دیدگاه
ابوالفضل رحیمی شاد
پنجشنبه ۸ آبان ۱۴۰۴
در سالهای اخیر، فضای سیاسی و مدنی ایران شاهد انتشار بیانیههای پُرشماری بوده است. متونی پُرشور و پُرهیجان که اغلب در سطحی از بیان و احساس متوقف میمانند و در عمل کمتر به کنش یا تغییر میانجامند. این پدیده، که میتوان آن را صدور «بیانیههای بیدستوپا» نامید، نیازمند واکاوی دقیق است. شناخت عواملی که موجب استمرار و تکرار بدون تغییر آن میشوند و بررسی پیامدهای منفی آن و همچنین روشهای ممکن رفع این اشکالها برای کنشگران سیاسی و اجتماعی ضروری است.
تبیین ساده
شاید بتوان گفت که عدم استقلال کافی اغلب نهادهای سیاسی و مدنی و سرکوب سازمانیافتهٔ نهادهای مستقل و هرگونه کنش اعتراضی و مطالبهگرایانه در تمام دوران پس از انقلاب ۵۷ و بهویژه در دو دههٔ اخیر از اصلیترین دلایل استمرار صدور بیانیههایی است که وجه مشترک همهٔ آنها «بیدستوپا» بودن است. در شرایطی که امکان شکلگیری تشکلهای تأثیرگذار تقریبا ناممکن شده است و نیز هرگونه کنش اعتراضی شدیداً سرکوب میشود، رفتهرفته صدور بیانیه جایگزین سایر اشکال کنش سیاسی گردیده است، روشی اغلب کمهزینه برای ابراز حضور و مواضع. بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی صدور بیانیه را «حداقل کاری که میتوان انجام داد» میدانند. این رویکرد اگرچه در ظاهر درست و نشانهٔ بقاست، اما در باطن حکایت از درماندگی کنشگران سیاسی و اجتماعی دارد. در چنین وضعی، بیانیهها به کاریکاتور انبوه انسانی میماند که زبان درازی دارند، اما دست و پا ندارند. پُرگو و پُرهیاهو، بیآنکه بتوانند حرکت کنند و کاری از پیش ببرند.
پیامدهای منفی
دستکم در دو دههٔ گذشته نمونههای فراوانی از این دست دیدهایم. بیانیههایی که پس از صدور نه تداومی یافتند و نه شبکهای برای حمایت و پیگیری ساختند. متونی که بیشتر یک فریاد لحظهای و بلند بودند تا آغاز یک حرکت مؤثر جمعی. از بیانیههای احزاب و سازمانهای مردمنهاد گرفته تا بیانیههایی که چندصد و گاهی چندهزار فعال سیاسی و مدنی نظیر معلمان، کارگران، دانشجویان، فعالان حقوق بشر، و نظیر اینها امضا میکنند. مهمترین نمونهٔ اخیر آن نیز درخواست رفراندوم و حمایت بیش از ۲,۰۰۰ تن از فعالان سیاسی از بیانیهٔ میرحسین موسوی بود که تا امروز بدون هیچ سازوکار اجرایی و پیگیری رها شده است.
فعالان سیاسی و مدنی باید توجه داشته باشند که صدور پیدرپی بیانیههایی که تنها در حدِ اعلام مواضع باقی میماند، اما به عمل جمعی منتهی نمیشود، موجب از بین رفتن تأثیر انگیزشی و هیجانی بیانیهنویسی در افکار عمومی و همچنین نوعی «تخلیهٔ روانی جمعی» میشود. احساس انجام وظیفهٔ اخلاقی که وجدان فردی را آرام میکند، اما تغییری در واقعیت بیرونی پدید نمیآورد. روندی که تداوم آن هم انرژی کنشگران را میفرساید و هم در حالی که جامعه نیاز به محرک قوی دارد، بیش از پیش احساس ناتوانی و ناامیدی به جامعه تزریق مینماید.
چه باید کرد؟
اما روشن است که در این شرایط نمیتوانیم دست روی دست بگذاریم و صرفاً تماشاچی مشکلات باشیم. باید ببینیم برای کاستن از پیامدهای منفی بیانیهنویسیهای مداوم چه میتوان کرد. در ادامه، پیشنهادی مطرح شده است که علاوه بر رفع پیامدهای منفی مورد اشاره، میتواند حتی علل منجر به این مسئله را نیز تا حدودی کاهش دهد.
تبدیل بیانیه به کمپین
روش دست و پا دادن به بیانیهها:
۱- تعیین هدف مشخص و قابل اندازهگیری: در هر بیانیه هدف اصلی باید کاملاً روشن، عینی، و قابل اندازهگیری باشد، بهطوری که بتوان آن را به چند هدف کوچک و قابل پیگیری تقسیم کرد. آیا بیانیهٔ رفراندوم هدف مشخص و قابل اندازهگیری داشت؟
۲- تقسیم کار مشخص: همهٔ افراد مرتبط با بیانیه باید برای تحقق هدف احساس مسئولیت کنند و عهدهدار وظیفهای شوند که حتیالامکان قابل اندازهگیری باشد. مثلاً اضافه کردن ۱۰ امضا، جمعآوری کمک نقدی تا ۱۰میلیون تومان، تهیهٔ بروشور و جزوهٔ آموزشی، ساختن پوستر، انیمیشن، مستندسازی و صدها نمونه از این دست. این وظایف را باید هستهٔ اولیه تنظیم بیانیه مشخص کند و افراد راهنمایی و تشویق شوند تا داوطلبانه وظیفهٔ مشخصی را بر عهده بگیرند و پیشرفت کار را بهصورت منظم گزارش دهند. (بهتر است ضمن رعایت جوانب امنیتی، این گزارشها منتشر شود.)
۳- شبکهسازی: رسیدن به اهداف همواره نیازمند همراهی و حمایت شماری از افراد آگاه و مصمم است. پیدا کردن و انسجامبخشی به این افراد اگرچه چندان ساده و راحت نیست، اما در همین شرایط نیز قابل اجراست. این شبکه میتواند نیازهای لازم کمپین را که برخی در بالا اشاره شد و برخی در ادامه خواهد آمد برآورده سازد. آیا چندهزار نفری که بیانیهٔ رفراندوم یا بیانیههای درخواست آزادی زندانیان سیاسی را امضا کردند موظف شدهاند که دو نفر دیگر را با خود همراه کنند؟ آیا اصلاً چنین مسئولیتی برای خود قائلاند؟
۴- اطلاعرسانی و آموزش: همانطور که پیشتر گفته شد، یکی از الزامات رسیدن به هدف همراهی و حمایت پُرشمار افراد آگاه و مصمم است. اغلب این تصور یا پیشفرض در ذهن تهیهکنندگان بیانیه است که بیانیه روشن است و نقطهٔ ابهامی ندارد و بهدلیل گسترش رسانهٔ مجازی، همه از آن اطلاع دارند. اما بنا بر تجربهٔ شخصی میتوانم با یقین بگویم که این دو تصور و پیشفرض کاملاً اشتباه است و ضروری است که بعد از انتشار دستکم برخی بیانیههای مهم و مرتبط با خواست یا منافع جمعی بزرگ برای افراد ذینفع حتیالامکان در فضای حقیقی- و اگر میسر نیست در فضای مجازی (کلاب هاوس، گوگلمیت، زوم و …)- جلسات و کارگاههای آموزش و گفتوگو برگزار شود و اطلاعرسانی دائم انجام شود. بهعنوان نمونه، بعد از انتشار بیانیهٔ رفراندوم، پیامها و کامنتهای زیادی دریافت کردم که بسیاری از آنها نشان از عدم آگاهی و اطلاع کافی در این مورد بود.
۵- بهکارگیری تاکتیکهای مقاومت مدنی: از سرودن شعر و ترانه و خواندن آن بهصورت جمعی در اماکن عمومی تا اجرای پُرفرمنس، پخش شبنامه و تراکت، دیوارنویسی و چسباندن پوستر، گردهمایی در پارک و کوه و بوستانها، پیادهروی و دوچرخهسواری جمعی، ایجاد زنجیرهٔ انسانی، شرکت در مراسمهای حکومتی و رسمی و اعلام مواضع برای شرکتکنندگان، و دهها تاکتیک دیگر که مطابق با نوع مطالبه و در نظرگرفتن توان و شرایط قابل اجراست.
انجام این پنج مورد به بیانیهها دست و پا میبخشد و آنها را از یادداشت حداکثر اخلاقی و سیاسی صرف به کنش مؤثر سیاسی تبدیل میکند. همهٔ این اقدامات با وجود شرایط سرکوب و برخوردهای امنیتی قابل اجرا است. شاید این یادداشت بتواند معیاری باشد برای سنجش عیار کنشگری صادرکنندگان و امضاکنندگان بیانیههای سیاسی و اجتماعی.
به امید عمل