پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۴
در روز ششم مهرماه، دادگاه الهام صالحی، فعال مدنی محبوس در زندان قرچک در شعبه ۲۳ دادگاه انقلاب (شعبه نیابت) برگزار شده است. او پس از برائت از اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی، با اتهامات تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب و حضور بدون حجاب در معابر عمومی محاکمه شده و به یک سال حبس تعزیری و دو سال ممنوعیت فعالیت در فضای مجازی محکوم شده است.
او در تاریخ ۱۱ مرداد در منزل شخصی توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد و تا چندین روز نزدیکان و خانواده از او و محل نگهداریاش کاملا بیخبر بودند. پس از گذراندن روزها در سلول انفرادی، الهام صالحی هماکنون در کنار دیگر زنان زندانی سیاسی در بند قرنطینه زندان قرچک و در شرایط نامناسب این زندان نگهداری میشود. مدتی قبل، برای او قرار وثیقه دو میلیارد و ۷۰۰ میلیون تومانی تعیین شد، مبلغی بسیار بالا که تاکنون نزدیکان او موفق به تامین آن نشدهاند. در ادامه یادداشتی را میخوانید از «سین» که برای الهام به دیدبان آزار ارسال شده است:
روله عزیزم؛ «تو را ندیدهام از نزدیک». این جمله را چندبار رو به چندنفر گفته باشم خوب است؟ خیلیها را از نزدیک ندیدهام. تمام صورتهای زیبایی که بوسیدهام، تمام آغوشهای گرمی را که فشردهام، تمام آن انگشتها که بوسه زدهام به لحظه مشتشدنشان، بیشترشان از دور بودهاند و با دلبستگی. نزدیک دیگر چیست؟ نزدیک با لمس و حضور فیزیکی وقتی مساوی شود، میشود همین که مینویسیم: «تو را از ندیدهام از نزدیک.»
روله عزیزم، من از دور بارها خندیدم و گریستم، از دور برای جانهای عزیزی که شناختم فریاد زدم. حاشا که دوریای اینچنین، بارها نزدیکتر از نزدیک است برایم. این را برای تو گفتهام و تو هم برای من. اصلا همین دوری که نزدیکترین نزدیک است ما را به هم رساند. همین دوری که آرمان تو، پوچ و پوکش کرد و بانگش آنقدر دلنشین و میخکوبکننده بود که پیش از آنکه همکلامت شوم به من رسیده بود. تو از دور نزدیکترین بودی و هستی. تو را در لعنت فرستادنت به مرزها، به جداییها و دلتنگیها و نابرابریها و بیعدالتیها شناختم. تو را برای هر ترانه لُری برای عشق و آزادی که خواندی و خواهی خواند، تو را در تصویر مادربزرگ، در قصههای همه آن زنانی که دوستشان داریم، تو را در جادههای جنوب و بوی بلوط بازیافتم.
روله، از آسمان و زمین بمب و پلیس و مرز و دستگیری و حکم و اخراج میبارد. حالا هم تو را بردهاند و محاکمهات کردهاند. مگر تو با آن دل بزرگت چه کار کردهای اصلا. از چه چیز تو وحشت دارند؟ از لُری گپزدنت؟ از خندههایت سیخاطر شادی؟
عکسها را دیدم که ریختهاند در خانهات و همهچیز را شکاندهاند و تو را ربودهاند. به من بگو تو روله خوشخنده و قاطع و سرفراز را بردهاند کجا؟ روله عزیزم، فاشیستها همه یک ویژگی دارند. از زنانی با صدا و خندههای بلند و آرمانهای قاطع هراسانند. از زنانی که سینه سپر میکنند و درعین سختی کشیدن مقاومت میکنند. نمیگویم کم نمیآورند، نمیشکنند، نه. خطابه قویبودن باشد برای شاهنامههای توخالی ماچوهای متورم.
من از خندههای گرمی سخن میگویم که تمام پنجرههای کدر را شفاف میکنند و عصرهای کسل را بشاش. از انسانی با آرمانهای قاطع میگویم که جایش نمیگیرد انسانی دیگر زجر بکشد، حتی اگر خودش جایی ندارد که موقتی بماند. من از رفیق میگویم و از جیب خالی همزمان که دارد برای دیگران جان میکند که مبادا بیخانه شوند. من از آن جنس نزدیکی سخن میگویم، که نیازش را به لمس، به حضور متراژی، حاشا به سخره کشیده است.
روله عزیزم، مو خو ایدونوم تو برمیگردی، سربلند و خسته شاید. اما سیخاطر خدا، زودتر برگرد و دلمونو خین نکن. زود برگرد روله، زود برگرد نزدیکرفیق نازنینُم، تا بخوانیم:
شو به وه شونم رفیق سی آزادی
خینم میجوشه خینم میجوشه
ای رفیق شانه به شانهام بده
که خونم برای آزادی میجوشد
رفیق دِ بنِمو، دِ مینِ تَش
ها میخروشه ها میخروشه
رفیق در بندمان در آتش
در حال خروشیدن است
ژینا ژینا ژینا
رمزمونه همَهجا
ژینا ژینا ژینا
رمز ماست در همهجا
یارونه دِ زندونِم، دِ زندونِم
تَشها دِ جونشو تَشها دِ جونشو
یاران به زندانم آتش به جانشان است
ژینا ژینا ژینا
رمزمونه همَهجا
ژینا ژینا ژینا
رمز ماست در همهجا