سهشنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۴
پدرام کمالی کارشناس آموزش و کنشگر حوزه کودک و محیطزیست
نفس سادهترین حق هر انسانی است. دم باید آغاز زندگی باشد و بازدم ادامهاش؛ اما امروز برای بسیاری از کودکان، همین عمل ساده به مبارزهای سخت و نفسگیر تبدیل شده است. با هر نفسی که میکشند بهجای هوای تازه، ذراتی را فرو میبرند که بدن کوچک و نحیفشان را میآزارد و زخمی بر جان و روانشان میزند. هر دم و بازدمشان، نشان از حقی پایمالشده دارد؛ آنهم بدیهیترین حقشان.
آیندهای که باید روشن باشد، اینک پشت پردهای از غبار پنهان مانده و کودکانی که باید در سلامتی و با امید قد بکشند، در جدالی سنگین با آلودگی هوا، کودکی خود را با دردی پنهان و بی آنکه حتی یک نفس راحت بکشند، پشت سر میگذارند.
آلودگی هوا دیگر مشکل ماههای سرد سال نیست. وقتی نوسازی ناوگان فرسوده حملونقل سالها عقب افتاده باشد، صنایع بیتوجه به رعایت استانداردهای لازم و بدون نصب فیلترهای مناسب رها شده باشند، ارتقای کیفیت سوخت به تعویق بیفتد و فضاهای سبز شهری به هر بهانهای قلع و قمع شوند، چگونه میتوان انتظار داشت کودکان ما هوای سالم تنفس کنند؟
شهرهای ایران در طول سال زیر ابری از آلودگی تسخیر شدهاند و سیاستگذاران و مسئولان در برابر یکی از مرگبارترین بحرانهای کشور چنان آرام و بیتفاوت ایستادهاند که انگار آمار ۵۹ هزار مرگ سالانه ناشی از آلودگی هوا فقط یک عدد روی کاغذ است. گویی آمار صد هزار کودک زیر ۱۴ سال که تنها در استان خوزستان و تنها در یک سال دچار مشکلات قلبی و تنفسی شدهاند، برایشان نه یک فاجعه، که صرفاً یک گزارش اداری است؛ صد هزار کودک، فقط در یک استان!
کودکان سریعتر از بزرگسالان نفس میکشند؛ بهازای هر کیلوگرم وزن بدن، هوای بیشتری استنشاق میکنند و آلایندههای بیشتری وارد بدنشان میشود. کوتاهی قدشان باعث میشود هوایی تنفس کنند که به سطح زمین نزدیکتر است؛ همانجایی که هوا آغشته به دود اگزوز، گردوغبار سطحی و ریزپلاستیکها است. تنفس دهانی بیشتر و کارآیی کمتر مجاری بینی در فیلتر کردن ذرات، بدن آنان را آسیبپذیرتر میکند. اندامهای کودک، بهویژه ریه و مغز، هنوز در حال رشدند و همین ناتمامی تکامل، راه را برای آسیبهای عمیق و جبرانناپذیر باز میکند. سیستم ایمنی ضعیفتر کودکان نیز خطر بیماریهای ناشی از آلودگی هوا را چند برابر میسازد. طبق تحقیقات گسترده جهانی، آلودگی هوا در ایجاد یا تشدید سرفههای مزمن، بیماریهای قلبی و تنفسی، آلرژی و اگزما، آسم، برونشیت، ذاتالریه و آنفولانزا نقش مستقیم دارد. ذرات بسیار ریز 2.5PM بیوقفه در رشد جسمی کودکان اختلال ایجاد میکنند. اما این فقط آغاز ماجراست.
پژوهشهای معتبر سالهای اخیر نشان میدهد قرار گرفتن طولانیمدت در معرض این ذرات میتواند رشد مغز و عملکردهای شناختی را مختل کند؛ کاهش توجه و تمرکز، تضعیف حافظه کوتاهمدت، افت توانایی یادگیری، کندی پردازش اطلاعات و افزایش رفتارهای تکانشی تنها بخشی از این پیامدها است.
تأثیرات روانی نیز کمتر از این نیست؛ اضطراب و بیقراری، نوسانات خلقی، مشکلات خواب، تحریکپذیری، پرخاشگری، خستگی و کاهش انگیزه در کودکانی که هوای آلوده تنفس میکنند، بسیار شایعتر است. تمام این یافتهها یک پیام مشترک و غیرقابلانکار دارند؛ کودکی که هوای آلوده تنفس میکند، نهفقط ریههایش، بلکه ذهن و روان و آیندهاش نیز قربانی میشود.
و ما شهروندان میمانیم و پرسشهای بیجوابی که انگار کسی اراده جواب دادن به آنها را ندارد! آیا مسئولان تاکنون هزینه واقعی خسارتهای آلودگی هوا بر کودکان و آینده ایران را محاسبه کردهاند؟ چطور با وجود این حجم از رنج و آسیب، هنوز بودجه کافی برای اجرای قانون هوای پاک تخصیص داده نمیشود؟ تعلل امروز مسئولان، بار مالی را بر دوش کشور میگذارد که چندین برابر بودجه اجرای قانون هوای پاک است؛ هزینههایی که نه پنهان میماند و نه قابلانکار است.
مسئولان با چه منطق و معیاری ترک فعل میکنند و بیتوجه به عمق بحران، به تعهدات قانونی خود در اجرای قانون هوای پاک پشت میکنند؟ قانون هوای پاک نه توصیه است و نه بیانیه؛ تکلیف قانونی است. ترک این تکلیف، ترک فعل است و ترک فعل یعنی سلب حق حیات و سلامت مردم. بیعملی در برابر بحران، خود بزرگترین بحران است. آیا تصمیمگیران ما دچار «بیعملی در بحران» شدهاند؟ چاره چیست؟
و اما سؤال اساسی این است که چه کسی پاسخگوی جانهای ازدسترفته، کودکان بیمار، والدین درمانده و آیندهای خواهد بود که در دود و آلودگی گم میشود؟
سکوت در برابر این بحران، همراهی با آن است. هر شهروند، رسانه، نهاد مدنی و متخصص باید مطالبهگر اجرای کامل قانون هوای پاک باشد؛ آینده کودکان به تصمیمهای امروز ما گره خورده است. شاید مطالبهگری ما بتواند غبار بیعملی را از چهره این بحران بتکاند و حق فراموششده کودکانمان را به یاد مسئولان بیاورد؛ حقی بهسادگی یک نفس.
پیام ما