شنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۴
عریانی در خیابان نیست
آنکه از تار مو میترسد، از طوفان آزادی خواهد مرد
✍️ حسین شریعتمداری، باز هم از همان دهان که چهلوچند سال است از آن «اخلاق» میبارد، نگران «نیمهعریانی» شده است. عجیب نیست؛ در نظامی که فروپاشی اخلاقی، اقتصادی و سیاسی به اوج رسیده، تنها چیزی که هنوز میتوان با آن «غیرت انقلابی» را زنده نگه داشت، تار موی زنی در خیابان است.
✍️ شریعتمداری از «کشف حجاب» به عنوان «پدیدهای خانمانبرانداز» یاد میکند، بیآنکه بپرسد کدام خانه باقی مانده که ویران شود؟ خانهای که جوانش مهاجرت کرده، پدرش بیکار است، مادرش سر چهارراه میایستد، و دخترش در صف گشت ارشاد تحقیر میشود؟ این نظام اگر خانمان دارد، از دروغ ساخته شده، و اگر عفتی دارد، در حافظهی زنان تحقیرشدهاش مدفون است.
✍️ وقتی او میگوید «دشمنان به مرگ گرفتهاند تا ملت به تب راضی شوند»، در واقع از خود جمهوری اسلامی سخن میگوید؛ همان نظامی که مردم را با فقر، سانسور، و گرسنگی به مرگ گرفته تا به «تب» حداقلیِ زیستن در رعب و خفقان راضی شوند.
✍️ مشکل این جماعت «عریانی» نیست، «آزادی» است. چون آزادی یادآور چیزیست که از آن وحشت دارند: دیدن انسان، بیواسطهی ایدئولوژی. برای شریعتمداری، زن نه انسان که ابزارِ کنترل است؛ اگر موهایش دیده شود، پایههای حاکمیت اقتدارگرا میلرزد. شاید هم حق با اوست: رژیمی که با یک تار مو میلرزد، از مو نازکتر است.
✍️ در حقیقت، عریانی نه در خیابان که در ذهن کسانیست که با وسواس بیمارگونه، هر موی آشکار را به سقوط تمدن ربط میدهند و هر آزادی زن را تهدیدی علیه ایمان. جامعهای که زنانش را «تهدید» ببیند، پیش از آنکه نیمهعریان شود، عریان از انسانیت شده است.
✍️ پس آقای شریعتمداری، پیش از آنکه از «نیمهعریانی» زنان بنالید، به عریانی حقیقت در روزنامهی خودتان بنگرید. آنجا که سالهاست دروغ برهنه میرقصد و شما با عفاف انقلابیتان تماشاگرش هستید.