(تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
آرام فرجاللهی
چهارشنبه ۹ مهر ۱۴۰۴
سیاستهای اقتصادی سالهای اخیر، بهویژه حذف یارانهٔ نقدی میلیونها نفر از زحمتکشان- از سرایدار مدرسه تا بازنشستگان فرهنگی و کارگران بازنشسته- نشاندهندهٔ روندی سیستماتیک است: فقیرتر کردن آگاهانهٔ مردم برای حفظ سلطهٔ طبقاتی. این وضع نتیجهٔ طبیعی حاکمیت سرمایهداری نولیبرالی است که در آن نه نیاز انسانها، بلکه سود سرمایه و مافیای قدرت و ثروت اصل قرار میگیرد.
گرانی افسارگسیخته، محرومیت یکمیلیون دانشآموز از تحصیل، نابودی قدرت خرید، افزایش هزینههای دارو و درمان، و فساد ساختاری در نهادهای اقتصادی و سیاسی حاصل اجرای برنامههایی است که هیچ ربطی به منافع تودهها ندارد.
این سیاستها عملاً کارگران و بازنشستگان را در موقعیتی قرار داده است که یا باید گرسنگی بکشند یا به مشاغل کاذب و تحقیرآمیز روی آورند. این بخشی از منطق سرمایهداری جهانی است: ایجاد ارتشی از کارگران گرسنه و مطیع.
در حالی که ۹۰درصد بازنشستگان توان تأمین هزینههای ابتدایی زندگی را ندارند، مسئولان از «طرحهای گردشگری» و «زیارتی» دم میزنند. این وعدهها نهتنها ریاکارانه، بلکه توهین مستقیم به شأن انسانی بازنشستگان است. در واقع، این سیاستها پوششی برای حیفومیل منابع و پر کردن جیب مافیای وابسته به کانونهای بازنشستگی است.
سرمایهداری، بهویژه در شکل نولیبرالی آن، بر مبنای تشدید نابرابری و سلب مالکیت از تودهها عمل میکند. هرچه جامعه بیشتر در فقر فرو رود، سرمایهداران با ابزارهای مختلف (خصوصیسازی، حذف یارانه، کالاییسازی خدمات عمومی) تسلط خودشان را گسترش میدهند.
از اینرو، هیچ راهحل فردی، خیریهای، یا «سفر زیارتی» نمیتواند رنج زحمتکشان را کاهش دهد. فقط مبارزهٔ جمعی و سازمانیافته میتواند این چرخه را در هم بشکند.
امروزه کارگران، بازنشستگان، معلمان، پرستاران، بیکاران، و حتی دانشآموزان قربانی سیاست واحدی هستند: سیاست سرمایه. این شرایط به ما نشان میدهد که مشکلات پراکنده نیستند، بلکه ریشهای مشترک دارند.
بنابراین، پاسخ ما نیز باید مشترک باشد: همبستگی اجتماعی و طبقاتی.
کارگر کارخانهای که مزدش عقب افتاده، معلمی که حقوقش کفاف اجاره نمیدهد، پرستاری که با اضافهکاری فرسوده میشود، بازنشستهای که ناچار به دستفروشی است؛ همهٔ اینها باید در کنار هم قرار گیرند تا صدای واحدی علیه سرمایهداری مافیایی بسازند.
پراکندگی مبارزات کارگری و صنفی بزرگترین ضعف جنبشهای اجتماعی در ایران است. تشکلهای محلی یا صنفی هرچند مهماند، اما بهتنهایی نمیتوانند قدرت مقابله با دولت و سرمایهداری را داشته باشند.
برای همین، امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک تشکل سراسری مستقل هستیم که همهٔ جنبشهای اجتماعی (کارگران، بازنشستگان، معلمان، زنان، دانش آموزان، پرستاران، دانشجویان) را به هم پیوند دهد، از مطالبات فوری (حقوق عادلانه، مسکن، درمان و آموزش رایگان) تا اهداف رادیکال را دنبال کند، و با اتکا به قدرت جمعی و نه وعدههای پوچ دولت، برنامههای مبارزه و مقاومت را سازمان دهد.
محرومسازی ۳میلیون و ۶۲هزار نفر از یارانهٔ نقدی، در کنار سقوط مداوم سطح زندگی کارگران و بازنشستگان، نشانهٔ شکست کامل نظام سرمایهداری نولیبرالی در ایران است. این وضع نه تصادفی است و نه اصلاحپذیر، بلکه محصول ساختاری است که باید در هم شکسته شود.
فقط با همبستگی اجتماعی، مبارزهٔ طبقاتی، و تشکیل یک تشکل سراسری انقلابی میتوان در برابر این روند ایستاد. امروز زمان آن رسیده است که زحمتکشان ایران از حالت پراکندگی خارج شوند و نیروی واحدی علیه نظم ظالمانه موجود بسازند.
نقل از کانال تلگرام شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران