عکس از María Alejandra Mora, Wikipedia
نوشتهٔ مِدِهآ بنجامین [فعال حقوق بشر آمریکایی و همبنیادگذار کُدپینک] و نیکلاس جی اس دیویس [روزنامهنگار و محقق آمریکایی] در کانترپانچ
ترجمهٔ حبیب مهرزاد – اندیشهٔ نو
پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۴۰۴
دهها سال است که دولتهای آمریکا دروغی مرگبار به جهان گفتهاند: اینکه «تغییر رژیم» آزادی به ارمغان می آورد، که بمبها و محاصرههای آمریکا میتواند دموکراسی به ارمغان بیاورد. اما هر کشوری که این نیکونَمایی را تجربه کرده است حقیقت را میداند: تغییر رژیم مرگ، تکهتکه شدن، و ناامیدی به همراه میآورد. حالا که دارند دوباره همین ترفند را برای ونزوئلا به کار میگیرند، ملاحظهٔ شباهتها با آنچه در عراق گذشت و با دیگر مداخلههای آمریکا میتواند هشداری جدّی در مورد آن چیزی باشد که ممکن است در آینده در ونزوئلا ببینیم.
در حالی که یک ناوگان آمریکا در سواحل ونزوئلا گشت میزند، یک واحد هوانوردی عملیات ویژه آمریکا نیز در یکی از ناوهای جنگی در حال گشتزنی با هلیکوپتر در امتداد ساحل بوده است. این «هنگ ۱۶۰ هوانوردی عملیات ویژه» (SOAR)- شبگردها (Nightstalkers)- همان واحدی است که در عراق اشغالشده با «تیپ گُرگ»، ترسناکترین جوخهٔ مرگ وزارت داخله، کار میکرد.
رسانههای غربی «هنگ ۱۶۰» را یک نیروی هلیکوپتری برگزیده برای مأموریتهای مخفی نشان میدهند. اما در سال ۲۰۰۵، یکی از افسران این هنگ در مورد عملیات مشترک با تیپ گرگ برای گشتزنی در بغداد و بازداشت غیرنظامیان یادداشتی در وبلاگش نوشت. او یک عملیات مشترک به اندازهٔ یک گُردان» در روز ۱۰ نوامبر ۲۰۰۵ در جنوب بغداد را توصیف کرد و با افتخار نوشت: «همانطور که از کنار خودروهای پُر از زندانیان چشمبسته عبور میکردیم، لبخند گرگگونهای در صورتم شکل گرفت.»
خیلی از آنهایی که تیپ گرگ و دیگر کماندوهای پلیس ویژهٔ آموزشدیده زیر دست آمریکاییها دستگیر کرده بودند دیگر هرگز دیده نشدند. برخی دیگر در گورهای جمعی یا سردخانهها، اغلب خیلی دورتر از جایی که بازداشت شده بودند، پیدا شدند. اجساد بازداشتشدههای بغداد در گورهای جمعی در نزدیکی بَدرا- در ۱۱۰ کیلومتری بغداد- پیدا شدند، که در محدودهٔ جنگی هلیکوپترهای MH-47 شینوک «شبگردها» قرار داشت.
دولت بوش-چنی به مقاومت عراق در برابر تهاجم غیرقانونی اینگونه واکنش نشان داد: حملههای فاجعهبار به فلوجه و نجف، و بهدنبال آن آموزش و رها کردن جوخههای مرگ در عراق برای ایجاد ترس و وحشت در غیرنظامیان و «پاکسازی» قومی بغداد. به گزارش سازمان ملل متحد فقط در سال ۲۰۰۶ بیش از ۳۴,۰۰۰ غیرنظامی کشته شدند و طبق برآورد مطالعات اپیدمیولوژیک، در مجموع تقریباً یکمیلیون عراقی کشته شدند.
عراق هنوز بهبود کامل از آن وضع پیدا نکرده و آمریکا هم هرگز به غنایمی که در نظر داشت نرسید. تبعیدیهایی که دولت وقت آمریکا برای ادارهٔ عراق برگمارد دستکم ۱۵۰میلیارد دلار از درآمدهای نفتی کشور را دزدیدند، اما پارلمان عراق توانست مانع تلاشهایی شود که با حمایت آمریکا برای دادن سهام صنعت نفت به شرکتهای غربی صورت میگرفت. امروزه بزرگترین شریکان تجاری عراق کشورهای چین، هند، امارات متحده عربی، و ترکیهاند، و نه آمریکا.
رؤیای نومحافظهکاران افراطی برای «تغییر رژیم» تاریخی طولانی و خونین دارد که روشهای آن از کودتا گرفته تا تهاجمهای تمامعیار را شامل می شود. اما «تغییر رژیم» صرفاً نیکونمایی است: واژهٔ «تغییر» را به معنای بهبود به کار میبرند. بیان صادقانهتر میتواند «برکناری دولت» باشد- یا خیلی ساده، نابود کردن یک کشور یا جامعه.
