خانم نرگس محمدی در کنار سپیده قلیان در حال صحبت کردن در مراسم هفت زندهیاد خسرو علیکردی، مشهد، جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴ (تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
جواد رحیمپور
یکشنبه ۲۳ آذر ۱۴۰۴
مراسم هفت جاویدنام خسرو علیکردی در مشهد با اقدام هواداران سلطنتطلب رضا پهلوی شوکی بزرگ به فراسوی دموکراسی و آیندهٔ پلورالیسم در ایران وارد کرد. تمام رسانههای سلطنتطلب از اقدام هوادارانشان در حال دفاعاند و رضا پهلوی نیز از اینکه به نفع او شعار داده شده تشکر کرده است و بدون اشاره به خشونت فیزیکی و کلامی هوادارانش، خواستار آزادی بازداشتشدگان شده است.
هر چند در این نوع مراسم حضور نیروهای امنیتی محسوس است، اما جریان سلطنتطلب با حمایت از وقایع مشهد در واقع مسئولیت کامل آن را به عهده گرفته است و بیتردید باید پاسخگو باشند. اما جان کلام وقایع مشهد هدفگیری خشونتبار فیزیکی و کلامی خانم نرگس محمدی، برندهٔ نوبل صلح است.
نرگس محمدی حتی در این حادثه هیچ موضعگیری سیاسی خاصی علیه سلطنتطلبان نگرفت و اکنون پرسش این است که چرا او آماج حملات و تخریب شخصیت سلطنتطلبان و شخصیت رضا پهلوی قرار گرفته است؟ سؤال مهمتر این است که حملهٔ فیزیکی به نرگس محمدی حامل چه معنایی از قدرت و حکمرانی از طرف سلطنتطلبان است؟
واقعیت این است که سلطنتطلبان و شخص رضا پهلوی بهدنبال هژمونی بلامنازع و مصرف قدرت سیاسی به هر قیمتی است. او تصور میکند همهٔ نیروهای سیاسی باید با او بیعت کنند و اگر در گذشته فعالیتی داشتند به پیشگاه او ابراز ندامت کنند. رضا پهلوی در نمایش مونیخ و چند برنامهٔ دیگر، به تقلید از برنامهٔ پهلوی، برنامهٔ سپاس پهلوی را اجرایی کرد و حتی فردی بدون اعتراض او در برابرش سجده کرد!
این پروژه، که همواره در بطن خود تهدید و خطونشان کنشگران مخالف را در بر دارد، بهدنبال هموارسازی مسیر هژمونی بلامنازع رضا پهلوی است. مهمترین مدعای او این است که میتواند صدای مردم ایران باشد و در محافل بینالمللی دست به مذاکره برای تغییر رژیم در ایران بزند.
واقعیت این است که در جریان جنگ دوازدهروزه در واقع این فرصت به او داده شد و رضا پهلوی نتوانست حتی یک نفر را به خیابان بیاورد. در این اثنا، سند امنیت ملی آمریکا و عدم تمایل به رژیم چنج منتشر و در آن برجسته شده است و در واقع تغییرات بنیادی سیاسی به مردم کشورها سپرده شده است.
رضا پهلوی همچون داخلیها بهدنبال آلترناتیو احتمالی خود میگردد و گمان میبرد با تخریب و هوچیگری میتواند برندهٔ میدان بسیج سیاسی در ایران باشد. از این رو، او و تیمش نرگس محمدی را یافتهاند. خانم محمدی هیچ مسئولیتی، برخلاف نیروهای پیرامون رضا پهلوی، در جمهوری اسلامی نداشته است و حتی در انقلاب ۵۷ نیز نقشی نداشته است.
بهرغم این، نرگس محمدی که فرزند جنبش دانشجویی است توانسته است با رویکرد حقوق بشری در انعکاس نقض آشکار حقوق اساسی مردم ایران در زمانهای مختلف نقش مثبتی ایفا کند. او بهویژه پس از دریافت جایزهٔ صلح نوبل تحرک بیشتری به موضوعهای حقوق بشری در ایران داد و تلاش کرد در تراز این جایگاه عمل کند.
اکنون جریان سلطنتطلب گمان میکند او بهدلیل شهرت جهانی رقیب بلامنازع رضا پهلوی است. خانم نرگس محمدی هیچگاه ادعای رهبری سیاسی نکرده است، ولی بینش امنیتی تیم رضا پهلوی درک دیگری از موضوع دارد و به همین دلیل تخریب او را در دستور کار قرار داده است. چند روز جلوتر از حادثهٔ مشهد، تلویزیون من و تو، که مورد حمایت شخص رضا پهلوی است، در نمایشی زرد کلید این حادثه را زد.
اکنون سؤال مهمتر این است که حمله به نرگس محمدی حامل چه بار معنایی است. همهٔ کنشگران مخالف سلطنتطلب دربارهٔ تشکیل ساواک خارج از کشور هشدار دادهاند و حتی در پیام ایکس یکی از فعالان سلطنتطلب با بزرگداشت عالیجناب! ثابتی بر تحقق آرمانهای در حوزهٔ ساواک تأکید کرده است. رضا پهلوی در برابر این پیامها تنها سکوت کرده است.
اکنون هواداران او به طرف خانم نرگس محمدی سنگ پرتاب کردهاند. خانم نرگس محمدی، فارغ از شخص، نماد حقوق بشر است. سلطنتطلبان از هماکنون شیپور مخالفت با حقوق بشر را بلند کردهاند، چون میخواهند مسیر ساواک را هموار کنند.
حادثهٔ مشهد دو موضوع را نشان داد: اول، سنگ زدن بر حقوق بشر، و دوم، تخریب رقیب شناساییشده با موقعیت جهانی در ذهنیت امنیتی سلطنتطلبان. هرچند هواداران سلطنتطلب اکنون در غوغای «هل من مبارز» هستند، ولی بد نیست کمی فکر کنند که در آیندهٔ ایران با سنگزدن بر حقوق بشر در قدم اول به خودشان و سپس به ایران ظلم میکنند.
پرتاب سنگ به خانم نرگس محمدی و اجازه ندادن به او برای طرح دیدگاههایش نمادی گلدرشت از سیمای حکمرانی مطلوب و اقتدارگرایانهٔ سلطنتطلبان است.
پاینده ایران.
نقل از کانال تلگرام حمید آصفی