Skip to content
دسامبر 14, 2025
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • نسل‌کشی بومیان آمریکا، نه جشنی برای صلح
  • جهان
  • نوار متحرک

نسل‌کشی بومیان آمریکا، نه جشنی برای صلح

شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴

ترجمه: سپیده جدیری

کانون زنان ایرانی

مقدمه‌ی مترجم: این‌که تصور کنیم عمل به هر آیینی که سفیدپوستان به آن پایبندند، نشانه‌ی متمدن بودن ما است، لزوما برداشت درستی نیست، چرا که برعکس، ممکن است پشت آن آیین، یک تاریخ جنایت و توحش پنهان بوده باشد. این روزها که خاورمیانه روزگار خون‌بارتری را از سر می‌گذراند و ایران نیز به‌واسطه‌ی جنگ دوازده روزه، از آن مستثنا نبوده است، همبستگی ما با ملت‌هایی که اشغال، استعمار و نسل‌کشی را تجربه کرده‌اند، و آگاهی از این تجربیات، شاید رویکردی پیشگیرانه در برابر تجاوز بعدی به میهن‌مان باشد یا حداقل آن را برای متجاوز پرهزینه کند. امروز در یکی از صفحات معروف فلسطینی[۱] متنی به انگلیسی خواندم که مضمونش را برایتان نقل می‌کنم: «ایالات متحده استعمار خود را به نام «عید شکرگزاری» بازنویسی کرد. اسرائیل استعمار خود را «امنیت» می‌نامد. اینجا با دو سرزمین‌ متفاوت مواجهیم، و یک نسخه‌ی واحدِ استعمارگری: “زمین را غصب، و مردم را از آن حذف کن، بعد برایش یک تاریخ و افسانه بساز.” در این “بلک ‌فرایدی”، آتش این چرخه را شعله‌ور نکن چرا که این برندهای استعماری یا حامی استعمار، هر سال در همین روز، با خریدهای شما تزریق مالی بزرگی را تجربه می‌کنند. پس قدرتت را پس بگیر و آگاهانه تمام این برندها را تحریم کن.»

مقاله‌ای که در ادامه می‌آید، روایت پر آب چشمِ بومیان آمریکا از یک نسل‌کشی گسترده است که امروزه تحت عنوان «تعطیلات شکرگزاری» جشن گرفته می‌شود. اگرچه پیش از این، گزارش‌های پژوهشی بسیار در رسانه‌های جریان اصلی آمریکا نیز موید اطلاعات مندرج در این مقاله‌ بوده است، ترجیح دادم به جای آن‌ گزارش‌ها، روایت دست اول خود بومیان از این فاجعه را که در این مقاله‌ی علمی در وب‌سایت یکی از بزرگ‌ترین ملت‌های بومی آمریکا (پوتاواتومی[۲]) منتشر شده، نقل کنم.

ترجمه‌ی آن را از این قلم می‌خوانید.

اعدام ۳۸ مرد قبیله‌ی داکوتا به دستور آبراهام لینکلن، بزرگ‌ترین اعدام دسته‌جمعی در تاریخ آمریکا

تاریخچه واقعی و تاریک عید شکرگزاری

اگرچه امروزه بسیاری از مردم سراسر آمریکا و حتی تعدادی از بومیان، روز شکرگزاری را جشن می‌گیرند، تاریخ واقعی پشت این تعطیلات چیزی نیست که بشود بابتش سپاسگزار بود.

دراین شکی نیست که این تعطیلات ملی در آمریکا جنبه‌ها‌ی مثبتی نیز دارد که کنار هم بودن، دیدار با نزدیکان و قدردانی بابت نعمت‌ها و هدایا از آن جمله است، اما تمام این‌ها از اهمیت این موضوع نمی‌کاهد که آموزشِ یک روایت نادرست درباره‌ی چگونگی شکل‌گیری این جشن‌، می‌تواند به نادیده گرفتن بیش از چهارصد سال جنایت علیه بومیان آمریکا و ساکنان نخستینش منجر شود و بدین صورت، به تداوم استعمار در سایر نقاط جهان نیز کمک کند.

دکتر کِلی ماستِلِر، مدیر مرکز میراث فرهنگی ملتِ «پوتاواتومی» درباره‌ی روایت رایج مربوط به روز شکرگزاری می‌گوید: «این روایت، قرن‌ها خشونت علیه بومیان آمریکا را کاملاً نادیده می‌گیرد و فقط یک قابِ کوچک از آن انتخاب می‌کند، و در دنیای رسانه‌های اجتماعی، همه‌جور فیلتر زیبا روی آن می‌گذارد تا دیگر شبیه واقعیتی که واقعاً رخ داده نباشد.»

در مقاله‌ای[۳] در نیویورک تایمز که در سال ۲۰۱۷ به قلم مایا سَلام، گزارش‌گر آن رسانه منتشر شده نیز آمده است: «واقعیت‌های روز شکرگزاری و افسانه‌های مربوط به آن، سال‌هاست که مثل سُس گریوی و پوره‌ی سیب‌زمینی با هم قاطی شده‌، و جدا کردن‌شان نیز به همان میزان دشوار است.»

نقاشی‌ صحنه‌ی به دار آویختن ۳۸ مرد قبیله‌ی داکوتا

روز شکرگزاری تا نوامبر ۱۸۶۳ و دوران جنگ‌ داخلی، به‌عنوان یک تعطیلی رسمیِ در ایالات متحده شناخته نمی‌شد. آبراهام لینکلن، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، این تعطیلی را رسماً بنیان گذاشت تا روابط میان ایالت‌های شمالی و جنوبی و همچنین روابط دولت آمریکا و ملت‌های قبیله‌ای را بهبود ببخشد. این در حالی است که تنها یک سال از اعدام دسته‌جمعی اعضای قبیله‌ی داکوتا گذشته بود. مأموران دولت فدرال اجازه نداده بودند که غذا و آذوقه‌ای به بومیانِ داکوتا-سو برسد. و سرانجام، اعضای قبیله که در آستانه‌ی مرگ ناشی از گرسنگی بودند، شروع به حمله‌ی متقابل کردند و این همان جنگی است که تحت عنوان نبرد داکوتا[۴] در سال ۱۸۶۲ به ثبت رسیده است. در نهایت، لینکلن دستور داد که ۳۸ مرد از قبیله‌ی داکوتا به دار آویخته شوند[۵]، و حال در نظر بگیرید که او همان کسی است که معتقد بود روز شکرگزاری می‌تواند از احساسات تلخ  بومیان نسبت به دولت فدرال بکاهد.

دکتر ماستِلِر معتقد است که «این یک پروپاگاندا بوده است». او می‌گوید: «این مثلا تلاشی برای بنیان گذاشتن رویدادی بود که بتواند روایت عمیق‌تری را از ساختن یک جامعه و گرد هم آمدن با احساس برادری و همبستگی مشترک ارائه دهد.»

با وجودی که روز شکرگزاری به شیوه‌ای که امروز جشن گرفته می‌شود ممکن است ریشه‌های کاملاً واقعی و مستندی نداشته باشد، می‌توان گفت که بومیان آمریکا، اروپایی‌ها و مردمان فرهنگ‌های دیگر در سراسر جهان، جشن‌ها و غذا‌های ویژه‌ی خود را بابت شکرگزاری برای برداشت‌ محصول فراوان و مرور سال گذشته‌ی خود داشته‌اند. بسیاری از بومیان هنوز بر این سنت‌ها هستند؛ در کمال سادگیِ گرد هم جمع می‌شوند و با دوستان و نزدیکان خود غذا می‌خورند، بدون آن‌که نامش را «روز شکرگزاری» بگذارند.

دکتر ماستِلِر می‌گوید: «خیلی‌ها این مراسم را به‌عنوان روز شکرگزاری به رسمیت نمی‌شناسند. مثلا می‌گویند: من فقط می‌خواهم که با خانواده‌ام دور هم جمع شویم و غذاهایمان را با هم تقسیم کنیم، اما ما نمی‌خواهیم که در مراسم‌مان، از کشتی مِی‌فلاور[۶] و زائرانش قدردانی کنیم، چون این کار فقط یک لحظه‌ی جعلی دوستی (بین بومیان و زائران) را برجسته می‌کند و نسل‌کشی، غصب گسترده‌ی زمین‌ها، و آن همه خشونتی را که تمام مردمان بومی تجربه کرده‌اند، به کلی نادیده می‌گیرد.»

پلیموث و زائران

در کتاب‌های درسی مدارس ایالات متحده اغلب گفته شده است که زائران در پلیموثِ ماساچوست سکونت یافته بودند چون زمستان سختی در راه بود و یا این‌که طوفانی آن‌ها را از مسیر اصلی‌شان، که به مقصد ویرجینیا بود، منحرف کرده بود.

جیمز دبلیو لُوون در کتاب «دروغ‌هایی که معلمم به من گفت»[۷] نوشته است: «شروع شدن زمستان نمی‌تواند دلیل این موضوع بوده باشد، چون هوا در ویرجینیا بسیار معتدل‌تر از ماساچوست است. علاوه بر این، زائران شش هفته‌ی کامل یعنی تا ۲۶ دسامبر را صرف کاوشی در حوالی کیپ‌کاد برای یافتن بهترین محل سکونت کرده بودند.»

احتمال آن می‌رود که زائران هلندی‌ به ناخدای مِی‌فلاور رشوه داده باشند تا به سمت شمال حرکت کند؛ یعنی به ناحیه‌ای که در فاصله‌ای مناسبی از نیوآمستردام (نیویورک امروزی) واقع شده بود. برخی تاریخ‌دانان نیز معتقدند که رفتن آن‌ها به کیپ‌کاد کاملا تعمدی بوده است.

لُوون در همان کتاب نوشته است: «جورج ویلیسون، تاریخ‌دان آمریکایی استدلال می‌کند که رهبران زائران چون نمی‌خواستند تحت کنترل کلیسای انگلیکن دربیایند، هرگز قصد نداشتند در ویرجینیا ساکن شوند. آن‌ها درباره‌ی این‌که گویانا در آمریکای جنوبی جای بهتری است یا ساحل ماساچوست، با هم بحث کرده بودند و به‌ گفته‌ی ویلیسون، قصدشان این بود که مسیر کشتی را عمداً تغییر دهند. زائران قطعاً به خوبی از پیش می‌دانستند که ماساچوست چه امکاناتی برایشان دارد؛ از امکان عالی ماهیگیری در کیپ‌کاد گرفته تا همان «طاعون شگفت‌انگیز»[۸] که فرصت خارق‌العاده‌ای را برای اسکان انگلیسی‌ها فراهم کرده بود.»

بیماری

پیش از ورود اروپایی‌ها، بومیان قاره‌ی آمریکا به بیماری‌هایی که از دام‌ها، جمعیت متراکم یا کمبود بهداشت ناشی می‌شد دچار نمی‌شدند.

لُوون در «دروغ‌هایی که معلمم به من گفت» می‌نویسد: «ساکنان اروپای شمالی و انگلستان به‌ندرت حمام می‌کردند، چون حمام کردن را کاری غیربهداشتی می‌دانستند، و به‌ندرت پیش می‌آمد که کل لباس‌هایشان را هم‌زمان از تن در‌آوردند، چون این کار را خلاف نجابت برمی‌شمردند.»

او می‌افزاید: «زائران از نظر سرخ‌پوستان بوی بد می‌دادند. به گفته‌ی فینی زینر، که زندگی‌نامه‌‌ی اسکوآنتو[۹] را نوشته است، اسکوآنتو بیهوده سعی داشت به آن‌ها یاد بدهد که حمام کنند.»