کودتا معمولاً خشونت فوری کمتری نسبت به تهاجم تمامعیار دارد، اما در هر صورت یک سؤال مطرح است: چه کسی یا چه چیزی جایگزین دولت برکنارشده میشود؟ بارها و بارها، در کودتاها و تجاوزهای مورد حمایت آمریکا حاکمانی برگمارده شدهاند که از راه اختلاس، فساد، یا قاچاق مواد مخدر جیب خودشان را پر میکنند، در حالی که زندگی مردم عادی را بدتر میکنند.
این بهاصطلاح «راهحلهای نظامی» بهندرت مشکلات- واقعی یا ادعایی- را حل میکنند، درست برخلاف آنچه طرفدارانشان وعده میدهند. با این بهاصطلاح راهحلهای نظامی، کشورها اغلب گرفتار دههها اختلاف و تفرقه، بیثباتی، و رنج و مصیبت میشوند.
کوزوو در سال ۱۹۹۹ در یک جنگ غیرقانونی به رهبری آمریکا از صربستان جدا شد، اما هنوز بسیاری از کشورها آن را به رسمیت نشناختهاند و کوزوو یکی از فقیرترین کشورهای اروپا باقی مانده است. هاشم تاچی، متحد اصلی آمریکا در آن جنگ، اکنون در سلول زندان در لاهه نشسته و متهم به جنایتهای وحشتناکی است که زیر پوشش بمباران ناتو مرتکب شده است.
در افغانستان، پس از ۲۰ سال جنگ خونین و اشغال، آمریکا سرانجام مغلوب طالبان شد، همان نیرویی که برای از بین بردنش به آن کشور حمله کرده بود.
در هائیتی، سیا و تفنگداران دریایی آمریکا در سال ۲۰۰۴ دولت دموکراتیک مردمی ژان برتراند آریستید را سرنگون کردند و کشور را در بحران مداوم فساد، حکومت باندهای تبهکار، و ناامیدی فرو بردند که تا امروز ادامه دارد.
در سال ۲۰۰۶، آمریکا از تهاجم اتیوپی به سومالی برای گماردن دولتی جدید حمایت نظامی کرد، مداخلهای که به ظهور الشباب منجر شد، یک گروه مقاومت اسلامی که هنوز بخشهای بزرگی از کشور را در اختیار دارد. فقط در سال ۲۰۲۵، مرکز فرماندهی آمریکا در آفریقا (آفریکام) ۸۹ بار به قلمرو زیر سلطهٔ الشباب حملهٔ هوایی کرده است.
در هندوراس، ارتش در کودتای سال ۲۰۰۹ مل زلایا، رئیسجمهور، را برکنار کرد و آمریکا از برگزاری انتخابات برای جایگزینی او حمایت کرد. خوان اورلاندو هرناندز، رئیسجمهور مورد حمایت آمریکا، هندوراس را به کشور مواد مخدر تبدیل کرد و به مهاجرت جمعی اهالی دامن زد تا اینکه شیومارا کاسترو، همسر زلایا، برای رهبری دولت مترقی جدید در سال ۲۰۲۱ انتخاب شد.
لیبی، کشوری با ثروت عظیم نفتی، هرگز از تهاجم آمریکا و متحدانش در سال ۲۰۱۱ کمر راست نکرد، تهاجمی که به سالها حکومت شبهنظامیان، بازگشت بازارهای بردهداری، بیثبات کردن کشورهای همسایه، و کاهش ۴۵درصدی صادرات نفت شد.
در همان سال ۲۰۱۱، آمریکا و متحدانش جنبش اعتراضی در سوریه را به شورش مسلحانه و جنگ داخلی تبدیل کردند. این اقدام باعث ایجاد داعش شد که در نهایت به قتلعامهایی به رهبری آمریکا منجر شد که موصل در عراق و رقه در سوریه را در سال ۲۰۱۷ ویران کرد. شورشیان مورد حمایت ترکیه و مرتبط با القاعده سرانجام در سال ۲۰۲۴ پایتخت سوریه را تصرف کردند و دولت انتقالی تشکیل دادند، اما اسرائیل، ترکیه، وآمریکا هنوز بخشهایی از آن کشور را در اشغال نظامی دارند.
سرنگونی دولت منتخب اوکراین با حمایت آمریکا در سال ۲۰۱۴ به استقرار دولتی طرفدار غرب منجر شد که فقط نیمی از مردم آن را دولت قانونی میدانند. در نتیجهٔ این تحولات، چندی بعد کریمه و دونباس از اوکراین جدا شدند و اوکراین در مسیر برخورد با روسیه قرار گرفت و زمینه برای تهاجم روسیه در سال ۲۰۲۲ و درگیری گستردهتر بین ناتو و روسیه فراهم شد که همچنان در حال شدت گرفتن است.
در سال ۲۰۱۵، زمانی که پس از استعفای دولت انتقالی مورد حمایت آمریکا در یمن، جنبش انصارالله (حوثیها) قدرت را به دست گرفت، آمریکا به جنگ هوایی و محاصرهٔ یمن- به رهبری عربستان سعودی- پیوست که به بحرانی انسانی و کشته شدن صدهاهزار یمنی شد، اما حوثیها را شکست نداد.
