پاکدشت [در تهران] رخ داد چیزی فراتر از نارضایتی روزمره بود. این عصیان تجاری اعلان توقف اقتصاد از قلب شبکهٔ مبادله بود. کرکرههای پایین، بهجای سکوت، زبان اعتراض شدند. هیچ سخنرانیای چنین شفاف نمیگفت که اقتصاد از کار افتاده، اما یک ردیف کرکرهٔ نیمهباز سخنی بلندتر از هر تریبون رسمی داشت.
اما تنها کرکرهها نبودند که پایین آمدند، خیابان نیز بالا آمد. گروههایی از بازاریان و شهروندان به خیابان ریختند و شعار دادند، نه شعاری سازمانیافته، بلکه شعاری از جنس «بس است». این لحظه جایی بود که تعطیلی اقتصادی تبدیل به حضور فیزیکی شد. چون وقتی رگ بازار بایستد، نبض خیابان شروع به تپش میکند. صدای اعتراض دیگر پشت در مغازهها نماند. خود خیابان تبدیل به تریبون شد و کرکرهها بهمثابهٔ طبل خاموشی شد که مردم آن را با فریاد پُر کردند.
در این جنبش پیشهوری ویروسیترین نشانه همان کنش سادهٔ پایین کشیدن کرکره بود. رفتاری عادی که به بیانیهٔ سیاسی تبدیل شد؛ گویی هر مغازهٔ بسته خاکستری کوچک از آتشی بزرگ زیر پوست شهر بود. تعطیلی داوطلبانه دیگر فقط کمبود مشتری نبود، این بار کرکره نقش پرچم داشت. بسته شدن مغازه یعنی نهتنها چرخ اقتصاد نمیچرخد، که چرخ مشروعیت نیز کُند شده است.
شعار محوری روز نیز از همین جنس بود: «ببندید، ببندید». دعوت نبود، فرمان بود. فرمان توقف. فرمانی که از گلوی کاسب کوچک بیرون آمد، اما مستقیم بر گوش ساختار اقتصادی فرود آمد. وقتی دلار ۱۴۴هزار تومان و سکه ۱۶۹میلیون میشود، زبان بازار دیگر جدول قیمت نیست، صدای شکاف است. «ببندید» یعنی صبر تمام شد. وقتی آیندهٔ اقتصادی قابل پیشبینی نیست، اعتراض آغاز شده است، حتی اگر شعار سیاسی داده نشود.
این تجمع و اعتصاب انتقال مرکز اعتراض را آشکار کرد: اعتراض از خیابان به بازار رفت. وقتی دماسنج اعتراض از سیاست به اقتصاد منتقل شد یعنی جامعه از مرحلهٔ بحث وارد عمل شده است. بازار همیشه آخرین سنگر ثبات است؛ وقتی بازار میلرزد، یعنی خانه زودتر از آنچه حکومت تصور میکند ترک خورده است. اعتصاب دلار و موبایل از چارسو تا شوش نشان داد که اعتراض میتواند بدون شعار، سیاسی باشد.
قیام بازار ناگهانی نبود. این حادثه ادامهٔ زنجیرهای از نارضایتیهای انباشته است: از جیب خالی کارگر تا سرمایه گیرکردهٔ صنعتکار، از صف مرغ تا صف دلار. اینبار فقط زبان اعتراض عوض شد. بهجای شعار، قیمتها فریاد زدند؛ بهجای پلاکارد، نمودار صعودی دلار پلاکارد شد. اعتراض اقتصادی وقتی پا بگیرد، دولت دیگر با وعده نمیتواند آرام کند. تورم هر روز سخنرانی میکند و سکه هر روز اعلامیه مینویسد.
اگر دیروز سیاستورزان میگفتند جامعه در رکود است، امروز مغازهداران میگویند کشور در توقف است. توقف یعنی مردم نه میخواهند بخرند و نه میتوانند بفروشند؛ جریان خون اقتصاد کُند شده است. در چنین شرایطی، هر حرکت کوچک جرقه میشود. بازار بزرگترین میدان اعتصاب است، چون پول وقتی بایستد، سیاست ناچار به دویدن میشود.
هفتم دی آغاز بود، نه پایان. بازار نشان داد که اعتراض سیاسی میتواند از بستر اقتصاد بازتولید شود. دلار و سکه دیگر فقط عدد نیستند، شاخص نفس کشورند. وقتی این دو میتازند، مردم نه برای خرید، که برای اعتراض صف میکشند. خانهای که پول در آن نایاب شود دیر یا زود شعار در آن متولد میشود. این بار اعتراض بیصدا آمده، اما بیاثر نخواهد رفت.
پرسش امروز این است: اگر کرکرهها زبان تازهٔ اعتراضاند، فردا زبان بعدی چه خواهد بود؟ اعتراض اقتصادی وقتی اجتماعی شود، سیاست دیر میرسد. شاید روزی برسد که نهتنها کرکرهها پایین بمانند، بلکه خیابان بالا بیاید. شاید روزی که قیمتها از تحمل مردم عبور کند، مردم از تحمل حکومت عبور کنند. اقتصاد اگر فلج بماند، جامعه دستش را زیر بدنش میگذارد تا بلند شود. این همان آغاز فرسایش مشروعیت است؛ براندازی آرام روایت رسمی.
کرکرهها پایین آمدند، اما نگاهها بالا رفت. صدای بازار از پشت درهای بسته شنیده شد. این صدا شاید هنوز آرام باشد، اما تاریخ گفته هیچ کرکرهای همیشه پایین نمیماند. یا اقتصاد بالا میرود یا صدای اعتراض. آینده انتخاب خواهد کرد و نشانهها میگویند آینده نزدیکتر از تصور است.
برگرفته از کانال تلگرام نویسنده