ژیلا بنییعقوب
چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۴۰۴
نام جلوه جواهری، فعال حقوق زنان در ذهنم با زندان گره خورده است، از همان وقت که خیلی جوان بود و عضو کمپین یک میلیون امضا و بارها پایش به دادگاه انقلاب تهران و زندان اوین کشیده شد تا ماجراهای مربوط به آبان ۹۸ و جنبش مهسا-ژینا امینی که چندبار گرفتار دادگاه رشت و زندان لاکان شد.
آخرین بار برای اجرای حکم یکسالهاش به زندان زنان لاکان رشت رفت. حکمی که در امتداد بازداشتش در مرداد ۱۴۰۲ بود. ۲۵مرداد ۱۴۰۱ یازده کنشگر و مدافع حقوق زنان، در آستانه سالگرد کشته شدن مهسا امینی دستگیر شدند و برای اجرای حکمشان در سال ۱۴۰۳ به زندان فراخوانده شدند.
وقتی جلوه پس از پذیرفته شدن اعاده دادرسیاش آزاد شد، برای دومین بار درباره این پرونده با او مصاحبه کردم؛ گفتوگویی در باره تجربه آخرین حبسش در زندان زنان لاکان. این بخشی از یک مصاحبه بلندتر من با اوست. پرسشهایم در این بخش به تجربیات جلوه از حبس کشیدن با زندانیان دارای جرائم عمومی زندان لاکان و شرایط رفاهی-بهداشتی این زندان تمرکز دارد.
جلوه جان! شما بعد از چهار ماه به خاطر پذیرفته شدن اعاده دادرسیات از زندان آزاد شدی، آیا درباره شرایط رفاهی و بهداشتی زندان لاکان اتفاقهای جدیدی افتاده است؟ یا شرایط همان است که بود؟
زندان لاکان شرایط عجیبی دارد. البته مانند بسیاری از زندانهای دیگر، برخوردها بسیار سلیقهای است و روال ثابتی وجود ندارد. غذاهایی که به زندانیان داده میشود، مرغ و گوشت دارد اما وعدههای غذایی به هیچ وجه برای زندانیان در اتاقها به ویژه اتاقی که زندانیان موقت هستند (زندانیانی که هنوز حکمشان نیامده) کافی نیست. در اتاق ما که تعداد زیادی گیاهخوار بودند، معمولاً غذا کافی بود. با این حال، وقتی زندان ورودیهای جدید داشت، مقدار غذا برای هر زندانی کاهش مییافت. در برخی اتاقها، غذا به شدت کم بود، تا جایی که زندانیان با قابلمه به اتاق ما میآمدند و غذای اضافه ما را میگرفتند.
غذاهای شامل گوشت و مرغ، چندبار در هفته بود؟
به طور معمول، در زندان زنان لاکان هفتهای سه وعده مرغ و دو وعده غذای گوشتی به زندانیان داده میشد، اما میزان گوشت بسیار کم بود؛ بهطوریکه گاهی به هر زندانی تنها یکی- دو تکه گوشت در خورش میرسید. این وضعیت بهویژه پس از کاهش مرخصیها و بازگشت زندانیان رأیباز بدتر میشد، در واقع حجم غذا دیگر پاسخگوی نیاز زندانیان نبود.
برای زندانیان باردار یا بیمار هیچ رژیم غذایی خاصی وجود نداشت. بهعنوان مثال، بیماران دیابتی که نیازمند رژیم غذایی مناسب هستند، کاملاً نادیده گرفته میشدند. دیابت، که در استان گیلان شیوع بالایی دارد، در میان زندانیان نیز رایج بود، اما بسیاری از بیماران به دلیل نبود آگاهی و اطلاعات کافی حتی نمیتوانستند خودشان مراقب تغذیهشان باشند. برخی از زندانیان نیز میگفتند که پس از تحمل شرایط سخت زندان و بازجوییها، به دیابت مبتلا و نیازمند انسولین شدهاند. واقعا نبود رژیم غذایی مناسب برای این افراد میتواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد، حتی آنها را تا مرز مرگ ببرد.
بنابراین کیفیت و کمیت پایین غذا و نبود امکانات برای بیماران خاص، بهویژه بیماران دیابتی و زنان باردار، از مهمترین مشکلاتی بود که بسیاری از زندانیان با آن مواجه بودند. درست است؟
بله و البته پیش از ورود زندانیان سیاسی به زندان لاکان، شرایط آنجا حتی سختتر هم بود. این زندان به دلیل محدودیتهای عجیب و سلیقهای، تفاوتهای زیادی با زندان اوین دارد. از محدودیتهای مربوط به لباس گرفته تا کتاب و حتی وسایل شخصی، همه چیز تحت کنترل شدید قرار دارد. بهعنوان مثال، ورود پارچه به زندان تقریباً ممنوع بود و ورود کتاب نیز با محدودیتهای زیادی مواجه بود.