حالا میرسیم به ونزوئلا. از زمانی که هوگو چاوز در سال ۱۹۹۸ انتخاب شد، آمریکا برای سرنگون کردن دولت تلاش کرده است: کودتای نافرجام ۲۰۰۲، تحریمهای اقتصادی یکجانبهٔ فلج کننده، به رسمیت شناختن مضحک خوان گوایدو بهعنوان رئیسجمهور خودخوانده، و شکست مفتضح مزدوران در «خلیج خوکچهها» در سال ۲۰۲۰.
اما حتی اگر «تغییر رژیم» در ونزوئلا صورت بگیرد، باز هم طبق منشور سازمان ملل متحد غیرقانونی است. رئیسجمهورهای آمریکا امپراتور نیستند و رهبران دیگر کشورهای مستقل «به میل امپراتور» خدمت نمیکنند؛ دیگر این طور نیست که آمریکای لاتین قارهٔ پایگاههای استعماری باشد.
در ونزوئلای امروزی، حتی سناتورهای آمریکایی، که معمولاً از جنگهای غیرقانونی آمریکا حمایت میکنند، شلیکهای آغازگر ترامپ- حمله به قایقهای غیرنظامی کوچک در کارائیب- را بیبروبرگرد غیرقانونی اعلام و محکوم کردند.
با این حال، ترامپ هنوز ادعا میکند که دارد «به دوران جنگهای بیپایان پایان میدهد». وفادارترین حامیان او اصرار دارند که او در این گفتهاش جدّی است- و اینکه «دولت پنهان» در نخستین دورهٔ ریاستجمهوریاش در برنامههای او خرابکاری کرد. این بار [در دورهٔ دوم ریاستجمهوریاش]، ترامپ همهٔ وفادارانش را دور خودش جمع کرده و کارمندان شورای امنیت ملی را- که آنها را نئوکان یا جنگطلب معرفی می کند- اخراج کرده است، اما هنوز به جنگهای آمریکا پایان نداده است.
ترامپ علاوه بر دزدی دریایی در کارائیب، شریک کامل نسلکشی اسرائیل در غزه و بمباران ایران است. او امپراتوری جهانی پایگاهها و مواضع نظامی آمریکا را حفظ کرده و با غارت اقتصاد داخلی و منابع بهشدت مورد نیاز داخلی، ماشین جنگی آمریکا را با پشتوانهٔ مالی تریلیون دلاری تقویت کرده است.
انتصاب مارکو روبیو در دولت ترامپ در سمت وزیر امور خارجی و مشاور امنیت ملی، با توجه به خصومت آشکار روبیو با کوبا و ونزوئلا، انتخابی است که برای آمریکای لاتین میتواند آتش به بار بیاورد.
لولا دا سیلوا، رئیسجمهور برزیل، در دیدار با ترامپ در مالزی در کنفرانس آسهآن این موضوع را روشن کرد و گفت: «اگر مارکو روبیو عضو تیم باشد، هیچ پیشرفتی در مذاکره با آمریکا حاصل نخواهد شد. او با متحدان ما در ونزوئلا، کوبا، و آرژانتین مخالف است.» به اصرار لولا، روبیو از مذاکره دربارهٔ سرمایهگذاریهای آمریکا در صنعت فلزات خاکی کمیاب برزیل، که پس از چین بزرگترین صنعت بزرگ جهان در این حوزه است، کنار گذاشته شد.
حملههای مکرر روبیو به کوبا شاید در سیاست داخلی کمک زیادی به او کرده باشد، اما در مقام وزیر امور خارجی مانع از آن است که او بتواند روابط آمریکا با بقیهٔ جهان را مسئولانه مدیریت کند. ترامپ باید تصمیم بگیرد که آیا میخواهد تعامل سازنده با آمریکای لاتین را دنبال کند یا میخواهد بگذارد روبیو او را به درگیریهای جدید با همسایگان ما [آمریکا] بکشاند. تهدیدهای روبیو در مورد تحریم کردن کشورهایی که پزشکان کوبایی را میپذیرند باعث دوری دولتهای سراسر جهان از دولت آمریکا شده است.
بحران ساختگی ترامپ در برخورد با ونزوئلا تضادهای جدّی در کانون سیاست خارجی او را آشکار میکند: انتخاب فاجعهبار مشاورانش، جاهطلبیهای متناقضش برای اینکه هم رهبر جنگ باشد و هم صلحآور، ستایش از ارتش، و تسلیم شدن او به همان ماشین جنگیای که هر رئیسجمهور آمریکایی را به دام میکشد.
اگر از تاریخ طولانی مداخلههای آمریکا فقط یک درس بگیریم، این است که «تغییر رژیم» دموکراسی یا ثبات به ارمغان نمیآورد. در حالی که آمریکا ونزوئلا را با همان تکبری تهدید میکند که بسیاری از کشورهای دیگر را به ویرانی کشانده است، اکنون لحظهای است که یک بار برای همیشه به این چرخهٔ خشونت امپریالیستی آمریکا پایان دهیم.