1310 President Bush: Meeting with the Executive Director of the Venezuelan Civil Society Group Sumate. Oval Office. resident George W. Bush met on May 31, 2005 with Maria Corina Machado, the Founder and Executive Director of Sumate. Sumate is an independent democratic civil society group in Venezuela. White House photo by Eric Draper
یکشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۴
تهیه و تنظیم: ب دیدار
وقتی تیتر خبر «ماریا کورینا ماچادو برنده جایزه صلح شد» را دیدم، نزدیک بود به این پوچی بخندم. اما این کار را نکردم، چون هیچ چیز خندهداری در مورد اعطای جایزه به کسی که سیاستهایش این همه رنج به بار آورده، وجود ندارد. هر کسی که بداند او نماینده چیست، میداند که هیچ چیز صلحآمیزی در سیاستهای او وجود ندارد.
اگر این چیزی است که در سال ۲۰۲۵ «صلح» محسوب میشود، پس خود جایزه ذرهای از اعتبار خود را از دست داده است. من ونزوئلایی-آمریکایی هستم و دقیقاً میدانم ماچادو نماینده چیست. او چهره خندان ماشین تغییر رژیم واشنگتن، سخنگوی آراسته تحریمها، خصوصیسازی و مداخله خارجی در لباس دموکراسی است.
سیاستهای ماچادو غرق در خشونت است. او خواستار مداخله خارجی شده است، حتی مستقیماً از بنیامین نتانیاهو، معمار نابودی غزه، درخواست کمک به «آزادسازی» ونزوئلا با بمبهایی تحت عنوان «آزادی» کرده است. او خواستار تحریمها شده است، آن شکل خاموش جنگ که اثرات آن – همانطور که مطالعات در لنست و سایر مجلات نشان داده است – بیشتر از جنگ باعث کشته شدن مردم شده و دارو، غذا و انرژی را برای کل جمعیت قطع کرده است.
ماچادو تمام زندگی سیاسی خود را صرف ترویج تفرقه، فرسایش حاکمیت ونزوئلا و انکار حق زندگی با عزت برای مردم آن کرده است.
ماریا کورینا ماچادو واقعاً کیست؟
او به رهبری کودتای ۲۰۰۲ که به طور موقت یک رئیس جمهور منتخب دموکراتیک را سرنگون کرد، کمک کرد و فرمان کارمونا را امضا کرد که قانون اساسی را پاک کرد و تمام نهادهای عمومی را یک شبه منحل کرد.
او دست در دست واشنگتن برای توجیه تغییر رژیم کار کرد و از تریبون خود برای درخواست مداخله نظامی خارجی برای «آزادسازی» ونزوئلا از طریق زور استفاده کرد.
او از تهدیدهای دونالد ترامپ برای حمله و استقرار نیروی دریایی او در کارائیب، نمایشی از قدرت که خطر شعلهور شدن جنگ منطقهای را به بهانه «مبارزه با قاچاق مواد مخدر» به همراه دارد، استقبال کرد. در حالی که ترامپ کشتیهای جنگی میفرستاد و داراییها را مسدود میکرد، ماچادو آماده بود تا به عنوان نماینده محلی او خدمت کند و قول میداد که حاکمیت ونزوئلا را در یک سینی نقرهای به دست آورد.
او برای تحریمهای ایالات متحده که اقتصاد را خفه میکرد، تلاش کرد، در حالی که دقیقاً میدانست چه کسی هزینه آن را خواهد پرداخت: فقرا، بیماران، طبقه کارگر.
او به ایجاد به اصطلاح «دولت موقت»، یک نمایش عروسکی مورد حمایت واشنگتن که توسط یک «رئیس جمهور» خودخوانده اداره میشد، کمک کرد که منابع ونزوئلا را در خارج از کشور غارت میکرد در حالی که کودکان در داخل گرسنه بودند.
او قول میدهد که سفارت ونزوئلا در اورشلیم را بازگشایی کند و آشکارا خود را با همان دولت آپارتایدی که بیمارستانها را بمباران میکند و آن را دفاع از خود مینامد، همسو کند.
حالا او میخواهد نفت، آب و زیرساختهای کشور را به شرکتهای خصوصی واگذار کند. این همان دستورالعملی است که آمریکای لاتین را در دهه ۱۹۹۰ به آزمایشگاه فلاکت نئولیبرال تبدیل کرد.
ماچادو همچنین یکی از معماران سیاسی «لا سالیدا»، کمپین مخالفان در سال ۲۰۱۴ بود که خواستار تشدید اعتراضات، از جمله تاکتیکهای گواریمبا، شد. آن اعتراضات، آنطور که مطبوعات خارجی ادعا میکردند، «اعتراضات مسالمتآمیز» نبودند؛ بلکه موانع سازماندهیشدهای بودند که قرار بود کشور را فلج کرده و سقوط دولت را رقم بزنند. خیابانها با زبالههای سوزان و سیم خاردار مسدود شدند، اتوبوسهای حامل کارگران به آتش کشیده شدند و افرادی که مظنون به چاویستا بودن بودند، مورد ضرب و شتم یا کشته شدند. حتی آمبولانسها و پزشکان نیز مورد حمله قرار گرفتند. برخی از تیپهای پزشکی کوبا تقریباً زنده زنده سوختند. ساختمانهای عمومی، کامیونهای غذا و مدارس ویران شدند. تمام محلهها در حالی که رهبران مخالفان مانند ماچادو از حاشیه تشویق میکردند و آن را «مقاومت» مینامیدند، گروگان ترس بودند.
او «اقدام قاطع» ترامپ علیه آنچه که او «یک اقدام مجرمانه» مینامد، ستایش میکند و خود را با همان مردی همسو میکند که کودکان مهاجر را در قفس حبس میکند و خانوادهها را تحت نظر ICE از هم میپاشد، در حالی که مادران ونزوئلایی به دنبال فرزندانشان هستند که توسط سیاستهای مهاجرتی ایالات متحده ناپدید شدهاند.
ماچادو نماد صلح یا پیشرفت نیست. او بخشی از یک اتحاد جهانی بین فاشیسم، صهیونیسم و نئولیبرالیسم است، محوری که سلطه را به زبان دموکراسی و صلح توجیه میکند. در ونزوئلا، این اتحاد به معنای کودتا، تحریم و خصوصیسازی بوده است. در غزه، به معنای نسلکشی و محو یک ملت است. ایدئولوژی یکسان است: باور به اینکه برخی از جانها یکبار مصرف هستند، حاکمیت قابل مذاکره است و خشونت را میتوان به عنوان نظم فروخت.
اگر هنری کیسینجر میتوانست جایزه صلح را ببرد، چرا ماریا کورینا ماچادو نه؟ شاید سال آینده به خاطر «شفقت در شرایط اشغال» به بنیاد بشردوستانه غزه جایزه بدهند.
هر بار که این جایزه به معمار خشونتی که در لباس دیپلماسی پنهان شده است، اهدا میشود، به صورت کسانی که واقعاً برای صلح میجنگند، تف میاندازد: پزشکان فلسطینی که اجساد را از زیر آوار بیرون میکشند، روزنامهنگارانی که جان خود را در غزه برای ثبت حقیقت به خطر میاندازند و امدادگران ناوگان که برای شکستن محاصره و رساندن کمک به کودکان گرسنه در غزه، تنها با شجاعت و اعتقاد، حرکت میکنند.
اما صلح واقعی در اتاقهای هیئت مدیره مذاکره نمیشود یا روی صحنه اهدا نمیشود. صلح واقعی توسط زنانی که در طول محاصره، شبکههای غذایی را سازماندهی میکنند، توسط جوامع بومی که از استخراج رودخانهها دفاع میکنند، توسط کارگرانی که از گرسنگی کشیدن به اطاعت امتناع میکنند، توسط مادران ونزوئلایی که برای مطالبه بازگشت کودکانی که تحت سیاستهای مهاجرتی و گمرکی ایالات متحده دستگیر شدهاند، بسیج میشوند و توسط ملتهایی که حاکمیت را بر بردگی ترجیح میدهند، ساخته میشود. این صلحی است که ونزوئلا، کوبا، فلسطین و هر ملتی از جنوب جهانی شایسته آن است.