دیدگاه
حمید آصفی
جمعه ۲۸ آذر ۱۴۰۴
یکی از ویژگیهای برجستهٔ بخش قابلتوجهی از جریانهای اپوزیسیون سیاسی ایران «پسارُخدادمحور» بودن آنهاست، گروههایی که بیشترین انرژی نظری، رسانهیی، و سیاسیشان را نه بر «چگونگی تغییر»، بلکه بر «پس از تغییر» متمرکز کردهاند. برای این طیف، فروپاشی جمهوری اسلامی نه یک پروژهٔ پیچیدهٔ سیاسی با متغیرهای امنیتی، اجتماعی، و بینالمللی، بلکه فرضی بدیهی و قطعی در آیندهای نامعلوم است. بر این اساس، گفتار آنان بیشتر حول طراحی مدلهای حکمرانی، قانون اساسی مطلوب، و نهادهای سیاسی آینده شکل میگیرد، بیآنکه به پرسش بنیادین «چگونه به آن آینده برسیم؟» پاسخ دهند.
این نگرش بهجای آنکه مبارزهٔ سیاسی را فرایندی تدریجی، ایمن، و برنامهمند بداند، وقوع رخداد را بدیهی میپندارد و از مرحلهٔ گذار واقعی عبور میکند. در حالی که تغییر رژیم در ایران صرفاً تابع فروپاشی از درون یا تلاطمهای خارجی نیست، بلکه مستلزم سازمانیابی نیروهای اجتماعی، همافزایی نیروهای دموکراتیک، و طراحی مسیرهایی برای مدیریت تضادهای درونجنبشی و مخاطرات امنیتی است. بیتوجهی به این واقعیت به معنای تعلیق سیاست در «آیندهای فرضی» است.
در نتیجه، کنش سیاسی از «حال» جدا میشود و به قلمرو گمانهزنیهای نظری دربارهٔ «فردا» عقبنشینی میکند. اپوزیسیونِ پسارُخدادمحور در عین پُرگویی دربارهٔ «ایرانِ پس از جمهوری اسلامی»، در عرصهٔ اکنون خاموش و منفعل است. چنین رویکردی اگرچه ممکن است از نظر اخلاقی یا آرمانی معتبر جلوه کند، اما عملاً سیاست را از وجه عملی و مداخلهگرش تهی میکند و آن را به «روایتِ آیندهای نیامده» تقلیل میدهد.
اگر این فردا هرگز فرا نرسد، تمام آن مدلهای زیبا و طرحهای قانون اساسیِ دموکراتیک فقط در حد اسناد آرشیوی باقی خواهد ماند، گواهی بر نسلی که بیش از آنکه سیاستورزی کند، «آیندهنگاری» کرد. اما رهایی سیاسی زمانی ممکن میشود که اپوزیسیون از افق خیالی فردا به میدان واقعی امروز بازگردد و از خود بپرسد: چگونه میتوان با کمترین هزینه بیشترین تغییر ممکن را در اکنون رقم زد؟ پاسخ به این پرسش آغاز بازگشت سیاست به حیات واقعی است.
برگرفته از کانال تلگرام نویسنده