(تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
دوشنبه ۳ آذر ۱۴۰۴
در میان خاکستر گرم جنگلهای هیرکانی فاجعهای دیگر در حال رقم خوردن است، فاجعهای که استراتژی است، نه حادثه. این بار نیز مثل سالهای پیش آتش به جان جنگلهای کهن شمال ایران افتادهاست؛ این شعلهها نه جزو «منطق اکوسیستم»اند، نه ناشی از سهلانگاری مردم، بلکه زاییدهٔ منطق سرمایهداری غارتگریاند که طبیعت را به کالایی برای انباشت سرمایه تبدیل کرده و از بحران زیستمحیطی «فرصت سودآوری» میسازد.
در اقتصادسیاسی جمهوری اسلامی دیگر نمیتوان از «بلایای طبیعی» سخن گفت. هر شعلهٔ آتشی که بر پیکرهٔ جنگلهای هیرکانی زبانه میکشد پیامد مستقیم محاسبات سود و زیان طبقهٔ حاکم است. آتشسوزیهای مکرر نشانههای سطحی بیماری ساختاری عمیقتریاند، نشانههای نظام بیماریاند که ترجیح میدهد بهجای حفاظت از محیطزیست سود شخصی کسب کند.
ستاد اجرایی فرمان امام و بنیاد مستضعفان، که بزرگترین مالکان اراضی جنگلیاند، با تغییر کاربری این زمینها و واگذاری آنها برای ویلاسازی و پروژههای عمرانی سودآور بهطور سیستماتیک در حال نابودی این میراث طبیعیاند. اما این تنها نوک کوهیخ است. شبکهای از نهادهای شبهدولتی، شرکتهای پیمانکاری وابسته به نهادهای نظامی-امنیتی، و سرمایهداران نزدیک به قدرت در حال تبدیل کردن جنگلهای هیرکانی به کالایی برای مبادله در بازار املاک لوکس هستند.
مقیاس فاجعه: از ۱٫۶میلیون هکتار جنگل بکر به ۸۰۰هزار هکتار مخروبه
«سندروم ویلاسازی» تا کنون منجر به مخروبه شدن حدود ۸۰۰هزار هکتار از جنگلهای شمالی شده است، رقمی معادل نیمی از کل مساحت جنگلهای هیرکانی که تنها ۱٫۶میلیون هکتار برآورد میشود. این به معنای نابودی سیستماتیک نیمی از یک اکوسیستم ۵۰میلیون ساله در کمتر از سی سال است.
واگذاریهای کلان: از چالوس تا آقمشهد
این روند تخریب با واگذاریهای کلان به نهادهای قدرتمند ادامه دارد:
واگذاری ۵,۷۵۸ هکتار از جنگلهای هیرکانی به شهرداری چالوس؛ بخشی از این اراضی در منطقهٔ حفاظتشدهٔ البرز مرکزی واقع شده است.
واگذاری ۵,۶۰۰ هکتار از جنگل هیرکانی در روستای آقمشهد ساری به فردی وقف شده، در حالی که بر اساس قوانین اسلامی، زمینهای انفال (از جمله جنگل) قابل وقف نیستند.
این واگذاریها با عنوان «مدیریت» و «احداث پارک جنگلی» توجیه میشوند، اما تجربه نشان داده که چنین طرحهایی اغلب پوششی برای تغییر کاربری نهایی و ویلاسازی هستند.
اقتصادسیاسی ویلاسازی: از جنگل تا ویلاهای ۱۰۰میلیاردی
طی ۲۵ سال اخیر بیش از ۳۳٪ از مراتع و جنگلهای مازندران به سکونتگاههای ویلایی تبدیل شده است. قیمت ویلاهای لوکس در مناطق جنگلی شمال به ۱۰۰میلیارد تومان میرسد که نشان میدهد ویلاسازی در جنگلهای شمالی بسیار سودآور و اقتصادی شده است.
این تبدیل جنگل به ویلا در اقتصادسیاسی معنی خاصی دارد؛ بازتوزیع ثروت از اکوسیستم ملی به جیب سرمایهداران خاص است. هر هکتار جنگل که به ویلا تبدیل میشود نهتنها زیستبومی منحصربهفرد را نابود میکند، بلکه حق نسلهای آینده را برای بهرهمندی از این میراث طبیعی نیز تضییع میکند.
بودجهٔ ناچیز در مقابل نیاز واقعی: انتخابی سیاسی
بودجهٔ ناچیز ۲۰۰میلیارد تومانی «سازمان جنگلها» در سال ۱۴۰۱، در مقابل نیاز واقعی ۲,۰۰۰میلیارد تومانی برای حفاظت از جنگلهای هیرکانی، بهوضوح نشان میدهد که اولویت «نظام» حفظ محیطزیست نیست. این تخصیص ندادن بودجه «انتخاب سیاسی» آگاهانه و عامدانهٔ مسئولان است.
کاهش بودجهٔ محیطزیست از ۰٫۲٪ به ۰٫۰۲٪ بودجهٔ کل کشور در طول سالهای گذشته گواه دیگری بر این مدعاست که نظام حاکم عمداً در مسیر نابودی محیطزیست گام برمیدارد.
تجزیه و تخریب سیستماتیک زیستبوم
گزارشهای ملی ایران به کنوانسیون تغییرات آبوهوایی سازمان ملل متحد UNFCCC نشان میدهد که جنگلهای هیرکانی دچار «تجزیه و تخریب» شدهاند که پیوستگی زیستگاه را از بین برده و گونههای جانوری را در برابر تغییرات اقلیمی آسیبپذیر کرده است.
جادهسازیهای غیراصولی، پروژههای انتقال آب، احداث تفرجگاههای لوکس، و گسترش شهرکهای ویلایی همگی باعث قطعهقطعه شدن زیستبوم هیرکانی شده است. این تجزیه تبادل ژنتیکی بین جمعیتهای جانوری را مختل کرده و انقراض تدریجی گونههای بومی را تسریع میکند.
آتشسوزیهای مشکوک: تصادف یا برنامه؟
آمارها نشان میدهد که آتشسوزیهای جنگلی در شمال ایران از نظر وسعت و تعدد افزایش شدیدی یافته است. بسیاری از این آتشسوزیها در مناطق استراتژیک و باارزشی رخ میدهد که پیشتر در نقشههای تغییر کاربری دیده شدهاند.
الگوی زمانی و مکانی آتشسوزیها بهگونهای است که شک به «عمدی بودن» برخی از آنها را برمیانگیزد. پس از هر آتشسوزی بزرگ، فشار برای تغییر کاربری زمینهای سوخته افزایش مییابد و بهانهٔ «احیای مناطق آسیبدیده» دستمایهٔ طرحهای جدید ویلاسازی میشود.
پیامدهای انسانی: بحران آوارگان زیستمحیطی
اگر این روند ادامه یابد، تا ۲۰ سال آینده شاهد نابودی کامل جنگلهای هیرکانی خواهیم بود. بیابانزایی شمال ایران را فرا خواهد گرفت و فجایع انسانی ناشی از تغییرات آبوهوایی میلیونها نفر را آواره خواهد کرد.
پرسش بنیادین: ایرانیان آینده کجا زندگی خواهند کرد؟
این پرسش جدّی پیش روی ما است: اگر جمعیت ساکن در جنوب و مرکز ایران بهخاطر خشکی تالابها و فرونشست زمین و ریزگرد ناگزیر از کوچ به شمال کشور است و اگر شمال کشور هم به اعتبار این روند نابودی جنگلها آرامآرام دارد فاقد امکانات حیاتی میشود، دقیقاً بناست مردم در کجای این کشور ساکن شوند؟
سرمایهداری هیچ مرزی برای کالاییسازی نمیشناسد؛ همانطور که انسان را به «نیروی کار» تقلیل داد و شأن انسانیاش را به «مزد» فروکاست، حالا طبیعت را نیز به «منبع سود» تبدیل کرده است و سوختن جنگلها را به «فرصتی برای پولسازی». در این نظام ویرانگر هیچ چیزی از گزند کالایی شدن در امان نیست، نه عواطف انسانی، نه میراث فرهنگی، نه محیطزیست، و نه حتی هوایی که تنفس میکنیم.
🖊 جنگل کهن هیرکانی، این میراث ۵۰میلیون ساله، برای سرمایهداران وابسته به قدرت میراثی ارزشمند نیست؛ «زمین قابل واگذاری» است.
🖊 برای سرمایهداری، هوای پاک برای شهروندان فقط «هزینهٔ تولید» است.
🖊 آب آشامیدنی، این مایهٔ حیات، به «کالای لوکس» تبدیل شده است.
🖊 انسانیت ما به «مصرفکنندگی» تقلیل یافته است.
🖊 رابطهٔ ما با طبیعت به «معامله» بدل شده است.
این منطق بیمار که همهچیز را به پول و سود تقلیل میدهد در نهایت به نابودی همهچیز میانجامد: نابودی طبیعت، نابودی انسانیت، نابودی اخلاق، و نابودی آینده. سرمایهداری مانند سرطان میماند که برای رشد خودش میزبان را نابود میکند.
آتشسوزیهای هیرکانی ناشی از نظامی است که انسان و طبیعت را قربانی انباشت سرمایه میکند. تنها با تغییر این نظام و جایگزینی آن با نظامی که حفاظت از محیطزیست را بر سود شخصی اولویت دهد میشود از فاجعههای بزرگتر جلوگیری کرد.
برگرفته از کانال تلگرامی سرخط