در بخش تغذیه، محدودیتهای عجیب و جزئی اعمال میشود. برای مثال، مسئول زندان زنان لاکان کارش این است که مثلا گزارش می دهد شما قرار بوده «پامادور خورش» (یک غذای محلی گیلانی با گوجه و تخم مرغ و سیر که آبدار است) درست کنید، چرا املت (شامل گوجه و تخم مرغ بدون سیر) درست کردید؟ یا برعکس: چرا به جای املت پامادور خورش درست کردید؟!
محدودیتها برای غذا واقعا جای تعجب دارد و چندبار هم خودم به آنها گفتم که این کارهای شما چه فایدهای دارد؟
امکانات ورزشی زندان چطور بود؟ همچنان مثل گذشته بود؟
در مورد وسایل ورزشی، خانوادهها اجازه نداشتند چیزی را به طور مستقل برای زندانیان ارسال کنند و همه وسایل باید از فروشگاه زندان تهیه میشد. این روند بسیار طولانی بود و تنها زندانیانی که توان مالی داشتند میتوانستند از این امکان بهرهمند شوند. زندان همچنان امکانات ورزشی مناسب نداشت. تنها وسایل موجود شامل یک میز تنیس بود که برای استفاده از آن باید از چند ساعت قبل درخواست میدادیم و معمولاً هفتهای دو یا سه ساعت اجازه استفاده میگرفتیم. علاوه بر آن، یک جفت راکت بدمینتون و یک توپ نیز در یکی از اتاقها وجود داشت. اخیراً یک توپ والیبال نیز به زندان آوردهاند که هفتهای سه بار و هر بار برای یکی دو ساعت زندانیان اجازه استفاده دارند. البته اگر شرایط زندان شلوغ باشد یا زندانیان جدید وارد شوند، این برنامهها نیز لغو میشوند.
واقعیت این است که زندانیان زندان زنان لاکان فشار مضاعفی را تحمل میکنند و امکانات اساسی برای زندانیان وجود ندارد.
یکی دیگر از مسائلی که فشار روانی به زندانیان وارد میکند، نبود فضای سبز و گیاه در زندان است. این موضوع در گیلان، که به سرسبزی معروف است، بهویژه برای زندانیانی که سالها مرخصی نرفتهاند، بسیار سخت و حتی دیوانهکننده است.
شرایط کتابخانه زندان چطور است؟
کتابخانه زندان لاکان همچنان شبیه حسینیه است و تغییر عمدهای نکرده است. تنها تفاوت این است که هفتهای سه بار به اتاق ما (زندانیان سیاسی) نه کل زندان، اجازه داده میشد خودمان به کتابخانه برویم و کتاب انتخاب کنیم و حدود یک ساعت و نیم تا دو ساعت در آنجا مطالعه کنیم. البته در زمان برگزاری نماز هم زندانیان میتوانند به آنجا بروند اما همچنان فضای کتابخانه نامناسب است، مثلا میز و صندلی در کتابخانه به اندازه کافی وجود ندارد. فکر میکنم از امکانات موجود استفاده بهینه نمیشود.
بهانهای که برای بسیاری از کمبودها آورده میشود، نبود فضای فیزیکی کافی است، در حالی که امکانات موجود بهدرستی مورد استفاده قرار نمیگیرد. برای مثال، سالن بزرگی در زندان وجود دارد که بهراحتی میتواند به کتابخانه یا سالن ورزشی تبدیل شود، اما تنها برای چند مراسم خاص با حضور مقامات دولتی باز میشود و بیشتر اوقات خالی و بدون استفاده است.
کلاسها و کارگاههای آموزشی زندان چگونه است؟
کارگاههای زندان نیز یکی از موارد پر از مشکل است. زندانیان در این کارگاهها ساعتهای طولانی کار میکنند اما دستمزدی بسیار ناچیز بین چهارصد تا نهصد هزار تومان در ماه دریافت میکنند. این بخش بیشتر جنبه سودآوری مالی برای زندان دارد تا ایجاد فرصتهای واقعی اشتغال یا آموزش برای زندانیان. حتی در کلاسهای آموزشی، میز و صندلی کافی وجود ندارد و زندانیان مجبورند روی زمین بنشینند، در حالی که میز و صندلیهای زیادی در زندان بدون استفاده باقی ماندهاند و تنها برای مراسم رسمی از آنها استفاده میشود.
وضعیت دسترسی به پزشک و دارو و درمان دز زندان زنان لاکان برای زندانیها چطور است؟
تصمیمگیریها در زندان لاکان به شدت تحت تأثیر کمبود نیروی متخصص و عدم مدیریت صحیح است. بسیاری از کارکنان زندان در آستانه بازنشستگی هستند و نیروی کافی برای رسیدگی به امور زندانیان وجود ندارد. در بخش بهداشت و درمان، شرایط بهمراتب وخیمتر است؛ پزشک در زندان حضور ندارد و تنها یک پرستار در یک اتاق کوچک مستقر است که وظایفش به اندازهگیری فشار خون، تزریق آمپول و تجویز قرصهای مسکن یا بعضی قرصهای دیگری که دارد، محدود میشود.
چندین بار در طول این مدت، شرایط بسیار خطرناکی برای زندانیان پیش آمده است. در یک مورد، یک زندانی دیابتی که انسولینی بود به دلیل فشار عصبی تکلمش دچار مشکل شد. سریع پرستار را صدا کردیم و از شانس شیفت یکی از پرستارانی بود که خود را به موقع میرساند. قند خون بیمار را گرفت که بالای ۳۵۰ بود و به فاصله سه بار انسولین به او تزریق کردند. به او التماس میکردیم: «خب به بیمارستان اعزامش کنید، این وضعیت خطرناک است.» گفت: «نمیتوانیم! چون نیرو برای اعزام نداریم.» این مورد بهخوبی نشاندهندهی نبود مدیریت مناسب و نبود رسیدگی مناسب در شرایط بحرانی در زندان لاکان است. در حالی که پرستار زندان میگفت حتما در شرایط کاملاً بحرانی زندانی را به بیمارستان میفرستند، اما آن شرایط واقعا بحرانی بود و نفرستادند. چند بار پیش آمده بود که به گفته خودشان بیمار آنقدر دیر به بیمارستان رسید که دیگر کار از کار گذشته بود.
اعزام زندانیان به دادگاه چطور انجام میشود؟
اعزام برای جلسات دادگاه نیز مشکلات بزرگی دارد. این جلسات اغلب به صورت آنلاین و با امکانات بسیار ضعیف اینترنتی برگزار میشوند، بهگونهای که متهم و قاضی قادر به شنیدن دقیق صدای یکدیگر نیستند. نمونه این وضعیت، شریفه محمدی است که در یک جلسه آنلاین ششدقیقهای بدون شنیدن دفاعیاتش، به اعدام محکوم شد. شریفه همیشه میگفت که قاضی در شش دقیقه به صورت آنلاین تصمیم گرفت به من حکم اعدام بدهد. حتی بار دوم هم همین شد یعنی بعد از اینکه اعاده دادرسیاش پذیرفته شد و دوباره دادگاهی شد، باز هم علیرغم پیگیریهای وکیلش، حاضر نشدند یک زندانی با اتهام به این مهمی را به دادگاه اعزام کنند، در حالیکه دو روز بعد او را برای رسیدگی به وضعیت پایش به بیمارستان منتقل کردند. یعنی این مدل اعزامها هیچ منطقی ندارد. این وضعیت، نهتنها به حقوق اولیه زندانیان آسیب میزند، بلکه اجرای عدالت را نیز بیشتر زیر سؤال میبرد.
آیا تفاوتی در رفتار زندانبانان با زندانیان عمومی و سیاسی وجود داشت؟
به نظرم در مجموع چون فکر میکنند زندانیان سیاسی سکوت نمیکنند و اعتراض میکنند، رفتارشان با آنها کنترل شدهتر است.
چطور با زندانیان دارای جرائم عادی ارتباط برقرار کردی؟ آیا احساس میکردی که تفاوتهایی در درک و تعاملات وجود دارد؟ می توانی مثال بزنی؟
من خب همینطوری ارتباط میگرفتم، خیلی تفاوتی بین خودمان نمیدیدم. شاید زندگیهایمان با هم فرق داشت که خود آنها هم با هم فرق داشتند ولی همان طور که گاهی با یک زندانی سیاسی نمیتوانی ارتباط برقرار کنی و با یک زندانی سیاسی دیگر میتوانی، با آنها هم به همین شکل بود، مثل روابطی که در جامعه داریم. من واقعا خیلی نمیتوانم مرز بکشم به این شکل. ارتباط گرفتن با آنها برایم عادی بود.
چه شباهتهایی در دغدغهها یا مشکلات میان شما و زندانیان دارای جرائم عمومی مشاهده کردی؟
خب، دغدغههای ما در کنار وضعیت پروندهمان، کتاب و روزنامه و امکانات زندان مثل ورزش و … بود، دغدغههای آنها مسائل کمی ملموستر، اینکه بچه الان چه میکند؟ مادرش در چه وضعیتی است. نه اینکه ما این دغدغهها را نداشتیم اما کمی متفاوت بود. در نهایت همه شبیه هم میشویم وقتی در زندان میمانیم.
زندگی در کنار زندانیان عادی چه تاثیری روی ذهنیت و نگرش شما در حوزه زنان گذاشت؟ آیا منجر به بازنگری در روشها و اولویتهای شما شد؟
گاهی از زندان که خارج میشوی به قدری درگیر داستان زندانیان میشوی که تا یک مدت روی این موضوع کار میکنی، این بار برای من این اتفاق نیفتاد چون میدانستم این راهی دو-سه ماهه یا حتی دو سه ساله نیست، این یکی از فعالیتهایی است که باید نهادمند پیش برود و از کسانی که ما میشناسیم فراتر برود. اما اینکه در روشها یا دغدغههای عمومیام تاثیری گذاشته باشد، نه! چون دغدغه من همیشه مسائل زنان بوده و هست و وقتی میرویم در زندان انگار کپسول فشردهای از زنانی را میبینیم که با این مسائل دسته و پنچه نرم میکنند.