Skip to content
آوریل 28, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • سه شوکی که در سال ۲۰۲۵ جهان را تکان داد
  • اقتصادی
  • جهان
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

سه شوکی که در سال ۲۰۲۵ جهان را تکان داد

در سال ۲۰۲۵، نظم جهانی جدید، سخت‌تر، و سردتری بر مزار جاه‌طلبی اروپایی‌ها بنا شد. درس ماندگار این سال این است که در عصر رقابت‌ها بر سر بقا، وابستگی استراتژیک پیش‌درآمد بی‌اهمیت شدن است.

دونالد ترامپ و اورسولا فن در لاین. عکس از Andrew Harnik/Getty Images

نوشتهٔ یانیس واروفاکیس، در Project Syndicate

ترجمهٔ حبیب مهرزاد – اندیشهٔ نو

سال ۲۰۲۵ سالی بود که ستون‌های باقی‌ماندهٔ نظم اواخر قرن بیستم فرو ریخت و هستهٔ توخالی آنچه را که نظام جهانی شناخته می‌شد آشکار ساخت. سه ضربه کافی بود.

اولین ضربه پیروزی قریب‌الوقوع روسیه در اوکراین در مقابل رهبری مشترک اروپا بود. اتحادیهٔ اروپا و ناتو نزدیک به چهار سال در بازی دوگانهٔ خطرناکی درگیر بوده‌اند. از یک سو، در لفظ به پیروزی اوکراین متعهد شدند، آن هم در جنگی که حاضر به تأمین مالی آن نبودند. از سوی دیگر، از این جنگ بی‌پایان برای پیشبرد اجماع سیاسی و اقتصادی داخلی جدید بهره بردند: کینزی‌گرایی نظامی [سرازیر کردن پول دولت/مردم در صنایع نظامی] آخرین سنگر مقاومت آنها در برابر صنعتی‌زدایی اروپا بود.

در قاره‌ای که محدودیت‌های سیاسی فلج‌کننده مانع چشمگیری در اجرای سیاست‌های اجتماعی یا سرمایه‌گذاری‌های سبز تأمین‌شده با کسری بودجهٔ (قرض) دولتی بود، جنگ اوکراین دلیل قدرتمندی برای انتقال بدهی عمومی به مجتمع صنعتی-نظامی فراهم کرد. حقیقت ناگفته این بود که جنگ بی‌پایان کارکردی حیاتی داشت: این جنگ موتوری عالی برای آماده‌سازی و احیای اقتصاد راکد اروپا با تزریق پول مردم [در صنایع نظامی] به سبک کینزی بود.

این تناقض مرگ‌بار بود: اگر جنگ اوکراین با توافق صلح پایان می‌یافت، حفظ این تزریق پول و این نوع احیای اقتصادی دشوار می‌بود. با این حال، دستیابی به پیروزی‌ای که بتواند این هزینه‌ها را توجیه کند از نظر مالی بسیار گران و از نظر ژئواستراتژیک بسیار پُرریسک تلقی می‌شد. بنابراین، اروپا بدترین استراتژی ممکن را انتخاب کرد: ارسال تجهیزات کافی به اوکراین برای طولانی‌تر کردن خون‌ریزی بدون تغییر مسیرش.

حالا که روسیه در مسیر پیروزی قرار گرفته است (نتیجه‌ای پیش‌بینی‌شدنی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، صرفاً به زبان آورد)، بهترین برنامه‌های اتحادیهٔ اروپا نابود شده است. اروپا برنامهٔ جایگزینی (Plan B) برای صلح ندارد، زیرا کل موضع و موقعیت استراتژیکش به ادامهٔ جنگ وابسته شده بود. هر توافق صلح مزخرف و گندیده‌ای هم که آدم‌های کرملین و ترامپ در نهایت بر اوکراین تحمیل کنند بیش از بازنگری مرزها خواهد بود. روسیه چه اینکه تهدیدی برای اروپا باقی بماند چه نماند، اروپا در آستانهٔ از دست دادن بهانهٔ رونق نظامی-صنعتی نوپایش است و به همین دلیل است که صحبت از ریاضت اقتصادی جدیدی می‌کند.

شوک دوم این بود که چین در جنگ تجاری علیه آمریکا پیروز شد. استراتژی آمریکا، که در دولت اول ترامپ آغاز و در دولت جو بایدن شتاب و شدت گرفت، حرکتی قاطع بود: ایجاد موانع تعرفه‌یی گمرکی برای محدود کردن دسترسی چین به بازارها، و اعمال تحریم‌هایی در حوزهٔ نیم‌رساناها و ابزارهای تولید پیشرفته برای فلج کردن پیشرفت فناوری آن کشور. این استراتژی در سال ۲۰۲۵ به لحظهٔ «واترلو» رسید [اشاره به شکست سخت و نهایی ناپلئون از بریتانیا و پروس در نبرد واترلو] و اروپا بار دیگر «آسیب جانبی» اصلی در این شکست بود.

چین با واکنشی استادانه و دو مرحله‌یی به این اقدام [وضع تعرف‌های گمرکی بر واردات] پاسخ داد. اول، دامنهٔ‌ سلطه‌اش بر فلزات خاکی‌ کمیاب و مواد معدنی حیاتی را به سلاح تبدیل کرد و باعث قفل‌شدگی و سکتهٔ ناگهانی زنجیرهٔ تأمین شد که نه‌چندان فرایند تولید آمریکا، بلکه «تولید سبز» اروپا و شرق آسیا را فلج کرد. دوم، و آسیب‌زننده‌ترین اقدام چین به جایگاه آمریکا به‌عنوان رهبر جهانی فناوری این بود که چین «نظام کل ملت» خودش را به‌سوی یک هدف واحد بسیج کرد: خودکفایی فناوری. نتیجهٔ این اقدام شتاب حیرت‌آور در تولید تراشه‌های داخلی چین بود، به‌طوری که دو شرکت [عمدهٔ تولیدکنندهٔ تراشه‌های الکترونیک] SMIC و هواوی (Heawei) دستاوردهای نوین بزرگی داشتند که تحریم قدرت‌های غربی به رهبری آمریکا را نه‌فقط بی‌اهمیت و بی‌اثر، بلکه غیرسازنده کرد.

