بهاره بشارتی
چهارشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۴
در ماه اخیر و در سالگرد جنبش ژینا زنانی در شبکههای اجتماعی عکسهایی با پوشش اختیاری منتشر کردند و بر ادامهٔ آنچه از ۱۴۰۱ أغاز شد صحه گذاشتند. واکنشها اما دور از انتظار بود. ماههای اول جنبش نه خبری از متلکپرانی بود، نه تحقیر و تذکر. حالا بعد از گذشت سه سال واکنشها بهکل متفاوت بود. حتی کسانی چون دنیا راد، که در روزهای اول جنبش جریانساز شده بود، مورد حملات گستردهای قرار گرفتند و متهم شدند به همدستی با حکومت و اصلاحطلبی. به نظر میرسد که بعد از سه سال، در فاصله و پرسپکتیو مناسبی از جنبش ژینا، برای بازسنجی و مرور آن قرار گرفتهایم. و این سؤال پیش میآید که آیا تغییراتی که رقم خورد بیدوام بودهاند؟
هرچند هنوز قانون حجاب پابرجاست، اما کنترل پلیسی آن کمرنگ شده و زنان با آزادی بیشتری در خیابانهای- عموماً- شهرهای بزرگ تردد میکنند. اما این دستاورد در سالگرد جنبش به سخره گرفته شد و حجاب اختیاری را جزئیتر از آن دانستند که آن را دستاورد محسوب کنند. ناگفته نماند که تا پیش از این، حجاب نزد گروهی از این افراد به دیوار برلین نظام اسلامی تشبیه میشد و عبور از آن را دومینوی سقوط تلقی میکردند. چنین رخ نداد، اما این دال بر بیاهمیتی حجاب یا نشانهگیری اشتباه کنشگران در مبارزه با سرکوب نیست. حجاب هم در جامعه و هم نزد حکومت جایگاهی نمادین داشته است.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» در تداوم جنبشهای عدالتخواهانهٔ یکصد سال اخیر رخ داد و برایندی بود از جنبشهای پیشین، و نیز مقاومتها و اقدامهای فردی. در واقع، تمایز این جنبش در آن است که بهنوعی محل تلاقی تمام نیروهای جنبشی پیشین بود و اتفاقاً ناکامی آن در تحقق اهداف سیاسیاش ریشه در همین تلاقی دارد. هرچند ستم بر زنان عنصر محوری جنبش بود و زنان بهواسطهٔ برداشتن حجاب وجهی مرئی به آن دادند و کنترلناپذیرش کردند، اما «زن، زندگی، آزادی» را نمیشود تنها در ادامهٔ جنبشهای مدنی زنان دید، بلکه باید آن را محل بروز تمام حرکتهای عدالتخواه و آزادیخواه دانست.
آن جنبشی که در پی مرگ ژینا در جریان تذکر حجاب سربرآورد چنان عمومیت یافت که تقریباً اغلب شهرهای ایران را درگیر کرد و تمام نیروهای سیاسی این سالها را، حال به هر طمعی، به میدان کشید و امر بهظاهر جزئی حجاب محمل فعال شدن تمام گسلهای اجتماعی پیش از خود شد. البته که این گستردگیِ نیروهای در صحنه در عمل امکان هیچ یکدستی و اتحادی باقی نمیگذاشت. تلاشها برای ائتلاف و اتحاد در عمل به تلاش مصادرهٔ جنبش از سوی گروه اپوزیسیون سلطنتطلب انجامید و این امر با همدستی سرکوب داخلی خیابان را خالی کرد. تمایز دیگر جنبش ژینا آن است که تنها جنبشی است که در ایام حیات جمهوری اسلامی دستاوردی مادّی داشته و در یکی از ابعادش تغییری مشاهدهپذیر رقم زده است. این دستاورد مرهون ریشهداری مبارزه با ستم سیستماتیک علیه زنان و گستردگی آن است.
ریشهٔ گستردگی این جنبش در آن است که علاوه بر سرکوبها و محرومیتهای تعبیهشده در نهاد خانواده، هرچه تنگتر کردن عرصه بر زنان در این سالها بهواقع از هر زنی، خواه یا ناخواه، یک کنشگر ساخته است. کنشگریهای فردیای که در سالهای پیش از جنبش رخ داد پشتوانههای محکمی برای جنبش بودند. رخدادهایی که شهروندانی عادی رقم زدند نقش پررنگی در تغییر باورهای اجتماعی داشت. از خودسوزی هما دارابی گرفته (که هرچند در زمانهٔ خودش چندان به چشم نیامد، اما از پس سالها برکشیده و پُررنگ شد) تا بیحجاب بر سکو رفتن ویدا موحد و دیگر دختران خیابان انقلاب، خودسوزی دختر آبی، و روسری برداشتن آن زن خسته در ادارهٔ برق شهرستان گرگان. واکنش ناگهانی آن زن «عصبانی» همزمان که پرده از آنچه زیر پوست جامعه درجریان بود برداشت نشان داد که حجاب بیش از هر چیز یک نماد است. چه ازمنظر حکومت، چه از منظر جامعه.
زن در اعتراض به قطعی برق روسریاش را میکند، میاندازد زیر پا، و میگوید: «به حضرت عباس که من ریدم تو این روسری.» این دقیقهٔ مهم عیان میکند که روسری فقط روسری نیست. نماد و چکیدهٔ سرکوب دامنهدار حکومت است و در واقع مبارزهٔ زنان با روسری مبارزه با مرئیترین جزء این ساختار سرکوبگر است که کنترل و سرکوب زنان را با همدستی نهاد مردسالارانهٔ خانواده پیش میبرد. قطعی برق ربطی به حجاب نمیتواند داشته باشد، اما زن آن چیزی را زیر پا میاندازد که بهانه و واسطهٔ سرکوب ساختاری است. قسم خوردن زن نشان از آن دارد که حتی زنان و مردان اقشار سنتی هم آگاه شدهاند که این اصرار بر حجاب ربطی به اسلام ندارد و شکلی از کنترلگری است. از آن طرف، گشت ارشاد هم بهانهای برای حکومت بود تا مدام قدرت پلیسیاش را به رخ بکشد و از اعتراضها پیشگیری کند.
در ۱۴۰۱، هرچند از منظر بیرونی تنها روسریها از سر افتاد، اما لحظهٔ مهم شجاع شدن و شوریدن زنها علیه سرکوب بود. در سالهای ابتدایی استقرار گشت ارشاد، اگر گشت دختری را میگرفت، در بسیاری موارد از خانواده پنهان میشد، چرا که دستگیری توسط گشت ارشاد شماتت خانواده را در پی داشت. همان سالهای ابتدایی استقرار گشت، دختر دیگری کشته شد، اما شورشی برنینگیخت، چون گشت ادامهٔ همان سرکوب و کنترلگری درون خانواده بود. اما هرچه گذشت، شدت و خشونت سرکوب، که دیگر تناسبی با زیر پا گذاشتن یکی از مناقشهبرانگیزترین و فرعیترین احکام اسلام نداشت، دستکش از دست سنّت مردانه و سرکوب بهمثابهٔ سرکوب برداشت. شدت سرکوب، حتی نزد بسیاری از مردان، از اهمیت حجاب کاست و در لحظهٔ مرگ ژینا، ژینا شد دختر همه، که ممکن است سر موضوعی با اهمیت فرعی جانش را از دست بدهد. درواقع این حکومت بود که از هر شهروند یک مبارز مدنی ساخت.
کشته شدن ژینا بهمنزلهٔ یک نقطهعطف عمل کرد و تردیدهایی را که نسبت به سنت در اذهان شکل گرفته بود تعمیق کرد و ارزشهای جدیدی ساخت. تداوم حضور زنان در این مسیر همزمان هم ارزشهای تازه را تعمیق کرد و هم دفاعهای ساختار پیشین را که شدیداً مورد حمله قرار گرفته بود فعالتر کرد. در واقع این نظام پایبندیهای کمتر اما وفادارانهتر و خشونتبارتری یافت، چنانکه در حملات سایبری به زنان با حجاب اختیاری نیز شاهدیم. هرچند جامعهٔ آماری دقیقی نداریم، اما به نظر میرسد که، در پی فعال شدن وجوه دفاعی ساختار مردسالار، قتلهای ناموسی در این سه سال افزایش داشته، بالاخص در تهران که تغییرات بیشتری را نیز به خود دیده است. از طرفی نیز شاهد کمرنگ شدن مرزهای سنت و رنگ باختن ارزشهای سنّتی میان گروه اجتماعی وسیعی هستیم، حتی میان میانسالان و سالمندان، و نهفقط نسل جوان. تغییرات عمدهای درسبک زندگی، خصوصاً درون خانهها، رخ داده که حاصل تغییر نگاه زنان است. آنچه در این جنبش چشمگیر بود حضور فعالانهٔ زنان در خیابان بعد از کشته شدن ژینا بود. این حضور و همزمان شجاع شدن در برداشتن روسری لحظهٔ به ثمر نشستن تلاشهای پیشین بود و نسبت زنان را هم با خود، هم با نهاد خانواده، و هم جامعه تغییر داد و مبارزه را به ساحت جدیدی ارتقا داد. آنچه در این دقیقهٔ تاریخی رخ داد خالی کردن جایگاه قربانی از سوی زنان در ساختار مردسالارانهٔ موجود بود.
حضور مسئولانهٔ زنان، جسارت بر هم زدن نظم موجود، و پایداری بر آنْ، چیزهایی را برای همیشه تغییر داده است. هر نظمی تنها با جاخالی دادن یکی از عناصر اصلیاش به هم میریزد و کارایی سابق را از دست میدهد. منظور از تغییر جایگاه قربانی آن است که بخش چشمگیری از زنان در جریان این جنبش خود دست به عمل زدند و حضور آنها بود که مردان را هم به میدان آورد. اول بار بود که زنان میداندار اصلی بودند. جنبشهای دیگری که زنان میداندارش بودند زنانه هم باقی ماندند و همگان را به میدان نکشیدند. از این منظر است که میشود تغییر از جایگاه قربانی به عاملیت زنان را شناسایی کرد: در دست گرفتن سرنوشت خود و مواجههٔ مسئولانه با شرایط. مواجههٔ مسئولانه بدین معنی که تغییر را از خودت آغاز کنی و به آنچه ناراضیات میکند تن ندهی. رد این شکل از عاملیت را در کنش مادران دادخواه هم میشود مشاهده کرد، مادرانی که دادخواهی را با داغداری تاخت زدند و جوری دیگر سوگواری کردند.
در پایان، هرچند به نظر میرسد حجاب دیوار برلین حکومت اسلامی نبود، اما در میدان اجتماع و فرهنگ بهمثابهٔ دیوار برلین ظاهر شد و تغییراتی زیربنایی را رقم زده که چهبسا در آینده نمود بیشتری خواهد یافت، چرا که تغییراتی از این دست تنها در موقعیتهایی جدید وجوه گوناگون خود را آشکار میکنند.
نقل از سایت نقد اقتصاد سیاسی