یکشنبه ۲۵ آبان ۱۴۰۴
تارنمای داوطلب: با شدت گرفتن موج اعتراضهای صنفی و کارگری، بهویژه از اواسط دههٔ ۹۰ خورشیدی به این سو، استفاده از ابزارهای مختلفی چون برگزاری کارزارهای اعتراضی، ائتلاف با سایر گروههای اجتماعی از جمله دانشجویان، لابیگری و نامهنگاری با سیاستمداران، و حتی حضور در مناسک دینی و صفوف نماز جمعه به استراتژی برخی از گروهها و فعالان کارگری برای بیان مطالبات و پیگیری خواستها تبدیل شد. نمونهٔ خاص این شیوهٔ مطالبهگری را میتوان در جریان اعتراضهای دنبالهدار علیه خصوصیسازی بهویژه در بین کارگران هپکو، نیشکر هفتتپه، و فولاد اهواز مشاهده کرد. با گسترده شدن این اعتراضها و بهتبع آن سلطهٔ نگرش امنیتی بر فضای مطالبهگری، در حالی که هرگونه کنشگری مستقل کارگری و حتی مدنی سرکوب میشد، فضا برای ورود گروههای دانشجویی و جریانهای سیاسی وابسته به قدرت برای کنترل و هدایت اعتراضها باز شد.
در میان این گروهها شخصیتهایی سیاسی حضور داشتند که با سوار شدن بر موج اعتراضهای دنبالهدار کارگران و تقلیل مبارزه با «خصوصیسازی رانتی» به «لغو نمادین مالکیت خصوصی» برخی مجموعهها همچون نیشکر هفتتپه، در متن اعتراضها قرار گرفتند و با خنثیسازی هرگونه تلاش برای سازماندهی تشکیلاتی از درون، هدایت اعتراضها را به دست گرفتند و با استفاده از قدرت سیاسی به بخشی از مطالبات پاسخ دادند.
فارغ از اینکه کارگران معترض در چنین شرایطی باز هم توانستهاند با استفاده از تمام ظرفیتهای مطالبهگری بخشی از بدنهٔ حکومت را مجبور به پاسخگویی کنند، اما مطالعات اعتراضها و جنبشهای اجتماعی نشان میدهد که رهبران پوپولیست اغلب بهطرز ماهرانهای اعتراضهای اجتماعی را برای تقویت برنامههایشان و تحکیم قدرت مهار و هدایت میکنند. این رویه اغلب سازماندهی جنبشهای اجتماعی را در معرض آسیب قرار میدهد. رهبران پوپولیست یا «عوامفریب» معمولاً از چندین استراتژی برای دستیابی به این هدف استفاده میکنند. این استراتژیها عبارتاند از؛
همسویی با نارضایتیهای مردمی:
رهبران پوپولیست اغلب خودشان را با نارضایتیهای عمومی همراه و همسو میکنند و با بیان ناامیدی مردم عادی و خود را قهرمان عوام جا زدن میتوانند حمایت و مشروعیت کسب کنند. آنها خودشان را به شکل منجیان یا منتقدانی نمایان میکنند که نخبگان مستقر را به چالش میکشند و برای اصلاح سیستم رهنمودهایی ارائه میدهند.
انتخاب رهبران جنبش:
رهبران پوپولیست ممکن است چهرههای کلیدی را در جنبشهای اجتماعی شناسایی کنند و آنها را سوار ماشین سیاسی خود کنند. این میتواند شامل قراردادن این افراد در موقعیتهای سیاسی، ارائهٔ منابع یا سایر مشوقها در اختیار آنها باشد. با ترکیبی از این افراد، پوپولیستها میتوانند انرژی و تمرکز جنبش را در جهت تمایلات خودشان هدایت کنند.
چارچوببندی مجدد روایت:
رهبران پوپولیست اغلب روایت اعتراضهای اجتماعی را با پیامهایی که خودشان میخواهند به جامعه بدهند همسو میکنند. در عین حال، آنها ممکن است بر جنبههای خاصی از اعتراضها تمرکز کنند که با دیدگاههای آنها همسو است، در حالی که سایر زوایای اعتراض را کماهمیت جلوه میدهند یا نادیده میگیرند. آنها با کنترل روایت میتوانند ادراک عمومی را شکل دهند و جهت حرکت را هدایت کنند.
بسیج پایگاههای حمایتی:
پوپولیستها اغلب پایگاههایشان را برای شرکت یا مقابله با اعتراضهای اجتماعی بسیج میکنند. این میتواند شامل سازماندهی علیه اعتراضها یا تجمعهایی باشد که حمایت مردمی از سیاستها و موضع رهبر پوپولیست را به نمایش بگذارد. آنها با این کار قصد دارند نشان دهند که ارادهٔ واقعی مردم را نمایندگی میکنند.
استفاده از رسانهها و تبلیغات:
کنترل یا اثرگذاری بر رسانهها به رهبران پوپولیست اجازه میدهد که تفسیر خودشان را از اعتراضهای اجتماعی مسلط کنند. آنها میتوانند از رسانههای دولتی، روزنامهنگارانی که با آنها روابط خوبی دارند، و پلتفرمهای رسانههای اجتماعی برای پخش پیام خودشان، تحقیر مخالفان، و ساختن روایتی استفاده کنند که آنها را مدافعان مردم در برابر نخبگان فاسد نشان دهد.
حمایت از قوانین یا سیاستهای خاص:
در پاسخ به اعتراضهای اجتماعی، رهبران پوپولیست ممکن است سیاستها یا اقدامات قانونی خاصی را اجرا کنند که به نظر میرسد با خواستهای معترضان مرتبط است. با این حال، این اقدامات اغلب نمادین یا سطحیاند و برای رفع نارضایتی عمومی و در عین حال تحکیم قدرت پوپولیست طراحی شدهاند. این اقدامات نمادین البته میتواند در مواردی شتاب اعتراضها را کم یا خنثی کند.
تمرکز بر گروههای در معرض آسیب:
رهبران پوپولیست اغلب خشم اجتماعی را بهسمت گروههای در معرض آسیب بیشتر مانند مهاجران، اقلیتها، زنان، کودکان، یا کارگران هدایت میکنند. پوپولیست ها با تغییر کانون اعتراضها بهسمت این قربانیان میتوانند توجه را از مسائل سیستمی منحرف کنند.
ایجاد شکاف میان اپوزیسیون:
رهبران پوپولیست با ایجاد شکاف در جنبشهای اجتماعی یا بین گروههای مختلف معترضان میتوانند مخالفانشان را ضعیف کنند. آنها ممکن است از تفاوتهای ایدئولوژیک سوءاستفاده کنند، جناحهای خاصی را انتخاب کنند، یا از تاکتیک تفرقه بینداز و حکومت کن برای جلوگیری از ایجاد جبهه متحد علیه موضع خودشان استفاده کنند.
اصلاحات نهادی:
رهبران پوپولیست ممکن است اصلاحات نهادیای را دنبال کنند که ظاهراً به خواستهای جنبشهای اجتماعی پاسخ میدهد، اما در واقع این اصلاحات برای تثبیت قدرت آنها طراحی شده است. این اصلاحات میتواند شامل تغییرات در قوانین انتخاباتی، اصلاحات قضایی، یا اصلاحات قانون اساسی باشد که کنترلها و تعادلها را کاهش میدهد و اختیارات اجرایی را افزایش میدهد.
از طریق این استراتژیها، رهبران پوپولیست بهطور مؤثر بر موج اعتراضهای اجتماعی سوار میشوند و انرژی مخالفان را در جهت تقویت اهداف سیاسی خودشان و کنترل تحرکهای اجتماعی هدایت میکنند.