الف. هوشیار
پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۴
در روانشناسی امروز هرگاه از «ذهنآگاهی» سخن گفته میشود، بسیاری بلافاصله به مدیتیشن، تنفس آگاهانه، و سنّتهای شرقی در بودیسم فکر میکنند. اما جالب است که نخستین کسی که واژهٔ «ذهنآگاهی» (Mindfulness) را در روانشناسی علمیِ غرب رواج داد نه راهبان بودایی بودند و نه مربیان مدیتیشن، بلکه روانشناسی اجتماعی به نام الن لانگر (Ellen Langer) بود که پروژهای کاملاً متفاوت در ذهن داشت: او ذهنآگاهی را نه در شکل شرقیاش تمرین سکوت و بستنشینی، بلکه فعالیتی شناختی میدانست.
بیشترِ زندگی ما در حالتی سپری میشود که او آن را «بیذهنی» (Mindlessness) مینامد. یعنی جهان را نه آنگونه که هست، بلکه از پشت شیشهای میبینیم که سالها پیش ساختهایم: عادتها، دستهبندیهای ثابت، قضاوتهای قدیمی و آنگاه واکنشهای خودکار نسبت به آن. ما اغلب آنقدر با این الگوهای زبانی و ذهنی زندگی میکنیم که حضورمان در لحظه از جنس یک «بازنمایی» است نه تجربهٔ زنده.
ما جهان را از پشت شیشهای میبینیم که سالها پیش ساختهایم: عادتها، دستهبندیهای ثابت، قضاوتهای قدیمی و آنگاه واکنشهایی اغلب خودکار.
در نقطهٔ مقابل این وضعیت بیذهنی – که از برخی نظرها مشابه با مفهوم شرقی مکتب بودایی است – او مفهوم «ذهنآگاهی شناختی» را مطرح میکند: حضور در اکنون نه از طریق سکوت و تمرکز درونی، بلکه از طریق توجه فعال به زندگی روزمره، ایجاد معناهای تازه، و گشودگی به دیدگاههای متفاوت. ذهنآگاهی شناختی برای الن لانگر نوعی خلاقیت لحظهای است؛ نوعی زیستن در جهان با ذهنی تازه، کنجکاو و منعطف.
ذهنآگاهی شناختی: رویکرد «فعالسازی» ذهن
اگر ذهنآگاهی مبتنی بر مدیتیشن، بر «مشاهدهٔ بدون قضاوت» تأکید میکند، لانگر برعکس، ذهنآگاهی را کنشگرانه، زاینده و قضاوتساز میداند. او میگوید مسئله این نیست که قضاوت نکنیم؛ مسئله این است که قضاوتهای تازه، همهجانبهنگر و متناسب با زمینه مورد مشاهده بسازیم. به همین دلیل، ذهن آگاهبودن برای لانگر سه رکن دارد:
۱. ساختن دستهبندیهای تازه (Creating new categories)
– ما جهان را با دستهبندیها میشناسیم. اما بیشتر این دستهبندیها زمانی ساخته شدهاند که هنوز کودک یا نوجوان بودهایم. او میگوید ذهنآگاهی یعنی دستهبندی دوبارهٔ تجربه:
آیا چیزی را که «بد»، «خوب»، «حقیقی» یا «غیرممکن» نامیدهام، میتوانم دوباره از نو ببینم؟
۲. آزاداندیشی نسبت به اطلاعات جدید (Openness to new information)
– ذهنِ بیذهن از کنار اطلاعات تازه «سُر میخورد» و رد می شود و لذا متوجهشان نمیشود، زیرا در چهارچوبهای فکری خودکار قبلی گم میشوند. ذهنِ آگاه برعکس، به تفاوتهای کوچک، به جزئیات تازه، به نشانههایی که معمولاً دیده نمیشوند، حساس میشود.
۳. دیدن چندین دورنما (Awareness of multiple perspectives)
– هیچ پدیدهای تنها یک تعبیر ندارد و میتواند در چارچوبهایِ مفهومیِ متفاوت معنیهای مختلفی داشته باشد. این دیدگاه اساس نظریهٔ الن لانگر است:
چیزی که امروز «قطعیت» مینامیم، در بسیاری از موارد فقط یکی از دهها شیوهٔ ممکن فهمیدن پدیده است. میتواند از وجهی بهترین شیوه باشد و از وجه دیگری نباشد. ذهنآگاهی شناختی، از این منظر، یک تمرین آزاد اندیشی ذهنی است. آزادی از سلطهٔ عادت.
بیذهنی: تلهٔ بزرگ زندگی روزمره
برای فهم نظریهٔ لانگر در مورد ذهنآگاهی باید ابتدا مفهوم متقابل آن را شناخت: بی ذهنی (Mindlessness) یا همان خودکارزیستی ذهنی. آیا دقت کردهایم که هنگام رانندگی در مسیری آشنا، گاه بدون توجه واقعی به مسیر به مقصد میرسیم؟ یا وقتی که دربارهٔ کسی میگوییم «این آدم همیشه چنین است»، در واقع از دستهبندیای استفاده کردهایم که سالها پیش ساخته شده؟ به نظر میرسد ما با «برچسبها» (Labels) زندگی میکنیم، نه با واقعیتهای زنده. لانگر میگوید انسانهای دچار بیذهنی:
● در گذشته زندگی میکنند؛
● انعطاف شناختیشان کم است؛
● رفتارهایشان خودکار است؛
● فرصتهای تازه را نمیبینند؛
● خطاهای قضاوتی بیشتری مرتکب میشوند.
این مفهوم بعدها در روانشناسی شناختی و علوم اعصاب اهمیت بسیار یافته است، زیرا پژوهشها نشان دادند که عادت، ذهن را کور میکند.
پژوهشهای کلاسیک لانگر: ذهن چگونه بدن را تغییر میدهد؟
لانگر فقط نظریهپردازی نکرد؛ او آزمایشهای جسورانهای طراحی کرد که امروزه بخشی از تاریخ روانشناسی شدهاند.
۱) آزمایش «۱۹۷۶ – کنترل و مسئولیت»
الن لانگر و رودین با آزمونهایی در خانههای سالمندان، نشان دادند که با افزایش اختیار سالمندان – مثلاً اجازهٔ انتخاب گیاه، موسیقی یا برنامه روزانهای که توجهشان را به خود جلب میکند و ذهنآگاهیشان را افزایش میدهد – وضعیت جسمی و روانی آنان به شکل چشمگیر بهبود مییابد. این پژوهش یک پیام کلیدی داشت:
بیذهنی انسان را پیر میکند؛ ذهنآگاهی او را زندهتر.
۲) آزمایش «برگشت به گذشته» ( Counterclockwise –1979)
سالمندان در محیطی شبیه ۲۰ سال گذشتهشان قرار گرفتند؛ رادیو، موسیقی، تلویزیون، روزنامهها و حتی مبلمان. الن لانگر میخواست بداند: «اگر فضای ذهنی به گذشته و میانسالی بازگردد، آیا بدن نیز جوانتر میشود؟»
نتیجه ای که گرفت این بود: بهبود در بینایی، قدرت بدنی، حافظه و خلقوخو.
پیام نظری: بدن تا حد زیادی از ذهن تبعیت میکند؛ نه فقط در سطح روانشناختی، بلکه حتی در سطح فیزیولوژیک.
نظریهٔ لانگر در برابر ذهنآگاهی مبتنی بر مدیتیشن
ذهنآگاهیِ الن لانگر هیچ ارتباطی با مدیتیشن ندارد. او صریح میگوید: «من هرگز دربارهٔ مدیتیشن کار نکردهام. ذهنآگاهی برای من یعنی توجه فعال، نه نشستن در سکوت.»
به همین دلیل دو سنت ذهنآگاهی، کاملاً متفاوتاند:
ویژگی
ذهنآگاهی شناختی (لانگر)
ذهنآگاهی مدیتیشنی (کاباتزین، بودیسم)
خاستگاه
روانشناسی اجتماعی
سنت شرقی و پزشکی
ماهیت
شناختی، فعال، خلاق
تمرکز، عدم قضاوت، آرامشمحور
کارکرد
افزایش خلاقیت و انعطاف
کاهش استرس، صلح درونی، و تنظیم هیجان
روش
پرسشگری از عادتها
مدیتیشن، تنفس و مشاهدهٔ بیقضاوت
این تفاوت روانشناسی غربی را به دو مسیر مختلف برده است: یکی مسیر «درمان» و دیگری مسیر «خلاقیت و افزایش شناخت».
اهمیت نظریهٔ لانگر برای انسان امروز
در جهان امروز که همه چیز در حال تغییر و تحول است و سرعت اطلاعات، ثبات دستهبندیها را ناممکن کرده، نظریهٔ لانگر اهمیت ویژه دارد. او میگوید: مشکل انسان معاصر «کمبود اطلاعات» نیست، بلکه چسبیدن به دستهبندیهای قدیمی اطلاعات و عملکرد خودکار آنان در ذهنش است. وقتی جهان در بسیاری از زمینهها عوض شده، ذهن ما هنوز با نسخهٔ کهنهٔ خودش کار میکند. و این نقد الن لانگر بر زندگی معاصر، نقدی معرفتشناختی است:
«انسان با عادتهایش به جهان نگاه میکند، نه با چشمانش.»
تمرین پیشنهادی الن لانگر برای افزایش ذهنآگاهی
خانم الن لانگر در نوشتههای خود برای افزایش ذهنآگاهی پیشنهادهایی هم داده است. برای نمونه، پیشنهاد میکند: هر روز چند پدیده – یک شیء، یک فرد، یا یک موقعیتی که با آن روبرو میشویم – را برگزینیم و سعی کنیم جوانب تازهای را در آن جستجو کنیم و بیابیم. این حضور ذهن حتی برای ۳۰ ثانیه اگر به طور مستمر تکرار شود، سیستم توجه را از حالت «خودکار» خارج میکند و باعث رشد ذهن آگاهی میشود. او میگوید: «وقتی شما تفاوتهای تازه را ببینید، ذهنآگاهی بهطور خودکار فعال میشود. و به تدریج رشد می کند.»
رفرنسهای کلیدی برای مطالعهٔ بیشتر:
Langer, E. J. (1989). Mindfulness. Addison-Wesley *
Langer, E. J. & Moldoveanu, M. (2000). The Construct of Mindfulness. Journal of Social Issues, 56(1), 1–9 *
Langer, E. J., & Rodin, J. (1976). The effects of choice and enhanced personal responsibility… Journal of Personality and Social Psychology, 34(2), 191–198
Langer, E. J. (2009). Counterclockwise: Mindful Health and the Power of Possibility*
Langer, E. J. (1997). The Power of Mindful Learning*
برگرفته از کانال تلگرامی «ما آن راه سوم هستیم»