Skip to content
آوریل 28, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • آیا اقرار به غارت دلسوزی برای مردم است یا عملیات جنگ روانی؟
  • ایران
  • دیدگاه‌ها
  • علوم اجتماعی
  • نوار متحرک

آیا اقرار به غارت دلسوزی برای مردم است یا عملیات جنگ روانی؟

سعید لیلاز (تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)

دکتر نورایمان قهاری – روان‌شناس

سه‌شنبه ۲ دی ۱۴۰۴

سعید لیلاز مهرآبادی، استاد دانشگاه و از تحلیلگران اقتصادی محافظه‌کار که به برخی جریان‌های قدرت در ساختار سیاسی ایران نزدیک است، اخیراً به‌صراحت اعتراف کرده است که غارت و چپاول ثروت مردم ایران نه نتیجهٔ عملکرد یک جناح خاص، بلکه حاصل پروژه‌ای فراجناحی و سازمان‌یافته بوده است، پروژه‌ای که در آن نهادهای مختلف، بدون استثنا، در تاراج منابع عمومی مشارکت داشته‌اند.

او در اظهارنظری از آغاز «حکمرانی ظالمانه» از میانهٔ دههٔ ۱۳۸۰ سخن می‌گوید. اما این‌گونه روایتگری از گذشته بیش از آنکه نشانه‌ای از صداقت یا تحول فکری باشد، تلاشی‌ است برای گفتن بخشی از حقیقت و پنهان‌سازی بخش‌های دیگر آن.

محدود کردن ظلم به یک مقطع‌ زمانی خاص نه‌تنها حافظهٔ جمعی را تحريف می‌کند، بلکه با روایتی گزینشی مخاطب را از فجایعی عمیق‌تر و تاریخی‌تر غافل می‌سازد. آیا می‌توان نقش نظام حاکم را در سرکوب‌های خونین کردستان، خوزستان، ترکمن‌صحرا، اعدام‌های گستردهٔ دههٔ ۶۰، و تحمیل جنگی هشت‌ساله توسط رژيم به مردم که میلیون‌ها خانواده را داغ‌دار و فقیر کرد نادیده گرفت؟ این روایت چنین فجایعی را به حاشیه می‌راند و آگاهانه تصویری تقلیل‌یافته از مسئولیت سیاسی و اخلاقی نظام ارائه می‌دهد.

در این چارچوب، سخنان لیلاز بیش از آنکه نشان‌دهندهٔ مسئولیت‌پذیری واقعی باشد، به بخشی از یک عملیات روانی هدفمند شباهت دارد، فرایندی نه برای برانگیختن وجدان حكومت، بلکه برای تخلیهٔ روانی جامعه، کنترل خشم عمومی، و خنثی‌سازی امکان خیزش. انتشار چنین سخنانی نه به‌دلیل جسارت، بلکه به‌ همین دلیل ممکن شده است: چون تهدیدی برای ساختار موجود نیست، بلکه آن را از درون تثبیت می‌کند.

این وضع چیزی جز تخلیهٔ هیجانی فاقد عمل نیست. پدیده‌ای که ممکن است در لحظه احساس تسکین ایجاد کند، اما در عمق هیچ تغییری در واقعیت روانی یا رفتار ساختار ایجاد نمی‌کند. به‌تدریج این شکل از ابراز پشیمانی به عادت بدل می‌شود: عادت به شنیدن، عادت به سکوت، عادت به بی‌واکنشی.

یکی از ابعاد نگران‌کننده‌تر این وضع عادی‌ شدن آن در فرهنگ سیاسی و روان اجتماعی ماست. نحوهٔ بیان این اعتراف‌ها در برخی گفتارهای عمومی، از جمله در ویدئوی مورد بحث، نشانهٔ نوعی بی‌حسی اخلاقی است، گویی حتی اعتراف به غارت دیگر نه شوکه‌کننده است و نه بحران‌زا.

وقتی جامعه‌ای بارها با اعتراف‌های بی‌نتیجه مواجه شود، این اعتراف‌ها خود به بخشی از ساختار قدرت تبدیل می‌شوند. این همان فرایندی‌ است که طی آن وضعیت‌های غیرطبیعی با تکرار و بی‌پاسخ‌ ماندن طبیعی جلوه داده می‌شوند.

از همین منظر است که باید به چرایی رسانه‌یی‌ شدن چنین اعتراف‌‌هایی دقت کرد. اینکه چرا این سخنان اجازهٔ انتشار می‌یابند خود نشانه‌ای‌ است از نقش مهندسی‌شدهٔ آنها در مدیریت روانی جامعه. هدف این اعتراف‌ها نه افشاگری، بلکه تخلیهٔ هیجانی و خنثی‌سازی بالقوه‌های اعتراضی است.

وقتی این انتقادها از زبان عناصر وابسته يا نزدیک به قدرت بیان می‌شود، اثر روانی متفاوتی بر مخاطب دارد: مردم تصور می‌کنند که صدای اعتراضشان شنیده شده و بخشی از حکومت نیز به ناحق بودن اوضاع اذعان دارد. همین احساس، همراه با عواقب خونين اعتراض، خشم و میل به کنش را کاهش می‌دهد. نتیجه آنکه انرژی اعتراضی پیش از آنکه به کنش جمعی برسد، در همان مرحلهٔ تخلیه‌ روانی بی‌اثر می‌شود.

در بسیاری موارد، این افراد نه‌تنها با اعتراف‌های حساب‌شده خشم عمومی را تخلیه می‌کنند، بلکه تلاش می‌کنند در مرحلهٔ اعتراض نقش «منتقد از درون» را ایفا کنند و خودشان را به‌عنوان نمایندهٔ مردم جا بزنند. این تاکتیک امکان به دست گرفتن رهبری نمادین اعتراض را برایشان فراهم می‌سازد. در نتیجه، مسیر اعتراض به‌جای آنکه به خواست‌های ساختاری و تغییرات واقعی منتهی شود، به‌سمت اصلاحات سطحی و وعده‌های بی‌اثر منحرف می‌شود، بی‌آنکه آسیبی به اصل نظام وارد شود.

اين پشیمانی و اعتراف‌ها فقط بی‌‌فايده نيستند، ابزارهایی‌اند برای تحکیم قدرت. ابزارهايى نه برای تغییر، بلکه برای مدیریت احساسات عمومی، سرکوب شور جمعی، و ساختن تصویری به‌ظاهر اخلاقی‌ از سیستمی که در ذات خودش ضدّاخلاق است.

اگر پشیمانی را نشانه‌ای از آگاهی و مسئولیت‌پذیری بدانیم، این آگاهی تنها زمانی معنا دارد که در رفتار، در تصمیم‌گیری، و در ساختارها متجلی شود. چنین اعتراف‌هایی، بدون تغییر در وضع موجود، به مکانیسمی روانی–اجتماعی برای استمرار بی‌عدالتی بدل می‌شوند. در روان فرد، در مناسبات اخلاقی، و در سازوکارهای سیاسی، ابراز پشیمانی تنها زمانی اعتبار دارد که با تغییر واقعی همراه باشد. در نبود آن، اقرار به غارت دلسوزی برای مردم نيست، بخشی از عملیات جنگ روانی علیه آنان است.

توضیح اندیشهٔ نو: ویدئوی صحبت‌های سعید لیلاز که نویسندهٔ متن به آن اشاره کرده است.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: در هفته صدم: گسترش کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» با پیوستن بند زنان زندان یزد
Next: بی‌عدالتی معرفتی؛ دانستن در خلأ رخ نمی‌دهد
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved