الف. هوشیار
یکشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۴
در ادبیات سیاسی، هنگامی که دربارهٔ نیروهای مخالف دولت سخن گفته میشود اغلب واژهها و برچسبهایی به کار میرود که معنای آنها بدیهی فرض میشود: «مُعارض»، «برانداز»، «انقلابی»، «شورشی»، «اپوزیسیون»، «رادیکال» و…. اما در عمل هر یک از این واژهها مفهومهای دقیقی را بازتاب میدهند. میان «نیروی برانداز» (subversive) و «نیروی انقلابی چپ» (revolutionary left) فاصلهای نهفته است که فقط با فهم نحوهٔ عمل سیاسی، ماهیت قدرت، ساختار جامعه، و افق تاریخیِ هر دو قابل درک میشود. این دو نه مترادفاند و نه حتی الزاماً در یک مسیر حرکت میکنند؛ یکی در پی تغییر قدرت است و دیگری در پی تغییر ساختار. این مقاله میکوشد با رویکردی نظری و تحلیلی این دو مفهوم را از هم تفکیک کند: اینکه نیروی برانداز میکوشد چه کاری کند، چگونه عمل میکند، و چرا از دید علم سیاست با نیروی انقلابی چپ تفاوت بنیادی دارد؛ و اینکه نیروی انقلابی چپ چگونه دنیا را میبیند، چگونه سازمان میدهد، و چرا پیکرهٔ آن را نمیتوان در چارچوب «براندازی» تعریف کرد.
۱. سیاست بهمثابهٔ میدان معنا و برچسبگذاری قدرت
در نخستین برخورد، «برانداز» مفهومی است که بیشتر از آنکه تحلیلی باشد، برچسبی امنیتی است. برچسبی است که معمولاً دولتها بر کنشهایی میزنند که در حاشیه یا بیرون از قواعد رسمی سیاست رخ میدهد و هدفش تضعیف یا واژگون کردن قدرت موجود است. در این سطح، «براندازی» بیش از آنکه حاوی نظریهٔ سیاسی باشد، برچسب به نیرویی است که بقای حکومت را تهدید میکند.
اما «انقلاب» از دیدگاه چپ از ابتدا دارای تعریف نظری است و برآمده از سنّتهای سوسیالیسم، مارکسیسم، کمونیسم، و چپ رادیکال است که برای خودش افق تاریخی، آرمان اجتماعی، مدل تحلیل اقتصادی، و برنامهٔ ساختاری دارد. نیروی چپ انقلابی نهتنها خواهان سقوط قدرت موجود است، بلکه در پی آفریدن جهانی دیگر است.
اینجاست که اولین مرز میان این دو را میتوان دید:
نیروی برانداز میخواهد قدرت موجود نباشد؛
نیروی انقلابی چپ میخواهد قدرت موجود به ساختاری کاملاً دیگر بدل شود.
۲. هدف: سلب قدرت یا بازسازی جهان؟
نیروی برانداز در تحلیل سیاسی معمولاً نیرویی است که هدف مشخص آن واژگونسازی یک حکومت سیاسی خاص است. این واژگونسازی ممکن است برای جایگزینی یک گروه نخبهٔ دیگر باشد، یا برای تغییرات محدودتر در ساختار قدرت. در این معنا، براندازی الزاماً اساس ساختار را تغییر نمیدهد و لازم نیست برای آن برنامهای داشته باشد. بیشتر بر «نفرت از وضع موجود» تکیه دارد.
اما نیروی انقلابی چپ، بهویژه با ریشههای مارکسیستی، از آغاز یک جهتگیری دارد: تغییر روابط تولید، تغییر ساختار مالکیت، دگرگونی نهادهای دولت، رفع استثمار، و ایجاد ساختاری نوین از دموکراسی اجتماعی. انقلاب از دید چپ جنبشی است که فقط سقوط دولت یا حکومت موجود را کافی نمیداند، بلکه سقوط را ابزاری برای حرکت بهسوی نظامی دیگر میداند: نظامی شورایی، کارگری، سوسیالیستی، یا هر گونهای از بدیلهای عدالتمحور.
در نتیجه، اگر برانداز سؤالی سَلبی میپرسد: «چگونه این حکومت ساقط شود؟»، انقلابی چپ سؤالی ایجابی دارد: «چگونه جامعهای عادلانهتر ساخته شود؟»
۳. شیوهٔ عمل: پنهانکاری و نفوذ در برابر بسیج تودهای
تفاوت دوم، تفاوت مکانیسم عمل است. نیروی برانداز در ادبیاتِ مطالعاتِ امنیتی معمولاً با ویژگیهای زیر شناخته میشود:
● عملکرد پنهان یا نیمهپنهان
● اتکا به نفوذ، عملیات اطلاعاتی، یا تکنیکهای بیثباتسازی
● توانایی عمل بدون بسیج اجتماعی گسترده
● امکان وابستگی به حمایت خارجی یا نخبگان سیاسی
براندازی در این معنا بیش از آنکه جنبش اجتماعی باشد استراتژیِ تضعیف قدرت است. هدف تصاحب قدرت است نه ایجاد پویایی اجتماعی. در مقابل، نیروی انقلابی چپ ذاتاً تودهمحور است. در چارچوب نظریهٔ انقلاب، چپ انقلابی بر این باور است که فقط با بسیج و سازماندهی جمعی میتوان قدرت را تغییر داد، وگرنه سقوط دولت بدون مشارکت تودهها بهسرعت به بازتولید نظم قدیمی میانجامد.
ابزارهای انقلابی چپ معمولاً شامل اینهاست:
● اعتراض جمعی و اعتصاب عمومی
● اشغال فضاهای تولید
● ایجاد شوراهای کارگری و محلی
● خیزشهای مردمی و تسخیر شهرها
● متشکل کردن جامعه در شبکههای واقعی اجتماعی و نهادهای بدیل در دل جامعه
اینجا انقلاب نه محصول توطئه است و نه نتیجهٔ اقدام یک گروه کوچک، بلکه حاصل سازماندهی آگاهانه تودهها مبتنی بر انباشت نارضایتی اجتماعی است.
۴. پایگاه اجتماعی: نخبگان در برابر طبقات فرودست
نیروی برانداز الزاماً پایگاه اجتماعی گسترده ندارد. ممکن است گروه محدودی باشد که حول یک شخصیت تمرکز یافته و در درون نهادهای قدرت نفوذ دارد، یا شخصیتی است که مورد حمایت نیروهای سیاسی قدرتمند خارجی است، یا مجموعهای از شبکههای تکنوکرات است که هدفشان بازگشت به قدرت یا کسب قدرت است. در این حالت، کنش براندازانه لزوماً از متن جامعه نمیجوشد، بلکه در «لایههای محدود» از سیاست عمل میکند که بهوسیلهٔ رسانههای جریان اصلی بزرگنمایی شده است.
اما نیروی انقلابی چپ در نظریهٔ سیاسی اساساً پایگاه طبقاتی دارد. از دل مبارزات کارگران، زحمتکشان، تهیدستان شهری، زنان، اقلیتها، و نیروهای اجتماعیای برمیخیزد که نظم موجود برایشان بیعدالتی، دیکتاتوری، و سرکوب به همراه داشته است. نیروی انقلابی چپ نیرویی است که میخواهد نمایندهٔ اکثریت اجتماعی باشد، نه صرفاً بازیگری برای تغییر دولت.
در نتیجه، رابطهٔ آن با مردم وجودی است، نه ابزاری. انقلابی چپ بدون مردم اصلاً معنا ندارد. اما براندازی بدون اتکا به تودههای مردم کاملاً قابل تصور است.
۵. افق مشروعیت: ساختن یا زیر سؤال بردن؟
براندازی معمولاً بهلحاظ گفتمانی و حقوقی فاقد مشروعیت عمومی است، مگر در چشم بخشی از جامعه. مشروعیت آن نه از خواست اکثریت، بلکه از «نفرت از وضع موجود» یا «ضرورت ضربه زدن به قدرت» ناشی میشود.
اما مشروعیت تحول انقلابی از تحلیل ساختار اجتماعی برمیآید: از نقد استثمار، نابرابری، سرکوب، و از خواست ایجاد جامعهای آزادتر. نیروی انقلابی چپ در روایت خود میگوید: «تغییر ضروری است، زیرا نظم فعلی مانع عدالت و آزادی است.» این مشروعیت هژمونیک است، یعنی تلاش میکند اکثریت جامعه را با خودش همراه کند و هر تغییری را با حضور تمامعیار آنان به رسمیت میشناسد.
به زبان سادهتر:
برانداز بیشتر بر مشروعیت منفی متکی است (علیه چیزی).
انقلابی چپ در پی مشروعیت مثبت است (برای چیزی).
