Skip to content
ژوئن 1, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • آیا چین هنوز کشوری سوسیالیستی است؟
  • جهان
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

آیا چین هنوز کشوری سوسیالیستی است؟

گفت‌وگویی با ویجی پراشاد، تاریخ‌دان و فعال سیاسی چپ

یکشنبه ۱۸ آبان ۱۴۰۴

ترجمهٔ مینا آگاه – اندیشهٔ نو

مصاحبه‌گر: آیا نگران هستید که چین هژمون بعدی در جهان باشد؟
پراشاد‎:‎‏ اصلاً. من فکر نمی‌کنم که چین جاه‌طلبی تبدیل شدن به ابرقدرت را داشته باشد. به ‌نظر من چین متعهد به چیزی جز ‏چندجانبه‌گرایی نیست.‏

مصاحبه‌گر: آیا فکر می‌کنید چین هنوز کشوری سوسیالیستی است؟
پراشاد‎:‎‏ پاسخ ساده این است که چین در فرایند بسیار مهمی برای ساخت سوسیالیسم قرار دارد. در چین، سرمایه‌داران وجود ‏دارند، اما طبقهٔ سرمایه‌دار وجود ندارد. آنها اجازه ندارند رسانه‌های خودشان را ایجاد کنند، یا احزاب سیاسی را کنترل کنند، ‏یا نظام انتخاباتی را بخرند. آنها به‌عنوان یک طبقه عمل نمی‌کنند، بلکه صرفاً به‌عنوان سرمایه‌دار وجود دارند.‏
جهان در یک بزنگاه قرار دارد و با افزایش عدم‌قطعیت‌ها و چالش‌های جهانی روبه‌روست. برخی مردم به فقر کشیده ‏می‌شوند، در حالی‌ که برخی دیگر ثروت نامحدود به دست می‌آورند. برخی کشورها پرچم استقلال را به‌ دست آورده‌اند، اما ‏همچنان در زیر استعمار نوین زندگی می‌کنند. آنها کنترل منابع، اقتصاد، نظام مالی یا حتی سیاست خارجی خودشان را در ‏اختیار ندارند. برخی کشورها در زنجیرهٔ ارزش جهانی در جایگاهی پایین گرفتار شده‌اند، زیرا نظامی ناعادلانه طوری ‏طراحی شده که آنها را در قعر این زنجیره نگه می‌دارد.‏

مصاحبه‌گر:‏‎ ‎ما با چالش‌های جهانی فراوانی روبه‌رو هستیم، اما به‌نوعی چین از این دام گریخت. از کشوری جنگ‌زده به یکی ‏از موفق‌ترین اقتصادهای جهان با نفوذی رو‌به‌افزایش در سطح بین‌المللی بدل شد. بسیاری از مردم در کشورهای مختلف به ‏چین می‌نگرند و می‌اندیشند که شاید بتوانند از تجربه‌های آن بیاموزند. از همین رو، آنها می‌خواهند چین را درک کنند. آنها به ‏چین می‌آیند. من امروز در «مجمع جهانی سوسیالیسم» حضور دارم. برای کمک به درک چین امروز، من چهره‌ای بسیار ‏تأثیرگذار را دعوت کرده‌ام. او نویسنده و تاریخ‌نگار و مدیر «مؤسسهٔ سه‌‌قاره‌ای پژوهش‌های اجتماعی»۱ است: ویجی پِراشاد. ‏ویجی! از دیدار دوباره‌ات در چین بسیار خوشحالم. به ‌نظر می‌رسد تو بیش از بسیاری از دیگران به چین سفر می‌کنی.
پراشاد‎:‎‏ من واقعاً از بودن در چین لذت می‌برم، بنابراین از حضورم در اینجا خوشحالم. فضای فوق‌العاده‌ای است. کشور ‏بسیار زیبایی است. از نظر جغرافیایی شگفت‌انگیز است و کاری که مردم برای جامعه‌شان انجام داده‌اند، واقعاً الهام‌بخش است. ‏بودن در اینجا و تجربهٔ احساس امنیت شخصی که مردم دارند، برایم خوشایند است. بنابراین، از بودن در اینجا خوشحالم.‏

مصاحبه‌گر: بله، دیدار و گفت‌وگو با شما همیشه مایهٔ خوشوقتی است، و واقعاً می‌خواهم این پرسش را از شما بپرسم، چون ‏دنبال‌کنندگان بسیاری دارم که به سوسیالیسم و کمونیسم باور دارند. همیشه می‌بینم که افرادی چپ‌گرا از سراسر جهان. دربارهٔ ‏این موضوع بسیار مهم بحث می‌کنند. پس به نمایندگی از چپ‌گرایانی که به سوسیالیسم و کمونیسم باور دارند، اجازه دهید این ‏پرسش را مطرح کنم: آیا فکر می‌کنید چین هنوز کشوری سوسیالیستی است؟
پراشاد: این پرسش بسیار مهمی است. پاسخ ساده این است که چین در فرایند بسیار مهمی برای ساخت سوسیالیسم قرار دارد. ‏دو دلیل دارم که پاسخ را به‌صورت «بله یا خیر» نمی‌دهم. نخست اینکه تقریباً تمام انقلاب‌هایی که از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در ‏امپراتوری تزار تا انقلاب چین و انقلاب کوبا رخ دادند، همگی در جوامع فقیر و روستایی روی دادند، نه در جوامع ثروتمند و ‏دارای سرمایه‌داری پیشرفته که بتوان در آن بلافاصله یا در مدت کوتاهی ابزار تولید را اجتماعی کرد یا ثروت را توزیع نمود ‏و جامعه‌ای بسیار مرفه و پیشرفته ساخت؛ جامعه‌ای که مارکس آن را «قلمرو آزادی» می‌نامید. آن کشورها در «قلمرو ‏ضرورت» بودند، بنابراین باید برای ساختن فرایند سوسیالیستی به‌شدت تلاش می‌کردند.‏
در چین، برای نمونه، در پایان جنگ جهانی دوم ـ که جنگی بسیار طولانی بود و بیش از ۲۵ میلیون نفر در آن جان باختند و ‏کشاورزی تقریباً از میان رفت ـ همه‌چیز باید از نو ساخته می‌شد. پس اگر در سال ۱۹۴۹ از رفیق مائو می‌پرسیدید «آیا ‏سوسیالیسم را ایجاد کرده‌اید؟»، احتمالاً به شما می‌خندید. به‌هرحال، آنان کشور را «جمهوری خلق چین» نامیدند، نه ‏‏«جمهوری سوسیالیستی». آنها درک می‌کردند که این راهی طولانی است. این نخستین دلیلی است که چنین می‌گویم: کشوری ‏فقیر بود که در تلاش بود ثروتمند کردن خودش را در قالب فرایند سوسیالیستی بسازد.‏
اما دلیل دوم اینکه پاسخ من ساده «بله» یا «خیر» نیست، این است که سوسیالیسم چیزی شبیه کلید برق نیست که وقتی خاموش ‏است سرمایه‌داری باشد و وقتی روشن می‌شود سوسیالیسم گردد. سوسیالیسم همواره فرایندی طولانی و دشوار است. باید ذهن و ‏قلب مردم را تغییر داد، و زیرساخت‌ها را به‌شیوه‌ای پیچیده بنا کرد.‏
و در چین، این موضوع به‌ویژه به دلیل نقش حزب کمونیست چین اهمیت دارد؛ حزبی که عملاً از شکل‌گیری طبقهٔ سرمایه‌دار ‏جلوگیری می‌کند. در چین، سرمایه‌داران وجود دارند، اما طبقهٔ سرمایه‌دار وجود ندارد. آنان اجازه ندارند رسانه‌های خودشان ‏را ایجاد کنند، احزاب سیاسی را کنترل کنند، یا نظام انتخاباتی را بخرند. به‌عنوان یک طبقه عمل نمی‌کنند؛ بلکه صرفاً ‏به‌عنوان سرمایه‌دار وجود دارند. و این امر نتیجهٔ نقش سیاسی حزب کمونیست چین است. بنابراین، به‌سبب همین نقش سیاسی ‏حزب کمونیست چین، چین بی‌تردید کشوری سوسیالیستی است که در مسیر ساخت سوسیالیسم گام برمی‌دارد.‏

مصاحبه‌گر: همچنین به نکته‌ای اشاره کردید که بسیاری در شبکه‌های اجتماعی مطرح می‌کنند: اینکه در چین سرمایه‌داران ‏وجود دارند، یا بی‌خانمان دیده نمی‌شود، و چین دارای آسمان‌خراش‌هایی در کلان‌شهرهایی چون شانگهای است، پس ظاهراً ‏کشور پیشرفته و ثروتمندی است؛ بنابراین سوسیالیستی نیست. این دیدگاهی است که از زبان بسیاری از افرادی شنیده‌ام که ‏خودشان را سوسیالیست یا چپ‌گرا از کشورهای مختلف می‌دانند. نظر شما دربارهٔ این دیدگاه‌ها چیست و در پاسخ به آنان چه ‏می‌گویید؟
پراشاد: ‎نه سوسیالیسم و نه سرمایه‌داری را نمی‌توان با ساختمان‌ها توصیف کرد. وجود ساختمان‌ها در هر شهر آن شهر را نه ‏سرمایه‌دارانه می‌کند و نه سوسیالیستی. این دیدگاهی سطحی است. بله، چین جامعه‌ای پیشرفته است با سازه‌ها، بناها، قطارها و ‏ساختارهای مدرن؛ جاده‌هایی زیبا و با کیفیت. اما اینها به‌خودیِ‌خود دلیل نمی‌شوند که کشوری را در یکی از این دو دسته جای ‏دهیم.
‏ آنچه ملاک سنجش است، این است که «چه کسی مالک چه چیزی است». باید به واقعیت‌هایی چون حذف فقر در جامعه نگاه ‏کرد. صادقانه بگویم، اگر یک جامعهٔ سرمایه‌داری- مثلاً ایالات متحده- بتواند فقر را از میان بردارد، من می‌گویم آفرین، ‏سرمایه‌داری توانسته فقر را ریشه‌کن کند. اما واقعیت این است که سرمایه‌داری از انجام چنین کاری ناتوان است، زیرا ‏ثروتمندان در ایالات متحده سیاست را در اختیار دارند و اجازه نمی‌دهند سیاست‌هایی اجرا شود که به رفع گرسنگی، بی‌سوادی ‏و فقر بینجامد.‏
نکتهٔ جالب این است که در جهان، کشورهایی که توانسته‌اند فقر، گرسنگی و بی‌خانمانی را پشت سر بگذارند، عموماً در مسیر ‏سوسیالیستی حرکت می‌کنند. چین یکی از آنهاست. ایالت «کرالا» در هند نیز به‌تازگی فقر مطلق را از میان برده است؛ ایالتی ‏که توسط «جبههٔ دموکراتیک چپ» اداره می‌شود، نه از طریق روندی سرمایه‌دارانه. یا برای نمونه، ویتنام نیز بسیار به ‏ریشه‌کنی فقر و گرسنگی نزدیک است؛ کشوری که رهبری آن در دست حزب کارگری، یعنی حزب کمونیست ویتنام، است.‏
پس اگر سرمایه‌داری می‌توانست گرسنگی، بی‌خانمانی و فقر را از میان ببرد، من آن را تحسین می‌کردم. اما نتوانسته است. ‏موضوع ساختمان‌ها نیست؛ مسئله شکم است. به ساختمان‌ها نگاه نکن، به شکم مردم نگاه کن.‏

مصاحبه‌گر: در جهان بحث‌های بسیاری در جریان است، چرا که نفوذ چین در عرصهٔ بین‌المللی روزبه‌روز در حال افزایش ‏است. بسیاری از مردم نگران‌اند که چین به کشوری امپریالیستی بدل شود. پس اجازه دهید این پرسش را از شما بپرسم: آیا ‏نگران هستید که چین هژمون بعدی در جهان باشد؟
پراشاد‎:‎‏ اصلاً نگران نیستم. اجازه دهید این‌گونه بگویم: چین کشوری بسیار بزرگ است؛ با جمعیتی حدود یک‌میلیارد و ‏چهارصد تا یک‌میلیارد و پانصدمیلیون نفر. این کشور بخش بزرگی از آسیا را در بر می‌گیرد و با کشورهای بسیار ‏کوچک‌تری احاطه شده است. طبیعی است که کشورهای کوچک هم‌مرز با کشوری بزرگ، احساس نگرانی یا اضطراب ‏داشته باشند و بخواهند بدانند چه می‌گذرد. من این احساس را درک می‌کنم؛ این وضعیت در همه جای جهان میان کشورهای ‏کوچک و بزرگ وجود دارد و ربطی به کمونیسم، سوسیالیسم یا سرمایه‌داری ندارد. این مسئله‌ای طبیعی است که کشورها در ‏چنین شرایطی احساس نا‌آرامی کنند.‏
اما من فکر نمی‌کنم چین جاه‌طلبی تبدیل شدن به ابرقدرت را داشته باشد. دلیلش هم این است که چین هیچ اقدامی برای ساخت ‏ظرفیت نظامی تهاجمی انجام نداده است. بخش عمدهٔ توان نظامی چین برای دفاع از خود در برابر حملهٔ احتمالی ایالات متحده ‏و متحدانش است. این ایالات متحده است که ۹۰۰ پایگاه نظامی خارجی ایجاد کرده است، از جمله پایگاه‌های متعدد در اطراف ‏چین. چین هیچ علاقه‌ای ندارد که در دریای کارائیب پایگاه نظامی بسازد تا ایالات متحده را تهدید کند و از این دست کارها.‏
من به‌هیچ‌وجه فکر نمی‌کنم که چین متعهد به چیزی جز چندجانبه‌گرایی باشد. این مسئله در سخنرانی‌های عمومی رئیس‌جمهور ‏شی جین‌پینگ و دیگر مقامات به‌روشنی بیان شده است. آنها به منشور سازمان ملل متحد و به چندجانبه‌گرایی پایبندند، و من ‏گفته‌هایشان را باور دارم. چین در حال ساخت ارتشی برای تسخیر جهان نیست.‏
در مورد قارهٔ آفریقا نیز به‌صراحت گفته است: «ما خواهان صنعتی‌سازی آفریقا هستیم، نه صرفاً استخراج مواد خام.» من ‏فکر می‌کنم تمام این موارد، دست‌کم در حال حاضر، شواهد روشنی است که نشان می‌دهد چین قطعاً به دنبال سلطهٔ جهانی ‏نیست. در این مخاطره ای نیست.‏

مصاحبه‌گر: بله، به همین دلیل است که فکر می‌کنم ترامپ اخیراً گفت دیدارش با رهبر چین در چارچوب «جی۲» است. اما ‏از نظر ما، چنین توصیفی را باور نداریم، زیرا «جی۲» به این معناست که دو ابرقدرت بر جهان سلطه دارند. این تعبیر چنین ‏القا می‌کند که ایالات متحده آماده است سلطه‌اش را با قدرت دیگری تقسیم کند، در حالی که، دست‌کم بر اساس آنچه من از ‏مطالعهٔ اسناد، سیاست‌ها و سخنان مقامات رسمی دولت چین دریافته‌ام، چین هیچ علاقه‌ای به سلطه بر جهان ندارد و قصد ندارد ‏کشوری امپریالیستی باشد.‏
در واقع، اگر به سخنرانی‌های رئیس‌جمهور چین در نشست‌های بین‌المللی گوناگون گوش دهید ـ چه در اجلاس اخیر اَپک در ‏کره و چه در سایر کنفرانس‌های بزرگ ـ همواره بر این نکته تأکید کرده است که «باید از نظام تجارت بین‌المللی چندجانبه ‏محافظت کنیم» و «باید چندجانبه‌گرایی را در جهان تقویت نماییم».‏
بنابراین نمی‌دانم آیا شما با این دیدگاه موافق هستید یا نه، اما از نگاه منِ چینی، چین با تقویت چندجانبه‌گرایی در پی آن است که ‏اطمینان حاصل کند هر کشور، کوچک یا بزرگ، در صحنهٔ بین‌المللی صدایی برابر و عادلانه داشته باشد.‏
پراشاد‎:‎‏ ببینید، پیش از هر چیز باید بگویم که چین تا سال‌های زیادی واقعاً علاقه‌ای به پیوستن به بلوک کشورهای جنوب ‏جهانی نداشت. وقتی کشورهای جنوب جهانی در دههٔ ۱۹۶۰ «گروه ۷۷» را در سازمان ملل متحد تشکیل دادند، چین به آن ‏نپیوست؛ هرچند معمولاً همراه با آن کشورها رأی می‌داد. ما آن زمان به شوخی می‌گفتیم: «گروه ۷۷ به‌اضافهٔ چین»؛ همیشه ‏یک «به‌علاوهٔ چین» وجود داشت.‏
اما در سال ۲۰۰۹، پس از بحران مالی جهانی، چین به فرایندی پیوست که «بریکس» نام دارد. در بریکس واقعاً حرف «‏C‏» ‏وجود دارد؛ یعنی چین رسماً به آن پیوست، نه اینکه مانند قبل صرفاً «به‌علاوه» باشد. این تحول بسیار جالبی بود. چین در ‏سال‌های اخیر بیش ‌از پیش خودش را عضوی از جنوب جهانی [کشورهای در حال توسعه] معرفی کرده است، و این موضوع ‏برای من بسیار قابل توجه است.‏
همچنین روند رشد و بلوغ «سازمان همکاری شانگهای» نیز برایم جالب است. این سازمان در دههٔ ۱۹۹۰ ابتدا با نگرانی از ‏طالبان شکل گرفت و در آغاز نهادی امنیتی بود. اما اکنون به مرحله‌ای رسیده که دربارهٔ ایجاد یک پلتفرم توسعه و حتی ‏سازوکارهای مالی در درون خودش فکر می‌کند. بریکس، سازمان همکاری شانگهای و دیگر ابتکارهای مشابه همگی نشان ‏می‌دهند که چین به‌دنبال تثبیت موقعیتش در جنوب جهانی است و می‌خواهد روابط بهتری با هند برقرار کند. این موضوع ‏برای من بسیار امیدوارکننده است، زیرا اگر چین و هند بتوانند در چارچوب جنوب جهانی روابطشان را بهبود بخشند، آیندهٔ ‏روشن‌تری در پیش خواهد بود.‏
به همین دلیل، من استفاده از اصطلاح «جی۲» را نادرست می‌دانم، چون «جی۲» به این معناست که تنها دو بازیگر در ‏جهان وجود دارند: ایالات متحده و چین. جالب است بدانیم که اروپایی‌ها در این میان چه احساسی دارند، چون گروهی به نام ‏‏«جی۷» وجود دارد که آنها نیز در آن هستند. ترامپ نگفت «جی۷ به‌اضافهٔ چین» یا «جی۸ با حضور چین»، بلکه بی‌دقت ‏گفت «جی۲» [گروه۲]. من فکر می‌کنم این تعبیر اشتباه است. در واقع، ما باید بگوییم «جی۱۹۳»؛ یعنی سازمان ملل متحد که ‏نمایندهٔ همهٔ کشورهاست.‏
به باور من، تمایل چین به ریشه دواندن در جنوب جهانی و تأکیدش بر اینکه کشوری در حال توسعه است، نشانهٔ بسیار مهمی ‏از نقش رهبری است که چین می‌تواند در کنار کشورهایی چون هند، برزیل و آفریقای جنوبی در درون سازمان ملل برعهده ‏گیرد.‏

مصاحبه‌گر: از دید من نیز خوشحال‌کننده است که در سال‌های اخیر شمار زیادی از مردم جنوب جهانی ـ چه به عنوان ‏گردشگر، چه دانشجو و چه نیروی کار ـ به چین می‌آیند. افزایش حضور مردم از آمریکای لاتین، آفریقا و جهان عرب در ‏چین را می‌بینم و از بسیاری از آنان شنیده‌ام که می‌گویند «توسعهٔ چین معجزه است». بسیاری می‌گویند ما می‌توانیم چیزهایی ‏از چین بیاموزیم تا به مردم خودمان کمک کنیم از فقر بیرون آیند. آیا می‌توانید از دیدگاه جنوب جهانی بگویید که آنچه چین ‏انجام داده، چگونه می‌تواند برای دیگر کشورهای جنوب قابل‌ اقتباس باشد؟
پراشاد‎:‎‏ من مدت‌هاست به این پرسش علاقه‌مندم که جنوب جهانی چه می‌تواند از چین بیاموزد و چگونه می‌تواند برای پیشبرد ‏اهداف مشترک با چین همکاری کند. به همین دلیل، ما در «مؤسسهٔ‎ ‎سه‌قاره‌ای پژوهش اجتماعی» همکاری‌ای با مجلهٔ چینی ‏‏«وِنهوا جونگ‌هِن» آغاز کردیم و نسخه‌ای بین‌المللی از آن برای جنوب جهانی ساختیم تا پژوهشگران چینی بتوانند به ‏زبان‌های انگلیسی، اسپانیایی، پرتغالی و دیگر زبان‌ها بنویسند و توضیح دهند که مثلاً چین چگونه سامانهٔ قطار پُرسرعتش را ‏ساخت؟ روند و مراحل آن چه بود؟ یا چگونه نظام تولید باتری و انرژی برق چنین پیشرفته‌ای را ایجاد کرد؟
ما به دنبال مقالات کاربردی هستیم. می‌خواهیم بدانیم درون چین چه بحث‌ها و مناظراتی جریان دارد. مسئله این نیست که مثلاً ‏قطار چینی را برداریم و در آفریقا به راه اندازیم؛ بلکه پرسش این است که کشورهای آفریقایی چگونه می‌توانند سامانهٔ ریلی ‏خودشان را بسازند؟ کشورهای آمریکای لاتین چگونه می‌توانند روند تولید خودروهای برقی را توسعه دهند؟ این موضوع ‏صرفاً دربارهٔ حضور شرکت‌های چینی در آمریکای لاتین برای ساخت خودرو نیست؛ بلکه دربارهٔ آن است که این کشورها ‏چگونه می‌توانند اعتمادبه‌نفس، نظریه‌ها و تجربهٔ عملی لازم برای ساخت جامعه‌ای مدرن، عادلانه و سوسیالیستی را در قارهٔ ‏خودشان به دست آورند.‏
من فکر می‌کنم این، کلیدی‌ترین درس از تجربهٔ چین است. چین از ایالات متحده یا آلمان «الگو نگرفت». البته از آلمان، ژاپن ‏و فرانسه انتقال دانش و فناوری صورت گرفت، اما چین سپس توانست بخش علمی و فناورانه‌اش را بسازد و ظرفیت بومی‌اش ‏را گسترش دهد. ما هم می‌خواهیم همین را بیاموزیم: اینکه چگونه می‌توانیم چنین کاری انجام دهیم. و به‌ گمان من، این ‏بنیادی‌ترین درس است.‏
اما در قلب این درس، مسئلهٔ سوسیالیسم نهفته است. موضوع فقط این نیست که چین مهندسان و دانشمندان خوب و جمعیت ۱٫۵میلیاردی دارد؛ بلکه این است که حزبی کمونیست وجود داشت که برنامه‌ریزی می‌کرد، آینده‌نگر بود، منابع را به‌درستی ‏سامان می‌داد و می‌دانست چگونه از سازوکار بازار برای منافع اجتماعی بهره بگیرد.‏
البته در هر جامعه‌ای نابرابری‌هایی وجود دارد، اما مسئله این است که چگونه می‌توان نابرابری را کنترل کرد و اجازه نداد ‏نابرابری به ذاتِ نظام تبدیل شود. من باور ندارم که نابرابری، مشخصهٔ نظام چین باشد. فکر می‌کنم نابرابری در چین وجود ‏دارد، اما ویژگیِ تعریف‌کنندهٔ این نظام نیست. به نظر من، سوسیالیسم است که نظام چین را تعریف می‌کند. نابرابری باید ‏مدیریت شود، کاهش یابد و آثار تند آن مهار گردد، اما نابرابری جوهرهٔ نظام چین نیست. ‏

مصاحبه‌گر: در واقع، دولت چین کاملاً از نابرابری موجود در جامعه آگاه است و این موضوع را به‌عنوان مهم‌ترین چالش ‏پیش ‌رو می‌داند. به همین دلیل ما طرح‌های پنج‌سالهٔ متعددی داریم و اخیراً نیز پانزدهمین برنامهٔ پنج‌ساله تدوین شده است. در ‏این گزارش دولتی آمده که ما با نابرابری نه‌تنها میان افراد بلکه میان مناطق نیز روبه‌رو هستیم. بنابراین باید منابع بیشتری ‏را به شمال‌غرب و غرب چین اختصاص دهیم تا اطمینان حاصل کنیم که مناطقی که به‌تازگی از فقر شدید رهایی یافته‌اند ‏بتوانند خودشان را به بخش‌های شرقی کشور برسانند.‏
به عبارت دیگر، تعهد دولت چین در مقابله با نابرابری، گسترش طبقهٔ متوسط، کاهش طبقهٔ بسیار ثروتمند و بهبود سطح ‏زندگی اقشار کم‌برخوردار، تعهدی واقعی است. ما می‌دانیم این مسئله در جامعهٔ ما وجود دارد، آن را پذیرفته‌ایم و باید آن را ‏حل کنیم یا با آن مقابله کنیم. فکر می‌کنم شاید این یکی از تفاوت‌های ما با برخی دولت‌های دیگر باشد.‏
پراشاد: منظورم این است که مشکلاتی وجود دارد که باید با آنها روبرو شد. بله، کاملاً درست است. در پانزده تا بیست سال ‏گذشته، دولت چین تمرکز قابل‌توجهی بر نابرابری‌های منطقه‌ای داشته است. نکتهٔ جالب اینجاست که زمانی که «هو جین‌تائو» ‏و دیگران شعار «به سوی غرب برویم» را مطرح کردند، یعنی باید سین‌کیانگ را در مسیر توسعهٔ اقتصادی کشور ادغام ‏کنیم، تبت را در مسیر شکوفایی ملی وارد کنیم، درست در همان زمان بود که ناگهان غرب به سین‌کیانگ توجه نشان داد و ‏گفت: «آنجا مشکلاتی وجود دارد». این هم‌زمانی همیشه برایم بسیار جالب بوده است.‏
خُب، همهٔ اینها درست است، اما در مسیر پیش ‌رو، چین با مشکلاتی نیز روبه‌رو خواهد شد. برای مثال، با رشد طبقهٔ متوسط، ‏باید اطمینان حاصل شود که کشور دچار «بحران آرزوها» نشود؛ یعنی خانواده‌های طبقهٔ متوسط نگویند: «ما نمی‌خواهیم ‏فرزندانمان برخی شغل‌ها را انجام دهند.» در چنین حالتی، برخی مشاغل کم‌ارزش شمرده می‌شوند و جامعه تمایلی به انجام ‏آنها ندارد، و این امر ممکن است دولت را مجبور کند برای پر کردن این خلأ، نیروی کار مهاجر وارد کند. این دقیقاً همان ‏اتفاقی است که در جوامع سرمایه‌داری افتاد: طبقهٔ متوسط رشد کرد و مردم گفتند «ما نمی‌خواهیم ساختمان تمیز کنیم، ‏نمی‌خواهیم توت‌فرنگی بچینیم» و در نتیجه مهاجران جایگزین آنها شدند.‏
باید ارزشی تازه برای کار و نیروی کار ایجاد شود؛ مشاغلی که از نظر اجتماعی کم‌اعتبار تلقی می‌شوند باید به شکل شایسته ‏جبران و با احترام برخورد شوند. این وظیفهٔ حزب کمونیست است که نگذارد مردم بگویند: «کسانی که ساختمان تمیز می‌کنند، ‏کاری پست انجام می‌دهند و ما به‌عنوان خانوادهٔ طبقهٔ متوسط نمی‌خواهیم فرزندانمان چنین کاری کنند.» این نگرش باید تغییر ‏کند.‏
در عین حال، جامعه به‌سمت مکانیزه شدن هرچه بیشتر پیش می‌رود و بسیاری از کارها با ماشین انجام می‌شوند. با این حال، ‏باید به‌صورت آگاهانه مراقب بود که ایدهٔ «کارهای پست مخصوص مهاجران است» در جامعه ریشه نگیرد. این مسئله حتی ‏در داخل کشور نیز بروز می‌کند، جایی که مهاجران از مناطق روستایی به‌عنوان نیروی کار ارزان و کم‌احترام وارد شهرها ‏می‌شوند. این مسئله باید از نظر سیاسی مدیریت شود؛ در غیر این صورت، کشور با مشکل مواجه خواهد شد.‏
مسئلهٔ دیگر این است که با گسترش طبقهٔ متوسط، آرزوها و توقعات آنان نیز بی‌پایان می‌شود و این آرزوها باید از نظر ‏فرهنگی مدیریت شوند. به همین دلیل، «فرهنگ سرخ» اهمیت زیادی دارد، نه فقط در جامعهٔ چین، بلکه در هر کشور ‏سوسیالیستی. بسیار مهم است که مردم مارکسیسم را مطالعه کنند و درک کنند که هدف زندگی انسانی صرفاً افزایش مصرف ‏کالاها نیست، بلکه هدف واقعی زندگی انسانی، دستیابی به بهروزی اجتماعی و زیستن در جامعه‌ای شاد است.‏
یکی از جنبه‌های شگفت‌انگیز جامعهٔ چین همین است: در مکان‌هایی که من در آن حضور داشته‌ام، هرگز احساس نگرانی از ‏نظر امنیت شخصی نداشته‌ام. و هرگز روح من از دیدن بی‌خانمان‌ها در خیابان، یا کسی که گرسنه و محتاج است، آزرده نشده ‏است؛ زیرا دیگر چنین صحنه‌هایی دیده نمی‌شود. این خودش یک پیروزی اجتماعی است و به ‌گمانم باید در فرهنگ نیز ‏گرامی داشته شود. فکر می‌کنم بسیاری از مردم اهمیت دستاوردی را که به آن رسیده‌اند، درک نمی‌کنند.‏
می‌پندارم مردم آن را امری بدیهی می‌دانند و این خطرناک است. زمانی که چیزی را بدیهی می‌پندارید و ارزش پیروزی ‏فرهنگی بزرگی را که به ‌دست آورده‌اید نمی‌دانید، آغاز می‌کنید به اینکه بگویید «خُب، اینها که عادی است، من چیز بیشتری ‏می‌خواهم.» باید با این طرز فکر مقابله کرد. اما این مبارزه‌ای سیاسی است.‏

مصاحبه‌گر: بیایید دربارهٔ جنوب جهانی صحبت کنیم. یادم است در کنفرانس جنوب جهانی، بسیاری از شرکت‌کنندگان این ‏پرسش را مطرح کردند، زیرا چین و همهٔ کشورهای جنوب جهانی تاریخ مشترکی دارند. همهٔ ما تحت استعمار بوده‌ایم و ‏تحقیر را تجربه کرده‌ایم. اما چگونه چین از خاکستر برخاست و از کشوری تحت استعمار به کشوری مستقل با قدرت ‏اقتصادی و نفوذ جهانی بسیار بالا تبدیل شد؟ پس، چرا چین پس از استعمار و تحقیر توانست برخیزد، اما بسیاری از ‏کشورهای جنوب جهانی هنوز نتوانسته‌اند؟ تفاوت در چیست؟
پراشاد‎:‎‏ یکی از تفاوت‌های بزرگ این است که چین انقلاب داشت. انقلاب چین در سال ۱۹۴۹ رخ داد و چین توانست از ‏انقلابش دفاع کند. سایر نقاط تغییرات بزرگی داشتند؛ مثلاً در اندونزی، سوکارنو رهبری یک روند به‌سمت چپ را هدایت ‏می‌کرد. این انقلاب مانند چین نبود، اما روند قابل‌توجهی بود. او در سال ۱۹۵۵ کنفرانس باندونگ را برگزار کرد. ده سال ‏بعد، کودتایی رخ داد و یک میلیون کمونیست در اندونزی تنها ظرف چند هفته کشته شدند. آنها نتوانستند آنچه را انجام داده ‏بودند، حفظ کنند.‏
ببینید، در سال ۱۹۴۹ وقتی چین انقلاب کرد، برای رهبری چین بسیار روشن بود که «باید سریع یاد بگیریم از خودمان دفاع ‏کنیم. ما ارتش سرخ داریم، اما باید یاد بگیریم چگونه خودمان را حفظ کنیم.» فکر کنیم که چوئن لای یا مائو، نه از سر ‏اشتیاق، بلکه از سر اجبار به دنبال ساخت بمب اتمی بودند. آنها مجبور بودند این کار را بکنند. آنها می‌دانستند که اگر سپری ‏برای حفاظت از انقلاب چین وجود نداشته باشد، انقلاب سرنگون می‌شود. زمانی که انقلاب در امپراتوری تزاری در سال ‏‏۱۹۱۷ رخ داد، همهٔ کشورهای امپریالیست به جمهوری شوروی نوپا حمله کردند. به‌طور مشابه، در چین نیز نگرانی بزرگی ‏وجود داشت؛ ارتش‌هایی که توسط امپریالیست‌ها در برمه حمایت می‌شدند قصد داشتند از جنوب به چین حمله کنند. حمایت ‏نظامی به استان تایوان ارائه شد و جنگ خطرناک و فعالی در کره رخ داد که چین مجبور شد از آن دفاع کند. همهٔ اینها ‏نشانه‌ای بود که می‌خواستند انقلاب چین را مورد حمله قرار دهند. چین توانست از انقلابش دفاع کند. این مهم است.‏
تفاوت بزرگی بین غلبه بر استعمار و ایجاد دولت مستقل وجود دارد، آن‌طور که فرانس فانون آن را «جمهوری پرچم» ‏می‌نامد: جایی که پرچم خودتان را برافراشته کنید و واقعاً قادر به اعمال استقلال خودتان باشید. واقعیت این است که حزب ‏کمونیست چین نقش مهمی ایفا کرد و مائو تسه تونگ نقش عظیمی داشت. آنها توانستند از انقلابشان دفاع کنند.‏
در سال ۱۹۷۸، با اصلاحات دنگ شیائوپینگ و برنامهٔ متفاوت او، حزب کمونیست منحل نشد. در سال ۱۹۹۲، پس از ‏فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، جمهوری خلق چین فرو نپاشید و از آن دفاع شد. این دستاورد عظیمی است. و فکر می‌کنم ‏مردم چین باید به آن افتخار کنند. مردم جنوب جهانی باید درک کنند که موضوع صرفاً توسعهٔ اقتصادی نیست؛ موضوع ‏قدرت سیاسی است.‏

مصاحبه‌گر: چه چیزی می‌تواند باعث انقلاب در کشورهای جنوب جهانی شود؟ به‌ نظر من نیروهای چپ در جهان بسیار ‏پراکنده‌اند، اختلاف دارند. چطور می‌توان آنها را متحد کرد؟
پراشاد: معمولاً گفته می‌شود یا جداگانه حلق‌آویز می‌شوید یا متحدانه با هم می‌جنگید. این یک اصل سیاسی است. اما مسئله ‏پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. اگر به تاریخ چپ نگاه کنیم، چین نمونهٔ خوبی است. سیاست «جبههٔ متحد» میان کومین‌تانگ و ‏حزب کمونیست در دههٔ ۱۹۲۰ را به یاد بیاوریم؛ در ۱۹۲۷ اختلافات شدید و حتی کشتار کمونیست‌ها رخ داد، اما با این ‏وجود، بعدها آنها جبهه‌ای متحد ساختند. ارتش سرخ به ارتش هشتم جبههٔ متحد تبدیل شد و در یِنان در شمال، در کنار ‏کومین‌تانگ با ژاپنی‌ها جنگید. این نشانهٔ بلوغ سیاسی بود: فهم اینکه گاهی باید اختلافات را کنار گذاشت و برای مقابله با ‏امپریالیسم متحد شد.
‏ به ‌نظر من، اولین درس برای چپ جهانی همین است: باید نگرش جبههٔ متحد داشت و در عین حال اصول خود را نیز حفظ ‏کرد.‏
در دههٔ ۱۹۳۰ حزب کمونیست چین هیچ‌گاه نگفت «ما دیگر حزب کمونیست نیستیم». بلکه به ژنرال چیانگ کای‌شک۲ ‏ ‏به‌صراحت گفت: ما با شما اختلاف داریم، ما مثل هم نیستیم، ولی با همدیگر علیه ژاپنی‌‌ها، دشمن بزرگ‌تر، می‌جنگیم. یعنی ‏باید اصول را حفظ کرد، اما با دیگران علیه دشمن قوی تر متحد شد.‏
متأسفانه امروز فرهنگ متحد شدن خوب گسترش نیافته. بسیاری از مردم فرقه‌گرا هستند، سخت پایبند به اصول خودشان‌اند، ‏بدون اینکه دیالکتیکِ میان اصول‌گرایی و اتحاد را درک کنند. این همان «وحدت اضداد» است: هم باید اصول داشت، هم متحد ‏شد. براساس اصول خود با دیگران متحد شد. ‏
در بیشتر کشورهای جنوب جهانی، مردم در رنج‌اند و چپ از توده‌ها جداست چون خط توده‌ای (‏mass line‏) ندارد. چپ باید ‏بتواند خودش را به مردم وصل کند؛ به کارگران، دهقانان، فرودستان و نیروهای ناپایدار کار. وقتی این کار را بکنی، ناگزیر ‏وارد جبههٔ متحد می‌شوی، چون مردم خودشان فرقه‌گرا نیستند؛ آنها فقط می‌خواهند از گرسنگی، ناامیدی و تنهایی رها شوند. ‏ببینید سالانه حدود ۷۰۰هزار نفر از تنهایی می‌میرند و این «رسوایی» است. ما باید پیش آنها باشیم، به آنها احساس مفید‌بودن ‏بدهیم، و این که دنیا می تواند جهان بهتری باشد و غیره. بنابراین برای تغییر واقعی، هم اصول روشن لازم است و هم جبههٔ ‏متحد.‏

مصاحبه‌گر: ویجِی، از گفت‌وگو با تو واقعاً لذت می‌برم. سخنرانی‌هایت بسیار تأثیرگذار است و من همیشه از آنها یاد می‌گیرم.‏
پراشاد: تو هم کارت عالی است. کاری که می‌کنی، توضیح دادن پیچیدگی‌های چین به مخاطبان خارج از چین، بسیار ارزشمند ‏است. بسیاری از مردم تصویری کاریکاتوری از چین دارند. می‌گویند «چین این است، چین آن است»، در حالی که چین ۱.۵ ‏میلیارد نفر جمعیت دارد، ۱۰۰ میلیون نفر فقط عضو حزب کمونیست هستند! این کشور یکدست نیست، و دیدن یک چینی و ‏قضاوت دربارهٔ کل چین بر اساس آن نوعی نژادپرستی است. باید بپذیریم که چین مانند هر کشور دیگر، مجموعه‌ای از ‏انسان‌هاست، انسان‌هایی پیچیده و گاه خطاکار، اما در حال ساختن چیزی اساسی و ماندگار هستند، و تو نمایندهٔ خوبی از این ‏تلاش هستی.‏


یادداشت‌ها:

۱. ‎ «Tricontinental: Institute for Social Research» ‎یک موسسهٔ بین‌المللی پژوهشی است که در مارس ۲۰۱۸ ‏به‌صورت رسمی راه‌اندازی شده است (‎HandWiki+2Tricontinental Institute+2)‎
۲. ‏ ژنرال چیانگ کای‌شک (۳۱ اکتبر ۱۸۸۷ – ۵ آوریل ۱۹۷۵) رهبر سیاسی و نظامی چینی بود که پس از مرگ سون یات‌سن به ‏رهبری حزب کومین‌تانگ رسید و در سال ۱۹۲۸ به‌عنوان رهبر جمهوری چین شناخته شد. او در طول جنگ دوم چین و ژاپن ‏نیروهای چینی را رهبری کرد، اما در جنگ داخلی چین از مائو تسه تونگ و حزب کمونیست شکست خورد و در نهایت به تایوان ‏عقب‌نشینی کرد و تا پایان عمر در آنجا به‌عنوان رئیس‌جمهور جمهوری چین فعالیت کرد.‏

منبع: https://www.youtube.com/watch?v=lnoewyz8lQg

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: احمد شرع در واشنگتن: از پیمان ابراهیم تا «پایگاه آمریکا» در سوریه
Next: یکشنبه های اعتراضی همه گیر!
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved