(تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است)
حمید آصفی
یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۴
بیژن عبدالکریمی این روزها با اظهاراتی از جنس «بوی کباب در پارکها» و «دستهای پُر از خرید در میادین ترهبار» تلاش کرده وضعیت اقتصادی ایران را مطلوب جلوه دهد، اما این دقیقاً همان جایی است که مشاهده سطحی جایگزین تحلیل علمی میشود. اقتصاد نه با شامه سنجیده میشود، نه با چشماندازهای پراکنده و نه با شلوغی سفرهای شمال. اقتصاد علم شاخصها و دادههاست، نه قصهسازی از بو و تصویر. وقتی عبدالکریمی دستهای پُر از خرید را نشانه رفاه میگیرد، فراموش میکند که این خریدها در بیشتر مواقع صرفاً برای تأمین ابتداییترین نیازهاست؛ خانوادهای که در میدان ترهبار مقداری سیبزمینی و چند کیلو میوه ارزان میخرد، لزوماً در رفاه نیست، بلکه در تلاش برای بقاست. بوی کباب در پارکها هم میتواند از جگر و دل و قلوهای بیاید که آخرین دارایی خانوادهای کارگری برای شادی یک روزه کودکانشان بوده است—یک نوع جشنواره کوچک دود و دم خوشمزه، نه سند رونق اقتصادی.
اگر عبدالکریمی اندکی با اقتصاد رفتاری آشنا بود، میدانست که مردم در دوران دشوار اقتصادی گاهی برای خریدهای کوچک و نمادین هزینه میکنند تا حس کنترل یا کمی خوشی لحظهای خود را حفظ کنند، مثل خرید یک لیوان قهوه گرانقیمت برای دل خود یا یک کلوچه در دل فروشگاه شلوغ. اما حتی این رفتار هم هرگز به معنای رفاه عمومی تعبیر نمیشود و تنها نشانهای از واکنش روانی به فشار اقتصادی است. آنچه عبدالکریمی به آن استناد کرده، حتی در چارچوب خریدهای کوچک نمادین هم نمیگنجد، زیرا خرید از میادین ترهبار یا بوی کباب در پارک هیچ نسبتی با مصرف لوکس ندارد؛ اینها حداقلترین اشکال معیشت هستند، نه نشانهای از رفاه یا مصرف تجملی.
اقتصاد ایران را باید در دادههای واقعی دید. نرخ تورم افسارگسیخته، کاهش قدرت خرید، درآمد سرانهای که سالهاست سقوط کرده، نرخ بالای بیکاری و اشتغال ناقص، ضریب جینی که فریاد نابرابری میزند و شاخص فقر که هر روز جمعیت بیشتری را به زیر خط میکشد، همه و همه تصویری میدهند که هیچ نسبتی با قصههای عبدالکریمی ندارد. اگر بخواهیم صادقانه سخن بگوییم، این روزها بخش بزرگی از جامعه درگیر «بقای بیکیفیت» است نه «زندگی باکیفیت». سفرهها کوچک شده، پسانداز خانوار تقریباً از بین رفته و امید به آینده در حال فرسایش است.
اینکه کافهها شلوغ باشند یا در تعطیلات جاده شمال پر از خودرو شود هیچگاه نمیتواند معیار علمی سنجش وضع اقتصادی باشد. اینها در بهترین حالت فقط نشانههایی از میل جامعه به فرار لحظهای از فشار اقتصادیاند، همان شادیهای کوتاه و شکنندهای که دوام چندانی ندارند، مثل بادکنک بازی با واقعیتها. عبدالکریمی اما با خطایی کلاسیک، این تصاویر محدود را تعمیم میدهد و از آن نتیجه میگیرد که وضع عمومی اقتصاد خوب است. این همان اشتباهی است که اقتصاددانان همیشه هشدار دادهاند: قضاوت درباره کل جامعه بر اساس مشاهدات جزئی و تصادفی.
واقعیت آن است که اقتصاد با شاخصهای معتبر سنجیده میشود؛ تولید ناخالص داخلی سرانه، درآمد واقعی سرانه، نرخ مشارکت اقتصادی، نرخ فقر، نرخ بیکاری، نرخ پسانداز خانوار، بدهی خانوار به درآمد، ضریب جینی و شاخص کیفیت زندگی. وقتی این شاخصها روند نزولی دارند، هیچ بوی کبابی در پارکها و هیچ دست پر از خریدی در میادین نمیتواند آن را پنهان کند. اقتصاد نیازمند تحلیل علمی است، نه روایتهای شاعرانه و نه شلوغی خیابانهای پر دود و دم. اگر عبدالکریمی واقعاً دغدغه حقیقت دارد، باید به این دادهها نگاه کند، نه به دود کباب.
بنابراین، آنچه بیژن عبدالکریمی بهعنوان نشانه رفاه معرفی میکند، در بهترین حالت فریب تصویرهای لحظهای است و در بدترین حالت تحریف آگاهانه واقعیت. جامعه ایران امروز با بحران عمیق اقتصادی دستوپنجه نرم میکند و این را هر کس که اندک اطلاعی از شاخصهای کلان داشته باشد میداند. بوی کباب در پارکها فقط میتواند یادآور آخرین تلاش مردم برای خلق شادیهای زودگذر باشد، نه سندی از رونق و رفاه.
از کانال تلگرام نویسنده