۶. رابطه با ساختار دولت: شکاف انداختن یا بازسازی کردن
نکتهٔ دیگری که علم سیاست بر آن تأکید میکند رابطهٔ هر دو نیرو با ساختار دولت است. نیروی برانداز میکوشد در ساختار قدرت شکاف ایجاد کند: مقامات را از هم جدا کند، نهادهای امنیتی را از دولت فاصله دهد، نیروهای ریزشکرده را جذب کند و در جهت اهداف خودش به کار گیرد، ساختار اقتصادی را با کمک مداخلهٔ خارجی بیثبات کند، یا مشروعیت سیاسی را فرسایش دهد. خروجی این کنش الزاماً نظم جدید نیست. ممکن است به هرجومرج، بحران اجتماعی تا مرز فروپاشی، درگیر کردن کشور در جنگ خارجی و داخلی، یا چرخههای بیثباتی یا تغییر آرایش قدرت حاکم و ادامهٔ حیات آن منجر شود.
اما نیروی انقلابی چپ هدفی بلندپروازانهتر دارد: دولت را نهفقط فرو بپاشاند، بلکه در ساختاری دموکراتیک بهصورت اساسی بازسازی کند– دولتی که بر ارزشهای جدیدی مانند مشارکت، شورایی شدن، مالکیت جمعی، و دموکراسی طبقاتی بنا شده است. بنابراین انقلاب چپ نهفقط فرایند سقوط قدرت، بلکه فرایند خلق نظم تازه است.
برانداز در جهان قدیم میجنگد،
انقلابی در جهان تازه.
۷. آیا نیروی انقلابی چپ میتواند برانداز تلقی شود؟
در سطح لغوی، هر انقلابی خواهان سقوط قدرت موجود است. اما از نظر علم سیاست، انقلابی چپ با برانداز هممعنی نیست. برچسب «براندازی » را معمولاً دولتها و حکومتها برای بیاعتبار کردن مخالفان به کار میبرند (گاهی خود نیروهای خواهان براندازی نیز این نامگذاری و برچسب امنیتی را میپذیرند و به کار میبرند). در حالی که انقلاب در مطالعات سیاسی طبقهبندی جامعهشناسانه است و به سنّتی بزرگ و پیچیده از تفکر دگرگونیخواه تعلق دارد.
۸. وقتی تفاوتها اهمیت مییابد: سیاست بهمثابهٔ قلمرو استراتژی
تفکیک میان نیروی برانداز و نیروی انقلابی چپ فقط بحثی نظری نیست، بلکه پیامدهای عملی گسترده دارد:
● تحلیلگران و کارشناسان امنیتی با برچسب براندازی برای سرکوب کردن نیروهای مخالف زمینهسازی میکنند.
● جامعهشناسانِ جنبشهای انقلابی بهدنبال فهم نیروهای انقلابیاند، نه عملیات براندازی.
● کنشگران سیاسی چپ هدفشان ساختن بدیل هژمونیک است، نه صرفاً فروپاشاندن رژیم.
با این تفکیک، درک میکنیم که دو نیرویی که ممکن است در ظاهر یک هدف مشترک داشته باشند- تغییر قدرت- در باطن اهدافی کاملاً متفاوت را دنبال میکنند. انقلابیهای چپ بر تغییر ریشهها تمرکز دارند؛ براندازان بر تصاحب تنهٔ قدرت. یکی به جامعه مینگرد، دیگری به دولت. یکی بدیلی اجتماعی میسازد، دیگری خلأ سیاسی ایجاد میکند.
نتیجهگیری: دو مسیر در یک جادهٔ ظاهراً مشترک
در نگاه اول، هر دو نیرو علیه قدرت موجودند، اما از همان آغاز مسیرشان از هم جدا میشود. نیروی برانداز نیرویی است که از بیرون یا حاشیهٔ قدرت عمل میکند تا قدرت را ضعیف کند. اما نیروی انقلابی چپ نیرویی است که از متن جامعه برمیخیزد تا آن را دگرگون کند.
علم سیاست با تمایز نهادن میان این دو این امکان را فراهم میکند که درک کنیم چرا بسیاری از جنبشهای سیاسی پس از سقوط رژیم دچار بیثباتی یا بازگشت به قدرت همان نیروهای قدیمی میشوند: زیرا براندازی بهتنهایی توان تولید نظم جدید را ندارد. به همین دلیل، نیروی انقلابی چپ در قامت نیرویی تاریخی ظهور میکند، نه صرفاً سیاسی؛ نیرویی است که نهتنها در پی واژگونی قدرت، بلکه در پی بازتعریف انسان، آزادی، عدالت اجتماعی، صلح، و همبستگی است. این همان نقطهای است که «براندازی» پایان مییابد و «انقلاب» آغاز میشود.