احتمالاً این همان شوکی است که طولانی‌ترین پیامدها را دارد. در سال ۲۰۲۵، آمریکا ناتوان از کُند کردن رشد چین بود و در عوض ناخواسته بخش فناوری چین را به‌سوی استقلال کامل سوق داد. و اروپا، که تحریم‌های کاخ سفید را وظیفه‌شناسانه بر چین اعمال کرده بود، با بدترین وضع مواجه شد: به‌طور فزاینده‌ای از بازار پُرسود چین برای فروش کالاهای باارزش کنار گذاشته شد، ضمن آنکه از هیچ‌یک از یارانه‌های فراوان و مزایای درون‌سپاری «قانون کاهش تورم آمریکا»، که اکنون لغو شده بود، برخوردار نشد. اتحادیهٔ اروپا با این انتخاب که پیمانکار فرعی استراتژیک آمریکا باشد، روند صنعتی‌زدایی خودش را شتاب بخشید. این نه شکست در جنگی تجاری،‌ بلکه کیش و مات ژئوپولیتیکی بود که اروپا فقط به‌عنوان مهرهٔ پیادهٔ تیم بازنده در آن نقش داشت.

سومین شوک سهولت پیروزی ترامپ در جنگ «تعرفه‌یی» با اتحادیهٔ اروپا بود. اورسولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، در پایان دیدارش با ترامپ در یکی از باشگاه‌های گلف ترامپ در اسکاتلند، که آدم‌های ترامپ برای بیشترین تحقیر اورسولا در نظر گرفته بودند، تلاش کرد که سند تسلیم را به‌عنوان «توافقی تاریخی» معرفی کند. تعرفه‌های گمرکی بر صادرات اروپا به آمریکا از حدود ۱٫۲٪ به ۱۵٪ و در برخی موارد به ۲۵٪ و ۵۰٪ افزایش یافت. و عوارض گمرکی اتحادیهٔ اروپا بر صادرات آمریکا که مدت‌های طولانی برقرار بود لغو شد. در نهایت، کمیسیون اروپا متعهد به سرمایه‌گذاری ۶۰۰میلیارد دلاری در صنعت آمریکا در خاک آمریکا شد که عمدتاً فقط با تغییر دادن سرمایه‌گذاری‌های آلمان به سرمایه‌گذاری در کارخانه‌های شیمیایی در تگزاس و کارخانه‌های خودروسازی در اوهایو حاصل می‌شود.

آن «توافق تاریخی» فقط یک معاملهٔ بد نبود. معاهدهٔ بی‌سابقه‌ای برای استخراج سرمایه بود. این تعهد در واقع گذار اتحادیهٔ اروپا از رقیب صنعتی به التماس‌کننده را رسمی می‌کند. اروپا قرار است منبع سرمایه، بازاری تنظیم‌شده برای کالاهای آمریکایی، و شریک کوچکی وابسته به فناوری [آمریکا] باشد. بدتر از این، این واقعیت جدید در قالب تعهدی الزام‌آور تدوین شد که اکنون همهٔ ۲۷ کشور عضو اتحادیهٔ اروپا با آن موافقت کرده‌اند و هرگونه ادعای حاکمیت و استقلال از این بلوک گرفته شده است. بخشی از سرمایه‌ای که ترامپ برای تثبیت چشم‌اندازش در مورد جهان «گروه۲» (G2) حول محور آمریکا-چین نیاز دارد، اکنون طبق این قرارداد باید از اروپا به‌سمت غرب [به آمریکا] جریان یابد.

این سه شوک یک سه‌گانهٔ هم‌افزا را تشکیل می‌دهند. شکست اروپا در اوکراین نقاط کور راهبردی اتحادیهٔ اروپا را آشکار کرده و پروژهٔ کینزی‌گرایی نظامی‌اش را مختل کرده است. رضایت دادن ترامپ در برابر رئیس‌جمهور چین شی جین‌پینگ موجی از صادرات چین به اتحادیهٔ اروپا به راه انداخته است. باج‌گیری در اسکاتلند باعث از دست دادن سرمایهٔ انباشتهٔ اروپا و هر امید باقی‌مانده‌ای به برابری شده است.

در دنیای «گروه۲» (G2، دنیای دو قدرت چین و آمریکا، اصطلاحی که نخستین بار ترامپ به کار برد]، دهکدهٔ جهانی خیالی میدانی برای نبرد گلادیاتورهاست که اتحادیهٔ اروپا و بریتانیا اکنون همین‌طور بی‌هدف در آن سرگردان‌اند. نظم جهانی جدید، سخت‌تر، و سردتری بر مزار جاه‌طلبی اروپایی‌ها بنا شده است. درس ماندگار این سال این است که در عصر رقابت‌ها بر سر بقا، وابستگی استراتژیک پیش‌درآمد بی‌اهمیت شدن است.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: زیر بار دلار
Next: کارشناسان سازمان ملل متحد: محاصرهٔ دریایی آمریکا بر ونزوئلا تجاوز غیرقانونی است
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved