الف. هوشیار – اندیشهٔ نو
شنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
در مورد تمرکز مبارزه در داخل یا در سطح جهانی بحثهای گستردهای را در فضای سیاسی کشور بهویژه در میان چپها شاهدیم. سؤالی که مطرح میشود آن است که کدام مبارزه اصلی است و کدام مبارزه نقش تکمیلی دارد. مسلّم است در هر شرایط مشخص زمانی و همچنین با توجه به دیدگاهی که از آن برخورداریم، پاسخهای گوناگونی به این پرسش بدهیم. این نوشته درصدد است بر این پرسش و پاسخ درنگ کند و پاسخی روشن به این پرسش بدهد.
۱. اهمیت مبارزه در داخل (محور اصلی داخلی)
تمرکز بر شرایط عینی:
تغییر سیاسی پایدار معمولاً زمانی رخ میدهد که ساختارهای قدرت داخلی (حکومت، نهادهای اقتصادی، فرهنگ سیاسی) دچار تحول شوند. این تغییرات عمدتاً از درون جامعه و توسط نیروهای داخلی آن صورت میگیرد.
ریشههای محلی مسائل: بسیاری از مشکلات مردم (فقر، سرکوب، بیعدالتی) اگرچه ممکن است تحت تأثیر عوامل خارجی باشند، اما نهادها و قوانین داخلی آنها را اجرا میکنند و تداوم میدهند. مبارزه برای تغییر این نهادها مبارزهای اساساً داخلی است.
مسئله قدرت و حاکمیت:
در نهایت، قدرت سیاسی در پایتخت کشوری است که تصمیمگیری میکند. مبارزه برای به دست آوردن یا تأثیرگذاری بر این مرکز قدرت نیازمند سازماندهی، بسیج، و اقدام در داخل مرزهای کشور است.
خطر انفعال:
تمرکز صرف بر دشمنی خارجی میتواند به ابزاری برای توجیه سرکوب داخلی، محدود کردن آزادیها به بهانهٔ «وحدت در برابر دشمن»، و منحرف کردن توجه مردم از مشکلات داخلی تبدیل شود.
۲. اهمیت مبارزهٔ جهانی (ضدّامپریالیستی و بینالمللی)
سیستم جهانی بههمپیوسته:
در جهان امروز، اقتصادها و سیاست و فرهنگها بهشدت در هم تنیده شدهاند. تصمیمها در پایتختهای جهان و نهادهای بینالمللی (صندوق بینالمللی پول، ناتو، شرکتهای چندملیتی، و…) میتواند تأثیر مستقیم و عمیقی بر زندگی مردم در داخل کشورهای جداگانه بگذارد.
شکلهای نوین امپریالیسم:
سلطهٔ امروز ممکن است کمتر نظامی و بیشتر اقتصادی، مالی، فرهنگی، و دیپلماتیک باشد. مبارزه با این شکلهای سلطه نیازمند درک و اقدام در عرصهٔ بینالمللی است.
همبستگی بینالمللی:
مبارزات مردمی در سراسر جهان میتوانند از یکدیگر حمایت معنوی، سیاسی، و گاهی مادّی کنند. ایجاد شبکههای همبستگی جهانی میتواند صدای مبارزان داخلی را تقویت کند و هزینهٔ سرکوب را برای حکومتها افزایش دهد.
مبارزه با سیستم سرمایه داری:
برخی از مکاتب فکری (مانند برخی گرایشهای چپ رادیکال) استدلال میکنند که سرمایهداری و امپریالیسم نظامی جهانی است و مبارزه با آن فقط در سطح یک کشور نمیتواند به موفقیت کامل منجر شود.
جمعبندی
بهجای دیدگاه «یا این یا آن»، رویکرد دیالکتیکی و یکپارچه میتواند راهگشا باشد:
۱. مبارزه داخلی محور اصلی است: بدون تردید، هستهٔ مرکزی و اصلی هر تغییر ماندگاری باید در داخل کشور باشد. هدف نهایی تغییر ساختارهای قدرت و حکومت برای بهبود زندگی مردم است و این نبرد در نهایت در عرصهٔ داخلی به نتیجه میرسد. سازماندهی، آگاهیبخشی، و بسیج نیروهای داخلی غیرقابل جایگزینی است.
۲. مبارزهٔ جهانی یک جبههٔ ضروری و مکمل است: مبارزهٔ ضدّامپریالیستی یا بینالمللی نباید جایگزین مبارزهٔ داخلی شود، بلکه باید مکمل آن باشد. این مبارزه میتواند:
● به افشای تبانی حکومتهای سرکوبگر با قدرتهای خارجی بپردازد،
● از طریق فشار سیاسی بینالمللی، هزینهٔ سرکوب داخلی را افزایش دهد،
● با ایجاد همبستگی جهانی، روحیهٔ مبارزان داخلی را تقویت کند،
● مانع از مداخلهٔ سیاسی یا نظامی خارجی شود که میتواند به نفع حکومت موجود یا علیه منافع مردم تمام شود.
۳. تعادل استراتژیک برقرار باشد: جنبشی موفق است که بتواند بر اساس شرایط، در هر دو جبهه فعال باشد و منابعش را هوشمندانه به این دو تخصیص دهد. گاهی اولویت با سازماندهی داخلی است و گاهی رخدادهای بینالمللی بر تحولات در داخل کشور اثری تعیینکننده دارد.
۴. اجازهٔ انحراف به بیراههها داده نشود: باید مراقب بود که بحث ضدّامپریالیستی به ابزاری برای توجیه دیکتاتوری داخلی یا نادیده گرفتن حقوق مردم تبدیل نشود. همچنین، باید مراقب بود که مبارزهٔ داخلی در انزوا و بدون پشتیبانی نیروهای ترقیخواه جهانی قابل انجام نیست.
و حرف آخر اینکه: مبارزه در داخل کشور برای تغییر رژیم یا ساختارهای قدرت اصل و اساس است. اما این مبارزه در خلأ صورت نمیگیرد. در دنیای امروز، درک درست از نقش قدرتهای جهانی و استفادهٔ هوشمندانه از عرصهٔ بینالمللی برای پیشبرد مبارزهٔ داخلی امری ضروری و اجتنابناپذیر است. بهجای انتخاب یکی و حذف دیگری، باید بهدنبال پیوند زدن این دو جبهه در یک استراتژی منسجم بود. موفقیت نهایی در گرو تمرکز بر داخل با نگاهی به واقعیتهای جهانی است.