در حقیقت، سه سال پیش از رسیدن زائران، ماهیگیران انگلیسی و فرانسوی که برای یافتن آب‌های تازه، هیزم، و نیز ربودن بومیان برای فروختن‌شان به‌عنوان برده، از کشتی‌های خود در آن سواحل پیاده شده بودند، انواع بیماری‌ها را به این قبایل منتقل کردند.

لُوون می‌نویسد: «در عرض سه سال، طاعون حدود ۹۰ تا ۹۶ درصد از ساکنان نواحی ساحلی نیوانگلند را از بین برد. جوامع بومی نابود شدند. یک شاهد عینی انگلیسی به نام رابرت کِشمن، در وقایع‌نگاری خود در آن زمان تحت عنوان “بیستمین نفر به‌زحمت زنده مانده است”، نوشته که این نرخ مرگ‌ومیر در تمام تجربه‌ی زیسته‌ی پیشین بشر بی‌سابقه بوده است.»

بازماندگان، جوامع خود را ترک کردند تا به گروه‌های دیگر بپیوندند و به این ترتیب، بیماری‌ها را نیز با خود منتقل کردند. این امر باعث شد که بسیاری از بومیان—حتی بدون مواجهه‌ی مستقیم با اروپایی‌ها—جان خود را از دست بدهند. هنگامی که زائران در سال ۱۶۲۰ به آن سواحل رسیدند، هنوز بسیار مانده بود که همه‌گیری‌ها در سرزمین‌های بومی به پایان برسد.

در بسیاری از مقاطع تاریخ، دین به‌عنوان ابزاری برای توجیه به کار رفته است، و زائران انگلیسی نیز از این امر مستثنا نبودند. آن‌ها باور داشتند که مرگ گسترده و نابودی ناشی از بیماری در میان قبایل بومی، نشانیه‌ی مشیت الهی است و خدا خواسته است که آن‌ها آن زمین‌ها را تصرف کنند.

لُوون می‌گوید: «وقتی جمعیت بومی نیوانگلند دوباره تا حدی خود را احیا کرد، دیگر برای بیرون راندن مهاجمان بسیار دیر شده بود… اگر استعمارگران نتوانسته بودند زمین‌هایی را اشغال کنند که قبلاً کشاورزان بومی به‌خاطر مرگ و میرهای ناشی از بیماری‌، از آن‌ پاکسازی شده بودند، روند استعمار بسیار کندتر پیش می‌رفت. اگر فرهنگ بومی در اثر حملات روانی و فیزیکی‌ای که بومیان متحمل شدند، نابود نشده بود، شاید استعمار اصلاً پیش نمی‌رفت.»

اسکوآنتو (تیسکوانتوم)

اسکوآنتو (تیسکوانتوم) و وامپانوآگ

داستان واقعی اسکوآنتو، عضو قبیله‌ی وامپانوآگ، شباهتی به روایت‌های رایج معصومانه‌ا‌ی ندارد که می‌گوید او به زائران کمک کرد تا یاد بگیرند چگونه محصول بکارند و از نعمت‌های آمریکای شمالی بهره‌مند شوند.

شش سال پیش از آن‌که کشتی مِی‌فلاور به ماساچوستِ امروزی برسد، یک برده‌فروش، اسکوآنتو (یا همان تیسکوانتوم) و گروهی از بومیان آمریکا را ربود. تیسکوانتوم با کمک کلیسای کاتولیک توانست بگریزد و به انگلستان راه پیدا کند؛ جایی که او زبان انگلیسی آموخت. او سرانجام در سال ۱۶۱۹ به آمریکای شمالی برگشت.

در مدتی که تیسکوانتوم خارج از قاره‌ی آمریکا به سر می‌برد، بومیان نیوانگلند مرگ‌ومیر گسترده‌ای را از سر گذراندند و برخی جوامع تقریباً تمام اعضای خود را بر اثر بیماری‌های اروپایی از دست دادند.

وقتی تیسکوانتوم به آمریکای شمالی و روستای خود، پاتوسِت، برگشت، با پشته‌هایی از استخوان‌های هم‌قبیله‌ای‌هایش روبه‌رو شد که طاعون‌ آن‌ها را کشته بود. او فهمید که تنها بازمانده‌ی روستای خودش است. بیماری چنان سریع شیوع پیدا کرده بود که بسیاری از قبایل محلی حتی فرصت دفن مردگانشان را پیدا نکرده بودند.

و در همان جایی که روزگاری روستای تیسکوانتوم واقع شده بود و رونقی نیز برای خود داشت، زائران «مزرعه‌ی پلیموث» را بنا کردند.

در این دوران بود که وامپانوآگ‌ها تا حدود ۷۵ درصد جمعیت خود را از دست دادند، در حالی‌که قبیله‌ی ناراگانسِت که دشمنِ آن‌ها بود و در همان حوالی زندگی می‌کرد، در این حد آسیب ندید. ماساسوئیت، رئیس قبیله‌ی وامپانوآگ‌، زائران را متحدان بالقوه‌ی خود در برابر ناراگانسِت‌ها تصور می‌کرد. از آنجا که تیسکوانتوم می‌توانست به انگلیسی صحبت کند، ماساسوئیت از او به‌عنوان مترجم استفاده کرد، هرچند به او اعتماد نداشت و با او مثل زندانی خود رفتار می‌کرد.

تیسکوانتوم نیز به‌جای این‌که به زندگی به مثابه خدمتکار ماساسوئیت ادامه دهد، خود را به‌عنوان فردی موثق نزد زائران تثبیت کرد و به آن‌ها یاد داد که چگونه زنده بمانند.

وامپانوآگ‌ها و زائران معاهده‌ای امضا و توافق کردند که قبیله مراقب زائران در برابر دشمنان‌شان باشد و آن‌ها نیز در مقابل همین کار را برای قبیله انجام دهند.

لُوون در «دروغ‌هایی که معلمم به من گفت» می‌نویسد: «سفرهای اسکوآنتو او را با بخش‌هایی از جهان آشنا کرد که هیچ زائری تجربه‌اش نکرده بود. او شاید شش بار از اقیانوس اطلس عبور کرده بود، که دو بار آن به‌عنوان اسیر انگلیسی‌ها بود، و در مِین، نیوفاندلند، اسپانیا و انگلستان، و همچنین ماساچوست زندگی کرده بود. همین‌ها است که ما را به روز شکرگزاری می‌رساند.»

زائران در سال ۱۶۲۱ برداشت فراوان محصول‌شان را با شلیک‌های هوایی از تفنگ‌هایشان جشن گرفتند؛ کاری که باعث شد ماساسوئیت جنگجویان خود را فرا بخواند و برای جنگ آماده شود. اما به‌جای جنگیدن، وامپانوآگ‌ها و زائران با هم همکاری کردند تا ضیافتی را ترتیب دهند.

مقاله‌ای[۱۰] که در سال ۲۰۱۱ در Indian Country Today  منتشر شده است، روز شکرگزاری را زمانی برای سوگواری بومیان آمریکا می‌داند. بسیاری از بومیان همچنان در تپه‌ی کول، در نزدیکی صخره‌ی پلیموث گرد هم می‌آیند و در «روز ملی سوگواری»‌شان از بیش از ۴۰۰ سال رنج و خسارت‌هایی که تجربه کرده‌‌اند، یاد می‌کنند. این سوگواری‌ها از سال ۱۹۷۰ یعنی از زمانی آغاز شد که دولت ایالت ماساچوست از وامسوتا (فرانک) جیمز دعوت کرد تا به‌نمایندگی از مردم وامپانوآگ برای عموم سخنرانی کند. اما زمانی که برگزارکنندگان از موضوع سخنرانی او که به برجسته کردن کشتار بومیان و وعده‌شکنی‌های مهاجران، قدرت‌های استعمارگر و ایالات متحده می‌پرداخت باخبر شدند، دیگر او را دعوت نکردند. و همین باعث شکل‌گیری «روز ملی سوگواری» شد.

جیمز در این باره نوشته است: «آن اقدام ماساسوئیت شاید بزرگ‌ترین اشتباه ما بود. ما وامپانوآگ‌ها، شما مردان سفیدپوست را با آغوش باز پذیرفتیم، بی‌آن‌که بدانیم این آغازِِ یک پایان خواهد بود.»

راه‌های مقابله با روایت نادرست

دکتر ماستِلِر افرادی را که در حیطه‌ی آموزش فعالیت می‌کنند تشویق می‌کند که به‌دنبال برنامه‌های درسی جایگزین و سخنران‌هایی از جوامع بومی باشند تا بتوانند حقایق تاریکِ تاریخ تعطیلاتِ شکرگزاری را نیز بیرون بکشند.

دکتر کِلی ماستِلِر، مدیر مرکز میراث فرهنگی ملتِ «پوتاواتومی»

او می‌گوید: «به‌طور مثال، ملت چیکاساو یک متخصص برنامه‌های درسی دارد که برنامه‌هایی را برای ارائه به محیط‌های آموزشی تهیه می‌کند.  و این فقط درباره‌ی روز شکرگزاری نیست، بلکه فهرست بلندبالایی از مواردی را ارائه می‌دهد که در آن‌ها روایت بومی یا کاملاً وارونه شده تا آن‌چه را که حقیقت نداشته بازنمایی کند، یا این‌که ما به کلی از روایت‌ها حذف شده‌ایم.»

حال که بسیاری همچنان برای برگزاری جشن و شکرگزاری بابت نعمت‌هایی که از سال گذشته نصیب‌شان شده، با دوستان و نزدیکان‌شان گرد هم می‌آیند، گنجاندن مواد اولیه‌ی غذاهای سنتی و دستورهای غذایی بومی در مراسم روز شکرگزاری و همچنین آموزش تاریخ واقعیِ این روز می‌تواند نقش مهمی در التیام رنج بومیان و بازگرداندن روایت آن‌ها به فرهنگ آمریکایی ایفا کند.

این متن، ترجمه‌ای بود از مقاله‌ی

The true, dark history of Thanksgiving

که در تاریخ ۲۵ نوامبر ۲۰۲۰ در وبسایت ملت «پوتاواتومی» در آدرس زیر منتشر شده است:


https://www.potawatomi.org/blog/2020/11/25/the-true-dark-history-of-thanksgiving[1] 

https://www.instagram.com/p/DRlDUSdCSAz/?igsh=YThteHVpdTRkN

[2] ملت «پوتاواتومی» به  مردمان بومی آمریکایی ساکن دشت‌های بزرگ، بالا دست رود می سی سی پی، و غرب دریاچه‌های بزرگ اطلاق می‌شود. پوتاواتومی بخشی از یک اتحاد بلندمدت است که شورای سه آتش نامیده می شود، و در این زمینه با نام Bodéwadmi از آنها یاد می شود، نامی که به معنی “نگهبانان آتش” است و به آتش شورایی سه قوم اشاره دارد. پوتاواتومی‌ها در اواخر قرن ۱۸ به دنبال تجاوز اروپایی‌ها، به غرب رانده شدند و از سرزمین خود در منطقه دریاچه های بزرگ به مناطق رزرو در اوکلاهما برده شدند. در دوران نسل‌کشی سرخپوستان، آن‌ها سرانجام بسیاری از زمین‌های خود را واگذار کردند و بیشتر پوتاواتومی‌ها به نبراسکا، کانزاس و قلمرو سرخپوستان، که در حال حاضر در اوکلاهما است، نقل مکان کردند. برخی از گروه‌ها در منطقه‌ی دریاچه‌های بزرگ زنده مانده‌اند و امروزه به عنوان قبیله‌ای فدرال شناخته می‌شوند.

[۳] «هرچه درباره‌ی روز شکرگزاری یاد گرفته‌اید اشتباه است»، مایا سلام، نیویورک تایمز، ۲۱ نوامبر ۲۰۱۷:
https://www.nytimes.com/2017/11/21/us/thanksgiving-myths-fact-check.html

[4]  نبرد داکوتا در سال ۱۸۶۲ یک درگیری کوتاه‌مدت میان مردم داکوتای مینه‌سوتا و استعمارگران اروپایی بود. این نبرد، که تنها پنج هفته به طول انجامید، تأثیری عمیق نه فقط بر بومیان داکوتا بلکه بر تمام بومیانِ آمریکا گذاشت. این نبرد را می‌توان یکی از اقدامات در راستای نسل‌کشی با هدف بیرون‌راندن اجباری قبیله‌ی داکوتا از مینه‌سوتا به شمار آورد؛ اقدامی که شامل بازداشت صدها زن، کودک و افراد سالخورده در جزیره‌ی پایک، واقع در جنوب قلعه‌ی اسنلینگ، نیز می‌شد. منبع: US-Dakota War of 1862، دپارتمان مطالعات هولوکاست و نسل‌کشی، دانشگاه مینه‌سوتا: https://cla.umn.edu/chgs/holocaust-genocide-education/resource-guides/us-dakota-war-1862

[5] در ۲۶ دسامبر ۱۸۶۲، ۳۸ مرد از قبیله‌ی داکوتا در شهر منکیتو به دستور آبراهام لینکلن به دار آویخته شدند. این واقعه هنوز هم بزرگ‌ترین اعدام دسته‌جمعی در تاریخ آمریکا به‌شمار می‌رود. منبع: US-Dakota War of 1862، دپارتمان مطالعات هولوکاست و نسل‌کشی، دانشگاه مینه‌سوتا: https://cla.umn.edu/chgs/holocaust-genocide-education/resource-guides/us-dakota-war-1862

[6] کشتی مِی‌فلاور یک کشتی بادبانی انگلیسی بود که گروهی از خانواده‌های انگلیسی و هلندی را — که امروزه  تحت عنوان «زائران» شناخته می‌شوند — در سال ۱۶۲۰  به دنیای جدید منتقل کرد. پس از ده هفته در دریا، مِی‌فلاور با ۱۰۲ مسافر و حدود ۳۰ خدمه، به سرزمینی رسید که امروز ایالات متحده‌ی آمریکا نامیده می‌شود. این کشتی در ۲۱ نوامبر ۱۶۲۰ در نزدیکی نوک دماغه‌ی کیپ‌کاد در ماساچوست لنگر انداخت.

[۷] برنده‌ی جایزه‌ی کتاب سال آمریکایی در سال ۱۹۹۶، جایزه‌ی الیور کرامول کاکس برای پژوهش برجسته‌ی ضدنژادپرستی و جایزه‌ی انتخاب منتقدانِ انجمن مطالعات آموزشی آمریکا.

[۸] اصطلاح «طاعون شگفت‌انگیز» به همه‌گیری‌های مرگ‌باری اشاره دارد—به‌ویژه همه‌گیری سال‌های ۱۶۱۶ تا ۱۶۱۹—که جمعیت بومیان نیوانگلند را پیش از اسکان انگلیسی‌ها نابود کرد؛ همه‌گیری‌هایی که مهاجران آن را مداخله‌ی الهی می‌پنداشتند.

[۹] اسکوآنتو یکی از اعضای قبیله‌ی پاتاکست از وامپانوآگ‌ها بود. او بیشتر به‌عنوان نخستین واسطه‌ی میان بومیان آمریکای نیوانگلندِ جنوبی و زائرانِ کشتی مِی‌فلاور شناخته می‌شود.

[۱۰] روایت وامپانوآگ‌ها از اولین روز شکرگزاری (The Wampanoag Side of the First Thanksgiving Story)، Michelle Tirado، Indian Country Today، November 23, 2011:
https://ictnews.org/archive/the-wampanoag-side-of-the-first-thanksgiving-story/

Continue Reading

Previous: لغو اعدام: سنگ‌بنای فردای ایران دموکراتیک
Next: خطر اعدام دو زندانی سیاسی؛ انتقال احسان و مهدی به بندهای امنیتی
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved